ترجمه: سهیلا غلطانی
در هفتههای اخیر اقتصاد دنیا در آستانه جنگ قرار گرفت.
«گودیو مانتگا» وزیر دارایی برزیل در 21 سپتامبر اعلام کرد اکنون در آستانه جنگ بینالمللی ارز قرار داریم. موضوع اقتصادی جهانی نه فقط به وسیله روزنامه نگاران، که به وسیله مقامات مسئول، دوباره به شکل جدیدی قالبریزی شده و به صحنه جنگ تبدیل شده است. همکاری در زمینه کمک به رشد اقتصاد جهانی از بین رفته و تبدیل به لفاظیهای بیمحتوار و مبهم و نوایی ستیزهگرانهتر شده است. کشورها یکدیگر را به خاطر غیرعادی کردن سطح تقاضای جهانی مقصر میدانند و به سلاحهایی همچون تسهیل ترزیق پول (چاپ اسکناس برای خرید اوراق قرضه) و مداخله ارزی و کنترل سرمایهگذاریها متوسل شدهاند.
در حقیقت، ورای تمامی این بحرانها، سه مسئله مهم نهفته است که بزرگترین آنها بیمیلی چین به بالا بردن ارزش یوان است. آمریکا و اروپا درباره خسارات ناشی از پایین بودن نرخ ارز چین با یکدیگر همصدا شدهاند.
چندی پیش کنگره آمریکا با اکثریت آرای دموکراتها و جمهوریخواهان لایحهای را تصویب کرد که به موجب آن میتوان تعرفههای سنگین علیه کشورهایی که نرخ ارز آنها پایین است، وضع کرد، اما حقیقت این است که فعالیتهای تجاری به اصطلاح غیرمنصفانه چین، به موضوع و بحث داغ انتخابات میاندورهای کنگره تبدیل شده است.
مسئله دوم، سیاست پولی کشورهای ثروتمند است. بهخصوص که بانکهای مرکزی این کشورها پیاپی برای خرید اوراق قرضه دولت، اسکناس چاپ میکنند. ارزش دلار در بازارهای مالی کاهش یافته و به ادعای مقامات بانک مرکزی اروپا، نرخ یورو افزایش یافته است. از نظر چین در بسیاری از کشورهای دیگر که به تازگی در صحنه اقتصادی و بازارهای جهانی ظهور کردهاند، تزریق منابع زیاد پول، موجب از بین رفتن تناسب لازم در اقتصاد دنیا میشود و سرمایهگذاران برای کسب سود بیشتر به سراغ دیگر کشورها بهخصوص آنهایی که دارای اقتصاد در حال رشد هستند، خواهند رفت.
مسئله سوم چگونگی واکنش کشورهای در حال توسعه به سرازیر شدن این سرمایهها به کشور خود است. بسیاری از دولتها پیش از این که مبادلات خود را افزایش دهند، شروع به خرید ارز خارجی میکنند یا مالیاتهای سنگین بر ورود سرمایههای خارجی میبندند. اخیراً برزیل مالیات بر کالاهای خارجی را دو برابر کرده و تایلند هم 15درصد از مالیات سرمایهگذاران خارجی که اوراق قرضه این کشور را خریداری میکنند، کاسته است.
چند پند قابل توجه
در حال حاضر این درگیریها به شروع یک جنگ ارزی نزدیکتر میشود.
به نظر میرسد بسیاری از ترفندهایی که به عنوان سلاح از آن استفاده میشود هنوز خیلی تهدیدآمیز نیست. کنترل سرمایههای داخلی راهی معقول است. در میان کشورهای ثروتمند فقط ژاپن توانسته است یکبار به مداخله ارزی متوسل شود. هیچ کشوری نمیتواند با انتقامجوییهای تجاری خود را به خطر اندازد و نرخ ارز خود را به سرعت کاهش دهد.
حتی در آمریکا هنوز برای وضع تعرفه علیه کالاهای جینی راه طولانی در پیش است، زیرا هم لایحه ارزی کمتر از آنچه ادعا میشود سختگیرانه است و هم باید در سنای آمریکا تصویب شود و باراک اوباما آنرا امضا کند.
در حال حاضر در عرصه رقابت اقتصادی جایی برای آسودگی خاطر نمانده است. امروزه جنگ ساختگی و نمادین اقتصادی میتواند به سرعت تبدیل به جنگی واقعی و شدید شود و شرایطی که به دلیل انشعاب در سیاستهای اقتصادی ـ به ویژه به دلیل کندی نرخ رشد در کشورهای ثروتمند ـ به وجود آمده است، سالهای طول خواهد کشید.
