تاریخ انتشار : ۲۳ آذر ۱۳۸۹ - ۱۲:۱۱  ، 
کد خبر : ۱۹۳۴۱۷

ملی‌مذهبی؛ واقعیتی پویا


محمد بسته‌نگار
مقاله‌ای که تحت عنوان "ملی – مذهبی؛ توهم یا واقعیت؟" به نقد دیدگاه ملی – مذهبی پرداخته است، برخلاف دیگر انتقادات و حملات وارده که در جراید یا سایت‌های اینترنتی منتشر می‌شود، ضمن برشمردن برخی ویژگی‌های مثبت، نکاتی را از جنبه نقد متذکر شده است. ضمن استقبال از این انتقادات، پاسخ‌هایی ارایه می‌شود تا بتواند به روشن شدن اذهان و رفع ابهامات موجود کمک کند. آن مقاله، نکات اساسی خود را پیرامون چهار محور مورد بررسی قرار داده است که عبارت است از:
الف– اشخاصی مانند؛ مصدق، نخشب و شریعتی، متعلق به گذشته هستند و امروز که در صحنه حضور ندارند، ملی – مذهبی‌ها نمی‌توانند با انتساب به اینان خود را مطرح کنند، بلکه باید سخنی نو بیاورند.
ب– ملی – مذهبی‌ها یک تشکیلات سیاسی منسجم نیستند، بلکه جریانی هستند محفلی که نمی‌توانند تأثیر چندانی بر جامعه بگذارند.
پ– اختلاف‌نظر و برداشت بعضاً متضاد از مسایل جاری در بین ملی – مذهبی‌ها، از جمله مهندس سحابی و دکتر پیمان وجود دارد و معلوم نیست که کدام را باید انتخاب کرد؟
ت– این طیف تعریف مشخصی از منافع ملی به دست نداده است و از طرف دیگر، منافع زحمتکش را نباید با منافع طبقه غارت‌گر در کنار یکدیگر و در یک کفه ترازو قرار داد؛ چرا که نمی‌توان مستقل از ماهیت گروه‌های درگیر به تفاهم و اتفاق عمل براساسی مشخص و مورد مناقشه دست پیدا کرد.
اینک به طور اجمال به بررسی این چهار محور که عمده‌ترین اصول انتقادی نویسنده محترم بوده است، می‌پردازیم.
1- در مورد وابستگی به مصدق و... که اکنون در صحنه نیستند؛ آن چه در مورد این شخصیت‌ها مطرح است، وجود جسمانی و فیزیکی آنان نیست که با فقدان و غیبتشان بگوییم که چون نیستند بنابراین دیگر مطرح نمی‌باشند. بلکه ضرورت، زنده بودن اندیشه‌ها و افکار آنان است و تا زمانی که این ضرورت در جامعه وجود داشته باشد و مردمی به آن اندیشه‌ها باور داشته باشند، آن اشخاص و آن اندیشه‌ها همچنان پویا و زنده و پابرجا هستند که نمونه بارز آن وجود ادیان مختلف در جوامع بشری است. با آن که سابقه و قدمت بعضی از این ادیان بیش از چند هزار سال است و پایه‌گذاران و مؤسسان در زمان‌های بسیار دور در گذشته‌اند، هنوز مورد احترام میلیون‌ها مردم جهان قرار دارند و بسیاری خود را پیرو آیینی می‌دانند که آن‌ها پایه‌ریزی کرده‌اند.
از موضوع ادیان که بگذریم و به دنیای نخبگان و اندیشمندان و روش‌فکران وارد شویم؛ می‌بینیم که هم‌اکنون اندیشه‌های "جان‌لاک" فیلسوف معروف انگلیسی که در اواسط قرن هفدهم درباره جامعه مدنی سخن گفته است، یا "آدام اسمیت" اقتصاددان معروف که در نیمه قرن هجدهم اقتصاد بازار آزاد را مطرح نموده است و نیز "مونتسکیو" فیلسوف و جامعه‌شناس فرانسوی که قبل از انقلاب کبیر فرانسه از تفکیک قوا سخن به میان آورده است، هنوز مورد استناد و پیروی بسیاری از نخبگان و اندیشمندان دیگر و مردم است. از آن طرف، برای گروه و طیف دیگری از این نخبگان که خود را پیرو اندیشه‌های "کارل مارکس"، "فردریش انگلس"، "ولادیمیر ایلیچ اولیانوف لنین" و دیگر بزرگان این نحله می‌دانند، نیز این موضع صدق می‌کند.
