1. خروج از سکوت؟
صبح شنبه پنجم آبان ماه سیدمحمد موسوی خوئینیها از سکوت درآمد. او در دیدار با اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران از 40 سال افراط و تفریط در تاریخ سیاسی اخیر ایران سخن گفت و برای نخستین بار در دهه اخیر اجازه داد بخشی از تحولات فکری اش وارد حوزه عمومی شود. خوئینیها با اشاره به مبارزات سیاسی علیه رژیم گذشته گفت: «در زمان شاه این تفکر همچنان حاکم بود که با نفی دین میتوان پیشرفت کرد... آن چیزی که به شاه ضربه زد همین نفی دین بود، نه جدایی دین از سیاست.... بعد از انقلاب هم عدهای اصرار داشتند که همه چیز را در دین پیدا کنند حتی بحث فیزیک اسلامی و ریاضیات اسلامی را گاهی در آن اوایل مطرح میکردند و البته این تفکر در بعضی قسمتهای مدیریتی ما حاکم شد و به دام افراط افتادیم.» خوئینیها افزود: «باید محدوده حضور دین در عرصههای سیاسی و اجتماعی را مشخص کنیم... ما باید ضمن اینکه حریم دین را حفظ میکنیم ، دین را وارد عرصههایی نکنیم که در آن عرصهها، پاسخی در دین نیست این نقص دین تلقی نمیشود، بلکه خود دین آن موارد را به عقل سپرده است.» البته آنچه آقای خوئینیها در این دیدار به زبان آورد، سالها پیش مضمون درس او در دوره دکترای علوم سیاسی در دانشگاه تربیت مدرس تهران محسوب میشود، اما این مضامین فکری نوگرایانه، که حتی نسبت به گذشته خوئینیها و در چارچوب گفتمان رسمی بدیع محسوب میشود، از درهای دانشگاه عبور نکرد. شاید خوئینیها نگران آن بود که مخالفانش در جناح محافظهکار او را نیز سکولار بخوانند چنان که پس از انتشار این سخنان برخی از روزنامههای جناح مقابل به تقبیح اظهارات او پرداختند. محافظهکاران به این دلیل گفتارهای هر چند محدود خوئینیها را تعقیب میکنند که او را پدر معنوی حزب مشارکت میدانند که در حال حاضر اکثریت پارلمان و دولت را در اختیار دارد. در واقع مواضع فکری خوئینیها را به نوعی میتوان گویای خطوط کلی ایدئولوژی سیاسی این حزب دانست.
با وجود این به نظر میرسد سکوت خوئینیها حتی در برابر انتقاد محافظهکاران ادامه یابد. در یک دهه اخیر او به آرامی از قدرت کناره گرفته و حتی آن گاه که به نوعی فراخوانده شده از آن پرهیز کرده است. او هم اکنون تنها، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام (شورایی دربرگیرنده سران و نمایندگان جناح های سیاسی در جمهوری اسلامی) است در حالی که در دهه 60، او در رده یکی از شخصیتهای طراز اول حکومت بوده است. خوئینیها موقعیت سیاسی خود در دهه 60 را در دو مرحله به دست آورده بود. اول سوابقش به عنوان یک روحانی مبارز با رژیم شاه و دوم تحول در شخصیت سیاسیاش به عنوان یک رادیکال سیاسی در جمهوری اسلامی.
2. زندانی سیاسی
خوئینیها در سال 1340، بیست ساله بود که از زادگاهش قزوین به قم رفت و طلبه علوم دینی شد. آیتالله محقق داماد، آیتالله اراکی، آیتالله منتظری و آیتالله سلطانی از مشهورترین اساتیدش بودند با وجود این در سال 1345 او به نجف رفت تا در درس استاد برجستهتری یعنی حضرت امام خمینی حاضر شود، رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران در آن هنگام در تبعید و در عراق به سر میبرد و خوئینیها نیز بیش از یک سال نتوانست در درس ایشان حاضر شود. در سال 1346 از عراق اخراج و به قم بازگشت. بخش عمدهای از فعالیتهای ضدرژیم او در این مقطع به عنوان خطیبی سیاسی در مساجد تهران در اسناد ساواک به نام «موسوی» ثبت شده است. در سال 1355 ساواک پس از سالها رصد فعالیت او، خوئینیها را بازداشت میکند. در بیستم اردیبهشت ماه 1356 بازجویی از «غیرنظامی» سیدمحمدخوئینیها، فرزند سیدحسین آغاز میشود.
خوئینیها در بازجویی میکوشد شبکه روحانیان مبارزی که پیرامون امام خمینی ره قرار گرفته بودند را به گونهای معرفی کند که سازمان امنیت رژیم پهلوی آن را خطر نپندارد، از جمله درباره شهیدان مطهری و بهشتی مینویسد: «سیدمحمد بهشتی و مطهری را میشناسم که این دو نفر را از نزدیک معاشرتی با آنها ندارم ولکن از نوشتههای آقای طمهری نظیر سیری در نهجالبلاغه و بعضی از نوشتههای دیگر ایشان و آقای سیدمحمد بهشتی نظیر خدا از دیدگاه قرآن هیچ گونه افکار انقلابی دیده نمیشود بلکه دو دانشمند روشنفکر و آقای بهشتی بیشتر عنوان روشنفکری دارد و لکن فکر میکنم که حتی مخالف مبارزه باشند هر چند که تصریح نکنند و این مطلب از نوشتههای آنها روشن میشود به خصوص از کتاب قیام مهدی از دیدگاه فلسفه تاریخ برخلاف نظریه انقلابیون اصلاحات رفورمیستی را پذیرفته و از نقطهنظرهای مورد اختلاف اسلام و مارکسیسم میداند و مطالب دیگری از این قبیل و همچنین محمد مفتح از دوستان ایشان که البته از نظر فکری و نیز روش عملی نمی توان گفت دارای خط مشی پیش خود تعیینکردهای باشد بلکه بیشتر و یا صددرصد تحت تأثیر افکار مطهری و تا حدودی بهشتی است و نسبت به آقای طالقانی و منتظری که وضع آنها از نظر تفکر شاید برای سازمان بیش از من روشن باشد» خوئینیها درباره آقای هاشمی رفسنجانی نیز مینویسد: «با توجه به شناختی که از ایشان قبلاً به طور سطحی در قم که بودم دانستم و از اینکه زندان هم رفته و لکن فکر میکردم که ایشان چون ثروتمند شده است از گذشتهاش فقط علاقهمندی به آقای خمینی دارد، گرچه آقای خوئینیها کوشیده است با ارائه اطلاعات مبهم و ناکافی ساواک را گمراه کند اما افرادی که او در این بازجویی از آنان نام برده است (آقایان طالقانی، منتظری، مطهری، بهشتی، مفتح و هاشمی) و نیز حضرت آیتالله خامنهای در دهههای 40 و 50 حرکتی را تأسیس کردند که به نهضت روحانیت مبارز معروف شد و همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی به قدرت سیاسی و اجتماعی نیز دست یافت. خوئینیها که به عنوان عضو مرکزیت این نهضت از سوی رژیم شاه به «15 سال حبس جنایی درجه یک» محکوم شده بود با پیروزی انقلاب اسلامی مورد توجه قرار گرفت. بخشی از رشد سیاسی خوئینیها در حقیقت مدیون توجه حضرت امام به او بود. رابطه خوئینیها با امام به سالهای پیش از انقلاب اسلامی بازمی گشت.
