سعدالله زارعی
رهبر معظم انقلاب در جریان سفر باشکوه و تاریخی به قم- تاکنون- دو نوبت درباره اهمیت سفر اخیر رئیس جمهور محترم به لبنان سخن گفته و -بطور تلویحی- از تحلیلگران خواسته اند که چرایی آن استقبال، ابعاد، اهمیت و تاثیرات آن را مورد بحث و بررسی قرار دهند. ایشان روز گذشته در دیدار با بسیجیان قم فرمودند: «قضیه سفر لبنان رئیس جمهور را نباید دست کم گرفت. اگر این اتفاق برای سران استکبار می افتاد، فصل گسترده ای در تبلیغات سیاسی می گشودند.»
در مورد این سفر ناگفته های مهم فراوانی وجود دارد کما اینکه- مهمتر از آن- درباره سفر رهبر معظم انقلاب اسلامی به قم ناگفته های مهم بسیاری وجود دارد. این دو سفر که در دو هفته پیاپی انجام شد موقعیت نظام جمهوری اسلامی و رهبری معظم آن را در داخل و خارج به تصویر کشید و باطل السحر هزاران نغمه اغواگرانه و ادعاهای پوچ گردید. بدون هیچ تردیدی اگر حضرت آیت الله العظمی خامنه ای - دامت برکاته- و یا رئیس جمهور محترم به عنوان مسئولی که او را پیرو رهبر معظم انقلاب می دانند، به هر شهر و یا کشور دیگری سفر کنند هر آنچه در لبنان و قم اتفاق افتاد در آنجا تکرار می شود تفاوتی نمی کند که آن کشور لبنان باشد، مصر باشد، اردن باشد، عربستان باشد، الجزایر باشد، لیبی باشد، پاکستان باشد، هندوستان باشد، اندونزی باشد، ترکیه باشد و یا هر کشور دیگر. کما اینکه نزدیک به 25سال قبل این صحنه در پاکستان و به هنگام حضور حضرت آیت الله خامنه ای- رئیس جمهور وقت- مشاهده شد. چرا؟
واقعیت این است که ملتهای مسلمان اعم از اینکه سنی باشند یا شیعه، عرب باشند، آفریقایی باشند، هندی تبار باشند، اندونزیایی باشند، زرد باشند، سفید باشند و یا سیاه، عامی باشند و یا روشنفکر، درس خوانده علوم دینی باشند یا نباشند، در آرزوی ظهور مجدد قدرت سیاسی اسلام مانند کوره های آتشفشان گرم شده اند، می گدازند، لهیب می زنند و منتظر دستی پاک و آزموده اند تا به همت برخیزند و یک بار برای همیشه خود را از شر هرچه کفر و نفاق و اختلاف است برهانند و با هم بنای شکوهمند تفکر و تمدن اسلام را پایه گذاری نمایند.
ماجرای فلسطین و ظلم فزاینده ای که در طول 60-70 سال اخیر توسط آمریکا، انگلیس، فرانسه، ایتالیا- و خلاصه غرب- به همراه رژیم صهیونیستی و بعضی از دولت های منطقه علیه این مردم اعمال می شود، دل هر مسلمانی را به کوره ای پرتپش تبدیل کرده است و لذا یک ندا وقتی از دلی پاک برمی خیزد- که اسرائیل باید از صفحه روزگار محو شود- و صادقانه به زبان می آید و در تریبونهای بین المللی سر دست گرفته می شود آن کوره ها به اشتیاق و به نشانه همراهی زبانه می کشند. این دیگر زبان- عربی، فارسی، اردو- نمی شناسد به رنگ- زرد و سفید و سیاه- بستگی ندارد، عالم و عامی و...نمی شناسد همانگونه که وقتی حضرت محمدبن عبدالله- صلی الله علیه وآله وسلم- به رسالت مبعوث شدند، قلبها به حرکت درآمدند و بازوها بهم رسیدند تا بدانجا که «لیظهره علی الدین کله» و صد البته دشمنان شرق و غرب گمان می کردند یارای مواجهه با اراده الهی و صف منسجم مؤمنان را دارند که نداشتند و ندارند.
