مفهوم تساهل و مدارا در غرب، 300 سال پیش در رسالهای با عنوان «مکتوبی در باب تساهل و مدارا» از سوی جان لاک (1632 – 1704 م.) فیلسوف پرآوازه انگلیسی مطرح گردید. نظریه لاک آرام آرام در نظامهای مدنی، سیاسی و دینی غرب وارد شد و صورتی سازمانیافته و نهادی به خود گرفت. این نظریه اکنون نیز، هم از جهت تئوریک و هم به لحاظ علمی و عینی، در غرب دارای حیات و سلطه است.
نظریه تساهل منفی لاک – که به تعبیر «لاسکی» یکی از سه شعار مهم اندیشه وی بود – بعد از او توسط رابرت براونینگ (متوفای 1889 م.)، خانم بسنت (متوفای 1933 م.)، بوسوئه (متوفای 1860 م.)، پارکر (متوفای 1860 م.)، تامس پین (متوفای 1871 م.)، دول (متوفای 1778 م.) و... بسط داده شد. و در نهایت، در اندیشه جان استوارت میل (متوفای 1927 م.) و روسو، فیلسوف سیاسی قرن 19 انگلیس، به کمال خود رسید.
خاستگاه نظریه تساهل در غرب عمدتا عوامل معرفتشناسی، عوامل اجتماعی و عوامل کلامی بوده است. ولی در ادامه، این نظریه دقیقا به یک نظریه سیاسی تبدیل شده است. وقتی لاک، این نظریه را مطرح کرد، لفظ «تولرانس» معنی محمود نداشت و حتی میتوان گفت که تعریف لاک و امثال او به این لفظ، صفت محمود داده است ولی ما وقتی این لفظ را به زبان فارسی ترجمه کردیم، معادل «مدارا» را برای آن انتخاب کردیم و حال این که معنی مدارای اخلاقی غیر از معنی مدارای سیاسی است.
مدارای سیاسی که از آن به «تساهل و تسامح» یاد میشود، یک صفت نفسانی و اخلاقی نیست، بلکه یک وضع حقوقی و پیشامد تاریخی است که به عالم جدید و بشر نو تعلق دارد و اساسا تساهل و تسامح در جامعهای رواج مییابد که اعتقادات دینی مردم آن سست شده باشد، یعنی این لفظ در نسبت با دین معنا پیدا میکند و در عالم غیر دینی متحقق میشود، در عالمی که دین، اصل اساسی و بنیانگذار آن جامعه است. از این رو کلمه «تولرانس» در زبان فارسی با کلمه «بی قیدی» بیشتر تناسب دارد تا با کلمه مدارا.
ولی متاسفانه برخی از روشنفکران مسلمان – که گرفتار «کژفهمی اصطلاحات، کاربرد نابهجای واژگان و آفت تبلیغاتزدگی» شدهاند – نتوانستند و یا نخواستند که بین تولرانس و مدارای اخلاقی اسلام، تفکیک قائل شوند. و برخی دیگر «با ایجاد تقابل مصنوعی میان عرفان و فقه، از طرفی به تضعیف فقه و قوانین اسلامی و از سویی دیگر به تحریف عرفان و سوءاستفاده از آن میپردازند و میکوشند تحت پوشش نوعی عرفان قلابی، تساهل لیبرالی و تکلیفگریزی و حکومت سکولار را ترویج کنند».
در مقابل اندیشه تساهل، کسانی هستند که ازاندیشه خشونت دفاع میکنند. اندیشه خشونت به لحاظ تاریخی، مقدم بر اندیشه تساهل است. از قرن 7 ق.م. «استبداد» به صورت یک شکل سیاسی جدید ظاهر گردید و از آن پس، خشونت از یونان باستان تاکنون، طرفداران جدیای داشته است که هرکدام با عنوانی خاص، آن را مطرح کردهاند.
«افلاطون» از پدیدهای به نام «فتنه» یاد میکند و به گونهای آن را تبیین میسازد که بسط آن، قرنها بعد منجر به نظریاتی چون نظریات مارکسیستها میشود که بیشترین اهمیت را به استفاده از «خشونت سیاسی» برای واژگون کردن قدرت دولتی میدهند.
«ارسطو» (322 – 384 ق.م) پدیدهای به نام «نیرنگ» را مطرح میکند. «سن توماس آکویناس» (1227 – 1274 م.) بروز خشونتهای سیاسی – چه به صورت شورش و چه به صورت انقلابها – را در شرایط خاص شروع اعلام میکند. «ابن خلدون» (1332 – 1406 م.) از پدیدهای به نام «عصبیت» (قومیت امروزی) نام میبرد. «نیکولوماکیاولی» (1469 – 1527 م.) سیاستمدار ایتالیایی که او را «پدر علم سیاست» نامیدهاند، استفاده از «ترس و سرکوب» را به شهریار پیشنهاد میکند. «تامس هابز» (1588 – 1679 م.) انسانها را گرگ یکدیگر قلمداد کرد. «هگلیان چپ» با برداشتی کاملا مادی از نظریه آرمانگرای هگل، به دو گرایش شدید خشونتطلبی یعنی مارکسیسم، به رهبری «مارکس» و «انگلس»، و آنارشیسم، به رهبری «اشتیرنر» و «باکونین» روی آوردند. «لوتر» بر علیه دهقانان معترض فتوا میداد که: این سگها را بکشید، اینها شیاطیناند. و برای اثبات حقانیت خودش میگفت: دیگران را با گوگرد آتش بزنید تا خدا بداند که ما به حق مسیحی هستیم. «جان لاک» میگوید: به کار بردن زور علیه بیعدالتی و بیقانونی مجاز است.
اما امام علی علیهالسلام نه تن به اصالت مطلق تساهل میدهد و نه بر اصالت مطلق خشونت صحه میگذارد. علی علیهالسلام به «اصالت مدارا و خشونت بر محور عدالت» تن میدهد، یعنی «وضع کل شیء فی موضعه». آنگاه که عدالت مقتضی مدارا باشد و بدون استفاده از خشونت احقاق حق ممکن است، مدارا میکند و هرگاه راه مسدود شود، با رعایت مراتب و مصالح، اعمال خشونت عادلانه – نه خشونت حیوانی و بیقاعده – میکند. چرا که قبح خشونت اگرچه در شرایط عادی، مستند به عدم تناسب آن با طبع مردم میشود، اما مناط شرعی و عقلی برای تحریم خشونت در واقع، حریم عدالت و حقوق الهی مردم است که کمترین تجاوز به حریم مادی یا معنوی شهروندان جامعه اسلامی و صدمه زدن به آنان را ممنوع میسازد. بنابراین «قبح خشونت» مستند به قبح ظلم و بیعدالتی میگردد، از این جهت، مدارا نیز اگر در شرایطی مصداق ظلم شود، با همان استدلال قبیح خواهد بود.
«مدارا» فینفسه و «خشونت» خود به خود، نه خوب و نه بد است و کسی نمیتواند بگوید خشونت یا مدارا مطلقا و به هر معنی از سوی هرکس درباره هرکس، به هر انگیزه و هدفی، به هر اندازه و وسیلهای و در هر ظرف و زمینه زمانی و مکانی خوب یا بد است. متغیرها و عواملی چون: «معنی، فاعل، متعلق، انگیزه، هدف، میزان، وسیله، ظرف و شرایط» قطعا در تعیین حسن و قبح خشونت و مدارا، دخیل است و بدون توجه به این عناصر، خشونت و مدارا نه تحققپذیر است و نه تحلیل بردار.
خشونت علی علیهالسلام معیارمند است و عین عدالت، از همین روست که در جنگها نیز دستور میدهد. «درختان را قطع نکنید، بیگناهان را نکشید. آب آشامیدنی را مسموم و مسدود نکنید، فراریان را تعقیب نکنید، با اسیران به نرمی رفتار کنید، اموال مسلمانان را به غنیمت برندارید و...»
علی علیهالسلام اندیشهای قرآنی دارد و چون به «لقد کان لکم فی رسولالله اسوه حسنه» اقتدا کرده است، نیک میداند که «لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک»، از این رو در حوزه «دعوت به دین» خود را مورد خطاب «لا اکراه فیالدین»، «انما انت مذکر لست علیهم بمسیطر»، «انک لا تهدی من احببت ولکن الله یهدی من یشاء»، و... میبیند. امام علیهالسلام در این حوزه مطلقا خشونت را جایز نمیداند مگر در خصوص «جهاد ابتدایی»، که اساسا از این بحث خارج است.
امام علی علیهالسلام در حوزه «دعوت به دین» آیه «ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن»، را نصبالعین خود قرار میدهد لیکن در حوزه «اجرا و پیاده کردن عملی دین» که حوزه بعد از ایمان آوردن است، خود را مکلف به امتثال «اشداء علیالکفار، رحماء بینهم» میبیند و تن به اجرای تمامی احکام جهادی، مثل «جاهد الکفار والمنافقین واغلظ علیهم» و احکام جزایی اسلام، مثل «و لکم فیالقصاص حیاه یا اولی الالباب»، «الزانیه والزانی فاجلدوا»، «السارق والسارقه فاقطعوا ایدیهما» و... میدهد و هم از این روست که وقتی جرس رحیل جنگ نواخته میشود، «ذوالفقار» از نیام برمیکشد و در طلیعه قافله مجاهدان فی سبیلالله، اسب میتازد. و وقتی هیچکس از روی ترس حاضر نمیشود که «ولید» - برادر رضاعی خلیفه سوم (عثمان) را که شراب نوشیده است – حد بزند، علی علیهالسلام تازیانه برمیدارد و با صلابت تمام، حد الهی را جاری میکند.
آنجا که سخن از بیتالمال مسلمین است، برای تحقق عدالت و حفظ بیتالمال، آن قدر خشونت به خرج میدهد که میفرماید: «به خدا سوگند! بیتالمال تاراج رفته را هرکجا که بیابم به صاحبان اصلی آن باز میگردانم گرچه با آن ازدواج کرده یا کنیزانی خریده باشند». و یا خطاب به «زیادبنابیه» مینویسد: «به خدا سوگند! اگر به من گزارش دهند که تو در اموال بیتالمال خیانت کردهای، کم یا زیاد، چنان بر تو سخت گیرم که کم بهره گردی و در هزینه عیال، درمانده و خوار و سرگردان شوی». و در موردی دیگر خطاب به ابن عباس – عبدالله یا عبیدالله – مینویسد: «از خدا بترس و اموال مردم را بازگردان و اگر چنین نکنی و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست یابم، تو را کیفری خواهم کرد که نزد خدا عذر خواه من باشد و با شمشیری تو را خواهم زد که به هرکس زدم، وارد دوزخ گردیده است. به خدا سوگند! اگر حسن و حسین چنان میکردند که تو انجام دادی، از من روی خوش نمیدیدند و به آرزو نمیرسیدند مگر آن که حق را از آنان بازستانم».
آری! علی علیهالسلام تربیت شده دامان رسولالله صلیالله علیه و آله و سلم است که وقتی زنی از قبیله سرشناس «بنی مخزوم» را میخواست حد بزند، «اسامه بن زید» از وی تقاضای بخشش کرد، پیامبر صلیالله علیه و آله و سلم فرمود: «به خدا سوگند! اگر دخترم دزدی کند دستش را قطع میکنم، چرا که در اجرای حدود خداوند، مردم نزد من فرقی ندارند». شاید «اگر نقش خشم مقدس» امام علی علیهالسلام را در ثبات اسلام بخواهیم ذکر کنیم، این جمله «علامه امینی قدس سره» بهترین جمله باشد که فرمود: اسلام جز به شمشیر علی بن ابیطالب بر پای نایستاد. و اساسا، آیا امام علی علیهالسلام بسیاری از امتیازات منحصر به فرد خود را در دل جنگها به دست نیاورده است؟ آیا ندای «لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار» و یا جمله معروف «ضرب علی یوم الخندق افضل من عباده الثقلین» در میدانهای جنگ در مورد امام علی علیهالسلام گفته نشده است؟ آیا شمشیر زدن، جنگیدن و کشتن را میشود که از سنخ «تساهل و تسامح» دانست؟!
