مهدی محمودیان
کارتر در ضیافت شام شاه ایران خطاب به او چنین میگوید: «یک جزیره ثبات در این گوشه آشفته متلاطم جهان».
شاه در دهم دی ماه 1356 بعد از شنیدن این جملات از زبان جیمی کارتر رئیسجمهور آمریکا، درباره کشور خود ایران به خود بالید و از اینکه این منادی حقوق بشر که در ابتدا نگرانی شاه را برانگیخته بود از حکومت ایران احساس رضایت میکند نفسی راحت کشید. آنجا هرگز حدس نمیزد یک سال بعد همین برادر بزرگتر و متحد استراتژیکش به او توصیه کند تاج و تختش را رها و کشورش را ترک کند. اما آنچه که شاه و حتی کارتر هم هنگام گفتن آن سخنان فکرش را نیز نمیکرد سال بعد به وقوع پیوست.
سولیوان سفیر آمریکا در ایران در دی ماه سال بعد (1357) پیامی از آمریکا دریافت کرد مبنی بر اینکه در اولین فرصت شاه را ملاقات کرده به بگوید دولت ایالات متحده مصلحت شخص شاه و مصالح کلی ایران را در این میبیند که وی هرچه سریعتر ایران را ترک کند.1
با پشتیبانی کارتر از شاه، او چنان خود را قدرتمند یافت که مخالفان داخلی را به حساب نیاورد و به فکر قلع و قمع آنها افتاد.
با سفارش دربار، مقاله توهینآمیزی در روزنامه اطلاعات تحت عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه»2 منتشر شد که خشم تودههای مذهبی را به خاطر توهین به مرجع مذهبیشان برانگیخت و حرکتهای مردمی زنجیرهوار ادامه یافت و روز به روز چون موج گستردهتر شد.
از آن سو کارتر به خاطر پشتیبانی از شاه ایران از طرف مدافعان حقوق بشر تحت فشار قرار داشت و هر چه زمان میگذشت کنترل اوضاع بیشتر از دست شاه خارج میشد و شاه در کنترل موج مخالفین ناتوانتر میشد.
شاه برای کنترل شورشها نیاز شدید به تسلیحات ضد شورش مثل گاز اشکآور داشت اما کنگره با فروش این تجهیزات مخالفت کرد و در واقع اولین نشانههای کدورت بین دو متحد استراتژیک بدین وسیله بروز کرد. البته این کدورتها یک طرفه نبود.
ایران به عنوان یکی از بزرگترین تأمینکنندگان نفت خام آمریکا نقش بسیار موثری در افزایش قیمتهای نفت داشت که این موضوع آمریکا را تا جایی عصبانی کرده بود که حتی سایمون وزیر خزانهداری آمریکا شاه را با لقبی همچون دیوانه خطاب کرده بود.
در اوج گرفتاریهای شاه، سیاست آمریکا نسبت به ایران در دوران کارتر، چنان دچار دوگانگی و سردرگمی بود که به عقیده بسیاری از تحلیلگران این عامل را یکی از مهمترین عوامل تزلزل روحی شاه و ناتوانی او در مقابله با نیروهای انقلابی به شمار میآورند.
در درون حکومت آمریکا میتوان از دو جناح قدرتمند نام برد:
جناح برژینسکی
این جریان به رهبری برژینسکی مشاور امنیت ملی کارتر و بعضی از اعضای کابینه مانند براون وزیر دفاع با هرگونه سازش و گفتوگو با مخالفان باید مخالفت میورزیدند و از سیاست «مشت آهنین» و یا در صورت نیاز کودتا توسط ارتش حمایت میکردند و به عبارتی حمایت بیقید و شرط از شاه را در دستور کار خود داشتند.
یکی از اشتباهات استراتژیک آمریکا که در حال حاضر نیز آنها را در عراق با مشکلات عدیدهای روبهرو ساخته است اعتماد بیش از حد آنها به اطلاعات سیا و سازمانهای اطلاعاتی ایالات متحده است. تحلیلهای این جناح بیشتر بر اساس اطلاعاتی بود که سیا در اختیار آنها قرار میداد.
منبع بیشتر اطلاعات سیا در ایران معمولاً کارمندان ساواک و نهادهای امنیتی بود که این نیروها نیز اوضاع را همیشه خوب و در گزارشاتشان همه چیز را تحت کنترل وانمود میکردند. در نتیجه تحلیلهایشان برمبنای اطلاعات غلط صورت میگرفت و در نتیجه قابل اطمینان نبود.
«سازمانهای اطلاعاتی آمریکا تا زمان سقوط 1978 تداوم حیات سیاسی حکومت را در ایران پیشبینی میکردند.»3
جناح سایروس ونس
سایروس ونس وزیر خارجه آمریکا در رأس جناحی بود که حمایت بیچون و چرای آمریکا را مناسب و به مصلحت آمریکا نمیدانست و سولیوان سفیر آمریکا در ایران نماینده این جریان بود و میکوشید با مخالفان و نیروهای انقلابی تماس برقرار نماید. سولیوان میگوید: نمیتوانیم با ادامه حمایت از شاه آنچه را که او نتوانسته یا نخواسته است برای خود انجام دهد برایش انجام بدهیم. ما باید شاه را پشتسر بگذاریم و به منافع آینده خود در ایران بیندیشیم.»4
طرفداران این جریان فکری در آمریکا به شدت نگران استفاده شاه از قوه قهریه برای سرکوب مخالفان بودند البته لازم به ذکر است که شاه توان انجام چنین کاری را نداشت که دلایل آن را در بخش مربوط به سفر هایزر به ایران خواهیم گفت. دلیل مخالفت آمریکا با طرح مشت آهنین شاه نه حقوق بشر و مسائل انسان دوستانه بلکه ترس آنها از شکست ارتش در مقابل مردم بود که این اتفاق باعث از هم پاشیدن ارتش میشد. البته بدنه ارتش ایران که بیش از نیمی از آن سربازان وظیفه و افسران وطنپرست بودند هرگز به فرماندهان مزدور و دستنشانده اجازه به کار بردن این سیاست را نمیدادند والا آمریکا و شاه برای حفظ منافع خود از کارهایی چون کودتای 28 مرداد و کشتارهای مشابه در کشورهای دیگر ابایی نداشتند. به گمان آنها سرکوب شدید مخالفان مردمی باعث رادیکالتر شدن جنبش ضد شاه و سازماندهی و تشکل مردم به سوی حرکتهای قهرآمیز میشد.
البته شایان ذکر است که دیدگاههای جناح سایروس ونس به دلیل گزارشات سولیوان و سفارت آمریکا که مستقیماً شاهد تحولات ایران بودند به واقعیت نزدیکتر بود. جناح برژینسکی و جناح سایروس ونس در مورد نحوه برخورد با حوادث ایران به شدت اختلاف عقیده و روش داشتند. نمونه بارز این نوع اختلافات را سایروس ونس در کتاب توطئه در ایران چنین میآورد: «سولیوان در 26 دسامبر (5/10/1356) گزارش داد که شاه نظر ما را در مورد سرکوبی مخالفان با استفاده از قوه قهریه جویا شده است... روز 28 دسامبر (7/10/1356) پیشنویس تلگرافی توسط همکارانم در وزارت خارجه با این مضمون تهیه شد که سولیوان صریحاً به شاه اعلام نماید آمریکا از سیاست مشت آهنین وی حمایت نخواهد کرد و نظر ما نظامی به جانشینی دولت ازهاری برگزیده شود. ما میخواستیم از مشارکت در چنین کاری که محکوم به شکست بود خودداری نماییم.
بعدازظهر همان روز جلسهای با برژینسکی، تونر (رئیس سیا)، شلزینگر (وزیر انرژی)، آرون (معاون شورای امنیت ملی) و من در کاخ سفید تشکیل شد...
سرانجام توافق شد به شاه پیغام داده شود که ما تشکیل یک دولت معتدل غیرنظامی را بر هر راه حل دیگری ترجیح میدهیم. اگر تشکیل چنین دولتی با اشکال مواجه شود و توانایی آن برای حکومت مورد تردید باشد یا ارتش بیش از این در خطر متلاشی شدن قرار بگیرد چارهای جز تشکیل دولت محکم و مصمم نظامی زیر نظر شاه به نظر نمیرسد.»5
البته گروه برژینسکی به خاطر نزدیکی به کارتر موفق میشود و بعد از شکست دولت آشتی ملی شریفامامی در آبان ماه 57 آخرین تلاش برای حفظ شاه به انجام میرسد و شاه آخرین تیر خود را نیز به دستور اربابان از چله خارج میکند. غلامرضا ازهاری که یکبار پدرش زندگی دوباره به خاندان پهلوی داده بود از آمریکا به ایران آمده و دولت نظامی تشکیل میدهد. با روی کار آمدن دولت نظامی اعتصابات افزایش مییابد و با شروع ماه محرم تظاهرات بالا میگیرد و صادرات نفت از حدود 5میلیون بشکه در روز به حدود دو میلیون بشکه در هفته6 کاهش مییابد. صداوسیما و مطبوعات و شرکتها به اعتصابات گستردهای دست زدند و بازار به اعتراض روی کار آمدن دولت نظامی به اعتصاب نامحدود اقدام کرد.
