محمدجواد فیض کاشانی
اولین پرسش در باره بحران کنونی عراق این است که منافع و نقش اشغالگران در عراق چه بوده است؟
دوم؛ اوضاع کنونی عراق چیست؟ و چگونه این حوادث شکل گرفته است؟
سوم؛ پیامدهای منطقه ای و جهانی تحولات عراق چیست؟
چهارم؛ موضع اروپا نسبت به عراق چیست؟
پنجم؛ موضع کشورهای اسلامی و عربی نسبت به اشغال چه بوده و اکنون چیست؟
ششم؛ تحولات آتی عراق تحت اشغال به کدام سمت وسو است و انتخابات عراق چه نقشی در این تحولات ایفاء کرده است.
پاسخ به هر کدام از پرسشهای فوق، می تواند موضوع مقاله ای مستقل باشد ولیکن آنچه اکنون موضوع بحث ما می باشد چالشهای عمده دولت آمریکا در عراق و منطقه است.
اولین چالش: عدم مدیریت بحران در عراق، توسط اشغالگران است، هرچند اشغالگران با رایزنیهای فشرده کوشیده تا مدیریت بحران را به دست گیرند لیکن تاکنون موفق نبوده اند و اجلاس شرم الشیخ و رباط و هم چنین اجلاسی که قرار است به زودی در کانادا برگزار گردد در این راستا ارزیابی می شود و آنچه که اشغالگران در ابتدای امر و سرمست از پیروزی و سقوط صدام به دنبال آن بودند حضور خود به تنهایی در عراق و مدیریت بحران بود ولی این امر دیری نپایید و با گذشت زمان مشخص شد، اشغالگران که در بدو امر حتی حاضر نبودند مجوزهای لازم را از سازمان ملل اخذ نمایند، اکنون به این جمع بندی رسیده اند تا نه تنها سازمان ملل بلکه ناتو و دیگر کشورهای منطقه را در بحران عراق وارد تا به نوعی از این گرداب نجات یابند.
دومین چالش: بحث توافق با ناتو و ورود آن به عراق است. آمریکا علاقه مند است درخصوص نحوه اداره عراق و خروج خود از این باتلاق از ناتو استفاده نماید شبیه آنچه در افغانستان عمل کردند و هم اینک ۶۰ نفر از کارشناسان نظامی و ارشد پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) در عراق مستقر و مشغول آموزش نیروهای وزارت کشور و وزارت دفاع می باشند. لیکن ناتو نیز هنوز به این جمع بندی و اجماع نرسیده تا پاسخ مثبتی به آمریکا بدهد. زیرا دولتمردان آمریکایی در بعضی از اظهاراتشان از عناوینی همچون اروپای قدیم و اروپای جدید استفاده نموده اند که این تقسیم بندی ضمن اینکه باعث ناخرسندی اتحادیه اروپا گردیده به این مفهوم خواهد بود که آلمان و فرانسه را به حاشیه برانند و این امر و یک جانبه گرایی آمریکا اصل اجماع در ناتو را با چالش جدی مواجه ساخته است.
از طرف دیگر، آمریکا علاقه مند است ناتو را به اجرای مأموریتهای خارج از قلمرو سازمان آتلانتیک شمالی ترغیب نماید و از آن به عنوان پلیس جهانی استفاده کند و نگرشش به جایگاه ناتو در عراق از اهمیت بسزایی برخوردار می باشد، لکن سیاست یکجانبه گرایانه آمریکا، دولت بوش را برای مشارکت ناتو در عراق با چالش جدی و ناکامی مواجه ساخته است و از آنجا که نیروهای ناتو در افغانستان نتوانسته اند به موفقیت مورد توقع آمریکا دست یابند، این امر در تصمیم گیری ناتو در اعزام نیرو به عراق مؤثر بوده است. لذا آمریکاییها سه هدف عمده را در درخواست خود از ناتو، برای شرکت در مقابله با بحران عراق دنبال می کنند.