همان زمان که ریاضتهای اقتصادی در کشورهای غربی اعمال میشود، توسل به ارز ارزانتر و فشار بر سیاستمداران برای مقصر دانستن و سپر بلا کردن چین، افزایش خواهد یافت. اگر ورود سرمایههای خارجی شدت یابد، ممکن است کشورهای توسعهیافته مجبور شوند بین از دست دادن توان رقابت از طریق کنترل ناعادلانه سرمایهگذاران و افراطگرایی در اقتصاد، یکی را انتخاب کنند.
راهحل این مسئله کاملاً مشخص است، سطح تقاضای جهانی باید دوباره متوازن و متعادل باشد و این توازن، نه برای اقتصادهای ثروتمند مقروض، بلکه باید بیشتر در کشورهای نوظهور در عرصه اقتصادی به وجود آید. افزایش اصلاحات ساختاری که مختص اقتصادهای در حال رشد است، یک راه حل کمکی برای کشورهای قویتر خواهد بود، ولی باید میزان واقعی مبادلات این کشورها هم افزایش یابد. ارزش یوان بسیار پایین است و نه فقط به غرب، بلکه به کشورهای نوظهور دیگر هم (به خصوص آنها که میزان مبادلاتشان شناور است) و حتی خود چین که به افزایش رشد مصرف داخلی نیاز دارد، ضربه میزند.
پر واضح است این یک پروسه بیدردسر نیست. چین حق دارد از بیثباتی اقتصاد کشورش و بیکاری کارگران شرکتهای صادراتی خود نگران باشد. حتی گزینههای معقول، مانند همزمانی ریاضتهای اقتصادی با اعمال سیاستهای پولی بیثبات در کشورهای ثروتمند، بر اقتصادهای کوچک در حال رشد اثرات آزاددهندهای خواهد داشت. با وجودی که خطرات سرازیر شدن سیل سرمایه به این کشورها، کمتر از آسیب حاصل از کاهش تورم و رکود در غرب است، ولی این مورد نیز در جای خود هنوز بسیار مشکلساز است.
تلاش همگانی برای یافتن راهحل
تمامی این جار و جنجالها برای اتخاذ رویکردی همهجانبه است که سازمانهایی همچون صندوق بینالمللی پول و گروه 20 به وسیله آن در پی رشد، پیشرفت سریع و وفاق همگانی میان اقتصادهای بزرگ هستند. این سازمانها دیرگاهی است تا حدودی در این مسیر گام برمیدارند، ولی اکنون برای حملهای متفاوت از گذشته با یکدیگر همصدا شدهاند؛
حملهای که عمدتاً بر سختگیری با چپن از طریق کنترلهای انتقامجویانه (مانند جلوگیری از خرید اوراق قرضه وزارت دارایی آمریکا توسط چین) یا تحریمهای تجاری متمرکز شده است. اینها فقط حدس و گمانهای معمولی کشورهایی که از صنایع داخلی خود حمایت میکنند، نیست. حتی برخی از شرکتهایی که دارای تجارت آزاد هستند، فکر میکنند خشونت اقتصادی یگانه راهی است که به چین شوک وارد میکند تا دست از لجاجتهای خود بردارد.
به نظر میرسد تهدیدهای آمریکا و دیگر کشورهای صنعتی، نوعی بلوف ناکارآمد است. چگونه میتوان چین را از خرید اوراق قرضه یا ثروتهایی که بهطور گسترده و در سطح بازارهای جهانی وجود دارد، بازداشت؟ چین برای رویارویی با اولتیماتومهای تجاری ممکن است انتقامگیری سیاسی از آمریکا را برای خود به صرفهتر بداند و همین امر دلیلی میشود تا جنگ تجاری شروع شود.
به هر حال تمرکز روی آمریکا و چین، موجب انحراف از اصل موضوع میشود. جنگهای ارزی معمولاً بیش از یک برنده و بازنده دارد. در پس صحنه جنگ، تلاشهای همهجانبه کشورهای نوظهور در عرصه اقتصادی که به وسیله چین صدمه دیدهاند، دو برابر شده است. برزیل و دیگران آزادانه دیدگاههای خود را در این باره بیان کردهاند. کرهجنوبی اکنون میزبان گروه 20 است. نشست سئول به معنی انعقاد پیمانی جدید نیست (تنشهای کنونی، پیچیدهتر از آن هستند که بتوانند زمینه انعقاد یک پیمان صلح را از نوعی که در سال 1985 در نیویورک به وسیله پنج کشور منعقد شد، فراهم کنند)، اما از این نشست میتوان به عنوان راهی برای شفافسازی هر چه بیشتر موضوع استفاده کرد و در عین حال فشارها ادامه دارد. این بهترین راه برای جلوگیری از شروع جنگ است.