جهانگیر پیری
واقعه 16 آذر 32 نتیجه توطئه دولت کودتا برای سرکوب بدون بهانه جنبش دانشجویی در جهت انجام بدون دغدغه سفر نیکسون به تهران بود.
جنبش دانشجویی در طول حیات خود دوران پرفراز و نشیب بسیاری را پشت سر گذاشته است. این جنبش که ریشه اولیه آن از دانشسرای عالی و دانشگاه تهران نشات گرفته و نیروهای آن را دانشجویان دانشگاههای ایران بویژه دانشگاه تهران تشکیل میدهند در نیم قرن اخیر توانسته است با مبارزات پیگیر و همه جانبه علیه استبداد و تلاش در جهت کسب آزادی و استقرار قانونمندی و ... به عنوان یک نیروی اجتماعی فعال، پویا و پیشگاه در مبارزات سیاسی ظاهر شود.
اوج تکاپوهای جنبش دانشجویی را میتوان در برشهای تاریخی معاصر نظیر سقوط رضاشاه، دوران مبارزه بر سر ملی شدن صنعت نفت، سالهای پس از کودتای 28 مرداد 1332 بویژه فضای باز سیاسی 1339 تا 42، تشکیل گروههای چریکی و در نهایت دوران انقلاب 1357 جستجو کرد. با وقوع کودتای 28 مرداد و حاکمیت رژیم دیکتاتوری محمدرضا پهلوی، جنبش دانشجویی توانست در غیاب احزاب و سایر گروههای سیاسی که در نتیجه فقدان آزادی و فضای لازم برای فعالیت سیاسی مسالمتآمیز، حضور کمرنگی در صحنه داشتند، به عنوان یک جنبش فعال و پر جنبوجوش در تحولات اجتماعی شناخته شود که متاسفانه این مطلب در منابع تاریخی معاصر مورد ستم واقع شده و کمتر تاریخنگاری این زحمت را به خود داده تا در این باره اندکی بیشتر جستجو و پژوهش کند.
یکی از این مقاطع مهم و تاریخی جنبش دانشجویی که نیازمند غور و بررسی بیشتر است تهاجم به دانشگاه تهران در روز دوشنبه 16 آذر 1332 است که نقطه عطفی در تاریخ تکاپوهای سیاسی دانشجویان علیه استبداد نفتی محمدرضا پهلوی به شمار میرود. در واقع دانشگاه تهران در طول تاریخ خود مورد حملات و تهاجمات زیادی قرار گرفته که از این تهاجمها، دو حمله بیشتر در حافظه تاریخ معاصر ایران ثبت شده است.
حمله اول، در 16 آذر 1333 صورت گرفت که بازتاب وسیعی در محافظ دانشگاهی و رسانههای جهانی داشت و حمله دوم در اول بهمن 1340 انجام شد که در آن دانشجویان به شکلی وحشیانه و در کمال قساوت مورد هجوم نیروهای پلیس و ارتش قرار گرفتند.
در مورد 16 آذر باید گفت که این واقعه از زاویههای مختلفی مهم و قابل تامل است. نخست آنکه به دنبال وقوع کودتای 28 مرداد و سرکوبی مخالفان، دانشگاه تهران و دانشجویان مهمترین بدیل و نیروی سیاسی در زمینه مبارزه با دولت کودتا بودند و از این رو باید سرکوب میشدند تا برنامههای دولت بدون کوچکترین اعتراضی به مرحله اجرا درآید.
مهمترین برنامههای دولت در این زمان، برگزاری انتخابات مجلس هیجدهم و انعقاد قرارداد کنسرسیوم نفتی بود که اعتراض مردم را به دنبال داشت. برنامه کوتاه مدت و فوری دولت با انجام یافتن بدون دغدغه سفر نیکسون به تهران در روز 18 آذر بود که اعتراضی به این سفر محتمل به نظر میرسید.
دوم آنکه، این تهاجم موجب لگدمال شدن بیشتر قانون استقلال دانشگاه شد که در سال 1321 به تصویب مجلس شورای ملی رسیدن بود. با نقض این قانون و بویژه اعطای حق انتصاب رییس دانشگاه تهران به شاه، راه برای دخالت و تعرضهای بیشتر دولت در امور دانشگاه و شکستن حریم آن باز شد و از این طریق سرکوب دانشجویان و اساتید آزاده دانشگاه آسانتر گردید.
سوم اینکه با نامگذاری روز 16 آذر به عنوان "روز دانشجو"، هر سال به یادبود این روز و پاسداشت یاد سه شهید دانشکده فنی، دانشجویان مراسمی برگزار میکردند که اغلب این مراسم با تظاهرات و درگیری با نیروهای پلیس همراه میشد.
علل بروز واقعه 16 آذر
پیرامون حادثه 16 آذر و وقایع رخ داده در دانشگاه نقل قولهای متفاوتی انجام گرفته که تشخیص واقعیت از تحریف را دشوار و به همین ترتیب موجب تحلیلهای گوناگونی میشود.
با وجود اینکه مطالب زیادی در مورد این روز نگاشته شده است ولی میتوان همچنان این پرسش را مطرح کرد که واقعه 16 آذر چرا و چگونه روی داد؟
بر اساس وقایعنگاری موجود علت تهاجم به دانشگاه تهران و دانشکده فنی، تظاهرات دانشجویان در روز 16 آذر عنوان شده است که متعاقب آن نیروهای نظامی و ائتلافی بر سر سرکوب این تظاهرات اقدام کردند. این واقعهنگاری که در بسیاری از کتابها و مقالات تکرار گردیده، دلیل انجام این تظاهرات را اعتراض دانشجویان به ورود نیکسون میداند که قرار بود روز 18 آذر وارد تهران شود.
واقعهنگاری فوق به دلایل زیر نه صحیح و نه مبتنی بر واقعیت است و از این قابل رد است. نخست اینکه شاهدان عینی حادثه 16 آذر که برخی از آنها در قید حیات هستند به شرح واقعی حوادث این روز پرداختهاند.
دوم آنکه اسناد و منابع مکتوبی که وجود دارد حکایتی از عمق توطئه دولت کودتا برای سرکوبی بدون بهانه دانشجویان دارد که به آن خواهیم پرداخت. فرضیه ما در این نوشتار آن است که "واقعه 16 آذر 32 نتیجه توطئه دولت کودتا برای سرکوب بدون بهانه جنبش دانشجویی در جهت انجام بدون دغدغه سفر نیکسون به تهران بود، در حالی که دانشجویان در این روز هیچگونه تظاهرات و یا عملی که برخورد نیروهای انتظامی را موجب شود انجام ندادند".
در زیر با نگاهی به خاطرات شاهدان عینی واقعه 16 آذر و اسناد مکتوب به آن به اثبات فرضیه فوق خواهیم پرداخت. در ابتدا ضروری به نظر میرسد که زمینه و بستری که منجر به حادثه 16 آذر شد را بررسی کنیم.
کودتای آمریکایی – انگلیسی 28 مرداد که در سال 1332 به وقوع پیوست، پایانی بر یک دوره مبارزه مسالمتآمیز و آغازگر دورهای خشونتبار در فعالیتهای سیاسی گروهها، شخصیتها و احزاب ملی بود. این کودتا، حکومت دکتر مصدق، را برانداخت و رژیم دیکتاتوری جایگزین آن، همه فعالیتهای سیاسی جامعه را سرکوب کرد.
به دنبال واقعه سیام تیر 1331 که به بازگشت دکتر مصدق نخستوزیر ملی ایران به قدرت انجامید و در پی ناکام ماندن توطئه نهم اسفند همان سال، توطئهگران داخلی با همراهی قدرتهای خارجی تنها راه سقوط دولت ملی را استفاده از راههای خشونتآمیز و بویژه کودتا دانستند.
به همین خاطر دلارهای سیا و همکاری اطلاعاتی M1 به کمک دربار و نیروهای وابسته به آن آمد و در پی یک سلسله توطئه زمینه برای انجام کودتا فراهم شد که مشکلات داخلی دولت و تفرقه میان نیروهای ملی به تسهیل زمینههای وقوع آن کمک کرد.