۱- از سازمانهای بین المللی از قبیل ناتو بهره کافی را ببرند و موضوع عراق را بین المللی کرده و همه را درگیر این امر کند تا خود را از این بحران با آبرومندی کنار بکشاند.
۲- از شدت مخالفت های هم پیمانان اروپایی خود (از قبیل فرانسه و آلمان) در ناتو بکاهد.
۳- ثابت نماید که سیاست مداران آمریکایی از سیاست یکجانبه گرایی نئومحافظه کاران دست برداشته و توجه خود را به ظاهر، به چند جانبه گرایی معطوف داشته است.
سومین چالش: بحث حمایت از منافقین و حضور آنها در عراق تحت اشغال است، اشغالگران با شعار برخورد با تروریسم جهانی عراق را به اشغال درآوردند در حالی که شعار آنها با عملکردشان کاملاً منافات دارد، زیرا همه می دانند منافقین مقرشان در عراق می باشد و واقعیت امر این است که در عراق تحت اشغال افرادی هستند که دست به اعمال تروریستی علیه ایران زده اند و وزارت خارجه آمریکا این گروه را در فهرست گروههای تروریستی قرار داده است. بنابراین آمریکا در موقعیت تأسف باری قرار دارد که نوعی حمایت آن هم از نوع نظامی از گروهی در عراق انجام می دهند که خودشان آن گروه را «تروریست» خوانده اند و اگر حضور فعال سفیر آمریکا در عراق که سابقه وی در آمریکای مرکزی و هدایت ضد انقلابیون نیکاراگوئه و سقوط ساندینیستها بر کسی پوشیده نیست را مطمح نظر قرار دهیم، این واقعیت را به ما نشان می دهد که اشغالگران در عراق حمایت همه جانبه ای را از منافقین در دستور کار خود دارند و لذا این تناقض در رفتار و گفتار اشغالگران از چالشهای عمده دولت آمریکا در عراق است.
چهارمین چالش: نگرانی آمریکا از تحلیل رفتن نیروهای خود در عراق از چالش های عمده ای است که اشغالگران با آن مواجه هستند. پس از آشکار شدن رفتار ضدانسانی و غیراخلاقی اشغالگران در زندان های عراق، خصوصاً در ابوغریب و حمله ددمنشانه اشغالگران به شهرهای مذهبی عراق از جمله نجف اشرف، کوفه، سامرا و اشغال فلوجه و به خاک و خون کشیدن مردم آن شهر، عراقِی ها به این جمع بندی رسیده اند، تا اوضاع را بر اشغالگران تنگ کرده و برای آنها وضع را مشقت بار کنند.
اکنون نیروهای اشغالگر (آمریکایی و انگلیسی) به شدت خسته به نظر می رسند و جابجایی نیروهای آمریکایی و انگلیسی و اعزام نیرو به عراق و جایگزین کردن آن نیروها نشان از این است که نگرانی آمریکا از تحلیل رفتن نیروهایش جدی بوده و چالشی جدی فراروی آنهاست.
پنجمین چالش: عدم مقبولیت اشغالگران نزد عامه مردم به دلیل حضور آمریکا در عراق یکی از چالش هایی است که آمریکا با آن مواجه است و چون اشغالگران در عراق به اهداف اصلی خود دست نیافته اند، لذا عرصه بر اشغالگران روز به روز تنگ تر می شود. دلایل اشغالگران در جهت حضور خود در عراق و تداوم آن عبارت است از:
۱- ایجاد تغییرات سیاسی و بنیادی و نهادینه کردن آن
۲- آمریکا می خواهد موقعیت و شخصیتی را که در جریان جنگ ویتنام از دست داده، در جریان جنگ عراق به دست آورد، تا بدین وسیله قدرت آمریکا را بازسازی کند، که البته خروج نیروهای آن از عراق، آمریکا را در نزد عموم جهانیان، مغلوب و شکست خورده نشان می دهد. که در هر دو صورت چه در عراق بمانند و چه از عراق خارج شوند با چالشی جدی مواجه خواهند بود، و در هر دو صورت شکست در انتظار اشغالگران خواهد بود، همان هشداری که از ابتدای حمله به عراق، مسئولین جمهوری اسلامی ایران، به اشغالگران گوشزد کرده بودند.
