تاریخ انتشار : ۱۸ آذر ۱۳۸۹ - ۰۹:۰۱  ، 
کد خبر : ۱۹۲۳۶۱

نظریه‌ای دیگر: سیاست‌مداران عوام


حیدر رحیم‌پور
مرحوم دکتر شریعتی می گفت خدا نکند که دخترک روستایی محدودی که تربیت دینی هم ندارد، دیپلم بگیرد و به دانشگاه راه یابد. هنوز وارد کلاس نشده شلیته‌اش تبدیل به کوتاه‌ترین مینی ژوب می‌گردد و خود را به گونه‌ای آرایش می‌کند که به ریخت و قواره روسپی‌های کنار خیابان شانزالیزه درآید. و من می‌گویم خدا نکند که چنین کسی به دانشگاه علوم سیاسی راه یابد که اگر برود هنوز ترم اول را نخوانده مرخصی می‌گیرد و به قلعه‌اش بر می‌گردد و به گونه‌ای سخن می‌گوید که چشمان مردم روستایش گرد می‌شود. اما کسانی که با سیاست آشنایی دارند از برخی تحلیل‌هایش می‌پندارند او جاسوس است ولی کمی بیشتر که پای تناقضاتش می‌نشینند و به مزخرفاتش گوش می‌سپارند در می‌یابند ماشین کوکی است، ضبط صوت است و وای از آن روزی که چنین آدم‌هایی با چنین مغزهایی مدرک سیاست‌مداریشان را بگیرند و در ارتباطات بی در و دروازه ما مفسر سیاسی هم بشوند. می‌شوند یک شهروند آمریکایی، یک سیاست‌مدار عوام، یک عروسک خیمه شب‌بازی، فسیل فرنگی، ضبط صوتی که پشت بلندگو قرار گرفته و کسان دیگری شعار می‌دهند و اینان فقط شعارها را پخش می‌کنند، این‌ها با هر گونه اندیشه‌ای که باشند اشعری مذهب‌اند، خشک و کلاسیک، همیشه چیزهایی را نشخوار می‌کنند که به خوردشان داده‌اند.
تمدن امروز غرب گر چه با شعارهای مناسبی آغاز گردید ولی چیزی نگذشت که در تمدن جدید خود کلاسیک گردید. آری تمدن جدید غرب را رومانتیسم‌ها آغاز کردند، آن شورش‌های بی‌نظم رومانتیسم‌ها بود که کلاسیک‌ها را از پای درآورد، ولی اگر همان گونه به پیش می‌رفت، اگر مردم فرانسه هم پا به پای احساسات انقلابیون می‌دویدند همه جا را به آتش می‌کشیدند و همه چیز را می‌سوزاندند، لیکن فرانسه آن روز مایه‌دار بود و توانست احساسات ایده‌آلیست‌ها را مهار کند و کشور به راه اندازد و انقلاب جهان‌گیری را پایه‌ریزی کند.
لیکن چیزی نگذشت که زر و زور و تزویر به اشاره استکبار کهن یعنی صهیونیزمی که تمدن غرب او را نمی‌شناخت در صفوفشان نفوذ کرد و بر تمدن نوپایی که رنسانس آفریده بود حاکم گردد و چرا نشود؟ اروپا دیگر فرهنگی نداشت که او را حفظ کند. کشیشان آن چنان گمراهشان ساخته‌بودند که بزرگان اندیشه نوین می‌گفتند: "خدا مرد" و "سنت‌ها مشتی اسطوره است." این بود که دگر بار طاغوت کهن خیلی زود توانست چشمان رئالیست‌ها را کور کند و خود عصاکش‌شان شود. در یک جمله رئالیسم خیلی زود تبدیل به لیبرالیزمی گردید که هیچ مذهبی ندارد، فقط از فرصت‌ها گرچه نامشروع استفاده می‌ند.
آری استکبار از رئالیست‌ها ‌‌کلاسیک‌های خشکی را ساخت که صد رحمت به کلاسیک‌های پیشین، مردمی به ظاهر آزاده لیکن به زمین چسبیده، مشکل غرب امروز این است که مردمش ناخودآگاه و ناخواسته مطیع فرهنگ سرمایه‌داری و کلاسیک‌هایی گشته‌اند که فقط از ارتباطاتشان درس می‌گیرند. ارتباطاتی که در قبضه صهیونیزم است. از این رو مردم آمریکای امروز یعنی پرچمداران تمدن غرب حتی از کسانی که پای درس آخوندهای وهابی می‌نشینند متحجرترند و این حقیقتی است غیر قابل انکار که اگر کلاسیک‌ها مدام اجتهاد مبنایی نکنند، اگر روش زندگی را از فلسفه حرکتشان استنباط نکنند، خیلی زود طعمه دشمن می‌شوند و آمریکائیان امروز و بلکه همه لیبرالیست‌های جهان به چنین تحجر زمین‌گیری مبتلا می‌شوند.
از این رو من بر این باورم که دگربار در آمریکا جنگ‌های داخلی گریزناپذیر است و محرومان بر مستکبران خواهند شورید و در اروپا نیز هم اکنون رنسانس دیگری خود را نشان می‌دهد که اگر آغازش با فرانسویان باشد چیزی نمی‌گذرد که غرب دگربار به جایگاه شایسته خود برسد. لیکن اگر از ایتالیا آغاز گردد به فتنه‌های مافیا، کشت و کشتارها مبتلا می‌شود و آسیبش حتی از دوران بلشویک‌ها هم بیشتر گردد، زیرا آمریکائیان در رشته سیاست گوسفند گونه گشته‌اند و گوسفندان از هر که چوپانی کند، اطاعت می‌کنند و جنگ داخلی نیز همین قدر مایه می‌خواهد که در آمریکا اوبامایی حقیقی ظهور کند. برای جلوگیری از همین گونه تحرکات بود که دو حزب شکست خورده، غلام سیاه تربیت شده‌ای را به جای سیاه پوستی که در طلب تغییر است، وارد میدان سیاست کردند و به نام منجی آمریکا و سیاست تحول و تغییر به خورد مردم عوام سیاسی دادند. ولی مشکل روز آمریکا از مقوله دیگری است که نیاز به بینش سیاسی ندارد. آن فقری دامن‌گیر که باعث به حرکت درآمدن مردم اما از اینرو که تغییری در سیاست‌های اقتصادی آمریکا ندیدند از اوباما نیز برگشتند.
اما افسوس از این که این عوام سیاسی غافل از اینند که دو حزب حاکم بر کشورشان دو برادر حرام‌زاده و مطیع پدر خوانده‌اند و ندانستند سیاه پوستی را که پدر خوانده بر مسند ریاست جمهوری نشاند عضو سیا می‌باشد نه نماینده سیاه پوستان و مستضعفان آمریکا، از اینرو چون اوباما را نماینده دموکرات‌ها می‌پنداشتند با تخلفش به عنوان عکس‌العملی در برابر دموکرات‌ها دگربار حلقه بردگی جمهوری‌خواهان را بر گوش می‌نهند، در صورتی که حزب دموکرات که موسسش روشنفکران بودند سال‌ها پیش و پس از سرکشی کندی‌ها و قلع و غم خونین آنان ملک شش دانگ صهیونیست‌‌ها گردیده و حزب جمهوری‌خواهان هم از ابتدای تاسیس، ملک شش دانگ زمین‌داران و گاوچرانان و صاحبان خط آهن آن روز بوده‌است و کلانتران حافظ منافعشان که امروزه تبدیل به کمپانی‌های سرمایه‌داری گشته و ارتش آمریکا حافظ منافع اینان.
سخن ما این نیست که چرا ارتباطات جهانی وابسته به صهیونیزم و مردم عوام سیاسی آمریکا با چنین حیله ساده‌ای دگربار به جمهوری‌خواهان رای دادند، سخن این است که چرا برخی از سیاستم‌داران ما به همین زودی فراموش کردند که جمهوری‌خواهان همانانی می‌باشند که چندی پیش برای سرکوب مسلمانان، جنگ‌های صلیبی را پیشنهاد کردند و تا امروز مسلمان‌کشی می‌کنند.
آیا برخی از مفسران ما هم چون مردم آمریکا عوام سیاسی‌اند!! یا خدای ناکرده ناشر سیاست آن طرف آبی‌ها تشریف دارند؟ مرگ بر حزب جمهوری‌خواه. ولا حول ولا قوت الا بالله.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات