سجاد نجفی
گر بخواهیم تعبیر دقیقی از واژه استبداد ارائه دهیم در
واقع ، استبداد در مقابل حریت و آزادیخواهی معنا پیدا
میکند.به سبب تعریف آزادی وحدود آن دردوران مختلف
بودکه واژه استبدادبه واژه ای پویا مبدل گشته است.
دردوره ای حریت و آزادی در مشروطه تبلور پیدا کرده...
استبداد جزء واژه های پویای علوم سیاسی است و برداشتهایی که مردم در طی سالیان متمادی از آن داشته اند دستخوش تغییراتی شده است . این تغییرات نیز حاصل چرخش نگاه و فرهنگ سیاسی مردم هر سرزمین نسبت به حکومت و دولت است . مشروطیت مثال آشکاری برای این تغییر نگاه و انقلاب اجتماعی دید مردم است . در مشروطه شاه ظل الله ، به مقام تشریفاتی حکومت که در کنار مجلس و کابینه حضور دارد مبدل گشت . از این پس اگر فرمان شاه که سابقا چونان حکم خداوند بود برای رعیت ، بر خلاف قانون باشد ، شاه مستبد و قانون گریز است . حتی این تغییر نگاه را میتوان در دوران تاریخ باستان ایران نیز نگریست ، شاه در دوره هخامنشی و ساسانی ، فرمانروای مطلق ملک است و خداوند خود این عطیه را توسط همای سعادت بر دوش شاه برای حفظ کیان ایرانزمین گذاشته است. روزگاری که تماشای صورت پادشاهان گناهی عظیم بود چه رسد به اینکه خلاف حرف کسی که خون پادشاهی در رگ اوست و مشروعیت حکومتش به انتساب او به خاندان پادشاهی است ، کسی سخنی به میان آورد . حتی جنبش های اجتماعی نیز که در دوران خون ریزانی چون بهرام و قباد شکل میگیرد عمدتا در جمع گشتن در دین های ساختگی مزدک ها و مانی ها و علیه سلطه ایدئولوژیک حاکم است و نقشه ای برای درگیری فیزیکی وشورش را در ذهن نمی پروراند . حال پس از چند سده حکومت مطلقه امپراطوران ، به ناگاه اسلام ، یک انقلاب اجتماعی در ایران پدید می آورد . در این انقلاب معرفت ها ، آنچه که سبب برتری اشخاص می گردد تقوا و دیانت است نه سیادت و خون شاهی در رگ داشتن . حاصل این نگاه آن است که به فاصله چندی پس از نشستن یزید بر تخت سلطنت و تعدی های خاندان امیه و عباسی قیام های فراوانی بر علیه خلیفه در ایران شاهد هستیم . شاه ظل الله در یک انقلاب معرفتی در نگاه مردم ، خلیفه ای شد که به خونخواهی مسلم یا خونخواهی آل محمد ، طیف های مختلف علیه او قیام میکنند . هر چند این عدم مشروعیت از نگاه مبارزان عمدتا به سبب تفاوت ادیان بوده اما بیداد های خلفای عباسی و اموی سبب این قیام ها میشده است . با این نگاه مختصر به تاریخ در پی آن هستیم که بیان کنیم در دوره های مختلف تاریخ ما با مثلث ، داد ، بیداد و استبداد مواجهیم .
تعریف استبداد همانطور که عرض کردیم تعریف پویایی است که به فرهنگ سیاسی مردم یک سرزمین و تجربه های تاریخی آنان ارتباط مستقیم دارد. به همین منظور برای اینکه به گفتمان مشترکی در این زمینه برسیم ، با توجه به ملاک های دنیای امروز و سنت های کشورمان سه واژه داد و بیداد و استبداد را تعریف میکنیم تا چارچوب های بحث را بشناسیم و به تعریف مشخصی از الفاظ برسیم . داد یا عدل ، در سنت مردم ما گره خورده به آیین اسلام است . بر این اساس آنچه که بر طبق فرمان خداوند ، به عنوان میزان عمل و ملاک قضاوت ، قرار داده شود عدل و آنچه که بر خلاف این آیین الهی قرار گیرد بی عدالتی و ظلم نامیده میشود . به عبارتی اگر سلطان ، پادشاه یا فقیهی به عنوان حاکم ، دروغ بگوید ، غیبت بکند ، از مال حرام زندگی خود را اداره کند ، علنا شراب خواری کند و یا هر مصداق خلاف شرع دیگری را مرتکب گردد و ثابت شود؛ تکیه زدن او بر آن جایگاه خلاف عدالت است . چرا که وی به حق خدا و خلق خدا ظلم روا داشته است . برخی روشنفکران و متفکرین شیفته تمدن غرب در ایران در پی آنند ، که تعریف عدل را از حوزه دینی خارج و وارد حوزه بشری نمایند در این نگاه ظلم به خلق به جای مولفه های دینی و وحیانی توسط حقوق بشر و کمیسیون های سازمان ملل تعریف میگردد . در این نگاه اعدام قاتلین ، ظلم تلقی میشود . در این نگاه هتاکی به پیامبر اعظم و مجازات عامل آن مانند سلمان رشدی ظلم و خلاف قانون آزادی بیان است . در این نگاه سب نبی ، با مخالفت با سیاست های یک حزب در یک برنامه اقتصادی تفاوتی نکرده و ساحت آزادی بیان هر دو را باید پاس داشت . در جمع بندی بحث داد و بیداد باید عرض کرد بر طبق آیین مردم ما ، حاکمان باید بر اساس ملاک های دینی در امور اجتماعی و دینی عمل کنند و این سبب مشروعیت و عدالت آنان است . کما اینکه یکی از شرایط ولی فقیه در جامعه ما و فقه شیعی برخورداری از عدالت است که به طور مجمل به همین معنا اشاره دارد.
اما در زمینه استبداد با مسئله ی دیگری رو به رو هستیم . آیا اگر پادشاهی صرفا ، از سنت های دینی یک جامعه تخطی نکند ، آن پادشاه کمال مطلوب و بهترین افراد برای حکومت کردن است ؟ آیا عمل به همه وظایف دینی مجوز ظلم و تعدی به مردم بر خلاف قانون های عرفی را می دهد ؟ از همین دو سوال میتوان به نکته با اهمیتی رسید و آن عدم نقض میثاق ها و قوانین ملی در حکومت است .
در بررسی مفهوم استبداد ، نیازمند یک چارچوب مشخص شده از معنای واژه هستیم . عده ای به غلط ، استبداد را حکومت تک نفره سلطان یا پادشاه تعبیر میکنند . این تعریف که به صورت عوامانه بیان شده است حاصل یک نگاه تاریخی به سلاطین گذشته است . سلاطین گذشته ایران از پهلوی و قاجار و صفوی ، با تجمیع قدرت در دست خود و تبدیل کابینه به نوکران حلقه به گوش ، عمدتا حکم خود را به عنوان بالاترین مرجع قانونگذاری دانسته و به شخصه قانونگذاری ، اجرا و قضاوت می کردند . این تجمیع قدرت سبب شده بود تا شاهان به هیچ قانونی پایبند نبوده و مطابق میل خود رفتار نمایند . اما ، اگر بخواهیم تعبیر دقیقی از واژه استبداد ارائه دهیم در واقع ،استبداد در مقابل حریت و آزادیخواهی معنا پیدا میکند . به سبب تعریف آزادی و حدود آن در دوران مختلف است که واژه استبداد به واژه ای پویا مبدل گشته است. در دوره ای حریت و آزادی در مشروطه تبلور پیدا کرده و شاه سلطنت طلب مستبد است . در دوره ای آزادیخواهی در پراکندگی احزاب و آزادی بیان معنا پیدا کرده و پادشاه مقابل آن مسبتد است . پس یکی از شرایط مهمی که پادشاه را در نگاه مردم به یک فرد مستبد بدل میکند ، ایستادن در مقابل سنت های آزادیخواهانه مردم یک سرزمین است . این سنت های آزادیخواهی در شرایط امروز جامعه ما عبارتند از : عمل در چارچوب قانون ، احترام به آزادی بیان مخالفین داخلی و سیاستگذاری و قانونگذاری در حد توان و سنت های مردم . (این سه عبارت ، شاه کلیدهایی هستند که مردم ایران دموکراسی را اینگونه تعبیر میکنند )
هر یک از سه شرط بالا به عنوان سنجنده و میزان استبداد ، در جامعه ما با نکات و تفاسیری مواجه است . اول از همه آنکه ، ولی فقیه در جامعه ما ، تحت عنوان نایب امام عصر که ولایتش ، ولایت مطلقه نامیده میشود ، اختیارات فراوانی دارد که یکی از این اختیارات تعطیلی احکام اولیه ، با حکم ثانویه است . آیا این کار نقض شرط اول که احترام به قانون است نمی باشد . در اینجا دو مطلب را نباید فراموش نمود . مطلب اول آنکه هدف از تاسیس حکومت ایجاد امنیت و نظم و برقراری عدل در جامعه است . در شرایط اضطراری اگر قانون خود مخل این نظم و امنیت شود عقل حکم میکند که به طور موقتی تعطیل و تصمیم دیگری برای آن اخذ گردد . هم چنین از آنجا که شرط ولی فقیه عدالت به معنی تقوا و ترس از خدا و عدم ظلم به خلق است که فقها و مراجع نیز بر آن نظارت دارند ، اگر این تعطیلی برای نفس و منافع خود بود که ما حق سلب قدرت را به مراجع قانونی داده ایم و اگر برای خدا و مردم بود که او عین عدالت را انجام داده است . به قول پوپر دموکراسی فقط رای اکثریت مردم به شخصی نیست بلکه ، دموکراسی یعنی همان اکثریت حق قانونی عزل کسی را هم داشته باشند .
در زمینه آزادی بیان نیز ، ولی فقیه در حکومت اسلامی تا آنجا مکلف به اعطای این آزادی بیان است که این امر در تعارض با احکام الهی و دینی قرار نگیرد . در دین ما انواع مختلفی از گناه زبانی که حتی برخی از آنان مانند تهمت زنا و لواط ، دارای مجازات نیز هستند ، ناشی از محدود بودن چارچوب های این آزادی است . همانگونه که در همه سنت ها و قوانین مردمان دنیا ، برخی حساسیت های دینی و یا عرفی آزادی انسانها را محدود می نمایند . اما در زمینه اعتراض به رفتارهای حاکمان منع از بیان ، نه تنها کار پسنیدیده ای نیست بلکه در دوره حکومت امیرالمومنین شبیه این اتفاق را نداشته و سیره معصومین نیز منع آزادی اعتراض به حاکمان وجود ندارد . اما به همان اندازه که از منع آزادی بیان در اعتراض ، باید رویگردان باشیم ، در اجازه به بیان آنچه سبب انحراف از حقیقت هست نیز می باید چارچوب هایی را تعریف نمود . به هر حال یکی از وظایف حکومت دینی ، همین هدایت به سمت کمال است . نگاه دقیقی شهید مطهری در تعریف آزادی دارند مبنی بر اینکه آزادی به معنی برداشتن موانع کمال است . برخی از فرهنگ ها و سنت ها هستند که ترویج و اشاعه آنان نه تنها برداشتن موانع کمال انسانی نیست که خود مانع رسیدن است . هر چند عقل اقتضا میکند که در تصمیم گیری به کارهای ایجابی بیش از سلبی در این زمینه توجه داشت .
در سیاستگذاری نیز ، این نکته وجود دارد ، که عده ای از پادشاهان ایرانی مانند رضا خان ، قانونی را وضع مینمود که مجلس فرمایشی و نماینگان وابسته به ظاهر فرآیند قانونگذاری را با صحت کامل و مطابق با روند قانونی ، این فرآیند رخ داده بود اما قوانین وضع شده مطابق سنت های مردم نبود . منع عزاداری ، کشف حجاب و مسائلی از این دست ناشی از تفاوت مردم و نمایندگان قانونگذار آنان است . هرچند این افراد نماینده فرمایشی بودند و شاید اگر نماینده واقعی مردم بودند چنین نمی کردند اما اشاره به این نکته ضروری است که استبداد قانونی یعنی قانون بر خلاف سنت ها و توان مردم باشد . که در این صورت هیچ مفری برای افراد تحت سلطه باقی نمی ماند . با توجه به چارچوب های ارائه شده میتوان در مقام مقایسه استبداد در جوامع مختلف و حکومت دینی خود باشیم.