۳- اشغالگران پس از فروپاشی رژیم بعثی صدام، نتوانسته اند خلاء نظامی و سیاسی که از این فروپاشی حاصل شد را به نحو مطلوب و شایسته ای پر کنند و لذا آنها تا این مهم (نیروی نظامی عراق که همسو با آمریکا باشد) را به انجام نرسانند عراق را ترک نخواهند کرد.
۴- ایجاد یک ارتش بومی عراقی که در جهت اجرای سیاست های آمریکا انجام وظیفه نماید، و تا ارتش و نیروی نظامی بومی شکل نگیرد، چالش آنها جدی است.
۵- نیروی اشغالگر آمریکا پس از سرکوب شیعیان در نجف اشرف، کوفه و سامرا و سرکوب سنی ها در فلوجه و برگزاری انتخابات نسبت به کردهای شمال عراق هم تصمیم خواهند گرفت، و تا تمام نیروهای مقاومت عراقی از هر گروه و دسته و با هر مذهب و مسلک را سرکوب ننمایند دست از برخورد نظامی با مردم برنخواهند برداشت و طرح خود را ناقص می دانند.
۶- اشغالگران نگرانی خود را مخفی نمی دارند که احتمال روی کار آمدن یک حکومت شیعی طرفدار ایران در عراق، می تواند موقعیت ژئوپلیتیکی جدیدی را در منطقه رقم بزند، که این اتفاق قطعاً به نفع آمریکا و رژیم اشغالگر قدس نخواهد بود. و لذا به هر طریق ممکن کارشکنی کرده تا این موضوع محقق نگردد و آنها تنها به یک حکومت شیعی سکولار شبه دولتی که هم اینک درعراق، مستقر است (دولت ایاد علاوی) بسنده خواهند کرد. و تا زمانی که به این مطلوب نرسند به حضور نظامی و فعال خود در عراق پایان نخواهند داد.
ششمین چالش: استراتژی خروج از عراق است. زیرا مردم عراق اینک آنها را اشغالگر و یک دشمن بالقوه می دانند که صرفاً به دنبال منافع استراتژیک خود هستند، لذا اگر آمریکا بخواهد استراتژی خروج از عراق را اجرایی نماید خاطره ویتنام در اذهان دنیا و همچنین مردم آمریکا و خصوصاً مردم منطقه زنده خواهد شد و اشغالگران را در موقعیت خطرناکی قرار می دهد و در این راستا به دنبال طرح هایی در جهت درگیر نمودن نیروهای پاسدار صلح از کشورهای اسلامی و یا ورود نیروهای چند ملیتی و ناتو به عراق می باشد و این نگرانی برای اشغالگران به وجود آمده که ممکن است در عراق کابوس ویتنام _ با توجه به تفاوت های این دو مقوله (عراق و ویتنام) _ بار دیگر تکرار شود ضمن این که ادامه اشغال نفرت عمومی را افزایش داده است.
تفاوت ها:
۱- در عراق و در جریان سرنگونی صدام، اشغالگران به بهانه ساقط نمودن صدام و رژیم بعث وارد عراق شدند و طعم شیرین رهایی مردم عراق از یوغ رژیم بعث عراق سبب شد تا مردم در روزهای اولیه اشغال کشور توسط آمریکایی ها از خود مقاومت چندانی نشان ندهند. برخلاف آنچه که در ویتنام اتفاق افتاد.