آیا جز این است که منظور از انتساب، پیروی از اندیشه‌های آنان است و این که طرفداران هر اندیشه‌ای آن را همچنان زنده و پویا می‌دانند، هرچند که سال‌ها از مرگ صاحبان آن اندیشه‌ها گذشته باشد و در صحنه زندگی حضور نداشته باشند؟
چگونه است اگر فردی خود را مارکسیست بخواند، فردی مترقی، انسانی اندیشمند و صاحب تفکر است؛ اما اگر کسی خود را مصدقی معرفی کند، خویش را منتسب به فردی نموده که سالیانی چند از فقدان او در جهان گذشته است و مطرح کردن اندیشه وی، دیگر موردی ندارد؟ اصولاً مگر افکار آزادی‌خواهانه، دموکراسی، عدالت اجتماعی، حقوق بشر و... به دلیل درگذشت افرادی که آن را مطرح یا از آن دفاع نموده‌اند کهنه‌شدنی و از بین رفتنی است که دیگر کسی نباید از چنین اندیشه‌هایی پیروی کند و به دنبال افکار دیگری باشد؟
وقتی به پیروی از دکتر مصدق می‌گوییم: "ایران جز از طریق دموکراسی و غیر از عدالت اجتماعی با رویه دیگری اصلاح و اداره نمی‌شود"1، آیا این تفکر کهنه‌شدنی و از بین رفتنی است؟
بنابراین، برخلاف آن چه توسط نویسنده بیان شده است؛ نفی این اندیشه‌ها به دلیل آن که صاحبان آن‌ها در قید حیات نیستند، صحیح نیست. آن‌چه مهم است، نیاز به استمرار اندیشه‌های مطرح شده، به جهت پویایی، بالندگی و تکامل بخشیدن به آن و ابتکار و نوآوری در سایه این اندیشه‌ها برای بهبود و حل معضلات و مشکلات اساسی جامعه و نهادینه کردن آن است.
2- در اشکال دوم؛ نویسنده محترم می‌گوید: ملی – مذهبی‌ها چون یک تشکیلات منسجم نیستند و یک جریان محفلی هستند، لذا نمی‌توانند تأثیرگذار باشند.
اگر کسی با تاریخ این کشور کوچک‌ترین اطلاع و آشنایی داشته باشد، درمی‌یابد که در این یکصد ساله اخیر از دوران مشروطیت، به ویژه بعد از شهریور 1320 انواع و اقسام احزاب سیاسی که عده‌ای از آن‌ها با تشکیلات بسیار منسجم به وجود می‌آمدند. و بعضاً نیز از پشتیبانی دولت‌های نیرومند و خارج از کشور و از انواع و اقسام امکانات مالی و غیر آن بهره‌مند بودند. این احزاب سازمان‌های متعددی نظیر جوانان، کارگران، کارمندان، بانوان و... نیز در تهران و شهرستان‌ها به وجود آورده بودند و کسی فکر نمی‌کرد این احزاب و سازمان‌های وابسته بدان از بین رفتنی باشند، ولی شرایط اجتماعی و سیاسی کشور به گونه‌ای بود که هیچ کدام از این تشکیلات سیاسی وسیع و آهنین، در جامعه ما پایدار نماندند و در برخورد با مانع و حادثه‌ای از هم فروپاشیدند و مثل برف ذوب شدند، که می‌توان در این باره، به خاطراتی که سران و اعضای این احزاب نوشته‌اند مراجعه کرد.
به عنوان مثال، حزب کمونیست ایران، یک سال قبل از حزب کمونیست ین تشکیل شده است. هفت سال بعد، این حزب آهنین از بین رفت. حزب توده که بعد از شهریور 1320 تشکیل شد، در سال 1332 در داخل کشور نابود شد. این حزب در سال 1357 مجدداً ظهور کرد، ولی سال 1361 از بین رفت. پس، انسجام تشکیلاتی عامل ماندگاری درازمدت نیست. درمقابل، روحانیت که تشکیلات منسجم و حزب قوی نداشت، بیش از هر حزب و تشکیلاتی در جامعه ما در دوران انقلاب موفقیت به دست آورد.
حال، امروز که هیچ تشکیلات و حزب منسجمی در کشور وجود ندارد و شرایط اجتماعی و سیاسی به گونه‌ای است که امکان وجود تشکل‌های قوی فراهم نیست و با وجود همه انتقادهایی که به ملی – مذهبی‌ها وارد می‌شود و در مورد آن‌ها هرچه می‌خواهیم می‌گوییم که آیا حزب‌اند، گروه، طیف، دسته یا یک جریان محفلی‌اند؛ باز این ملی – مذهبی‌ها و برخی از ملیون هستند که با وجود همه فشارها، زندان‌رفتن‌ها و محدودیت‌های اجتماعی، سیاسی و حقوقی، با ماندن در داخل کشور به جای فرار به خارج و در به دری و آوارگی، همچنان مقاوم ایستاده‌اند و به دفاع از حقوق مردم و استقلال و کیان ملی و نیز به نقادی از رفتار و کردار حاکمان وقت برای احیای حقوق ملت می‌پردازند و نسبت به انحرافاتی که پیش آمده است، هشدارهای لازم را گوشزد می‌کنند و زنگ‌های خطر را نسبت به آنچه که در جامعه می‌گذرد به صدا درمی‌آورند. این است که در برخورد با این نوع مسایل، می‌بایستی واقع‌بینانه و نه ایدآلیستی آن را مورد ارزیابی قرار داد و شرایط حاکم بر جو جامعه را در نظر گرفت. هم چنان که به کرات و بارها گفته شده است، کسانی، از ملی – مذهبی‌ها، بدون در نظر گرفتن مشکلاتی که برای آنان وجود دارد انتقاد می‌کنند و همه فکر و ذکرشان این است که نقطه یا نقاط ضعفی از آن‌ها پیدا کنند و آن را آگراندیسمان نمایند؛ ضمن استقبال از همه این انتقادها، باید گفت که ملی – مذهبی‌ها جا را برای هیچ نحله و هیچ صاحب اندیشه و هیچ حزب و گروه و جمعیت و تشکیلاتی تنگ نکرده‌اند و حق همه آن‌ها می‌دانند که بخواهند و بتوانند نقطه‌نظرها و دیدگاه‌های خود را بیان کنند. همه احزاب و گروه‌ها، چه بزرگ و چه کوچک ، باید خود را در عرصه عمومی و سیاسی جامعه مطرح کنند و در نهایت، حق انتخاب با مردم و ملت است که با روش‌های دموکراتیک انتخاب نمایند.
3- مسأله دیگری که در مقاله نویسنده مورد مناقشه واقع شده است، این است که قسمتی از نوشته‌های مهندس سحابی و دکتر پیمان به صورت مقطعی و بریده انتخاب شده است تا نشان داده شود که آن دو در آن موضوع اختلاف نظر دارند و در نتیجه، ملی – مذهبی‌ها دارای دیدگاه‌های گوناگون و متضاد هستند.
باید پرسید؛ منظور نویسنده محترم از طرح این مسأله چیست؟ آیا باید همه کسانی که در حزب و گروهی فعالیت می‌کنند یکسان بیندیشند و همه تحلیل‌های یک‌نواخت و قالبی ارایه دهند؟ آن‌چه در تشکیلات توتالیتاریستی و فاشیستی یک امر رایج و بدیهی است و همه ناچارند از یک نظر و یک تحلیل و یک برداشت واحد آن گونه که رهبر و پیشوا یا سازمان حزب می‌گوید پیرو کنند و اصولاً آن چنان بیندیشند و تحلیل‌های خود را ارایه دهند که رهبر یا سازمان حزب می‌گوید و هیچ‌گونه اختلاف‌نظر و برداشت متفاوتی از مسایل جاری در اجتماع نداشته باشند، آیا بهتر نیست که ضمن پذیرش یک سلسله اصول حداقلی، استقلال فکری افراد یک گروه یا حزب حفظ شود تا با برداشت‌های مختلف و تحلیل‌های گوناگون، بتوان به ارتقای فکری آن گروه یا آن جمعیت و حزب همت گماشت؟ به علاوه، وجود کار دسته‌جمعی و مشورت با یکدیگر در هر سازمان و حزب و گروهی و اتخاذ نظر اکثریت، مبین این است که در آن جمع اختلاف‌نظر وجود دارد (و باید هم وجود داشته باشد) تا با شور و مشورت، هرچه اکثریت آن جمع گفتند مورد پذیرش قرار بگیرد. البته نظریات اقلیت نیز باید مورد احترام آن جمع باشد، چرا که دیدگاه مرید و مرادی و استالینیستی در تشکیل سازمان‌های حزبی دیگر مردود شده است.
گذشته از این موضوع که مورد بررسی قرار گرفت؛ نویسنده محترم در آرا و اندیشه‌های آقایان مهندس سحابی و دکتر پیمان به کند و کاو پرداخته و در میان این همه مسایلی که مورد تأیید این دو شخصیت است، مورد خاصی را پیدا نموده و آن را آگراندیسمان و بزرگ کرده است که پس داشتن اختلاف‌نظر بین این دو امر، مبین این است که بین ملی – مذهبی‌ها هیچ‌گونه انسجام فکری وجود ندارد. اما اگر نویسنده محترم به تمام نوشته‌های آنان در همین موضوع خاص مراجعه می‌کرد، ملاحظه می‌نمود که اختلاف اصولی بینشان وجود ندارد و هردو آنان ضمن بررسی عملکرد دولت موقت، آن دولت را از سالم‌ترین دولت‌ها می‌دانند. از جمله، دکتر پیمان در یکی از مقالات خود درباره شادروان مهندس بازرگان چنین می‌گوید:
"شخصیت اخلاقی و ایستادگی و سرسختی او در دفاع از آرمان آزادی و اصول دموکراسی و صداقت و صمیمیتی که در راه نهادینه کردن آن‌ها در عمل اجتماعی از خود نشان داد و آمادگی او برای پرداخت هر هزینه‌ای حتی جان در آستان حقیقت‌گویی و حقیقت‌خواهی... هرگز کهنه‌شدنی نیست و هم امروز هم الهام‌بخش همه انسان‌های آزاد و فرهیخته ایران زمین است".2
4- مهم‌ترین انتقاد نویسنده در این مقاله از ملی – مذهبی‌ها، به خصوص آقایان دکتر پیمان و مهندس سحابی، موضوع منافع ملی است و این که چگونه می‌شود بین سرمایه‌داری دلالی تجاری و اقشار و طبقات مولد و زحمتکشان و... سازش برقرار کرد؟ چگونه می‌توان در اتحاد بین طبقات و گروه‌های اجتماعی، از ماهیت آن‌ها صرف نظر کرد؟ و بیان مطالبی از این نوع و این که مهندس سحابی و دکتر پیمان و نیز محفل ملی – مذهبی‌ها، تاکنون از منافع ملی که فراتر از تخاصمات و خواسته‌های گروهی و طبقاتی قرار داشته باشد و این که چگونه موجبات اتحاد و وفاق میان آن‌ها را فراهم می‌آورد، تعریفی ارایه نداده‌اند. بنابراین، بایستی اینان، یعنی ملی – مذهبی‌ها، تعریف خود را از منافع ملی بیان کنند.
در این باره باید گفت؛ هرکس کوچک‌ترین آشنایی با الفبای مسایل اجتماعی و سیاسی داشته باشد می‌داند که منافع ملی یعنی چه؟
منافع ملی که امروز بحث میان گروه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است؛ در رابطه با مسأله جهانی‌سازی و تفکیک آن از جهانی شدن و پای‌بندی به "هویت ملی" است. با توجه به همین "هویت" است که می‌توان در مقابل تحمیلات جهانی‌سازی نولیبرالیستی که با نفی هویت ملی به ارزش‌های انسانی ضربه می‌زنند ایستادگی کرد و در فرآیند جهانی شدن، به جای تسلیم در برابر سلطه بانک جهانی و صندوق بین‌المللی و دیگر نهادهایی از این قبیل، اداره و حاکمیت ملت‌ها را در جهت تحکیم دموکراسی، حقوق بشر، عدالت اجتماعی، توسعه و پیشرفت جایگزین نمود.
چنین تعریف روشنی از منافع ملی را می‌توانیم در نوشته‌های مهندس سحابی، دکتر پیمان و برخی دیگر از فعالان ملی – مذهبی بیابیم.
مهندس سحابی در تعریف منافع ملی می‌گوید:
"نمی‌توانیم حقوق ملت‌ها و جایگاه ملت‌ها را در نظام جهانی انکار کنیم. ملتی که پیشرفته است، هم در صحنه رقابت و تعاملات جهانی برنده‌تر است و هم استطاعت آن را دارد که حقوق فرد انسان را در درون خود هرچه بیش‌تر تأمین و تضمین کند. اما ملتی که عقب‌مانده یا در مقام برخورد یا درگیری با ملت‌های پیشرفته قرار دارد، نه در بازار رقابت جهانی می‌تواند "سود" ببرد و نه در داخل توفیق تضمین حقوق فرد را بنماید، بلکه همیشه زیر دست می‌ماند".3
برای اطلاع بیش‌تر از دیدگاه‌های مهندس سحابی در این مورد، توجه نویسنده محترم را به "ویژه‌نامه چشم‌انداز ایران، بهار 1383" جلب می‌کنم.
