بالاخره وضعیت برزخی رفتن یا نرفتن به نیویورک به سر رسید و در آخرین دقایق روز جمعه 26/6/89- ساعت 35:23- به من اطلاع دادند که فردا ساعت 30:4 صبح پاویون جمهوری فرودگاه مهرآباد باشم. این خبر دقیقه 90 که حکایت از اعزام به نیویورک به همراه رئیس جمهور و هیئت ایرانی داشت در حالی بود که روز چهارشنبه گذشته -
24/6/89- خبری منتشر شد مبنی بر اینکه ویزای 40 نفر از همراهان رئیس جمهور از جمله برخی از نمایندگان مجلس و تعدادی از خبرنگاران رسانه ها و مطبوعات از سوی دولت آمریکا رد شده است.
به هر حال به عنوان یک عضو کوچک از خانواده بزرگ اصحاب رسانه و مطبوعات توفیق یار شد و قسمت اینطور رقم خورد که این سفر خاص و ویژه را تجربه کنم.
30 دقیقه از بامداد روز شنبه می گذشت و کمتر از 4 ساعت دیگر می بایست در فرودگاه حاضر می شدم که با پیامکی خبر رفتنی شدنم به نیویورک را به اطلاع استاد ارجمندم جناب آقای شریعتمداری و برادر عزیز آقای محمدی رساندم؛ بلافاصله و بدون درنگ هر دو بزرگوار با آرزوی سلامتی در سفر، به پیامکم پاسخ دادند.
البته یکی، دو دقیقه بعد آقای شریعتمداری با من تماس گرفتند و همچون پدری مهربان که فرزند خود را بدرقه به سفری می نماید با کلامی مهربانانه مرا مورد لطف قرار دادند و سپس دعای مسافر را با لحنی سراسر آرامش بخش در گوشهایم نجوا کردند و این شد توشه ای ارزشمند برای این سفر...
رأس ساعت 30:4 صبح روز شنبه - 27/6/89- در پاویون جمهوری فرودگاه مهرآباد حضور پیدا کردم و آنهایی که مثل من رفتنی شده بودند یکی یکی خود را به پاویون می رساندند. در این میان تا فاصله زمانی
45/5 صبح که رئیس جمهور در پاویون فرودگاه مهرآباد حضور یافت و مصاحبه پیش از سفر به نیویورک را با خبرنگاران انجام داد بحثی که در میان خبرنگاران و عکاسان و فیلمبرداران و بطور کلی تیم رسانه ای و خبری گل انداخته بود سرعت و خستگی ناپذیری رئیس جمهور بود؛ اینکه این بار نیز به مانند پنج دفعه قبلی نسبت به انعکاس و بازتاب اخبار و رویدادهای این سفر به سرعت احمدی نژاد نمی رسند و او بی آنکه طعم خستگی را ولو برای لحظه ای احساس کند پرکار و پرتلاش با رسانه ها مصاحبه می کند، با مقامات کشورهای مختلف رایزنی می کند، با گروه ها و تشکل های دینی، علمی و دانشگاهی گفت وگو و دیدار می کند، از تریبون سازمان ملل به نحو شایسته ای بهره می برد و خلاصه آنکه طی 7 و 8 روز در نیویورک به دردسری عجیب و غریب برای ایالات متحده تبدیل می شود.
طبق برنامه قرار بود پیش از عزیمت به نیویورک، رئیس جمهور و هیئت همراه به سوریه و الجزایر سفر کنند.
رئیس جمهور در مصاحبه خود در پاویون فرودگاه مهرآباد، افزون بر اهداف سفر به نیویورک علت سفر به دمشق و الجزیره را تشریح کرد.
رئیس جمهور علت سفر به سوریه را روابط راهبردی دو کشور اعلام کرد و گفت؛ هماهنگی و رایزنی میان ایران و سوریه در موضوعات لبنان، فلسطین و عراق از اهداف این سفر است. همچنین گسترش همکاری میان ایران و الجزایر و نیز بررسی همکاری ها و برنامه ریزی های بین المللی میان دو کشور موضوعی بود که رئیس جمهور آن را علت سفر به الجزایر عنوان کرد.
بر بلندای آسمان ایران
بالاخره پس از مصاحبه دکتر احمدی نژاد با خبرنگاران در پاویون فرودگاه مهرآباد، ساعت 45/6 صبح را نشان می داد که هیئت ایرانی با یک پرواز اختصاصی شامل رئیس جمهور، چند تن از وزراء، برخی از معاونین و مشاورین رئیس جمهور، بعضی از نمایندگان مجلس، تعدادی از کارمندان و مدیران نهاد ریاست جمهوری، گروه حفاظت و تیم خبرنگاران و عکاسان و فیلمبرداران، تهران را به سوی دمشق، الجزیره و سپس نیویورک ترک کرد.
محیط هواپیما کاملا صمیمی و بدون تشریفات و تکلفات بود؛ رئیس جمهور و وزرا و معاونین و چند نماینده مجلس در قسمت جلوی هواپیما بر صندلی های خود نشستند، در قسمت دوم و میانی هواپیما معاونین نهاد ریاست جمهوری و برخی از معاونین وزراء نشسته بودند و بلافاصله پشت سر آنها بچه های حفاظت و سپس بچه های گروه خبری بر روی صندلی های خود جا گرفتند.
برخی از صندلی های هواپیما که البته تعدادشان زیاد نبود خالی بود بچه های حفاظت خیلی پر انرژی و شاداب نشان می دادند به گونه ای که از همان ابتدای سفر باب شوخی و خنده را با یکدیگر باز کرده بودند و البته بعضی از آنها هم ترجیح میدادند تا نوبتی هم که شده با جابجایی از صندلی هایشان سه صندلی خالی کنار هم جور نمایند و به راحتی به استراحت بپردازند.
از قسمت میانی و انتهایی هواپیما که خبرنگاران و عکاسان و فیلمبرداران رسانه ها و مطبوعات نشسته بودند نمی شد محل استقرار رئیس جمهور و وزراء و معاونین و مشاورین را دید.
به هر حال مسافت تهران تا دمشق طولانی نبود؛ در قسمت میانی و انتهایی داخل هواپیما وضعیت اینگونه بود که عده ای به خواب رفته بودند، عده ای به روزنامه خواندن مشغول شده بودند و تعدادی هم که معمولا بچه های حفاظت بودند بازار گپ و گفتشان داغ بود. ناگفته نماند پذیرایی مختصری نیز مهمانداران هواپیما انجام دادند و تقریباً پس از 2 ساعت و 15 دقیقه به سوریه رسیدیم.
کشوری که از شمال به ترکیه، از شرق و جنوب به عراق، از جنوب غربی به فلسطین و از غرب به لبنان محدود می شد. البته اردن نیز همسایه جنوبی این کشور است.
سوریه در قیاس با کشور خودمان کشور بزرگی نیست و تنها 180/185 کیلومتر مربع وسعت دارد اما در یکی، دو دهه گذشته توانسته به لحاظ سیاسی موقعیت مناسبی را در منطقه خاورمیانه برای خود دست و پا کند. رئیس جمهور هم در مصاحبه اش پیش از عزیمت به این کشور بر «خط مقاومت و پیشرفت» از سوریه تا ایران طی دهه های گذشته تاکید کرد تا پیامی داده باشد یعنی اینکه همه عزت و احترامی که سوریه دارد به عضویت آن در محور مقاومت مربوط می شود.
در بدو ورود هواپیمای هیئت ایرانی به فرودگاه دمشق، بشاراسد رئیس جمهور سوریه، فاروق الشرع معاون اول رئیس جمهور، ولید معلم وزیر امور خارجه و شماری دیگر از مقامات این کشور خود را پای پلکان هواپیما رساندند و نه از باب تشریفات و به جا آوردن عرف دیپلماتیک بلکه صمیمانه و مهربانانه- به گونه ای که از چهره متبسم شان می شد فهمید- از رئیس جمهور کشورمان و هیئت همراه استقبال کردند. بعد از انجام تشریفات استقبال، بلافاصله دو رئیس جمهور و هر دو هیئت همراه در قالب یک صبحانه کاری مذاکرات خود را درباره مسایل دوجانبه و منطقه ای آغاز کردند که 2 ساعت به طول انجامید. در این مدت خبرنگاران چون نمی توانستند در مذاکرات حضور داشته باشند فرصت پیدا کردند تا در همان پاویون فرودگاه دمشق قدری استراحت نمایند. بازار گپ و گفت پیرامون مسایل مختلف هم داغ شده بود اما آنچه که تقریبا تیم خبری و رسانه ای با افسوس از آن صحبت می کردند زیارت حرم حضرت زینب (سلام الله علیها) بود و بیان این آرزو که ای کاش می شد حالا که تا دمشق آمده ایم زیارت خانم زینب(س) هم نصیب می شد اما نشد که نشد...
بعد از پایان یافتن مذاکرات احمدی نژاد و بشار اسد و بدرقه رسمی رئیس جمهور سوریه از رئیس جمهور کشورمان، بلافاصله سوار هواپیما شدیم و این بار آسمان دمشق را به سمت الجزیره پایتخت الجزایر ترک کردیم.
مسیر سوریه به الجزایر نسبتا طولانی بود چیزی حدود 5/5 ساعت. هنگامی که به الجزایر رسیدیم ساعت به وقت تهران 30/16 بود و بعد از استقبال رسمی بوتفلیقه رئیس جمهور الجزایر از رئیس جمهور کشورمان و هیئت همراه، مذاکرات دوجانبه هر دو هیئت ایرانی و الجزایری شروع شد و بیش از 2 ساعت به طول کشید.
در این میان در سالن مخصوصی در پاویون فرودگاه، الجزایری ها از هیئت ایرانی با ضیافت ناهار پذیرایی کردند. سالن زیبایی بود با معماری خاصی که نشان می داد کاملا سنتی است؛ حتی پرسنل پذیرایی کننده و نگهبانان که در اطراف و اکناف دیده می شدند لباس ها و کلاه های محلی و خاصی به تن داشتند به طوری که بعضی از خبرنگاران به علت جالب بودن پوششی که آنها داشتند تمایل پیدا کردند عکس یادگاری بگیرند. درحالی که ساعت 10/19 به وقت تهران را نشان می داد مذاکرات به اتمام رسیده بود و پس از بدرقه رسمی بوتفلیقه از احمدی نژاد می بایست الجزایر کشوری که در شمال قاره آفریقا است و از شمال شرق با تونس، از شرق با لیبی، از جنوب شرقی با نیجر، از جنوب غرب با مالی و موریتانی و از شمال غرب با مغرب همسایه است و در حقیقت دروازه آفریقا و اروپا محسوب می شود را به سوی نیویورک- مقصد اصلی- ترک می کردیم.
و بالاخره پس از 2 ساعت و 15 دقیقه پرواز از تهران به دمشق و 5 ساعت و 30 دقیقه از دمشق به الجزیره و 8 ساعت و 30 دقیقه از الجزیره به نیویورک منهای ساعاتی که در دمشق و الجزیره توقف داشتیم به فرودگاه «جان اف کندی» نیویورک رسیدیم. رئیس جمهور در بدو ورود پای پلکان هواپیما با خبرنگاران داخلی و خارجی مصاحبه کرد و شمه ای از اهداف و برنامه های خود در نیویورک را اعلام نمود. احمدی نژاد مهم ترین موضوعی را که از همان ابتدا و پای پلکان هواپیما درخاک آمریکا نشانه رفت بحث «مدیریت جهانی» و ناتوانی سازمان ملل برای بوجود آوردن ظرفیت های لازم برای مشارکت ملت ها و دولت ها در اداره جهان بود.
احمدی نژاد در همین مصاحبه کوتاه خود چندین بار واژه «مدیریت جهانی» را حساب شده بکار برد تا نشان بدهد حرف برای گفتن دارد و از سرزمین امام خمینی (ره) آمده تا با اتکا برگفتمان انقلاب اسلامی که ترجمان اسلام ناب است خار در چشم و استخوان در گلوی مستکبران و قلدران زیاده خواه و افزون طلب باشد.
حرکت به سمت هتل هیلتون
پس از مصاحبه، رئیس جمهور و هیئت همراه او با گارد ویژه امنیتی به سمت محل اقامت یعنی هتل هیلتون (Hilton Manhatan East Hotel) حرکت کردند.
البته خبرنگاران و تیم رسانه ای یکساعتی را در فرودگاه نیویورک معطل ماندند تا بعد از آنکه رئیس جمهور و هیئت همراه او به هتل رسیدند ماشین ها برگردند و این بار تیم خبری و رسانه ای را به هتل برسانند. با رسیدن به هتل هیلتون - در ناحیه منهتن نیویورک - و کمی استراحت در حالی که چند ساعتی از شامگاه روز شنبه (27/6/89) به وقت محلی سپری شده بود آنهم پس از سفری 21 ساعته و توقف در دو کشور سوریه و الجزایر احمدی نژاد در مصاحبه با شبکه ای بی سی و گفت وگو رو در رو با کریستین امانپور شرکت کرد. جوهره بحث احمدی نژاد در این مصاحبه تاکید بر این نکته بود که دوره زورگویی و قلدرمآبی به پایان رسیده است. آخر شب بود که برنامه سفر، به هیئت همراه و از جمله خبرنگاران ابلاغ شد؛ برنامه ای بسیار پر حجم و پرترافیک به گونه ای که نشان می داد طی 7 روز اقامت در نیویورک برنامه های کاری از همان ابتدای صبح شروع می شد و معمولاً تا ساعت 22 به وقت محلی به طول می کشید.
مصاحبه با رسانه ها و شبکه های مختلف خبری و تلویزیونی تا ملاقات با دبیرکل سازمان ملل و مقامات کشورهای مختلف و دیدار و گفت وگو با تشکل ها وگروه های علمی، دینی و دانشجویی در نیویورک نشان می داد که چرا خبرنگاران پیش از سفر و شروع برنامه ها، دغدغه نرسیدن به سرعت و پرکاری احمدی نژاد را داشتند.
در نیویورک شدت و حجم کار به گونه ای بود که اغلب خبرنگاران بخصوص عکاسان و فیلمبرداران زمان کافی برای خوابیدن و استراحت نداشتند و برخی از بچه ها با قرص و دارو و به قول خودشان با دوش گرفتن های فوری و ضربتی سرپا می ایستادند.
بالاخره شنبه شب به وقت محلی بچه های خبرنگار فرصت پیدا کردند که به اتاق هایشان در هتل بروند و بتوانند استراحت کنند. ساعت ها پرواز و توقف در دو کشور و پس از آن پوشش مصاحبه های رئیس جمهور و از سوی دیگر اختلاف در ساعت و تغییرات جوی، حسابی بچه های خبرنگار و فیلمبردار و عکاس را خسته کرده بود.
بیشتر بچه های خبرنگار در طبقه هفتم هتل هیلتون مستقر شده بودند. طبقات ده به بالاتر نیز محل استقرار رئیس جمهور، وزراء، معاونین و مشاورین و هیئت همراه نزدیک به آنها بود. معمولاً هر سه وعده صبحانه، ناهار و شام را در هتل هیلتون بودیم به غیر از مواردی که نشستی یا ملاقاتی در قالب یک صبحانه کاری یا شام کاری در محل دیگری برگزار می شد.
به هر حال هتل هیلتون محل اصلی اقامت هیئت ایرانی بود و تقریباً هتل در اختیار این هیئت بود. غذاهایی که در هتل تدارک دیده شده بود همگی غذاهای ایرانی بود. حتی میوه ها هم کاملا ایرانی بود. لابی هتل هیلتون در هفت روزی که هیئت ایرانی آنجا مستقر بودند معمولا پررفت و آمد بود و در این میان جنب و جوش بچه های خبرنگار کاملا به چشم می آمد.
هتل هیلتون به مقر سازمان ملل بسیار نزدیک بود و هر بار که قرار بود تیم خبری و رسانه ای به مقر سازمان ملل برویم مسیر هتل تا آنجا را پیاده طی می کردیم چیزی حدوداً 10 تا 15 دقیقه.
در دومین روز سفر- 28شهریور89- که یک جورهایی در واقع اولین روز اقامت در نیویورک به حساب می آمد رئیس جمهور با بان کی مون دبیرکل سازمان ملل متحد در مقر این سازمان دیدار و گفت وگو داشت.
بنابراین بچه های تیم خبری و رسانه ای برای اینکه خود را به این دیدار که طبق برنامه قبل از ظهر بود برسانند از ابتدای صبح آماده بودند. البته باید تمام خبرنگاران، عکاسان و فیلمبرداران و چند نفر مرتبط با گروه خبری نیز کارت ویژه برای ورود به مقر سازمان ملل بخصوص صحن علنی مجمع عمومی سازمان دریافت می کردند؛ بهمین منظور همه بچه های تیم خبری و رسانه ای به سالن مربوطه در داخل مقر سازمان ملل رفتیم و پس از کلی دنگ و فنگ الحمدلله مشکلی پیش نیامد و تمام بچه ها کارت ویژه را دریافت کردند.
رفته رفته نزدیک ظهر می شدیم که احمدی نژاد با دبیرکل سازمان ملل متحد دیدار و گفت وگو کرد. احمدی نژاد بعد از آنکه پای پلکان هواپیما در بدو ورود به نیویورک بر موضوع مدیریت جهانی دست گذاشته بود و خواستار نقش واقعی سازمان ملل در اداره عادلانه جهان شده بود و بعد از آنکه در مصاحبه با شبکه ای بی سی بر پایان یافتن دوره زورگویی و قلدرمآبی تأکید کرده بود این بار در ملاقات با بان کی مون در یک ربط منطقی و برنامه ریزی شده بر ضرورت اصلاح ساختار مندرس و کهنه سازمان ملل برای دفاع از حقوق همه ملت ها تصریح کرد.
احمدی نژاد بخوبی در این دیدار در قامت رئیس جمهور ایران اسلامی ظاهر شد و بدون لکنت زبان و بی پرده و شفاف از برخورداری تعدادی از دولت ها از «حق وتو» انتقاد کرد.
شنیدن این سخنان از زبان رئیس جمهور آنهم در مقر سازمان ملل و رودررو با دبیرکل آن و دیدن چهره بهت زده بان کی مون که شاید در دنیا تنها رئیس جمهور یک کشور چنین می تواند با او با صراحت و بی پرده سخن بگوید غرور و شعف را در جان آدمی می دواند.
بعدازظهر همان روز نیز رئیس جمهور مصاحبه ای با خبرگزاری آسوشیتدپرس انجام داد و درباره مسایل مختلف از بحث تحریم ها و مذاکرات هسته ای تا تأکید مجدد بر شرایط نامناسب موجود در جهان نکاتی را ارائه کرد.
بدشانسی هوشنگ امیراحمدی
همچنین در عصر روز یک شنبه به وقت محلی قرار بود رئیس دفتر رئیس جمهور با نخبگان ایرانی دیدار و گفت وگو نماید.
از همین روی؛ بنابر اعلام قبلی و برنامه ابلاغ شده به خبرنگاران، تیم رسانه ای و خبری خود را به هتل وارویک برای انعکاس و بازتاب این دیدار رساند. دقایقی بود که در لابی هتل منتظر بودیم تا برای شرکت در مراسم به طبقه اول برویم. در همین فاصله بود که ناگهان سروکله هوشنگ امیراحمدی در لابی هتل پیدا شد. خبرنگاران با دیدن امیراحمدی که از او در محافل رسانه ای و خبری به عنوان دلال رابطه ایران و آمریکا نام برده می شود- دور او جمع شدند و سؤالاتی را مطرح کردند. امیراحمدی که از مدعوین این جلسه بود و خود را به هتل وارویک رسانده بود درباره حضورش ادعا و اصرار می کرد که رئیس دفتر رئیس جمهور او را دعوت نکرده و بلکه دفتر نمایندگی میزبان این جلسه است.
امیراحمدی در شرایطی که به زعم خودش به کنایه می گفت درباره حضور او باید از کیهان بپرسید ناگاه با پاسخ چند خبرنگار اطراف خود مواجه شد که خبرنگار اعزامی کیهان به نیویورک در این جلسه حضور دارد. این عبارت که تعجب شدید او را به همراه داشت در حالی بود که من در فاصله تقریبا هفت، هشت متری بر روی یک صندلی نشسته بودم و نیازی نمی دیدم که بخواهم به مانند دیگر خبرنگاران با او گفت وگو یا طرح سوال کنم.
اما امیر احمدی خواستار دیدن خبرنگار کیهان شد و یکی از خبرنگاران خواسته او را با صدای تقریبا بلند به گوش من رساند از همان فاصله هفت، هشت متری بدون اینکه از صندلی بلند شوم تقاضای او برای دیدار را رد کردم و گفتم اگر کسی کاری دارد می تواند بیاید و مطلبش را بیان کند و در حالی که اشاره به گوشهایم داشتم ادامه دادم که می توانم صحبت ایشان را بشنوم. البته این حرکت من و بی توجهی کامل به هوشنگ امیراحمدی با تعجب خبرنگاران مواجه شد.
البته عده ای هم ماجرای هوشنگ امیراحمدی و افشاگری های کیهان درباره او را می دانستند و خیلی از برخورد من با او تعجب نکردند.
لازم است که خیلی موجز اشاره کنم قبل از سفر نیویورک همایش ایرانیان در داخل کشورمان برگزار شد هوشنگ امیراحمدی از مدعوین آن همایش بود که البته اداره کنندگان همایش دعوت از او را انکار کرده و مدعی بودند او خود به همایش آمده است که البته بعدا با مستندات غیرقابل انکار کیهان که در همان ایام در روزنامه چاپ شد خیلی چیزها روشن شد؛ هم اینکه او سرخود به آن همایش نیامده و هم چیزهایی فراتر از قصه دعوت یا عدم دعوت کسی به نام هوشنگ امیراحمدی.
از قصه امیراحمدی که بگذریم کماکان خبرنگاران در لابی هتل «وارویک» منتظر بودند تا در مراسمی که رییس دفتر رییس جمهور قرار بود برای نخبگان ایرانی سخنرانی کند حضور یابند اما در نهایت بعد از کلی بلاتکلیفی اعلام شد که این دیدار بدون حضور خبرنگاران و عکاسان و فیلمبرداران برگزار می شود که چنین هم شد. بطور کلی برنامه کاری رییس جمهور در نیویورک- آن طور که من استنباط کردم- را می شود به چهار دسته تقسیم کرد:
1-مصاحبه و گفت و گو با رسانه ها و مطبوعات و شبکه های تلویزیونی شامل:
1-1: مصاحبه تلویزیونی با شبکه ای بی سی آمریکا (کریستین امانپور)
2-1: مصاحبه با خبرگزاری آسوشیتدپرس
3-1: مصاحبه با شبکه تلویزیونی روسیه
4-1: مصاحبه با مجله نیوزویک
5-1: مصاحبه با شبکه تلویزیونی tBs ژاپن
6-1: مصاحبه با شبکه تلویزیونی سازمان ملل(un)
7-1: مصاحبه با شبکه تلویزیونی پی بی اس آمریکا (چارلی رز)
8-1: مصاحبه با شبکه سی ان ان آمریکا (لاری کینگ)
9-1: کنفرانس خبری با رسانه های گروهی جهان
10-1: مصاحبه با شبکه tRt ترکیه
11-1: مصاحبه با شبکه خبری فاکس نیوز و...
2- دیدار و ملاقات و رایزنی با مقامات کشورهای مختلف در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل شامل:
1-2: دیدار و گفت و گو با بان کی مون دبیرکل سازمان ملل
2-2: دیدار و گفت و گو با جلال طالبانی رییس جمهور عراق
3-2: دیدار و گفت و گو با رالف گنزالوس نخست وزیر سنت وین سنت
4-2: دیدار و گفت و گو با نخست وزیر یونان
5-2: دیدار و گفت و گو با پادشاه سوازیلند
6-2: دیدار و گفت و گو با رییس جمهور سریلانکا
7-2: دیدار و گفت و گو با رییس جمهور ترکیه
8-2: دیدار و گفت و گو با رییس جمهور کومور
9-2: دیدار و گفت و گو با رییس جمهور زیمباوه
10-2: دیدار و گفت و گو با رییس جمهور لبنان
11-2: دیدار و گفت و گو با رییس جمهور بولیوی
12-2: دیدار و گفت و گو با وزیرخارجه کوبا
13-2: دیدار و گفت و گو با نخست وزیر موریتانی
14-2: دیدار و گفت وگو با رئیس جمهور قبرس
15-2: دیدار و گفت وگو با رئیس جمهور تاجیکستان
16-2: دیدار و گفت وگو با معاون رئیس جمهور سودان
17-2: دیدار و گفت وگو با رئیس جمهور سومالی
18-2: دیدار و گفت وگو با دبیرکل اتحادیه عرب
3- ملاقات با گروه ها و تشکل های علمی، مذهبی
1-3: ملاقات و گفت وگو با جمعی از نخبگان و ایرانیان مقیم آمریکا
2-3: ملاقات و گفت وگو با علما و شخصیت های اسلامی در قالب شام کاری
3-3: ملاقات و گفت وگو با مدیران و سردبیران رسانه های آمریکایی
4-3: گفت وگو با دانشجو و دانشگاهیان آمریکا
5-3: ملاقات و گفت وگو با تشکل های ضدجنگ آمریکا
6-3: ملاقات با 57 شخصیت برجسته علمی آمریکا
4- شرکت و سخنرانی در اجلاس ها
1-4: شرکت در اجلاس توسعه هزاره
اجلاس های هزاره که از سال 2000 شکل گرفت هر 5 سال یکبار با حضور سران کشورها و دولت ها برگزار می شود و امسال نسبت به 5 سال گذشته شمار قابل توجهی از سران کشورها حضور داشتند بطوریکه امسال بیش از 130 کشور در اجلاس هزاره شرکت کردند در حالی که 5 سال پیش حدود 90 کشور شرکت کرده بودند.
2-4: اجلاس سران مجمع عمومی سازمان ملل متحد
امسال شصت و پنجمین سال اجلاس سران مجمع عمومی سازمان ملل متحد بود. بی شک این اجلاس بزرگ ترین اجلاس در سطح دنیاست که با حضور بیش از 190 کشور برگزار می شود.
رئیس جمهور امسال در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد پیشنهادهای جدید و مهمی را مطرح کرد اما آنچه بیش از همه در رسانه های خارجی بازتاب داده شد بحث واکاوی حادثه 11 سپتامبر بود که دکتر احمدی نژاد سه فرضیه را درباره آن مطرح کرد و در واقع با به پیش کشیدن این مبحث پاشنه آشیل سیاست خارجی آمریکا را در میان افکار عمومی نمایان ساخت.
این حجم از برنامه ها و فعالیت های مختلف در نیویورک تازه در شرایطی بود که برخی از مصاحبه های رئیس جمهور با رسانه ها از جمله با وال استریت ژورنال، الجزیره و واشنگتن پست انجام نشد و از برنامه حذف گردید.
بودهها و نبوده های نیویورک
به هر حال یک هفته در نیویورک بدین منوال سپری شد و البته در لابلای برخی از برنامه ها با حذف چند مصاحبه فرصتی پدید می آمد تا در نزدیکی هتل محل اقامت و در اطراف مقر سازمان ملل به سطح شهر نیویورک برویم و اوضاع و احوال را رویت کنیم.
شهری که پرجمعیت ترین شهر ایالت نیویورک و ایالات متحده آمریکاست. نیویورک از 5 ناحیه شامل منهتن، برانکس، کونیز، بروکلین و استاتن آیلند تشکیل شده است.
محل استقرار هیئت ایرانی در ناحیه منهتن بود چرا که همانطور که اشاره شد مقر سازمان ملل در این ناحیه از شهر نیویورک قرار دارد و بالطبع چون برنامه اصلی رئیس جمهور و هیئت همراه او شرکت در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد بود بنابراین منتهن نیویورک محل استقرار بود.
آنچه در وهله نخست با یک گشتی کوتاه در سطح شهر تعجب را برمی انگیخت ساختمان ها و برج های سر به فلک کشیده بود آن هم به گونه ای که تقریباً در تمامی سطح شهر وضعیت بدین گونه بود.
همچنین فروشگاه های بسیار بزرگ و با اقلام متنوع و البته گران فراوان است. طرفه آنکه هنگام خرید یک کالا همان موقع خریدار باید مالیات آن کالا را هم بپردازد.
علی رغم بزرگی و عریض بودن خیابان ها اما ترافیک معضلی بود که در این کلان شهر به چشم می آمد مخصوصاً هنگام غروب که تقریباً تمامی خیابان ها قفل می شد. نکته ای که می تواند درس آموز باشد نحوه رانندگی و نظم حاکم بر شهر است البته استنباط من این است که این نظم، یک نظم سیستماتیک است و بخاطر اجرای قانون آنهم با ضمانت اجراهای بسیار بالا و بازدارنده است و از همین روست که هیچ راننده ای نه اینکه نخواهد بلکه جرأت نمی کند تخلف کند و در این میان تأثیر مستقیم رعایت نظم از سوی همه شهروندان، خود یک فرهنگ سازی است و کودکان و نوجوانان از همان سنین کم به رعایت نظم و اجرای قانون عادت می کنند.
آنطور که گفته می شد زندگی در نیویورک هزینه بسیار بالایی می طلبد لذا یک جمعیت چند میلیونی - ظاهرا هفت، هشت میلیونی- تنها در روز در نیویورک مشغول کار هستند و شب به اطراف و اکناف آن که محل زندگی شان هست برمی گردند.
جالب اینجاست که در میان این همه ساختمان های سر به فلک کشیده و آسمانخراش ها و انواع و اقسام اتومبیل های مدرن و تردد مردمانی که ظاهرا اوضاع و احوال مالی آنها خوب است، گدایانی در سطح شهر آنهم ناحیه پولدارنشینان منهتن دیده می شود که به کمک نکردن و بی توجهی عابران و شهروندان عادت کرده اند.
آری، درمیان آن همه زرق و برق نیویورک و گرمی رفت و آمد انسا نها و تردد ماشین های رنگ به رنگ، سردی عاطفه و محبت هم دیده می شود.
گویی هرکس فقط به دنبال کار خودش است و نگاهش تنها به ساعت مچی اش است تا زمان را طوری تنظیم کند که به کار بعدی اش برسد. انس و الفت پیرمردان و پیرزنان با سگ هایشان تو ذوق می زند و...
در نیویورک در بحبوحه آن همه شلوغی ها و جمعیت بسیار و خدمات الکترونیک «تنهایی» آدم ها رخ می نماید.
علاوه بر ناحیه منهتن، در پنجمین روز سفر فرصتی بدست آمد تا از جزیره آزادی (staten Island ferry) در بندر نیویورک که مجسمه آزادی در آن جا گرفته است، بازدید کنیم.
جالب است بدانید مجسمه آزادی که به سمبل کشور آمریکا تبدیل شده و بصورت نمادی برای خوشامدگویی به مسافرانی که از راه دریا به نیویورک می آیند در آمده است توسط فرانسوی ها به آمریکایی ها هدیه داده شده است و واقعیت آن است که ایالات متحده با آن همه از فقر هویت فرهنگی در رنج است.
در همان روز البته از محل برج های دوقلو که اکنون برج های دیگری در آنجا درحال احداث و ساختن بود بازدید کردیم.
کیهان و پروفسور مولانا
در دومین روز سفر به نیویورک، ابتدای صبح بود که به اتاق پرزنتر (مربوط به فکس و اینترنت) رفتم تا چند برگی را برای روزنامه فکس نمایم.
وقتی وارد اتاق مربوطه که در طبقه دوم هتل محل اقامت (هیلتون) بود، شدم دیدم آقای پروفسور حمید مولانا که از قضا در ستون چشم انداز روزهای پنج شنبه برای کیهان می نویسد حضور دارد و می خواهد چند برگی را فکس کند. متصدی اتاق چند بار سعی کرد اما فکس انجام نشد. من رفتم جلو و پس از سلام و صبح بخیر گفتن به هر دو گفتم اگر اجازه بدهید من امتحان کنم. چون برای کیهان است حتما ارسال می شود، خندیدند و پذیرفتند... به محض اینکه متصدی دکمه استارت را زد فکس انجام شد و دستگاه تاییدیه هم داد. پروفسور مولانا با مشاهده کردن این صحنه خطاب به مسئول اتاق گفت: «آقا مجددا برای من هم امتحان کنید» .جالب است که این بار به راحتی فکس انجام شد. پروفسور مولانا که بسیار تعجب کرده بود و حیرت زده و از صحنه ای که اتفاق افتاده بود رو کرد به من و گفت: جوان شما سیدی که چنین راهگشا بودی؟! گفتم: نه متأسفانه توفیق سادات بودن ندارم. اما بحث من نیست، کیهان است و به مانند همیشه سدشکن...! پروفسور و مسئول اتاق به همراه یکی، دو نفر دیگر که در اتاق بودند خندیدند و بعد آقای مولانا گفت:«بله کیهان پیشرو و سدشکن است.»
یک پیشنهاد و خاتمه کلام
آنچه جای خالی آن در این سفر به شدت احساس می شد ثبت پشت صحنه ها و تهیه مستندی بود که می تواند خیلی از دیدنی ها و ناگفته ها را به تصویر بکشاند؛ دیدنی هایی که خیلی از آنها را نمی توان به رشته تحریر کشید و آنها را قلمی کرد فقط باید دید و نگریست.
باید دید که چطور خبرنگاران خبره و پرسابقه رسانه های آمریکایی یکی پس از دیگری مغلوب منطق و استدلال رئیس جمهور ایران اسلامی می شوند؛ باید قاب دوربینی، لکنت زبان «لاری کینگ» و عصبانی شدن های پی درپی او و آچمزشدن «چارلی رز» و سراسیمگی «کریستین امانپور» را ثبت می کرد و چهره متحیر مدعیان گفت وگو و استدلال را بیش از آنچه که در این مصاحبه ها پخش شد به تصویر می کشاند. باید دوربینی رصد می کرد که چطور جماعتی با به پیش کشیدن بحث 11 سپتامبر در مجمع عمومی سازمان ملل از سوی رئیس جمهور ایران، صحنه را ترک کردند و بلافاصله پیرامون صحبت های احمدی نژاد با رسانه ها به گفت وگو پرداختند؛ اگر صحبت های ایران اسلامی شنیدنی نبود و آنها به اعتراض اجلاس را ترک کردند چطور بدون فاصله درباره اظهارات رئیس جمهور ایران بخصوص فرضیه های حادثه 11 سپتامبر موضع گیری کردند... باید دوربینی آن لحظه هایی را که آنها از طریق تلویزیون در لابی ساختمان سازمان ملل و اتاق های مجاور صحبت های احمدی نژاد را به دقت گوش می دادند شکار می کرد و...