۲- عراق، هرگز مانند ویتنام به عنوان کشوری که بخواهد قدرت آمریکا را کاهش دهد عمل نکرده است زیرا مردم عراق با حاکمیت نبودند بلکه مقابل رژیم صدام بودند، در حالی که ویتنامی ها تلاش می کردند از قدرت نظامی آمریکا به هر طریقی بکاهند.
۳- حمله به عراق به گونه ای بود که اشغالگران برای مداخله نظامی از سوی دیگر کشورها حمایت شدند زیرا در مقعطی که حمله صورت گرفت، جوسازی ها به حدی بود که بودن صدام در رأس حکومت برای امنیت جهانی خطری بالقوه بود و مداخله بر این اساس صورت گرفت و کشور به اشغال آمریکا درآمد، لیکن در ویتنام چنین نبود. اما با توجه به تفاوت های سه گانه فوق، و به هر تقدیر اکنون وضعیت آمریکا (اشغالگران) در عراق، بمانند ویتنام شده است و سؤال اساسی این است که الان اشغالگران برای خروج از این بحران چه باید بکنند؟ آیا اشغالگران در سیاست های خود موفق بوده اند؟ آیا دکترین رامسفلد با آمدن رایس به وزارت خارجه آمریکا، رنگ و بوی جدی تر به خود می گیرد؟ یا خیر! اینها سؤالاتی است که آینده به آن پاسخ خواهد داد.
هفتمین چالش: بحث بازسازی عراق ناشی از وسعت خرابی ها و دامنه ویرانی هایی است که در تمام عرصه ها از زمان اشغال تاکنون توسط آمریکا به وجود آمده است که هر روز بر دامنه خرابی ها افزوده می شود و این ویرانی ها به قدری گسترده است که بازسازی آن _ علیرغم وعده هایی که اشغالگران داده اند. از عهده واشنگتن خارج است زیرا:
اولاً: توانایی مالی آمریکا جهت ترمیم این خرابی ها کم است.
ثانیاً: عراق به قدر کافی به کشورهای همسایه خود و کشورهای صنعتی بدهکار است و زمانی طولانی لازم است تا بتواند بدهی های خود را پرداخت نماید.
ثالثاً: سقوط صدام و اشغال آن توسط اشغالگران، ساختار اجتماعی، سیاسی و نظامی و اقتصادی عراق را به کلی از هم فروپاشیده و آن کشور به جامعه ای بی ساختار و نابسامان و هرج و مرج تبدیل شده است، که سامان دادن به آن نیاز به زمانی طولانی دارد و هزینه های گزافی به همراه خواهد داشت که این امر از عهده اشغالگران خارج بوده و تعاون جهانی و بین المللی را طلب می نماید و لذا جبران خرابی ها از چالش های جدی آمریکا در عراق است. بنابراین آنچه به عنوان بازسازی عراق در بدو امر مطرح گردید، پیش از آنکه بازسازی بخشهای اقتصادی و زیرساخت های داخلی عراق باشد، کمک به شرکت های بزرگ مورد تأیید نیروهای اشغالگر بوده که در جهت حمله به عراق و اشغال آن دولت آمریکا را همراهی و تأیید کرده اند.
علاوه بر آن، چارچوب حقوقی که «پل برمر» حاکم غیرنظامی آمریکا در عراق در رابطه با بازسازی ایجاد کرد این اطمینان را صد چندان می کند که اگر چه نیروهای آمریکایی ممکن است در آینده عراق را ترک کنند، لکن سیاستهای اعمال شده آمریکا بر اقتصاد عراق و ساختار حکومتی آن، همچنان پابر جا خواهد بود.
هشتمین چالش؛ نگرانی اشغالگران از نفوذ دیرینه شیعیان ایران در عراق و چالشی بزرگ فراروی آمریکا خصوصاً در بحث انتخابات خواهد بود.