دکتر پیمان نیز در رابطه با منافع ملی و جهانی‌سازی چنین می‌گوید:
"جهانی‌سازی به این معنا که سردمداران و گردانندگان اصلی بازار آزاد، سعی‌شان در این است که مناسبات جهانی را به نحوی اراده‌گرایانه و براساس منافع ویژه و هدف‌های معین تنظیم و رهبری کنند. اما افراد و ملت‌های جهان نیز سهم برابر خود را می‌طلبند... توسعه و جهانی شدن نیازمند فضای امن و فارغ از اجبار و آمریت و همراه با تضمین حقوق برابر و انسانی برای همگان است...4 پیشرفت فزاینده جهانی شدن در عرصه دانش و فرهنگ و اقتصاد، نیازمند فضایی امن و صلح‌آمیز و سیاست عادلانه است تا تعامل‌های انسانی خلاق انجام گیرد؛ در حالی که تحمیل سیاست‌های ویژه‌ای از بالا، نیاز به منطق زور و غلبه دارد و جهانی‌سازی با این منطق پیش می‌رود، در حالی که جهانی شدن بر منطق برابری، صلح و عدالت استوار است.
پس آن‌هایی که با پروسه جهانی شدن هماهنگ هستند باید توسعه جهانی موازین حقوق بشر، عدالت و حقوق مدنی و شهروندی و صلح‌آوری را در دستور کار خود قرار دهند. آن‌ها باید روی جهانی‌شدن توزیع اطلاعات و دانش و فرهنگ حساب کنند، این‌ها زمینه‌های همکاری و همبستگی میان ملت‌های طالب صلح و عدالت و دموکراسی را تقویت می‌کنند و موجب سطح خودآگاهی انسان‌ها می‌شوند".5
در همین راستا، چندی قبل دو تن از فعالان ملی – مذهبی (دکتر حسین رفیعی و محمد بسته‌نگار) در پاسخ به انتقاداتی که در برخی از جراید و سایت‌های اینترنتی علیه ملی – مذهبی‌ها صورت می‌گرفت، مقاله‌ای تهیه کردند و در آن مقاله از منافع ملی در مقابله با جهانی‌سازی و حفظ هویت ملی چنین تعریفی را ارایه دادند:
"حفظ استقلال مملکت با توجه به شرایط جهانی، منوط به تفکیک فرآیندهای جهانی‌سازی از جهانی‌شدن می‌باشد که در جهانی‌سازی، ایران و مردم آن منفعل و در جهانی‌شدن، فعال، خلاق، مبتکر و برای خود تصمیم‌گیرنده هستند".6
... اکنون [که] مسأله جهانی‌سازی پدیده‌ای همه‌گیر شده است و اغلب کشورها را به پیوستن به آن تشویق می‌کنند تا مرزها را از میان بردارند؛ اما آیا هویت ملی هم از بین رفته و خواهد رفت؟ این است که ما برای ورود به این صحنه جهانی و بین‌المللی، قبل از هر چیز باید موقعیت خود را در جهان امروز تشخیص بدهیم. با تشخیص و ارزیابی این موقعیت‌ها باید در جهت امنیت، عدالت اجتماعی، رعایت حقوق بشر و دموکراسی گام برداریم. باید اقداماتی برای کاهش فقر، بهبود شرایط اشتغال و کاهش نابرابری‌ها صورت گیرد. همه شهروندان باید امکانات مساوی در جهت بهره‌مند از نعمت‌های طبیعی و خدادادی را داشته و به راحتی و آسانی بتوانند دسترسی به درمان، بهداشت، آموزش و پرورش و... داشته باشند".7
تعریف که ملی – مذهبی‌ها از منافع ملی در رابطه با جهانی‌سازی بیان نموده‌اند، با تعریف که صاحب‌نظران اجتماعی، سیاسی و اقتصادی از منافع ملی ارایه داده‌اند. چه آن‌ها که مدافع لیبرال‌دموکراسی‌اند و چه کسانی که از سوسیال‌دموکراسی حمایت می‌کنند، تطبیق می‌کند.
