کامبیز توانا
جورج بوش دو سال پیش در چنین روزهایی بسیار پرکار بود. مدام بر صفحه رسانهای دنیا ظاهر میشد و اهداف خود را توضیح داده و متهم میکرد و شعار میداد که باید در دنیا کارهای زیادی انجام شود. امروز پیشبینیها به سرانجام رسید و بوش در دوره دوم کاری خود در کاخ سفید کمتر به سر و صدا میپردازد و بیشتر سعی دارد کارهای راهبردی خود را با مصالح ممکن پیش ببرد. آن زمان مصلحت آمریکا در جنگ بود و حالا آنها با واقعیت روبهرو شده و در سرتاسر دنیا میبینند که چه بر سر معادلات بینالمللی رفته و رادیکالیسم آمریکایی نه تنها به آمریکا چهرهای دیگر داده که اساساً رادیکالیسم را در دنیا زنده کرد و جانی دوباره به آن داده است.حالا سختتر میشود نهادهای دموکراتیک را به عملکرد دموکراتیک دعوت کرد و هر یک در کارکرد خود یک گزینه عملکرد به زور یا روش نظامی را گنجاندهاند. شاید آمریکا حالا میبیند که دنیا هنوز آماده چنین سیاستی نبوده است. نمونه آن همین تازگی رخ داد و افراطیون و محافظهکاران فرانسه که چند سال پیش به کمک مردم عقب نشانده شده بودند حالا با صلابت پیش میآیند و با استحکام کامل فرانسه را در برابر قانون اساسی اتحادیه اروپا قرار داده و روند تخریبی اتحاد سیاسی اروپا را آغاز میکنند. همین «لوپن» در فرانسه بود که در هنگام رقابت با شیراک اعلام کرده بود به محض حضور در کاخ الیزه فرانسه را از اتحادیه اروپا بیرون میکشد. اگر تونی بلر به این امید بسته بود که با پیوستن فرانسه به قانون اساسی اتحادیه اروپا مردم کشور خود را نیز به پیوستن آن ترغیب کند،حالا آرزوی او نقش بر آب شده است. اتحادیه اروپا پس از مخالفت با آمریکا در جنگ عراق هنوز روی خوش به خود ندیده و حالا با یک شکاف مواجه است که عمق آن هر روز بیشتر میشود.
مصلحتگرایی جدید
همانگونه که حوادث یازدهم سپتامبر به خلق نومحافظهکاران منتهی شد، دور دوم ریاست جمهوری جورج بوش نیز تقارن با ظهور نو مصلحتگرایی است. مصلحتگرایی جدید آمریکا نوعی از همان طلب قدرت با دست آهنین و بدون دستکش است که اینبار با کیف مذاکرات دیپلماتیک همراه شده است. همان چیزی که جمهوریخواهان از آن فراری بودند ولی حالا با برخی تغییرات به آن تن دادهاند. «کلینتونیسم» پدیدهای بود که جان بولتون برای نخستین بار از آن نام برد و آن را خطاب به کسانی به کار برد که عملکرد دیپلماتیک را به عملکرد نظامی ترجیح میدادند. هرچه باشد سیاست تزریق پول و تحول سیاسی داخلی سیاست جدی کلینتون در سیاست خارجی بود اما حالا عملکرد دوباره آن به چشم میخورد. بوش کوچک حالا نتیجه کلینتونیسم را دیده و از آن خوشش آمده و از این رو به شکل جدید آن را دنبال میکند. در واقع و به زبانی دیگر پس از دو دهه عملکرد در سیاست خارجی حالا جورج بوش قصد دارد یک خانه تکانی جدی را انجام دهد و از دو ماه پیش آن را آغاز کرده است. در آغاز سال 2005 بود که یک درخواست فوری از دفتر رئیسجمهور واقع در کاخ سفید به دفتر ستاد کل ارتش ارسال شده بود. بوش در آن درخواست اعلام کرد که خواهان یک ارزیابی دقیق و سریع از وضعیت نظامیان آمریایی مستقر در تمام پایگاههای آمریکا در سرتاسر دنیاست. پس از دو ماه این درخواست با یک گزارش کامل به کاخ سفید بازگشت و نتیجه بسیار عجیب بود. نتیجه این بررسی نشان میداد که از دهه 1970 به بعد یک خلأ جدی در نظامیان آمریکایی دیده میشود که با صرف هزینههای کلان نیز رفع نشده است. این ضعف ارتش آمریکا به گونهای بود که بسیاری از ناکارآمدی ارتش را توجیه میکرد ولی دلیلی برای آن ارائه نمیداد. پس از جلسات طولانی با حضور سران ارتش و مشاوران رئیسجمهور این نتیجه به دست آمد که گسترش ناموزون ارتش آمریکا در سرتاسر دنیا باعث شده خلأ انگیزه به وجود آمده و کارآمدی لازم را از آنها بگیرد.
مصلحتگرایی تازه کاخ سفید باعث میشود تا با حضور رقیب فکر جدی با حال خود کند و این رقیب برنامه جدی ناتو است.
رقابت نظامی
ناتو اعلام کرد که تا اکتبر 2006 حدود 21 هزار نیروی آماده را تربیت میکند تا در قسمتهای مختلف برای حفظ صلح و یا استقرار آرامش به کار گیرد. نیروهای ارتش آمریکا به این میاندیشند که اگر از کارایی لازم برخوردار نباشند، اتوریته خود را در عملیات مشترک از دست میدهند. اگر به عملیاتی مشترک همچون افغانستان بازگردیم، این ناکارآمدی بهتر خود را نشان میدهد. در سال 2004 و در افغانستان نیروهای آمریکایی نتوانستند استراتژی حضور پراکنده را درست اجرا کنند در حالی که ناتو به خوبی توانست این امر را صورت دهد.
در پاسخ به این خلأ آمریکا تصمیم گرفت تعداد پایگاههای خود را در افغانستان افزایش دهد که با مخالفت مقامات دولتی افغانستان همراه شد. برای پایان دادن به این مناقشه، آمریکا عملیاتی تازه را در شرق افغانستان ترتیب داد تا آن صلابت از دست رفته را دوباره بازگرداند. حضور طولانی مدت نیروهای آمریکا در مناطق مختلف باعث میشود تا آنها دچار روزمرگی شده و انگیزه لازم را از دست بدهند و این همان چیزی است که از آن به عنوان «رخوت روحی» نام میبرند و در گزارش محرمانه ستاد کل ارتش نیز به آن اشاره شده بود. ناتو در عین این که یک نهاد نظامی است، قصد دارد به قدرت سیاسی نیز تبدیل شده و روابط دیپلماتیک خود را گسترش دهد و حالا جورج بوش باید یک تصمیم جدی بگیرد.
زایش مصلحت جدید
و از این جا بود که تفکر تو مصلحتگرایی شکل گرفت و برنامه آن در دو محور طراحی شد.
نخست طراحی تازه برای بهینهسازی عملکرد نیروهای نظامی و دوم تقویت راهکارهای عملکرد سیاسی. به هر حال پس از چهار سال جنگافروزی و زایش شعارهای رادیکال در سرتاسر دنیا حالا زمان عملکرد عقلانی است. کاندولیزا رایس دو یا سه سال پیش از نیشدارترین سخنان بر صفحه رسانهها حاضر میشد اما حالا مجبور است همواره به منطقه خاورمیانه وارد یا سفر کند تا راههای تقویت ارتباط را پیدا کند. از مشخصات قرن 21 همین است. اگر در قرن بیستم چندین سال طول کشید تا خط رادیکالیسم نازی و خشونتطلبی زرد ژاپنیها به پایان عمر خود نزدیک شود، حالا در این نخستین سالهای هزاره سوم این تحقیر و مصلحتگرایی در کمتر از یک دهه خود را نشان میدهد. آمریکا با برهم زدن نظام سیاسی روبه دموکراسی و تقویت دموکراسی اجباری فهمید که ممکن است گردابی درست شود که خود نیز توان مقابله با آن را نداشته باشد. همین اتفاق در منطقه خود را نشان داد و با کوچکترین دستکاری این نیروهای سرکوب شده هستند که سربلند میکنند و قدرت میخواهند و حقیقت این است که برای چنین تغییری با زور، یک ارتش بزرگ لازم است که هنوز چنین تشکلی در دنیا درست نشده است. رویکرد عقلانی تازه در حالی به چشم میخورد که زمزمههای تغییرات در ساختار سازمان ملل نیز هر روز بیش از پیش شنیده میشود و آمریکا سال قبل لوایحی را تنظیم کرد که همان رادیکالیسم را به ساختار سازمان ملل و شورای امنیت تزریق کند. با مخالفت دیگر کشورها آمریکا به تدریج عقب نشسته و منتظر نظرات دیگر کشورهاست. سیاست آمریکا در حوزه خارج از کشور و با شعار کسترش دموکراسی و محور شرارت و از این دست این روزها در حال تغییر جدی است.
و به همین خاطر است که واژه نو را از محافظهکاران وام گرفته و به مصلحتگرایان افزودهاند. آمریکا به شکل بیسروصدا این روزها قدمهای جلو آمده را پس میگیرد و به عقب مینشیند. در راستای همین عقبنشینی و اصلاح شعارها، آمریکا به جای شارون پذیرای محمودعباس در کاخ سفید است و در پس مذاکرات ایران و اروپا در ژنو به اروپاییها میگوید که عقب مینشیند و گوش میدهد و از این رو پس از 9 سال درخواست عضویت ایران در سازمان تجارت جهانی قبول میشود تا پروسه پیوستن آغاز شود و این همان چیزی است که ایران بشدت به آن نیاز دارد. الگوی اقتصادی دولتی وابسته به نفت پس از انقلاب هنوز کارایی نداشته و هیچ کس با یک برنامه جدی جلو نیامده تا مشخص شود اقتصاددانان ایران به روز نیستند و بهرهای از شرایط روز نبردهاند و محتاج الگویی هستند که به آنها دیکته شود و آنها را به روز نگه دارد.
بحث تجارت جهانی و پیوستن ایران یک موضوع مهم است که در فرصتی مناسب باید به آن پرداخت اما به هر حال آمریکا این تغییر را نشان داد و ثابت کرد که میتواند اگر شرایط لازم باشد به اصطلاح «راه بیاید.»
حالا بسیاری از کشورها که خود را برای روند افراطی و رادیکال نومحافظهکاران آماده کرده و به آن چشم دوخته بودند، باید به تبع آمریکا عقب نشسته و برنامههایی تازه بریزند. اردن در صدر این کشورها به متابعت از آمریکا تغییر موضع داده و پس از چند ماه از آن سخن جنجالی در مورد هلال شیعه حالا حرف خود را اصلاح میکند و میگوید که منظور خود را درست بیان نکرده است. مهمترین کشوری که باید خود را برای تغییر روش آمریکا آماده کند،اسرائیل است که این روند نیز در آنها آغاز شده است. این عملکرد افراطی برای آمریکا ضررهایی در پی داشت که به مرور خود را نشان میدهد و حتی ایران که پرمشکلترین کشور در رابطه با آمریکاست روزهایی را میبیند که نظامیان خواهان صندلی ریاست جمهوری هستند همانطور که در فرانسه لوپن دارد برنامهریزی میکند.