کارتر در 16/9/1357 تغییر لحن آمریکا علیه شاه را کلید میزند: «امیدوارم که او (شاه) بتواند از این توفان جان به سلامت به در ببرد. این چیزی است که به مردم ایران بستگی دارد. ما هرگز قصد مداخله در امور ایران را نداریم. آنچه در درجه اول مورد نظر ماست جلوگیری از خشونت و خونریزی و برقراری آرامش و ثبات در ایران است. ما ترجیح میدهیم شاه نقش خود را در حکومت ایران حفظ کند ولی این با مردم ایران است که باید در این مورد تصمیم بگیرند.» حتی آمریکا در حال بررسی پیشنهاداتی در مورد حکومت جایگزین به جای شاه بود که منافعشان را در منطقه تامین نماید. به طور مثال پیشنهاد جورجبال مبنیبر تشکیل شورای نخبگان با حضور افرادی همچون دکتر بهشتی،7 بختیار، بازرگان و قرهباغی برای انجام وظایف سلطنت و انتخاب رئیس دولت با استقبال کاخ سفید روبهرو شد و حتی کار روی افراد شورا نیز آغاز شد. سولیوان در مورد طرح جورجبال میگوید: جورجبال که سلسله پهلوی را رو به زوال میدید در جستوجوی نوعی مکانیسم انتقالی بود که امکان قبضه کردن قدرت و پیشدستی بر انقلاب را به عناصر معتدل سیاسی بدهد...»8
هارولد ساندرز معاون وزیر خارجه آمریکا در گزارشی به سنا موضع دولت کارتر را میگوید: «دولت آمریکا اکنون شاه را یک نیروی سیاسی تمام شده تلقی و تمام نیروهای خود را برای ایجاد آرامش و افتتاح دوره انتقال در سیاستهای ایران مصروف مینماید.»9
آمریکا از زمانی که از شاه قطع امید کرد برای به دست گرفتن حکومت بعدی دست به اقدامات فراوانی زد که میشود به نکات زیر اشاره کرد
1- فعالیتهای تبلیغاتی برای توجیه افکار عمومی آمریکا
نزدیک به 20 سال بود که دولتمردان آمریکا شاه را نزدیکترین متحد استراتژیک خود و حافظ منافع و سد بزرگ علیه کمونیسم معرفی میکردند و حال باید به نحوی عملکرد خود را نسبت به عدم حمایت از شاه و گفتوگو با مخالفان توجیه میکردند.
گری سیک در این مورد مینویسد: «درست در همین ایام فعالیتهای تبلیغاتی وسیعی در آمریکا برای قانع کردن مردم و دولتمردان آمریکا جریان داشت تا اثبات کند که ادامه حمایت از رژیم شاه منافع آمریکا را در منطقه به خطر خواهد انداخت و آمریکا میتواند با حکومت انقلابی جانشین رژیم شاه روابط دوستانهای برقرار نماید.»
در همین چارچوب در تاریخ 21 آذرماه 57 ابراهیم یزدی مشاور و متحد نزدیک امام خمینی که به تازگی از پاریس به آمریکا رفته بود به همراه پرشت مسئول امور ایران در وزارت خارجه آمریکا مشترکاً در یک برنامه تلویزیونی ظاهر شدند، تا در مورد جمهوری اسلامی مدنظر آیتالله خمینی و نحوه اداره و تعاملات بینالمللی ایران بعد از شاه، توضیح دهد. ابراهیم یزدی در مورد این نوع گفتوگوها میگوید: «در گفتوگوهایم سعی میکردم تا نظر افکار عمومی و فعالان سیاسی آمریکا را از تبلیغات غیرمنصفانه علیه آیتالله خمینی منحرف نمایم و جمهوری اسلامی مدنظر امام خمینی را به آنها معرفی کنم.»10
که البته در این کار تا حدی هم موفق بودند و مقالات بسیاری در این زمینه در آمریکا منتشر شد که شاید بتوان در این زمینه به مقاله «تجزیه و تحلیل انقلاب ایران و نقش روحانیت به عنوان نگهبانان اجرای عدالت» که توسط جیمز بیل کارشناس در امور ایران و استاد دانشگاه تگزاس اشاره کرد. گری سیک درباره نتایج این گفتوگوها میگوید: «با انتشار این مقالات به خصوص از طرف کارشناسان مسائل ایران بسیار موثر واقع شد. کمکم این باور در میان آمریکائیان تقویت میشد که آمریکا نه فقط از پیروزی انقلاب ایران متضرر نمیشود بلکه میتواند سهم خود را از کیکی که پخته میشد داشته باشد و آن را بخورد.»11
البته روندی که پس از پیروزی انقلاب طی شد نشان داد که ملت ایران حاضر نیست استقلال خود را از دست بدهد. از همین رو آمریکا پس از چندی سیاست مخالفت با ایران را در پیش گرفت.
2- گفتوگو و مذاکره با مخالفان حکومت شاه
شوروی با توجه به حضور تحصیل کردگان غرب در اطراف امام خمینی در نجف و همینطور طرفداری روشنفکران دینی که اکثراً از تحصیل کردگان بودند از امام خمینی به این تحلیل رسیده بود که این تحرکات بازی جدیدی از طرف غرب برای صحنه سیاست ایران است و از طرفی نیز شوروی با توجه به جمعیت مسلماننشین در مرزهای ایران از تشکیل یک حکومت مذهبی در ایران در هراس بود.
با روی کار آمدن دولت نظامی ازهاری شوروی متوجه جدی بودن تحولات در ایران شد و برای ایجاد ارتباط با نیروهای انقلابی و نفوذ هر چه بیشتر حزب تحت امرش در ایران (حزب توده) کوشید تا بتواند از نمد حکومت بعدی برای خود کلاهی بسازد.
در همین راستا نماینده ویژه خود را به نجف اعزام کردند و در مورد همکاری و تعامل با حکومت آینده با امام خمینی دیدار و گفتوگو کردند اما با برخورد سرد امام روبهرو شدند و بدون نتیجه به کشورشان بازگشتند.
از طرفی غرب و آمریکا که دیگر از شاه ناامید شده بودند و تغییر رژیم را جدی میدانستند به شدت نگران نوع حکومت بعدی ایران و نگران اوضاع ایران و خارومیانه بعد از شاه بودند.
کالاهان نخستوزیر وقت انگلستان در گودالوپ میگوید: «شاه از دست رفته است، قادر به کنترل اوضاع نیست راه حل واقعی برای جانشینی او هم وجود ندارد... اوضاع ایران به کلی تغییر کرده است، شاه دیگر نمیتواند بماند مردم ایران دیگر او را نمیخواهند.»12
آمریکا با هراس از نفوذ شوروی مذاکره با نیروهای انقلابی را در دو جبهه مخالفان داخلی و خارج از کشور آغاز کرد. با توجه به ناتوانی شاه در کنترل بحرانهای ایران و اینکه آمریکا مطمئن بود انقلاب به رهبری امام خمینی قطعاً به پیروزی میرسد تمام سعی خود را کرد که:
الف- انتقال قدرت به صورت مسالمتآمیز صورت بگیرد و در یک روند کنترل شده، از حاکمیت جریانهای چپ جلوگیری شود.
ب- انقلاب را قبل از اینکه عمقی پیدا کند به پیروزی برساند تا به خیال خود هر وقت که خواستند بتوانند آن را متوقف نمایند.