در یکی از ساناد ساواک آمده است: «پسر (امام) خمینی با تلفن با محمد موسوی خوئینیها و امام جمارانی تماس میگیرد و واقعه فوت مصطفی خمینی را ابتدا به خوئینیها و امام جمارانی اطلاع دادند و کلیه دستورات (امام) خمینی به این دو نفر داده میشود.» در واقع رابطه خوئینیها با امام مرحوم حاج سیداحمد خمینی بود و او به همراه تعداد دیگری از روحانیانی که در سالهای بعد مجمع روحانیون مبارز را تأسیس کردند، حلقه کوچکتری بودند که در پیرامون حلقه بزرگتر روحانیت مبارز، حضرت امام را یاری میکردند و امام نیز به انان به دیده وفادارترین نیروهای خود مینگریست. در حلقه اول یا حلقه بزرگتر شهید مرتضی منتظری، شهید محمد بهشتی، آیتالله خامنهای، آیتالله هاشمی، آیتالله موسوی اردبیلی، شهید محمدجواد باهنر و شهید محمد مفتح قرار داشتند (که به روحانیت مبارز معروف شد) و در حلقه دوم یا حلقه کوچکتر که توسط مرحوم سیداحمد خمینی به امام متصل میشدند افرادی چون موسوی خوئینیها، سیدمحمد خاتمی، مهدی کروبی و امام جمارانی قرار داشتند (که بعدها مجمع روحانیون مبارز را تأسیس کردند).
3. نماینده امام
موسوی خوئینیها با هر دو حلقه ارتباط داشت. با پیروزی انقلاب اسلامی و در حالی که هنوز نهادیها سیاسی جدید مستقر نشده بود دو موقعیت سیاسی بینظیر در اختیار او قرار گرفت« نمایندگی حضرت امام در سازمان صداوسیما و نماینده ایشان در کمیسیون نظارت بر تبلیغات اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری. خوئینیها در مقام اخیر دارای اختیاراتی شد که تقریباً بی نظیر بود و در سالهای بعد به عنوان مهمترین وظیفه شورای نگهبان شناخته شد.
خوئینیها روز بیست و یکم دی ماه 1358 پیش از خطبههای نمازجمعه تهران در سخنانی از توطئهای خبر داد: «بعد از انقلاب ما شاهد توطئههای پی در پی بودهایم یکی از همین توطئهها نامزدی بیش از یکصد نفر برای ریاست جمهوری است. در کجای دنیا سراغ دارید چنین چیزی را و یقیناً این تعداد فراوان نامزدهای ریاست جمهوری برای ملت ایران به مفهوم آزادی و دموکراسی تفسیر نمش شود. به معنی هرج و مرج به معنی بیضابطه بودن به معنی بیقاعدگی است و همچنان که امام هم فرمودهاند بدون تردید این اولین توطئه در تاریخ انتخابات ریاست جمهوری است.» خوئینیها سپس به ارائه گزارشی از روند نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری پرداخت: «برای تعیین افرادی از میان نامزدها وزارت کشور اسامی 106 نفر را به حضور امام تسلیم داشت. امام براساس مسائلی این امر را به عهده ملت واگذار فرمودند که خود ملت افراد با صلاحیت را انتخاب کنند و من به عنوان نماینده امام در نظارت بر تحقیقات انتخاب شدم ... من نامزدهای درون دستگاه قضایی هم جوهایی درست شد از طرف همان هایی که دستگاه قضایی را همیشه به طرفی سوق میدادند و میدهند که با مسیر انقلاب همخوانی و همسویی نداشت.»
با وجود این موسوی خوئینی همچنان از سوی حضرت امام مورد اعتماد بود. در سال 1366 با تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام وی از معدود افرادی بود که به عضویت در این مجمع منصوب شد. مجمع تشخیص مصلحت نظام تحولی در نحوه اداره کشور و تلاش برای برقراری نسبت میان ایدئولوژی فقهی و جمهوری اسلامی بود که در پی مباحثات جدی سالهای دهه 60 میان جناح محافظهکار و سنت گرا و جناح رادیکال و نوگرای نظام سیاسی بود. بخشی از این چالشها میان شورای نگهبان و مجلس شورای اسلامی ایجاد شده بود و بخشی دیگر به تفسیرهای متفاوت از قانون اساسی بازمی گشت. دغدغه حضرت امام در آن مقطع گذشته از خلوص ایدئولوژی فقهی، کارآمدی نظام سیاسی بود. امام نسبت میان حکم اولیه و حکم ثانویه در فقه را به سیاست تسری داده و با تدوین فقه سیاسی جدیدی از حفظ نظام اسلامی به عنوان مهمترین وظیفه شرعی (حتی اصل بر برخی احکام اولیه) یاد کردند. بدین ترتیب در هفدهم بهمن ماه 1366 افزون بر فقهای شورای نگهبان 6 رجل سیاسی، مذهبی به حکم مستقیم امام خمینی به عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام درآمدند. در کنار حضرات آقایان خامنهای، هاشمی، اردبیلی، توسلی و نیز مهندس موسوی، حجتالاسلام موسوی خوئینیها هم به عضویت این مجمع درآمد.
4. رجل سیاسی
خوئینیها که پس از کنارهگیری تدریجی از قدرت بخشی از فعالیتهای خود را به مرکز تحقیقات استراتژیک وابسته به ریاست جمهوری منتقل کرده بود و در آنجا با حضور افرادی چون بهزاد نبوی و سعید حجاریان پایگاهی برای تحول در جنبش چپ اسلامی ایجاد کرده بود در آغاز دهه 70 از این سمت نیز کناره گرفت و به جز عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام و انتصاب به عنوان مشاور مقام معظم رهبری فاقد هر گونه سمت حکومتی شد. کناره گیری خوئینیها با کنار رفتن جناح چپ اسلامی از قدرت مصادف گشت. مهمترین تشکل وقت این جریان یعنی مجمع روحانیون مبارز که در سال 1367 توسط آقایان خوئینیها، کروبی، خاتمی، توسلی، امام جمارانی و ... تشکیل شده بود فاقد تریبون و ارگانی رسمی بود. مجمع روحانیون مبارز در فروردین 1367 در نامه ای به حضرت امام خمینی رهبر انقلاب اسلامی دلایل انشعاب خود از جامعه روحانیت مبارز را توضیح داده و نوشته بود:
«تلاش فراوانی توسط بعضی از برادران ما برای نزدیک کردن نقطهنظرات در چارچوب اصول و موازین مورد قبول با دیگر روحانیون محترمی که سالها است با آنان فعالیت مشترک داشتند صورت گرفت که متأسفانه به علت پافشاری آن آقایان بر روی مسائل و مواردی که آنها را برخلاف مصلحت و موازین تشخیص میدادیم به نتیجه نرسید.» اعضای مجمع روحانیون مبارز از همان حلقه دوم بودند که به ویژه پس از شهادت بعضی از اعضای حلقه اول روحانیان مبارز پیرو حضرت امام خمینی توسط مرحوم سیداحمد خمینی به ایشان نزدیکتر شدند و با حمایتهای ایشان در دهه 60 به یکی از دو جناح اصلی جمهوری اسلامی تبدیل شد. اینکه این جریان فاقد تریبون رسمی بود. روزنامه کیهان که پیش از این تحت سرپرستی سیدمحمد خاتمی نزدیک به آن محسوب میشد، از چپ اسلامی فاصله گرفت و به جناح مقابل نزدیک شد. با تصویب شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز موسوی خوئینیها مأمور دریافت امتیاز روزنامهای برای انعکاس نظرات این جریان شد. انتخاب نام روزنامه توسط مرحوم سیداحمد خمینی صورت گرفت.
5. روزنامه نگار
سلام با جذب نیرو از دانشجویان پیرو خط امام آغاز به کار کرد: محمدابراهیم اصغرزاده، عباس عبدی و محسن میردامادی معروف ترین آنان بودند. سلام چنان در کادرسازی نیروهای چپ اسلامی کامیاب شد که پس از یک دهه اکثریت اعضای شورای مرکزی حزب مشارکت تجربه آن را پشت سر خود داشتند. بار دیگر موسوی خوئینیها و دانشجویان پیرو خط امام گرد هم آمده بودند. این بار نه برای بالا رفتن از دیوارهای سفارت ایالات متحده آمریکا که برای انتشار روزنامهای سیاسی و انتقادی که با گذر زمان از چپ رادیکال به چپ میانه تغییر موضع میداد.
در حقیقت «سلام» به عرصهای عمومی برای بازخوانی تاریخ چپ اسلامی، فهم تئوری های جدید و تطبیق این تئوری ها با آن تاریخ تبدیل شد. اولین شماره سلام در بیستم بهمن ماه 1369 منتشر شد و در سرمقاله دومین پیشمشارهاش نوشت: «امیدواریم پروردگار مهربان شما را به یاری مبعوث گرداند تا با هم به جنگ نامردمان برویم کهمردمان چنین میخواهند به کاخ سفید پر از سیاهی ظلم و جنایت هجوم ببریم که خدایمان چنین میپسندد به سرمایهداران، به مرفههای بی درد، به متحجران، به مقدس مآبهای احمق، به آنها که در خانههای مجلل فارغ از رنج محرومان آرامیدهاند، در یک کلام به اسلام پناهان آمریکایی با سلاحی که در دست داریم یورش ببریم که اماممان چنین سفارش کرده است.» در واقع سلام که در آغاز روزنامهای تندرو و حتی بنیادگرا گمان میشد به سرعت با گذر از دوران شکست جناح چپ در انتخابات مجلس چهارم و عدم ورورد به انتخابات مجلس پنجم به روزنامهای میانهرو و حتی لیبرال تبدیل شد. اگر در آغاز (همان گونه که از این سرمقاله به دست میآید) هدف از انتشار سلام تداوم خط عدالت اجتماعی بود پس از مدتی دفاع از قانون مهمترین خواسته آن شد. سلام در آغاز رسانهای برای مبارزات انتخاباتی جناح چپ در سالهای آغاز دهه 70 بود. نخستین انتخابات پس از تحولات پس از درگذشت حضرت امام خمینی انتخابات سومین دوره مجلس خبرگان رهبری بود. از فهرست مجمع روحانیون مبارز افرادی چون آقایان کروبی، خلخالی، بیات، موسوی تبریزی، احسان بخش، دستغیب، جمی، محتشمی، منتجبنیا، خاتمی، هادی خامنهای حذف شدند. صلاحیت برخی از آنان در امتحان فقهای شورای نگهبان رد شده بود و برخی دیگر حاضر به شرکت در آزمون نبودند. با وجود این صلاحیت حجتالاسلام موسوی خوئینیها (به همراه آقایان عبایی خراسانی و محمدرضا توسلی) تأیید شد. اما آنان که عدم توفیق این فهرست ناقص را از پیش حدس میزدند از شرکت در انتخابات اعلام انصراف کردند. هنگامی که این حادثه به گونه دیگری در انتخابات چهارمین دوره مجلس شورای اسلامی تکرار شد مجمع روحانیون مبارز و دیگر گروههای چپ اسلامی روزه سکوت اختیار کردند و سلام تنها زبان آنان شد.
خوئینیها البته همچون دیگر همفکران خود ترجیح داد سکوت کند اما خوانندگان حرفه ای سلام میتوانستند ردپای او را در پاره ای نقدهای رادیکال منتشر شده توسط روزنامه تشخیص دهند. سلام در دوره حیات خود دوبار محاکمه شد. نخست در میانه دهه 70 که منجر به تعدیل آن شد و سرانجام در واپسین سالهای دهه 70، سال 1378 که برای 5 سال توقیف شد. سلام اولین روزنامه منتقد در چارچوب قوانین و قواعد جمهوری اسلامی طی دهه اخیر بود که همین ویژگی به آن نوعی مرجعیت سیاسی در بخشی از افکار عمومی بخشیده بود. شاید همین مرجعیت بود که به هنگام آخرین توقیف آن در هفدهم تیر ماه 1378 زمینههای اعتراض را در میان دانشجویان برانگیخت. آن اعتراض که بلافاصله به شورشی فرارت از اعتراض به توقیف روزنامه سلام تبدیل شد زمینه مناسبی برای ابراز وجود به بسیاری از احزاب و رجال سیاسی داد. آنان به میان دانشجویان رفتند و خواستار شکیبایی آنان و وفاداری به روشهای اصلاحطلبانه شدند اما خوئینیها هرگز از این ابزار ابراز وجود استفاده نکرد و حتی به محل حادثه 18 تیر قدم نگذاشت. در دادگاهی که برای محاکمه و صدور حکم تعطیل روزنامه سلام تشکیل شد، متهم موسوی خوئینیها هیچ گونه اصراری برای نجات روزنامه از خود نشان نداد و به آرامی حکم را دریافت کرد. دادگاه ویژه روحانیت نیز ترجیح داد به جای محکوم کردن مدیر مسئول مقتدر روزنامه سلام به 3 سال مجازات حبس ناشی از انتشار سندی محرمانه (نقش سعید اسلامی در اصلاح قانون مطبوعات) روزنامه او را به 5 سال توقیف محکوم کند. این شیوه رفتار خوئینیها نه فقط در سال 1378 که در همه دهه گذشته بوده است.
6. گرانیگاه؟
با وجود آن که انتخاب سیدمحمد خاتمی فرصتی فوق العاده باری بازگشت خوئینیها به قدرت بود اما او تمایلی به این کار از خود نشان نداد. بارها نامش به عنوان وزیر پیشنهادی اطلاعات یا کشور بر سر زبانها افتاد اما هرگز این شایعات تأیید نشد. در هیچ انتخابات پارلمانی اعم از مجلس شورای اسلامی، مجلس خبرگان یا شورای شهر خود را عرضه نکرد و حتی به جای سلام، انتشار روزنامهای دیگر را از سر نگرفت. از مصاحبه اجتناب ورزید و درباره خاطراتش کمتر زبان به سخن گشود. هنگامی که در سال گذشته نامش به عنوان رئیس شورای هماهنگی جبهه دوم خرداد ثبت شد اعتراض جناح مقابل را برانگیخت. نشریه عصر ما ارگان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در مهر ماه 1379 نوشته بود: «از نظر ما مجموعه ای از احزاب و تشکلهای سیاسی و صنفی معتقد و وفادار به شعارهای دوم خرداد صالحترین مرکزیت برای پیشبرد ماشین اصلاحات را تشکیل میدهند.... پس از انتخابات (دوره ششم مجلس شورای اسلامی) فراکسیون بزرگ دوم خرداد در مجلس تشکیل شد. در عین حال در ورای آن مرکزی مشتمل بر همه احزاب دوم خردادی و نمایندگانی از این فراکسیون اخیراً تحت مدیریت آقای موسوی خوئینیها ایجاد شده است که هم اینک در حال بررسی راهبردها، و بهرهگیری بیشتر از ظرفیتهای خالی نیروهای دوم خردادی است. این مرکز ... صالح ترین مرکز برای نیرودهی به موتور محرک اصلاحات و جهت دهی به آن است» عصر ما آشکارا خوئینیها را گارنیگاه اصلاحات خوانده بود و نام او به عنوان «آیتالله موسوی خوئینیها» در صدر فهرست امضاهای سران 18 گروه جبهه دوم خرداد (حزب مشارکت، حزب کارگزاران، حزب همبستگی، حزب کار، دفتر تحکیم وحدت، مجمع روحانیون مبارز و ...) به چشم میخورد. با وجود این کار گرانیگاه اصلاحات به سرعت پایان یافت. امضای سندی در انتقاد از صدور حکم اعدام حسن یوسفی اشکوری تنها اعلامیه پر سروصدای این گرانیگاه بود و پس از آن ریاست شورا به مهدی کروبی سپرده شد که او نیز در مقام رئیس مجلس شورای اسلامی سرگرم تر از آن بود که بار دیگر گرانیگاه جنبش اصلاحات را سرپا نگهدارد.
سال 1383، یک سال مانده به نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران و انتخاب جانشین سیدمحمد خاتمی، مجازات 5 ساله توقیف روزنامه سلام پایان مییابد. موسوی خوئینیها نشان داده است که چندان در فکر بازگشت به قدرت نیست بلکه نگاه او به ساخت قدرت کاملاً دگرگون شده است. آنچه در پنجم آبان ماه 1380 گفت نشان دهنده این تحول در اوست اینک با یک خوئینیهای دورم روبهرو هستیم. روحانی رادیکالی که سکوتش، هم میتواند نشانه آرامش باشد و هم حکایت از انتادی ژرف داشته باشد. سکوت و پرهیز از قدرت رمزگشایی از او را دشوار کرده است اما شاید بتوان منتظر بود که پس از 5 سال دوباره از حق انتشار روزنامه سلام استفاده کند و به سخن درآید. آن گاه میتوان سلامی دوباره به او داد.