با پیروزی کودتا که به فرماندهی روزولت و سرلشکر فضلالله زاهدی و با همکاری بخشی از ارتش و اراذل و اوباش جنوب شهر به سرکردگی صورت گرفت، دولت مصدق سقوط و وی روز بعد خود را تسلیم کرد. حزب توده و سازمانهای وابسته به آن بویژه سازمان نظامی حزب تحت تعقیب قرار گرفته و فروپاشیدند. فعالیت احزاب و گروهها ممنوع و بسیاری از شخصیتهای سیاسی ملی – مذهبی دستگیر و بازداشت شدند شاه به شکور بازگشت و به مدت 25 سال دیگر استبداد را در ساختار و فرهنگ ایران حاکم کرد. با جهتگیری رژیم در این 25 سال، کشور عملا به سمت وابستگی اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و نظامی به غرب سوق پیدا کرد. گرچه دولت با ایجاد محیطی رعبانگیز و فضای اختناق هر نوع فعالیت سیاسی را ممنوع کرد ولی نیروهای ملی با تشکیل "نهضت مقاومت ملی" که یک روز پس از کودتا صورت گرفت این فضا را شکسته و پیرامون مبارزات آینده به تصمیمگیری پرداختند. نهضت مقاومت ملی پایگاه اجرایی و عملیاتی خود را بر روی دو محور بازار و دانشگاه قرار داد و برنامههای خود برای چاپ و نشر اعلامیه ها و اطلاعیهها و برگزاری اعتصابات و تظاهرات از این دو نیرو بهره میگرفت که در این میان بازاریان بیشتر در نقش پشتوانه مالی و دانشجویان در نقش بازوی اجرایی نهضت، عمل میکردند. کودتا در زمانی رخ داد که دانشگاه در تعطیلات تابستانی به سر میبرد و امکان اقدام فوری توسط دانشجویان علیه رژیم کودتا وجود نداشت. ولی با شروع کلاسها در مهرماه 1332 تحرکت دانشجویان فزونی گرفت و دانشگاه عملا به مهمترین سنگر ضد کودتا و فعالترین بازوی نهضت مقاومت ملی در پیشبرد اهداف آن تبدیل شد.
با آغاز دادگاه فرمایشی دکتر مصدق، شایگان و مهندس احمد رضوی که همزمان با سال تحصیلی دانشگاه بود جنبوجوش زیادی در میان دانشجویان برای فعالیت سیاسی پدید آمد که نخستین حرکت عملی در این زمینه در 16 مهر 1332 و در تظاهراتی به نشانه اعتراض به محاکمه این سه تن صورت گرفت. در آن روز بازار تهران و دانشگاه و مدارس تعطیل گردید. شعار بازار سکوت بود، ولی در دانشگاه تهران تظاهرات در سه منطقه پیشبینی شده بود، اول بین چهار راه پهلوی (ولیعصر) تا چهار راه امیراکرم، دوم در چهار راه قوامالسلطنه و منطقه سوم بین کوچه برلن (خیابان فردوسی) تا سینمای ایران (لالهزار). در منطقه اول بین 1500 تا 2000 دانشجو، در پیادهروها اجتماع کردند.
در موعد مقرر با سردادن شعارهای "یا مرگ یا مصدق"، تظاهرات شروع شد.
عبور وسایط نقلیه متوقف گردید، هزاران اعلامیه و تراکت بین مردم توزیع شد.
پس از پایان تظاهرات، که تا نزدیک فاطمی به طول انجامید و به خیابانهای اطراف کشیده شد، مامورین انتظامی و چاقوکشان دولتی، با دانشجویان و مردمی که به صفوف آنها پیوسته بودند، به زد و خورد پرداختند. تعداد زیادی مجروح و دستگیر شدند." در روزهای بعد نیز دانشجویان به صورت پراکنده و سازمان نیافته اعتراضات خود را بروز دادند. یکی دیگر از تظاهرات و اعتصاباتی که دانشجویان پیشگام آن بودند و واکنش شدید دولت کودتا را به همراه داشت، تظاهرات 21 آبان در اعتراض به اهانت و آزار و اذیت دادگاه نظامی نسبت به مصدق و همکاران بازداشتی وی بود.
دانشجویان با ابتکار عمل خود در حوزههای مختلف تهران اقدام به تظاهرات کردند و با نیروهای انتظامی به زد و خورد پرداختند که در نتیجه آن مامورین انتظامی صدها تن را دستگیر کردند. تعداد بازداشت شدگان به حدی بود که عده زیادی را به پادگانهای نظامی جی و مهرآباد منتقل کردند و روز بعد دهها نفر را به قطار فوقالعاده به جزیره خارک فرستادند." کمتر از یک ماه بعد دولت کودتا اعلام کرد که تصمیم به برقراری ارتباط سیاسی با انگلستان گرفته است، این تصمیم؛ مانند شوک عظیمی بر پیکره جامعه بود. زیرا که اولا قطع ارتباط با این دولت به خاطر کارشکنیهای آن در حل بحران نفت و دخالت گسترده در امور داخلی ایران صورت گرفته بود.
ثانیا نقش انگلیس در کودتای 28 مرداد آن قدر مشهود و عیان بود که مردم و بویژه اقشار فرهیخته و مبارز را از این دولت متوجه کرده بود، لذا برای آنها قابل قبول نبود که حامیان کودتاچیان و دشمنان نهضت ملی شدن نفت پیروزمندانه اقدام به تجدید روابط سیاسی نمایند و دستاوردهای نهضت را بر باد دهند.