سولیوان خطاب به مقامات وزارت خارجه آمریکا چنین میگوید: «برای پایان بخشیدن به بحران فعلی و استقرار یک نظم جدید در ایران باید بین نیروهای انقلاب و ارتش سازشی به وجود آید و برای حصول چنین سازشی نیز میبایست نه فقط شاه بلکه بسیاری از فرماندهان و افسران ارشد نیروهای مسلح ایران هم از صحنه خارج شوند و... آیتالله خمینی شخصیت معتدلی مانند بازرگان و یا میناچی را به نخستوزیری انتخاب نماید و به این وسیله از روی کار آمدن حکومتی از نوع ناصر- قذافی جلوگیری به عمل آید. حدس من این بود که رهبران مذهبی و شخص آیتالله خمینی چنین راهحلی را که هدف اصلی حذف شاه بود میپذیرند... و از نقطه نظر ما چنین راهحلی رضایتبخش بود زیرا از ادامه آشوب و هرج و مرج جلوگیری میکرد، استقلال و تمامیت ارضی ایران را محفوظ نگه میداشت و از روی کار آمدن یک رژیم افراطی جلوگیری میکرد و راه نفوذ شوروی را در این منطقه حساس میبست... هر چند این وضع در مقایسه با امتیازاتی که در درون حکومت شاه از آن برخوردار بودیم چندان خوشایند نبود، معهذا از پیروزی یک انقلاب خام و ناشناخته که به قیمت از هم پاشیدن نیروهای مسلح ایران تمام میشد رجحان داشت...»
دیدار با مخالفان در داخل ایران
این کار توسط سولیوان سفیر آمریکا در ایران انجام میگرفت. وی در این زمینه بسیار فعال عمل میکرد. وی درباره این دیدارها چنین میگوید: «در تهران قسمت سیاسی سفارت به طور کلی با نهضت آزادی تماس داشت و از چگونگی فعالیت این گروه در جریان انقلاب کاملاً مطلع بود. از سوی دیگر ما توانستیم به وسیله یکی از ماموران سیاسی سفارت که قبلاً در ایران خدمت کرده و فارسی صحبت میکرد مستقیماً با آیتالله بهشتی و آیتالله طالقانی تماس برقرار کنیم و هر دو آنها بهرغم روابط نزدیک ما و شاه به همکاری علاقهمند به نظر میرسیدند.»13 سفیر انگلیس در خاطرات خود یادآوری مینماید که در حین مذاکراتش با برخی مقامات مذهبی قم در تهران این پیشنهاد ارائه میشود که: «به نظر میآید تنها راه جلوگیری از بروز یک فاجعه این است که شاه از کشور خارج شود و اداره امور کشور را به یک شورای ملی تحت ریاست یک افسر بازنشسته و معروف بسپارد. این شورا یک دولت آشتی ملی تشکیل و انتخابات پارلمانی تحت نظارت این دولت آغاز به کار کند و درباره آینده کشور تصمیمگیری نماید. آنها (برخی مقامات مذهبی قم) تضمین دادند مجلس مورد بحث بقای رژیم سلطنتی را در چهارچوب قانون اساسی سال 1906 بپذیرد.»14 در چارچوب این مذاکرات میتوان به ملاقات افسران ارتشی و جمعی از مخالفان در حضور نمایندگان آمریکا نیز اشاره کرد.
دیدار با مخالفان در خارج از ایران
مذاکرات آمریکا و غرب با انقلابیون مذهبی در پاریس به صورت کاملاً محرمانه بوده است که فقط تعداد کمی از آن اطلاع داشتند و در نتیجه منابع محدودی نیز آن هم به صورت بسیار کوتاه از آنها به طور کلی و فقط به نام بردن طرفین مذاکره منتشر شده است مطالب اندکی که در مورد مفاد این مذاکرات منتشر شده است را میتوان به شرح زیر طبقهبندی کرد:
الف- درخواستهای نیروی انقلاب از آمریکاییها
اول، عدم حمایت از شاه و برداشتنش از ایران
امام خمینی خطاب به کارتر در مورد حمایت آمریکا از شاه اینگونه هشدار میدهد. «این پشتیبانی لجوجانه که آمریکا از شاه میکند محتمل است موجب یک انفجار عظیم باشد که اشکالات سیاسی و اجتماعی و مالی به بار میآورد. باید آمریکا از این لجاجت دست بردارد.»15
دوم، جلوگیری از کودتای ارتش