نفوذ شیعیان ایران در عراق از دیرباز وجود داشته است. شیعیان عراق چه در دوران تحت امپراتوری عثمانی و چه در زمان اشغال عراق توسط نیروهای بریتانیای کبیر در زمان تحت قیومیت و چه در زمان حکومت بعثی ها، همیشه تحت فشار بوده اند و تاریخ اسلام مملو از حضور مؤثر علماء و مراجع و مقلدین آنها در صحنه های مختلف بوده است که با توجه به فتاوای جهادیه درمی یابیم که مراجع مستقر در عراق- که اکثریت آنها با مراجع ایرانی بوده- چه نقش مهم و سرنوشت سازی را در مقاطع مختلف برای اسلام و جهان تشیع ایفا نموده اند و اینک در عراق امروز، بار دیگر نقش شیعیان عراق بارز و همین امر باعث شده است تا اشغالگران و کشورهای عرب منطقه نگرانی خود را مخفی ندارند و آشکارا از این حضور پرشور شیعیان عراق در عرصه انتخابات اظهار نارضایتی و احساس خطر کنند تا جایی که ملک عبدالله دوم پادشاه اردن این گونه به میدان می آید و این توهم را القا می نمایند که روی کار آمدن شیعیان طرفدار ایران، باعث خواهد شد تا ایران در آینده عراق نفوذ داشته و حکومتی اسلامی بر سر کار بیاید، که این مورد نیز چالشی جدی و بزرگ فراروی دولت اشغالگر آمریکا خواهد بود.
نهمین چالش؛ نگرانی آمریکا به از دست دادن متحدین خود در منطقه است. درست است که جنگ علیه عراق و اشغال آن کشور، منافع راهبردی مستقیمی برای کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس داشته است و به نحو غیرمستقیمی مزایایی در زمینه مشروعیت سیاسی و ثبات به ارمغان آورده، لیکن هنوز این خطر باقی است. در بیشتر این کشورها جمعیت قابل ملاحظه ای از شیعیان وجود دارد، که از حاکمیت به حاشیه رانده شده اند. اگر اشغالگران نتوانند پس از انتخابات ماه گذشته ه ثبات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را به عراق برگردانند و اقدامات آمریکا در این زمینه با شکست مواجه شود بعید است سران کشورهای عرب منطقه نسبت به سودمندی روابط خود با آمریکا امید داشته باشند و طرح اصلاحات سیاسی در راستای طرح خاورمیانه بزرگ ناشی از این نگرانی است، زیرا بدگمانی و سوءظن نسبت به آمریکا در منطقه روز به روز در حال گسترش است و لذا بحران آفرینی اشغالگران در عراق با هدف گسترش دامنه اشغال این کشور است و اگر ناکامی سران سعودی در فائق آمدن بر شورش های داخلی و عملیات اخیر و حمله به کنسولگری آمریکا- تحت عنوان عملیات فلوجه- را به آن بیفزاییم چشم انداز طرح خاورمیانه بزرگ با چالشی جدی مواجه خواهد بود که ذیلاً به آن خواهیم پرداخت.
دهمین چالش؛ عدم موفقیت طرح خاورمیانه بزرگ که با اشغال عراق آغاز شده و هنوز در ابتدای راه با مشکلات عدیده ای در عراق مواجه است. اشغالگران با اشغال عراق، تصور می نمودند که ظرف ماههای اولیه اشغال و خصوصاً پس از دستگیری صدام می توانند طرحهای خود را یکی پس از دیگری به اجرا بگذارند در حالی که از زمان سقوط رژیم بعثی تاکنون قریب به دو سال می گذرد و روز به روز آمریکا با چالش های جدی مواجه است. زیرا موفقیت این طرح در گرو بومی کردن دموکراسی و بازار آزاد و منطبق با فرهنگ سیاسی منطقه به ویژه در عراق و کشورهای منطقه می باشد و لذا این طرح به سرنوشت طرح نقشه راه دچار خواهد شد و چالشی جدی فراروی آمریکاست.