این اقدام واکنشهای مختلفی برانگیخت که مهمترین این واکنشها از ناحیه نهضت مقاومت ملی و دانشجویان بود. دانشجویان با انجام تظاهرات در دانشگاه تهران نسبت به تجدید ارتباط با انگلستان شدید اعتراض کردند. مجموعه این رویدادها و اعتراضات پیگیر دانشجویان پس از کودتا که مهمترین قضیه متحرکت و مخالف دولت را تشکیل میدادند رژیم را بر آن داشت که در آستانه ورود نیکسون معاون وقت رییسجمهور آمریکا به تهران، اقتدار خود را به آنها نشان داده و از دانشجویان زهر چشمی بگیرد تا ورود نیکسون در کمال آرامش برگزار شود.
دو شاخص مهم وجود دارد که ادلهای بر بهانهجویی و قصد قبلی دولت کودتا برای سرکوبی صدای دانشجویان در آستانه ورود نیکسون است. شاخص نخست، نوع واحد نظامی اعزامی به دانشگاه، شیوه بهانهجویی و نوع علمکرد آنها است و شاخص دوم که نشاندهنده قصد قبلی برای سرکوبی دانشجویان بود تشویق مهاجمان به دانشگاه تهران از سوی ارتش و ارتقای درجه آنها بود که متن بخشنامه آن در نشریه "راه مصدق" به چاپ رسید. در زیر این دو شاخص را بررسی میکنیم.
شهید دکتر مصطفی چمران که در آن سال دانشجوی دانشکده فنی دانشگاه تهران بود و در روز حادثه در کلاس حضور داشت در خاطرات از روز 16 آذر مینویسد: صبح شانزده آذر هنگام ورود به دانشگاه و دانشجویان متوجه تجهیزات فوقالعاده سربازان و اوضاع غیرعادی اطراف دانشگاه شده، وقوع حادثهای را پیشبینی میکردند. نقشه پلید هیات حاکمه بر همه واضع بود و دانشجویان حتیالامکان سعی میکردند که به هیچ وجه بهانهای به دست بهانهجویان ندهند. از این رو دانشجویان با کمال خونسردی و احتیاط به کلاس رفتند و سربازان به راهنمایی عدهای تازهکار به راه افتادند.
ساعت اول بدون حادثه مهمی گذشت و چون بهانهای به دست آنان نیامد به داخل دانشکدهها هجوم آوردند... آنها نقشه کشتن و شقه کردن دانشجویان را کشیده بودند و این دستور از مقامات بالاتری به آنها داده شده بود. سر کردگان اجرای این دستور و کشتار ناجوانمردانه عدهای از گروهبانان و سربازان "دسته جانباز" بودند که اختصاصا برای اجرای ان ماموریت و استثنائا آن روز به دانشگاه اعزام شده بودند".
در ساعت 10 صبح دسته جانباز به همراه سربازان معمولی به دانشکده فنی رفتند. در این ساعت دانشجویان در سر کلاسهای درس حاضر بودند و به خاطر شرایط ویژه دانشگاه و حضور گسترده نظامیان از هر اقدامی که بوی اعتراض و تظاهرات دهد اجتناب میکردند هنگام حضور سربازان در دانشگاه و مقابل دانشکده فنی، دکتر سپاس رییس دانشگاه، مهندس خلیلی رییس دانشکده فنی و دکتر عابدی معاون وی سعی کردند که با مذاکره، نیروهای نظامی را از دانشکده فنی خارج کنند ولی توفیقی به دست نیاوردند و حتی دکتر سیاسی اظهار داشت که اینجا سربازان جانباز هستند و از مقامات بالاتر دستور میگیرند و از این جهت من قادر نیستم کاری انجام دهم. سربازان به دانشکده ما حمله کردند و بدین ترتیب سه تن از دانشجویان به نامهای مهدی شریعت رضوی، احمد قندچی و مصطفی بزرگنیا به شهادت رسیدند و بیست و هفت نفر دیگر دستگیر و عده زیادی مجروح شدند. مهاجمین سپس مهندس خلیلی و دکتر عبادی را توقیف کردند زیرا آنها حاضر به همکاری با سربازان جهت شستوشوی آثار جرم این جنایت عظیم نشده و اظهار داشتند که باید دادستان آمده و از نزدیک آثار جرم را ببینند.