اما آنجا که مقام، مقام رفق و مداراست، خلیفه مسلمین در میان کوچههای خاکی کوفه، بچه یتیمان را بر پشت خویش سوار میکند و روی دست و پا راه میرود تا دلهای پژمرده آنان را شاد کند. آن قدر با یتیمان با مهر و نوازش برخورد میکرد که «ابوالطفیل» در حسرت دمی بازی کردن با حضرت، آرزو میکند که: کاش من هم یک یتیم بودم! و این امام در پایان عمرش نیز به فرزندان خود وصیت میکند که: «الله الله فیالایتام فلا تغبوا افواههم و لا یضیعوا بحضرتکم» و گاه به کوچه و خیابان میآید و مشک بیوه زنی را بر دوش خود حمل میکند و از وی عذرخواهی مینماید. یتیم نوازی علی علیهالسلام چیزی نیست که در یک یا چند مقاله و کتاب حق آن اداء شود، آن قدر زیاد است که تاریخ را به تعجب واداشته است تا جایی که «جرج جرداق»، دانشمند مسیحی مینویسد: علی بسان دریایی عمیق و ژرف است، آن قدر که ورزندهترین طوفانها و بزرگترین کشتی تاریخ نتوانستهاند کوچکترین موجی در ساحت وجودش ایجاد کنند. اما نمیدانم این اقیانوس عظیم را چه میشود که به هنگام افتادن قطره اشک بچه یتیمی، آن قدر متلاطم و مواج میشود که گویا میخواهد تمام ساحلش را یک جا ببلعد!
آری، علی علیهالسلام به همان اندازه که «اسدالله» است، «ابوالایتام» نیز هست.
به وقت جنگ، «اسدالله» است و شیر، و به وقت جود و نیکی، «ابوالایتام» است و مهربان.
او از خدای کریم یاد گرفته است که «ارحم الراحمین فی موضع العفو والرحمه و اشدالمعاقبین فی موضع النکال والنقمه» باشد.
علی علیهالسلام زاهد شب و روز است، معجونی از مهر و خشم که «به ناز چشم میخواند و به برق خشم میراند» از این رو برای فرماندار فارس – عمر بن ابیسلمه ارحبی – چنین مینویسد: در رفتار با مردم، نرمی و درشتی را به هم آمیز، رفتاری توام با شدت و نرمش داشته باش.
علی علیهالسلام سمبل «جاذبه و دافعه» است، جاذب یتیمان، دردمندان و مظلومان و دافع تبهکاران، ظالمان و طاغیان. در یک دست علی علیهالسلام قرص نان است که به یتیمان میبخشد و در دست دیگرش ذوالفقار است که بر بیدینان میشورد. کیست که نداند علی علیهالسلام بدون ذوالفقار، درویشی است که در خرابه کوفه سکنا گزیده و جز مناجات در نخلستان، کاری ندارد.
به راستی اگر از تاریخ شیعه «شمشیر و خون» را بگیرند، هویت تاریخی شیعه چگونه رقم خواهد خورد؟ آیا شیعه بدون «کربلا»، «فخ»، «فکه»، «غزه» و... همان «شیعه سرخ تاریخ» خواهد بود؟ اگر حماسه کربلا از تاریخ شیعه حذف شود، کدامین قطعه تاریخ شیعه میتواند آن طور که کربلا، کانون حرکت موتور تاریخ است، باشد؟! کیست که نداند «تاریخ شیعه» ریشه در خون و جهاد دارد؟ در فرهنگ سرخ شیعه، «شمشیر و خون» دو نماد «خشم مقدس» هستند که ظاهرترین چهره از «جهاد فی سبیلالله» را ترسیم میکنند، جهادی که در طول تاریخ، طلایهدارانش شاگردان مکتب علی علیهالسلام بودهاند تا آنجا که «ابن ابیالحدید» هم شیعه را با خون ملازم میبیند و میگوید: «فلم یزل یقطر السیف من دماءهم»، پیوسته شمشیر، خونشان را به زمین میریخت با این که تعدادشان کم و دشمنانشان زیاد بود و اینان یا کشته و اسیر میشدند یا تبعید و یا فراری بودند. در فرهنگ سیاسی امام علی علیهالسلام و حکومت اسلامی، عدالت در موجودیت خود به قدرت و قاطعیت محتاج است و قدرت نیز در مشروعیت خود، به عدالت نیاز دارد. بحث «عدالت سیاسی» بدون بحث از «اقتدار سیاسی» بیمعنی است. بنابراین، عدالت برای قدرت و قدرت برای عدالت، ضروری است، عدالت از آن رو که بنیاد و ارزش است، فوق قدرت است و چون قدرت یکی از ابزارهای اجرایی است، همراه آن میرود. ادامه دارد...