موسی غنی‌نژاد، یکی از این نویسندگان، منافع ملی را در رابطه با جهانی‌سازی چنین توضیح می‌دهد:
"جهانی شدن یک واقعیت است. این واقعیت از دو دهه گذشته شتاب جدی گرفته است...8 هر جایی که موج جهانی شدن به هر دلیل نرسیده است؛ رشد و توسعه اقتصادی نیز متوقف شده است. وضعیت این مناطق از نظر اقتصادی گواه چنین واقعیتی است. بنابراین، جهانی شدن به سود تمامی کشورهاست... منافع عمومی کشورها ایجاب می‌کند که مرزهای اقتصادی را برچینند و یا حداقل آن‌ها را کم رنگ‌تر کنند".9
رحیم رحیم‌زاده اسکویی که با نگاه دیگری به مسأله می‌نگرد، در رابطه با منافع ملی و جهانی‌سازی چنین می‌گوید:
" آن جهانی شدن که ما به آن اعتقاد داریم،‌ لباسی نیست که چهار نفر... به تن جهان دوخته‌اند؛ بلکه این است که چرا باید ما خودمان را با الزامات سازمان‌های متولی جهانی‌سازی هماهنگ کنیم؟ چرا نباید سازمان‌های متولی جهانی سازی خودشان را با الگوهای توسعه ملی ما تطبیق بدهند؟
گفته می‌شود که چاره‌ای نداریم، ولی به اعتقاد من اصلاً چنین نیست؛ چرا که، ما نباید خود را با الزامات سازمان تجارت جهانی هماهنگ کنیم، بلکه این سازمان تجارت جهانی است که باید خودش را با الگوهای توسعه ملی ما هماهنگ کند...10 جهانی شدن، پیش‌فرض‌هایی دارد؛ یعنی، ما هم در مرکز تصمیم‌گیری‌ها نشسته باشیم، ما هم در الگوی جهانی‌شدن نقش داشته باشیم، منافع ملی‌مان را بتوانیم در آن‌جا مطرح کنیم [و] در پروسه چانه‌زنی بتوانیم شرکت کنیم، نه این که از بالا به ما دیکته شود که این [کار] و آن [کار] را بکنید.
مسلماً کسی که در پروسه تصمیم‌گیری شرکت کرده، هیچ‌گاه نمی‌تواند همچون کسانی که شرکت نداشته‌اند، عمل کرده و منافع خودش را تأمین کند".11
فریبرز رییس دانا، نویسنده و کارشناس مسایل اقتصادی، منافع ملی را در رابطه با جهانی‌سازی و حفظ هویت ملی این‌گونه تعریف می‌کند: "هویت، ملی، هم‌سکوی پرشی سنجیده و توان‌مند و هدف‌دار و هم‌ تقویت‌کننده ملت‌ها در برخورد با سلطه اقتصادی دوره جهان‌گیری شتابان سرمایه است. هویت ملی، ویژگی‌های یگانه فضا – مکانی و هم ویژگی‌های رژیم در هم تنیده فرهنگی است...12 به رغم اندیشه‌های سرهم بندی‌شده فراوانی که معمولا برای توجیه تسلیم به جهان‌گیری سرمایه با اتکا به سایه‌های فرهنگ بومی و دانش غربی تبلیغ می‌شود و به رغم رنگ‌ها و لعاب‌های ترقی‌خواهانه و آزادی‌خواهانه‌ای که به نظریه‌های "برتری جهانی‌سازی بر هر گونه ارزش ملی" زده می‌شود، تجربه ملت‌ها، ذوب شدن هویت ملی را نشان نمی‌دهد".13
سال‌ها قبل از این که چنین تعریف و برداشتی از منافع ملی در رابطه با جهانی‌سازی انجام بگیرد؛ "ولادیمیر ایلیچ‌لنین" در آثار خود به این موضوع اشاره کرده است و چنین هویتی را در آن زمان مورد تأیید قرار داده است.