سفر دکتر محمود احمدی نژاد به- بنت جبیل- نقطه ای در چند قدمی مرزی که رژیم صهیونیستی از 1948 به اشغال درآورده و سپس اعلام رسمی و رسای یک رئیس جمهور مبنی بر اینکه «دنیا بداند اسرائیل رفتنی است» یک موضوع عادی نبود چرا که این اولین بار طی 62 سال گذشته بود که یک «رئیس جمهور» در چند قدمی نظامیان اسرائیلی با انگشت به سوی سینه آنان نشانه رفته و مرگ حتمی و نزدیک آنان را نوید می داد. این صحنه دنیا را تکان داد و جهان اسلام را به هیجان آورد و جالب این بود که واکنش های جهان اسلام- حتی در میان رسانه ها و مجامع سیاسی آن دسته از رژیم هایی که همپیمانی شان علیه خیزش اسلام گرایی آشکار بود- به حضور شجاعانه و سخنان پرهیجان رئیس جمهور یکپارچه بود.
نکته درخور توجه آن است که سیاست پردازان دنیا و مردم جهان- مخصوصا ملت های مسلمان- می دانند، سخنان رئیس جمهور کشورمان واگویه نظرات رهبر فرزانه و سازش ناپذیر انقلاب است بنابراین بدیهی است که حمایت یکپارچه جمهوری اسلامی ایران و رهبر معظم انقلاب را به عنوان پشتوانه با خود دارد، از این روی اظهارات وی می تواند و توانست بسیاری از نامعادلات جهانی را برهم زند.
در پی همین سفر رئیس جمهور بود که مقامات آمریکایی و مقامات رژیم صهیونیستی اندازه وحشتناک انزوای خود در خاورمیانه را درک کردند و به زبان آوردند. از فردای سفر رئیس جمهور رنگ تحلیل های محافل سیاسی و اطلاعاتی غرب درباره ایران تغییر کرد و با سفر رهبر معظم انقلاب به قم دگرگونی تحلیل ها تا آنجا رفت که برلوسکنی نخست وزیر متحد صهیونیست های ایتالیا در مصاحبه با روزنامه آلمانی فرانکفورتر الگماینه غرب را به پرهیز از افراطی گری و رویکرد متعادل در برخورد با ایران فرا خواند و استدلال کرد که: «اعمال تحریم ها از سوی شورای امنیت علیه ایران باعث تقویت جمهوری اسلامی خواهد شد.»
نگاهی به سایت های ضدانقلاب و رسانه های محافل آمریکایی، صهیونیستی، وهابی و رسانه های مختلف- نشریات و سایت های- جریان فتنه در ایران به خوبی بیانگر آن است که این دو سفر سایه سنگین خود را بر آنان انداخته و رمق کار گستاخانه را از آنان گرفته است با این وصف 16ماه پس از آغاز فتنه، کانونهای برنامه ریز و توزیع کننده فتنه دست و پای خود را جمع کرده و خود را در برابر این سؤال کلیدی می بینند که: «نتیجه 25 سال برنامه ریزی، آموزش، تدارکات، جمع آوری عده و عدّه و... برای تغییر انقلاب چه شد؟»
در واقع سفر رئیس جمهور به لبنان به خوبی نشان داد که ایران مناسبات قدرت را در خاورمیانه دگرگون کرده است. دیگر واضح است که مناسبات قدرت خاورمیانه را مشت آهنین اسرائیل یا خریدهای چند ده میلیاردی شیوخ عرب خلیج فارس و یا مانورهای سنگین مشترک نظامی و یا اجلاس گروه 20 و یا اجلاس گروه هشت و و و تعیین نمی کنند. اسرائیل امروز حداکثر برنامه اش این است که چند کیلومتر دیوار حائل بنا کند و فکری برای تغییر جمعیتی به نفع اعراب در سرزمین های 1948 بنماید. خریدهای بی سابقه و تاریخی تسلیحاتی عربستان و امارات و کویت و عمان به اندازه یکی از سخنرانی های دکتر احمدی نژاد در لبنان بازتاب پیدا نکرد چرا که همه می دانند- از یک شهروند عادی عرب خاورمیانه تا کانونهای تصمیم سازی در غرب- که تسلیحات نیست که سرنوشت جنگهای افغانستان، عراق، لبنان و غزه را تعیین کرده است بلکه در همه اینها «مقاومت» فایق آمد در حالیکه تکیه گاهش سلاح نبود. اجلاس های عربی، آمریکایی، اروپایی و ترکیبی از همه اینها نمی توانند تعیین کننده وضعیت مقاومت یا سازش باشند و این حزب الله لبنان است که وقتی موضع می گیرد همه اینها ناچارند عقب بنشینند و صبر کنند تا شاید فرجی پیدا شود. شما دیدید که در ماجرای اعلام رای مقدماتی دادگاه- تئاتر- رفیق حریری اینها پی درپی تنازل کرده و امروز را به فردا سپرده اند.