امام در این مورد نیز از موضع قدرت خطاب به کارتر میفرماید: «به آمریکا اخطار میکنم که اگر چنین کودتایی بشود از چشم شما میبینیم و اگر شما حسننیت دارید باید جلوگیری کنید... من کودتا را نه به صلاح ملت میدانم و نه به صلاح آمریکا. اگر کودتا بشود از چشم شما میبینیم... به شما توصیه میکنم جلو این خونریزیها را بگیرید و نگذارید این خونریزیها تحقق پیدا کند...»16
ب- درخواستهای آمریکا از انقلابیون:
اول، ادامه فروش نفت
امام خمینی در پاسخ به این درخواست آمریکاییها میفرمایند: «ما نیاز آنها را (به نفت) با مصالحی که داریم انشاءالله برآورده میکنم و نفت را با رعایت مصالح، آنطور که مشتریان نفت میخواهند به آنها میدهیم...»17
دوم، حفظ یکپارچگی ارتش
امام خودشان حفظ ارتش و احترام به ارتشیان را لازم میدانستند «...ملت ایران موظف است که به درجهداران و افسران و صاحبمنصبان شریف ارتش احترام بگذارد. باید توجه داشته باشند که چند نفر ارتشی خائن نمیتوانند اکثریت ارتش را آلوده کنند. حساب این چند نفر ارتشی خونخوار معلوم است و از حساب ارتش ایران جدا است، ارتش از ملت است و ملت از ارتش و با رفتن شاه خللی بر آن وارد نخواهد شد.»18
سوم، حذف کمونیستها و جلوگیری از نفوذشان در ایران
البته این درخواست آمریکاییها نیز در ذات انقلاب اسلامی مستتر بود فلذا اما از ابتدا نیز در بیاناتشان به این نکات تاکید میفرمودند: «از همکاری با قشرهای غیراسلامی تبری کنید.»19
«عدم اتحاد با مارکسیستها در مقابل شاه»20
«اشخاص محتملالانحراف، (بین شما) راه نیابند... از آنها احتراز کنید.»21
البته همانگونه که گفته شد درخواستهای انقلابیون از آمریکا نه درخواست از روی ضعف بلکه از موضع قدرت بوده است چون در هر صورت شاه با قدرت مردم از بین میرفت و ارتش نیز قدرت کودتا را نداشت. امام و یاران ایشان با این درخواستها میخواستند انقلاب را با هزینه کمتری به سرانجام برسانند.
3- کنفرانس گودالوپ
گودالوپ واقع در غرب اقیانوس اطلس و یکی از مستعمرات فرانسه آماده پذیرایی نشست غیر رسمی سران کشورهای صنعتی میشد. فرانسه به عنوان میزبان این کنفرانس یقین داشت مسئله ایران نیز در آنجا مطرح خواهد شد لذا با توجه به امتیاز ویژهای که سفر آیتالله خمینی و همراهانش به فرانسه برای آنها ایجاد کرده بود قصد بهرهبرداری از این امتیاز را داشتند. ابراهیم یزدی در این مورد میگوید «فرانسویها مشغول تهیه و تدارک کنفرانس گودالوپ بودند و مطمئن بودند که مسئله ایران نیز مطرح خواهد شد لذا از قطبزاده خواستند برای آنها روشن کند که در صورت پیروزی آیتالله خمینی، چه نوع سیاستهایی از جانب ایشان اتخاذ خواهد شد.»22 وی ادامه میدهد: «چندی بعد آیتالله خمینی از قطبزاده میخواهد که تحقیق کند آیا رئیسجمهور فرانسه مسئله ایران را در کنفرانس مطرح میکند و آیا تحلیل قطبزاده را دیده است. بعد از پرسش قطبزاده، را دیده است و مسئله ایران را در کنفرانس مطرح خواهد کرد. علاوه بر این وزارت خارجه میگوید. ژیسکاردستن به قدری تحت تاثیر قرار گرفته است که به کارتر توصیه خواهد کرد، که با دولت احتمالی جدید تهران که ریاست معنوی آن با آیتالله خمینی خواهد بود، وارد مذاکره شود.»23 البته موضع دولت فرانسه تا قبل از ارائه این تحلیل اینگونه نبوده است. دکتر یزدی در کتاب آخرین تلاشها در آخرین روزها میگوید: «تا قبل از این ارائه این تحلیل این چنین نبوده است و به کرات به فعالیتهای امام اعتراض و تهدید میکردهاند. حتی در روز 14 آذرماه دولت فرانسه امام را تحت فشار قرار داد که او دیگر نمیتواند از خاک فرانسه به عنوان یک پایگاه برای به شورش درآوردن مردم ایران استفاده کند.»24
نتایج این کنفرانس با آنکه مورد توافق همه جناحهای داخلی آمریکا و کشورهای دیگر نبوده است بسیار مهم و حائز اهمیت است: ژیسکاردستن نشست را اینگونه تشریح میکند. «آن روز بعد از ظهر زیر آلاچیق، دور یک میز که فقط چهار صندلی در اطراف آن گذاشته شده بود، نشستیم. دور این آلاچیق کاملاً خالی بود و ما میتوانستیم با اطمینان از اینکه نه کسی حرفهای ما را خواهد شنید و نه مزاحممان خواهد شد صحبت کنیم.»25
مفاد مطرح شده در این نشست غیررسمی که در قالب خاطرات و تحلیلها به بیرون درز کرده است نشان میدهد مواضع هر چهار کشور آلمان، انگلستان، فرانسه و آمریکا بر این موضوع مبتنی بود که باید با مخالفان رژیم وارد مذاکره شوند. کارتر در خاطراتش مینویسد: «گودالوپ هیچ یک از رهبران که با من گفتوگو میکردند اشتیاقی به حمایت از شاه نشان ندادند. هر سه نفر آنها فکر میکردند که شاه باید جای خود را به یک حکومت غیرنظامی بدهد و ایران را ترک کند اما آنها در این مورد با من هم عقیده بودند که ارتش باید متحد بماند.» آنها از نفوذ حزب توده در بین توده مردم و سران ارتش هراس داشتند و نمیتوانستند ایران را تحت حکومت یک گروه چپی تصور نمایند. لذا تنها راه باقی مانده به توافق رسیدن با نیروهای مذهبی به رهبری امام خمینی بود که از مقبولیت بسیار بالایی بین مردم برخوردار بودند و هم به دلیل مذهبی بودن ایشان و نیروها تحت امرش به صورتی ذاتی از نفوذ کمونیست جلوگیری میکردند، بود. ابراهیم یزدی در مورد توافقات گوادالوپ میگوید: «اینکه دولت آمریکا حتی درمورد جانشین شاه با سایر کشورهای غربی در گودالوپ تصمیم قطعی گرفته بودند و به توافق رسیده بودند، جای تردید نبود.»26
اولین نتیجه این نشست در پیامی که توسط دو تن از دیپلماتهای فرانسوی به دست امام رسید آغاز شد. این دیدار که تحت عوان موضوع ادامه اقامت امام در فرانسه صورت میگرفت نمایندگان ویژه رئیسجمهور فرانسه پیام کارتر رئیسجمهور وقت آمریکا را به عرض اما رساندند. کارتر در این پیام، قطعی بودن خروج شاه در آینده نزدیک را اعلام میدهد و میگوید: «به نفع همه خواهد بود که از هرگونه انفجاری احتراز شود.»27 و پیشنهاد میدهد با توجه به خطر کودتا توسط ارتش یک دوره سکوت و آرامش به وجود بیاید. و از امام درخواست میکند: «مناسب خواهد بود که جنابعالی شخصاً وضعیت را تماماً زیر کنترل خود بگیرند تا آرامش برقرار شود.»28 کارتر در پایان میخواهد که این پیام محرمانه باقی بماند: «کارتر آرزو دارد که یک وسیله ارتباطی مستقیم با آیتالله فراهم گردد تا مرتب در جریان حوادث گذاشته شوید و این به نفع کشور شما و شخص آیتالله است.»29 این دو دیپلمات در پایان پیام وزیر خارجه فرانسه را مبنی بر محرمانه بودن پیام کارتر به امام اعلام میدارند و میگویند: «به من دستور دادهاند که بگویم پیغام کارتر خیلی منطقی است و انتقال قدرت در ایران باید کنترل بشود و با احساس مسئولیتهای شدید سیاسی همراه باشد.»30 در پیام کارتر به وضوح مشخص است که در مورد خروج شاه از ایران توافق حاصل شده است. برژینسکی در مورد این کنفرانس میگوید. «در مذاکرات سران دولتهای غربی مسئله ایران مطرح و مورد بحث قرار گرفت و نه تنها بر سر خروج شاه توافق کردند بلکه درباره محل اقامت شاه بعد از خروج از ایران نیز به توافق رسیدند.»31 به طور خلاصه باید گفت برای سران کشورهای غربی که کارش شاه را با توجه به فشارهای مردم و بیماری سرطانش که دیگر برملا شده بود، تمام شده میپنداشتند، جز این راهی باقی نمانده بود.