"اصل ملیت در جامعه بورژوایی از لحاظ تاریخی اجتناب‌ناپذیر است و مارکسیست روی این جامعه حساب می‌کند و قانون‌مندی تاریخی جنبش‌های ملی را کاملاً می‌پذیرد. آن‌چه مترقی است، بیداری توده‌ها از خواب فئودالی، مبارزه آن‌ها علیه ستم ملی برای حق حاکمیت خلق، برای حق حاکمیت ملت است وظیفه بلاشرط که از این امر برای مارکسیست نتیجه می‌شود، این است که در تمام بخش‌های جزیی مسأله ملی در راه قاطعانه‌ترین و پی گیرترین دموکراتیسم مبارزه نماید"14
لنین در مقاله دیگری چنین می‌گوید:
"تا آن‌جا که بورژوازی ملت ستمکش با ملت ستمگر مبارزه می‌کند، تا آن‌جا، ما همیشه و در هر موردی و راسخ‌تر از همه، طرفدار وی هستیم؛ زیرا ما شجاع‌ترین و پی گیرترین دشمنان ستمگری هستیم".15
اصطلاح "آمبورژوا" توسط "انگلس" که متوجه غیر انقلابی شدن کارگران کشورهای صنعتی بعد از مارکس گردید، دلیل بر نگاه ساده‌انگارانه‌ای است که معتقد است می‌بایستی مبارزات مردم را فقط در چارچوب طبقاتی مورد توجه قرار بدهیم. از طرف دیگر، تشکیل "جبهه آزادی‌بخش ویتنام" و "چین" مؤید پذیرش طبقات ضدامپریالیستی در یک جبهه واحد است.
نتیجه قالبی‌اندیشیدن و در تفکر خود تحجر داشتن و نادیده گرفتن منافع ملی، منجر به فاجعه‌ای می‌شود که چند نمونه از آن نقل می‌شود:
در جریان نهضت ملی ایران، وقتی جبهه ملی ایران و رهبر آن شادروان دکتر مصدق، مسأله ملی شدن نفت را مطرح می‌کند و آن را از تصویب مجلسین می‌گذراند، احساس طبری یکی از رهبران و تئوریسین‌های حزب توده می‌نویسد:
"ما به همان ترتیب که برای انگلستان در ایران منافعی قایلیم و بر علیه آن سخن نمی‌گوییم، باید معترف باشیم که شوروی در ایران منافع جدی دارد... باید برای اولین و آخرین بار به این حقیقت پی برد که نواحی شمال ایران در حکم امنیت شوروی است... عقیده دسته‌ای که من در آن هستم این است که دولت به فوریت برای دادن امتیاز نفت شمال به شوروی و نفت جنوب به کمپانی‌های انگلیسی و آمریکایی وارد مذاکره شود".16
اما، دکتر مصدق که ملی شدن نفت را در جهت منافع ملی و حاکمیت ملت و ورای منافع طبقاتی می‌داند، در پیامی خطاب به وزیر امور خارجه وقت انگلستان "مسترموریسون" می‌گوید:
"مقصود از ملی کردن صنعت نفت روشن است؛ ملت ایران می‌خواهد از حق حاکمیت ملی خود استفاده کند و بهره‌برداری از منابع نفت را خود به عهده داشته باشد".17
بعد از ملی شدن صنعت نفت، در مورد مسأله شیلات شمال، از آن جا که قرارداد شیلات با دولت شوروی سابق پایان یافته بود، دکتر مصدق حاضر به تمدید قرارداد نشد و شیلات شمال را ملی کرد و اداره آن را در اختیار کارگران و زحمتکشان ایران قرار داد. ولی روزنامه "به سوی آینده" ارگان حزب توده، به علت وابستگی شدیدی که به دولت شوروی داشت، شدیدترین حملات خود را متوجه دولت دکتر مصدق و ملی کردن شیلات کرد و صریحاً نوشت:
"واقعیت امر این است که دولت ایران نماینده فئودال‌ها، زمین‌داران بزرگ و سرمایه‌داران عمده‌ای است که وابسته به امپریالیسم‌اند. این دولت، بازتاب‌کننده منافع مردم ایران نیست. به همین جهت نمی‌تواند با سیاست دولت شوروی همراه شود؛ سیاستی که تأمین صلح،‌ آزادی و خوشبختی توده‌های تمامی مردم جهان را برعهده دارد".18
دکتر مصدق در خاطرات خود درباره ملی کردن شیلات که در راستای منافع ملی انجام گرفته است چنین می‌نویسد:
"یک یا دو مرتبه سادچیکف، سفیر شوروی، به خانه من آمد و راجع به شیلات دریای خزر که قرارداد آن در بهمن 1331 منقضی می‌شد مذاکره کرد و تقاضا نمود شیلات، کماکان دست مأموران دولت شوروی باشد تا بعد مقرراتی در این باب صادر شود. به محض این که گفتم دولتی که امتیاز نفت جنوب را قبل از انقضای مدت ملی کرده و کارمندان انگلیسی شرکت نفت را از ایران خارج نمود، چطور می‌تواند قرارداد منقضی شده شیلات را ابقا نماید و آن را کماکان در دست عمال شوروی بگذارد؟! می‌دانید سفیر شوروی در جواب من چه گفت؟ او گفت: صحیح می‌فرمایید، ما نمی‌بایست از شما چنین تقاضایی می‌کردیم و عذرخواست و رفت و در روز انقضا، شیلات به تصرف دولت درآمد به همین جهت هم بود که دولت شوروی از تحویل طلای ایران به دولت من خودداری کرد".19
آری، برخی آن چنان در قالب دگم‌های بسته خود فرو می‌روند و هویت ملی خویش را به دست فراموشی می‌سپارند و منافع یک کشور بیگانه را به بهانه این که ستاد زحمتکشان جهان است، بر منافع ملی خود ترجیح می‌دهند که کار به جایی می‌کشد که یکی از اینان، از این که در دویست سال قبل با انعقاد قرارداد ترکمان‌چای، بخش‌هایی از کشور ایران در اختیار روسیه قرار گرفته است. اظهار خوشحالی می‌کند و جام خود را به سلامتی دولت شوروی سابق بلند می‌کند که حتی فریاد دبیر کل اسبق حزب توده نیز درمی‌آید.
"در خلال یک مهمانی شام که حزب کمونیست آذربایجان به افتخار رهبران حزب توده و فرقه دموکرات آذربایجان برپا داشته بود، یکی از فعالان حزب توده همه را دعوت کرد که به افتخار معاهده 1207 ترکمن‌چای، که بخش‌هایی از قفقاز را به روسیه واگذار کرد، بنوشند. از این معاهده به عنوان یکی از خفت‌بارترین حوادث تاریخ معاصر ایران یاد می‌شود و نوشیدن به افتخار آن، برای بسیاری از ایرانیان باور نکردنی است. حتی اسکندری [دبیر اول اسبق حزب توده ایران] با تمام احترامی که برای اتحاد شوروی قایل بود، از نوشیدن خودداری کرد و اعتراض خود را به میزبانانش نشان داد"20
بنابراین، با توجه به مطالب گفته شده، "منافع ملی" یک موضوع مبهم و گنگ یا پیچیده و مغلقی نیست که نویسنده محترم اصرار به تعریف آن از سوی ملی – مذهبی‌ها دارد و آن‌چه را که از نوشته‌های دکتر پیمان و مهندس سحابی در مقاله انتقادی خود نقل کرده است، بهتر است بازخوانی کند؛ از جمله فرازهای ذیل:
"باید به همه طبقات اجتماعی و گروه‌ها فرصت و امنیتی داد که در فضای مدارا و با احساس امنیت بتوانند با گفت‌وگو باهم، با اندیشه‌های نوین آشنا شوند و آن‌ها را نقد کنند. کندوکاو کنیم که چرا ما سه هزار سال، هم پایدار ماندیم و هم مشکل داشتیم. بنابراین، معنایش این است که هیچ گروه خاصی نباید مسلط شود، هیچ ایدئولوژی خاصی نباید مسلط شود. باید یک هدفی که برآورده کردن اشتراکات همه طبقات است، امنیت در پناه قانون ایجاد شود تا این فرصت برای بازیابی خود فراهم آید. امروز نیاز ما چیست؟ نیاز ما فرصتی است برای مصالحه و مدارا بین طبقات و اقشار اجتماعی که در تولید ارزش افزوده فکری و مادی و اقتصادی نقش دارند...21
... در شرایط فعلی کشور که نیروهای سیاسی و افراد مؤثر متعددی داریم که متأسفانه در حال تخاصمند، برای خروج از این تخاصمات و دست‌یابی به یک تفاهم و وفاق ملی باید راهی پیدا کرد... حال، بین همه نیروها یک امر مشترک وجود دارد؛ اعم از این که خودشان آگاهی داشته باشند یا نه و آن امر، اشتراک منافع ملی است".22
با نگاهی دوباره به این نوشته‌ها و بازخوانی مجدد آن مشخص می‌شود، استحکامی که در این سخنان وجود دارد، حاصل جمع تجربه تاریخی دو قرن اخیر تاریخ جهان در مبارزات و تحولات اجتماعی است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات