سعید جباری
اعلامیهی جهانی حقوق بشر در دهم دسامبر سال 1948 میلادی (19/9/1327) به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل متحد رسید. براساس اولین ماده این میثاق بینالمللی حقوق بشری، تمام افراد آزاد به دنیا میآیند و از لحاظ حیثیت و حقوق باهم برابرند.
همه دارای عقل و وجدان میباشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند. اگرچه اصل عدم مداخله در امور ذاتی متعلق به صلاحیت ملی کشورها و ضمانتدار نبودن نحوه مواجهه با ناقضان مواد این اعلامیه، اجرای کامل مفاد حقوق بشر را تا امروز از سوی بعضی کشورها معلق کرده است. این اعلامیه علیرغم اهمیت تاریخی و سیاسی خود به تنهایی از نظر حقوقدانان از اعتبار حقوقی برخوردار نیست زیرا نه تضمینهایی به نفع فرد در بر دارد و نه ضمانت اجرایی علیه کشورها. میثاق بینالملل حقوق بشر و پروتکل آن درباره حقوق "اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی" و "حقوق مدنی و سیاسی" در دسامبر 1966 به تصویب مجمع عمومی رسیدند. ایران در سال 1347 شمسی در پارلمان خود قرارداد بینالمللی از میان بردن تبعیض نژادی را تصویب کرد. اعلامیه جهانی حقوق بشر توسط کمیسیون حقوق بشر وابسته به شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل متحد تهیه و تدوین و تسلیم مجمع عمومی شده بود. کمیسیون حقوق بشر از مهمترین نهادهای ملل متحد در زمینه حقوق بشر است که از سوی شورای اقتصادی اجتماعی تاسیس شد و مقر آن در ژنو قرار دارد. این کمیسیون هر سال به مدت 6 هفته برگزار میشود و فعالیت خود را در کنار نمایندگان دولتهای پیگیری میکند.
از سال 1373 کمیسیون حقوق بشر در اجلاس چهلم خود در براساس قطعنامه 54/1984 بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران را در دستور کار قرار داد و برای ارایه گزارش به کمیسیون حقوق بشر و مجمع عمومی ملل متحد نماینده ویژهای در نظر گرفت. بر این اساس، هر سال گزارش این نماینده ویژه به کمیسیون حقوق بشر و کمیته سوم مجمع عمومی تقدیم شده و به دنبال هریک از این گزارشها قطعنامهای در این کمیسیون و در مجمع عمومی به تصویب رسیده است طی سالیان گذشته تا آذر ماه سال 80 تنها در مجمع عمومی و فقط در 3 سال یعنی سالهای 1989، 1990 و 1991 قطعنامهای که علیه ایران به رای گذاشته شده تصویب نگشته و در تمام موارد دیگر، این قطعنامه تصویب شده است.
آنطور که اسناد ملی کشورمان نشان میدهد ایران تاکنون به 4 کنوانسیون بینالمللی اصلی در زمینه حقوق بشر پیوسته است؛ "میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی"، "میثاق بینالمللی حقوق اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی"، "کنوانسیون بینالمللی رفع کلیه اشکال تبعیض نژادی" و "کنوانسیون حقوق کودک" که طبق قوانین متعهد به اجرای مفادشان شده است، آن ور که رییس اداره حقوق بشر وزارت امور خارجه به عنوان هماهنگ کننده و تدوین گزارشهای ادواری میگوید، آخرین گزارش ایران درباره میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی در سال 1370 و آخرین گزارشها به کنوانسیون دیگر نیز به ترتیب در سالهای 1373 – 1378 و 1379 به کمیتههای مربوطه ارائه شده است. کمیتههای این 4 میثاق بینالمللی براساس تعهد ایران هر 5، 5، 2 و 5 سال گزارشهای ملی ما را درباره اجرای مفاد این کنوانسیونها دریافت میکنند.
آنطور که جواد زریندست در بررسی تطبیقی قوانین اساسی قبل و بعد از انقلاب با اعلامیه حقوق بشر در سال 1377 اعلام میکند، 17 اصل مشترک در دوره پس از انقلاب بین اعلامیه جهانی حقوق بشر و قانون اساسی ایران وجود دارد که با یکدیگر مطابقت کامل دارند در حالی که در دوره پیش از انقلاب 1357 این اصول صرفاً در 2 مورد خلاصه شده بود. برابری حقوق و مساله آزاد به دنیا آمدن. منع تبعیض . منع شکنجه. برابری در مقابل قانون و برخورداری از حمایت قانون رجوع به محاکم برای به دست آوردن حقوق. منع توقیف، حبس یا تبعید بیجهت. رسیدگی به دعاوی در دادگاه مستقل – بیگناهی تا قبل از اثبات جرم. منع مداخله در زندگی خصوصی و مکاتبات. حق زناشویی و تشکیل خانواده با رضایت طرفین. حق مالکیت و منع لغو خودسرانه آن. آزادی فکر و مذهب. حق تشکیل جمعیتها و منع اجبار به شرکت در اجتماعات – مشارکت در امور کشور. حق سلامتی و رفاه، خوراک، مسکن، بهداشت، بیکاری، بیماری، پیری، بیوهگی و حمایت از مادران و کودکان. حق4 برقراری نظم برای حفظ آزادیهای اجتماعی و بینالمللی – حق جامعه بر فرد و استفاده از حقوق و آزادیها در محدوده قانون از اصول مشترک این دو قانون ملی و بینالمللی هستند.
نهادهای مروج حقوق بشر
غیر از گزارشگران ویژه یا ادواری حقوق بشری و موضوعی سازمان ملل و کمیته حقوق بشر یا اتحادیه اروپا که هر از گاهی وارد مرزهای ایران شده و به جمعآوری اطلاعات لازم خود میپردازند نهادهای دیگری سالهاست که با ماهیت ایرانی در داخل کشور مشغول فعالیت در این زمینهها هستند. به عقیده بسیاری از مسئولان یا کارشناسان گزارشهای نهادهای بینالمللی و خارجی حقوق بشر اغلب رنگ و بوی سیاسی دارد و ناقص محسوب میشود و از طرف دیگر به خاطر ورود یک نهاد خارجی به حریم استقلال و حاکمیت یک کشور، مورد بی توجهی قرار میگیرند و ضمانت اجرایی برای تحقق دستورات این گزارشها وجود ندارد. اما سازمانهای داخلی حقوق بشری با توجه به قرار گرفتنشان در داخل مرزهای ایران، ضمن آن که تحت نظر قوانین جزایی ما فعالیت میکنند در عین حال آشنایی بیشتری با وضع کشور داشته و کمتر به تحریف واقعیات میپردازند. البته نکته قابل توجه این است که اولاً این سازمانها قدرت اجرایی و توان نظارتی کمتری دارند ضمناً در معرض فشار و آسیبهای بیشتری قرار دارند. دکتر کوروش کاکوان عضو کمیسیون سابق حقوق بشر کانون وکلای دادگستری در هنگام احیای مجدد کمیسیون حقوق بشر این کانون میگوید: پیش از پیروزی انقلاب کمیسیون حقوق بشر با حضور افرادی از جمله علی شهیدزاده گودرزی (بعدها اسدالله مبشری)، احمد صدرحاج سیدجوادی، عبدالکریم ابزاری، بهمن کشاورز و من تشکیل شد که با شتاب گرفتن روند چیرهگی انقلاب کار فراگیرتر شد. علاوه بر دریافت شکایات و دادخواهیهای اشخاص و جمعیتها و سازمانهای درگیر در سرنوشت انقلاب و انجام پژوهشها، نمایندگانی نیز به مناطق مورد نیاز از جمله رفسنجان و گرگان رهسپار شدند و پس از آن نیز فعالیتهای این کمیسیون تا پایان نخستین سال جنگ تحمیلی ادامه یافت.
در حال حاضر نیز کمیته حقوق بشر کانون وکلای دادگستری مرکز مجدداً احیا شده و این کمیته از فروردین 1383 آغاز به کار کرده و تعدادی از وکلای دادگستری به انتخاب هیات مدیره کانون به عضویت آن درآمدند. ظاهراً قرار است حوزه پیگیری این کمیسیون مربوط به امور ناظر به حقوق بشر در حوزه قضایی و حیطه دادرسی منصفانه باشد. به عبارتی ابزار اجرایی و ضمانت اجرایی محکمی در اختیار کمیسیون حقوق بشر کانون وکلا وجود ندارد. این نکته را دکتر حسین عسگریراد عضو فعال این مرکز میگوید و تصریح میکند: عمده فعالیتمان جنبه استفاده از ابزار قانونی و بعد علمی و ترویجی دارد. پس یک کمیسیون کاملاً آزاد که در تمام ابعاد حقوق در همین رابطه پس از فاجعه تروریستی 11 سپتامبر شورای امنیت سازمان ملل طرحی را به تصویب رساند که طی آن از کشورهای مختلف جهان خواسته شده بود ضمن همکاری با مجامع بینالمللی برای مبارزه با تروریسم، گزارش فعالیتهای خود را در این زمینه به اطلاع شورای امنیت برسانند. نکته قابل تأمل آنجاست که 68 کشور تاکنون هیچگونه گزارشی در این زمینه منتشر نکردهاند.
صرفنظر از دولتهای حامی تروریسم، این امر نشان دهنده آن است که هنوز افکار عمومی بسیاری از کشورهای جهان از عمق خطری که از سوی تروریسم بینالملل جهان را تهدید میکند آگاه نیستند، در این بین باید به این نکته اشاره کرد که پیش از شکلگیری هرگونه اجماعی در میان کشورهای مختلف برای مبارزه با تروریسم، ابتدا ضروری است که این کشورها به تعریف مشخصی از پدیده تروریسم دست یابند.
نگارنده در این مقاله تلاش دارد ضمن ارائه تعاریف مختلفی که از سوی اندیشمندان سیاسی درباره مقوله تروریسم عرضه شده، سیر کوتاهی از تاریخچه اوجگیری این پدیده در ایران و جهان بیان داشته و سپس با نگاهی به پدیده 11 سپتامبر تصویری از تروریسم دولتی در دنیای امروزی ارائه داده و نهایتاً راهکار مناسبی برای ائتلاف کشورها جهت مقابله با تروریسم ارائه نماید.
1- تعاریف و تقسیمبندیهای مختلف از تروریسم
واژه تروریسم در دوران جدید ریشه در تحولات اواخر قرن هجدهم میلادی دارد. معنی ابتدایی آن استفاده از خشونت برای دستیابی به اهداف سیاسی است. نمونه تاریخی و بارزی که موجب متداول شدن این واژه و تبدیل آن به یک مفهوم سیاسی شد، حکومت انقلابی فرانسه بود که از حربه ترور برای غلبه بر مخالفان خود استفاده میکرد.
در این بین باید اشاره کرد که اقدامات تروریستی بسیار متنوعند اما غالباً در 4 شکل بروز و ظهور پیدا میکنند 1- کشتن یا به قتل رساندن 2- بمبگذاری 3- دستگیری افراد، آدمربایی و گروگانگیری 4- هواپیماربایی
یکی از تعاریف معروف از تروریسم توسط "آلکس پ اشمید" عنوان شده است وی میگوید "تروریسم شیوه اقدامات تکراری به منظور ایجاد دلهره، رعب و وحشت است که به دلایل سلیقهای، جناحی و یا سیاسی توسط گروههای مختلف به کار گرفته میشود"
تعریف فوق ویژگیهای متعددی را برای تروریس برشمرده اما آنچه در اینجا اهمیت بیشتری مییابد جنبه سلیقهورزی آن است که تلویحاً عدم رعایت قوانین موجود دولتها یا نقض قوانین بینالمللی را به همراه دارد.
لازم به ذکر است که از سالهای دهه 1970 واژه "تروریسم بینالمللی" به تدریج مورد استفاده قرار گرفته و شامل اقدامات خشونتآمیزی شده که توسط گروههای سیاسی در خارج از مرزهای کشور متبوع آنان صورت میگیرد. واژه دیگری که همزمان رایج شده "تروریسم دولتی" است. و منظور از آن انجام اعمال تروریستی توسط یک دولت خاص میباشد. واژه "تروریسم بینالمللی" کمتر به فضای دخالتهای مستقیم دولت در انجام فعالیتهای تروریستی به کار میرود زیرا غالباً تصور میشود عاملان غیردولتی دست به چنین اقداماتی میزنند به عنوان نمونه "توماس جی" مفهوم تروریسم بینالمللی را چنین تعریف میکند "کاربرد مکرر خشونت با انگیزه سیاسی با هدف ارعاب، به وسیله عاملان غیردولتی که بر بیش از یک دولت اثر می گذارد"
اما در این میان تجربه سالهای اخیر نشان میدهد که چنین تعریفی از جامعیت لازم برخوردار نیست زیرا با بررسی عملیات مختلف تروریستی که حداقل طی 3 دهه گذشته در سراسر جهان انجام گرفته این واقعیت آشکار شده که بسیاری از گروههای تروریستی به ظاهر مستقل، تحت حمایت برخی دولتها قرار داشتهاند.
به هر حال براساس این تعریف 3 عنصر اساسی از مشخصات "تروریسم بینالمللی" است که عبارتند از:
1- تکرار: عنصر تکرار، تروریسم را از خشونتهای غیرنظاممند و سازماندهی نشده و انفرادی جدا میسازد. تکرار نشاندهنده وجود الگوی خاصی از خشونت در اجرای عملیات تروریستی است.
2- انگیزه: هدف اغلب جنبشهای "تروریستی بینالمللی" سیاسی است. یعنی آنها خواستار تاثیر گذاری بر روند تصمیمگیریها هستند در بسیاری از موارد انگیزه اصل فاعلان توجه دادن قدرتهای سیاسی و دولتها به ناعدالتیهای موجود است از این رو غالباً گروههای تروریستی مسئولیت اقدامات خود را برعهده میگیرند.
3- قصد: قصد اصلی تروریستها نفوذ در رفتار دیگران با اعمال خشونت است. بنابراین از عواملی چون ایجاد هراس و اضطراب برای افزایش جنبههای تبلیغاتی استفاده میشود.
2- تروریسم در بستر تاریخ
برای تروریسم به عنوان یک اقدام ضد دولتی میتوان 3 مرحله تاریخی در نظر گرفت:
1- دوره باستانی که شکل غالب آن به قتل رساندن افراد برای دستیابی به اهداف سیاسی – مذهبی بوده است.
"زیلتها" یا "غیوران" گروهی از افراطیون سیاسی – مذهبی یهودیان باستان که آشکارا فرمانروای روم را در فلسطین به بند کشیدند و فدائیان اسماعیلیه، دو نمونه تاریخی از این مقولهاند.
2- فاز دوم تروریسم به فعالیت گروههای سیاسی در قرن نوزدهم بازمیگردد. به عنوان نمونه میتوان به گروههای آنارشیستی و ناسیونالیستی اشاره کرد که سلطه دولت را نمیپذیرفتند قتل تزار آلکساندر دوم در 1881 و ارشیدوک فرانس فردیناند ولیعهد امپراتری اتریش . مجارستان در سال 1914 و بمبگذاری توسط گروههای ایرلندی بارزترین اقدامات تروریستی آنان میباشد که حکایت از پیچیدهتر شدن این اقدامات و پیدایش انگیزههای جدید غیرمذهبی دارد.
3- مرحله سوم تروریسم با توجه به گسترش امکانات و ابزار ارتباطی و در کنار آن پدیدار شدن و رشد ایدئولوژیهای مختلف صورت گرفت که شکل جدیدتری از منازعات را به همراه داشت. برخوردها و کشمکشهای ناسیونالیستی در جهان از کنیا و الجزایر گرفته تا یمن جنوبی و قبرس که در بیشتر موارد به خاطر اهداف استقلاللبانه علیه نهادها و مسئولین دولتهای استعماری صورت میگرفت، پیشزمینه شکلگیری اقدامات تروریستی در این دوره بود. برخی از این اقدامات نتایجی را به دنبال داشت و باعث بیرون راندن استعمارگران شد اما در پارهای موارد جنبشهای استقلالطلبانه به ثمر نرسید که این امر باعث پیدایش شبکههای سیاسی غیردولتی شدند که برای رسیدن به اهداف خود از روشهای خشونتآمیز استفاده میکردند. درگیریهای گروه باسک با دولت اسپانیا نمونهای از این قبیل برخوردهای تنشآمیز است. کشورهای آمریکای لاتین، آرژانتین، برزیل و اروگوئه نیز دستخوش تحولات اجتماعی گوناگونی بودند که غالباً زمینهساز نزاعهای فیزیکی بود. مرحله سوم تروریسم محدود به کشورهای در حال توسعه نبود بلکه بسیاری از شبکههای تروریستی در کشورهای توسعه یافته پدید آمدند ارتش سرخ در جمهوری فدرال آلمان، بریگاد سرخ در ایتالیا و هوانوردان در ایالات متحده آمریکا نمونههایی از این گروههای تروریستی هستند.
در طول چند دهه اخیر اقدامات تروریستی با انگیزههای آرمانگرایانه (ایدئولوژیک) صورت گرفته است که "دیویدسی راپاپورت" آنها را گروههای ترور مقدس" مینامد گروههایی که با انگیزههای ایدئولوژیک دست به اقدامات تروریستی میزنند علیرغم تنوع، دارای ابعاد عملی مشابهی هستند.
رادیکالیسم جدید یا چپ نو که محصول دهه 1960 و اعتراض علیه مصرفگرایی در جهان سرمایهداری بود را میتوان آغازگر این گونه اعمال تروریستی دانست. نکته مهم در این میان آن بود که این رویکرد در میان کشورهای جهان سوم پیروان بسیاری پیدا کرد.
رادیکالیسم نو در جلوه جهان سومی خود نسبت به زیادهرویهای اجتماعی ناشی از نوسازی و تجدد و تضعیف اندیشههای سنتی در جهان نو واکنش نشان داد با فراگیر شدن مقوله ارزشگرایی ایدئولوژیک، واکنشها هم در دیدگاههای مختلف جهانی شد یکی از شعارهای جنبشی دانشجویی و روشنفکری ماه مه 1968 این بود که مبارزه با سیستم سرمایهداری در هر نقطه از جهان به مثابه مبارزه با آن در تمام نقاط جهان است و مبارزهای حتی محلی و کوچک بخشی از مبارزه جهانی است.
در طول 3 دهه اخیر، خصوصاً پس از فروپاشی شوروی نوع دیگری از تروریسم شکل گرفته که از سوی بنیادگرایان اسلامی هدایت میشود و همگان اوج آن را در 11 سپتامبر به روشنی مشاهده کردند.
کالبدشکافی اقدامات تروریستی گروههای مذهبی در گذشته یاریگر فهم حرکتهای تروریستی جدیدی است که با همان انگیزهها صورت میگیرد اما مکانیسمهای اجرایی آنها تغییر یافته است.
پیش از بررسی این پدیده باید به این موضوع مهم اشاره کرد که اساساً ادیان یکی از بسترهای تبلور قابلیتهای معنوی انسان هستند اما تاریخ نشان میدهد که فهم نادرست و جزمیتهای غیرقابل گفتوگوی برخی دینداران هزینههای سنگینی را برای بشریت به همراه داشته است. در این جا لازم است دو دسته از فرقههای را که به دنبال پیاده کردن آرمانهای خود با روشهای تروریستی بودهاند و از دل ادیان بزرگ تاریخ سر بر آوردهاند را بررسی کنیم.
1- تاگها
تاگها از اعضای جامعه مذهبی هندوها بودند که در حدود اوایل قرن دوازدهم تشکیل شدند. واژه "تاگ" از ریشه سانسکریت به معنی "پنهان کردن" است تاگها خود را جزو فرزندان و اعقاب ربالنوع یا الهه مونث کالی میدانستند. کالی یکی دیگر از الهگان توده مردم بود که چون نیوری مادری جهان ظاهر میشد. کالی را الهه تباهی و نابودی نیز گفتهاند. در اسطورههای آیین هند و چنین آمده که سالها پیش اهریمن غولپیکری وجود داشت که پس از خلق انسانها آنها را میبلعید. کالی این اهریمن را با شمشیر خود میکشد اما با بر زمین چکیدن هر قطره از خون او، اهریمن دیگری سر بر میآورد. تاگها عقیده داشتند کالی خسته میشود و برای اینکه اهریمن را نابود سازد دو مرد خلق میکند، به دست هرکدام دستمال بلندی که از جامه خود کنده میدهد و به آنها میگوید که اهریمن را خفه کنند تا قطره خونی از او بر زمین نهچکد. تاگها به مسافران در راهها حمله میکردند و پس از کشتن آنها را دفن کرده و اموالشان را مصادره میکردند. هدف تاگها جمعآوری مقدار زیادی اموال مسروقه بود تا برای ساختن اماکن مقدس بینالمللی برای عبادت و بست نشستن پول لازم فراهم شود. این مبلغ در اختیار حاکمان آنها قرار میگرفت. تاگها خون میریختند چون معتقد بودند ایجاد تعادل در نقش کیهانی کالی به طور دایمی با خون تحقق مییابد از این رو انگیزههای آنها غالباً آرمانگرایانه بود تا سیاسی برای حفظ میراث کالی، هر تاگی خود را موظف میدید در سال حداقل 3 نفر را بکشد. تاگها در اکثر موارد قربانیان خود را خفه میکردند. در مواقعی تاگها روابط بسیار نزدیک و صمیمانهای با مقتولان آینده خویش برقرار میکردند تا بتوانند در یک فرصت مناسب آنها را خفه کنند تاگها نسبت به کشتهشدگان نه احساس ترحم و دلسوزی میکردند و نه از عمل خود احساس ندامت و پشیمانی زیرا معتقد بودند که قربانی نیز از چنین مرگی بهره میبرد. چرا که باعث میشود او به بهشت برود. آنان معتقد بودند پاداش هر تاگ فرمانبرداری در برابر دستورات کالی بهشت برین خواهد بود برای دستیابی به چنین آرمانی بود که تاگها هیچگاه تجاوز یا سوءرفتاری نسبت به قربانیان خود اعمال نمیکردند و عمل خود را مقدس میپنداشتند.
2- زیلت (سیکاری)
این گروه فرقهای از یهودیان بودند که اعتقادات موعودباورانه داشتند و معتقد بودند هرکسی زندگی خود را در این نزاع از دست بدهد جاودانه خواهد شد. سیکاریها نیز برای از میان برداشتن مخالفان دست به خنجر میبردند و عملکرد خود را با استناد متون مقدس توجیه میکردند یهودیان بر این عقیدهاند که منجی عالم از سرزمینی ظهور خواهد کرد که در آن مصایب و بلایای طبیعی عظیم به وقوع پیوسته باشد این زمانی است که نیروهای شیطانی به بیشترین حد خود رسیدهاند و ارتداد در همه جا به چشم میخورد. در این وضعیت همهکس شاهد "هتک حرمت اسم اعظم" و نقض فرامین اخلاقی و زایل شدن قوانین طبیعت خواهند بود.
زیلتها یا غیوران و سیکاریها مطمئن بودند که اگر مومنان در عمل خود مصمم باشند خداوند در تحقق خیر و تسریع روند نجات مداخله خواهد کرد. بنابراین در صورت لزوم نباید از ریختن خون مخالفان پاپس گذاشت. سازمان زیلت در قرن اول میلادی به فعالیت میپرداخت و پس از 70 سال فعالیت آنان از بین رفت آنها در اماکن شریف و زمانهای مقدس به صورت آشکار دست به قتل مخالفان خود میزدند و هدفشان از بین بردن و تضعیف حکومت مرکزی روم بود. آنها یهودیانی را که به رومیها میپیوستند به قتل میرساندند. چرا که سرزمینهایشان که از تقدس خاصی برخوردار بود مورد تعرض رومیان قرار گرفته بود و دستههایی از غیوران و خنجرکشان در اعتراض به سوءحکومت رومیان تشکیل شد افراد این دستهها همه با جمعیت خیابان همراه شده و کسانی را که نشان کرده بودند از پشت سر میزدند پس از آن در میان شلوغی جمعیت ناپدید میشدند.
تروریسم در ایران
در این جا لازم است که نگاهی نیز به تاریخچه اعمال تروریستی در ایران بیاندازیم. برای بررسی این موضوع باید تاریخ ایران را به دو قسمت تقسیم کنیم.
پیش از مشروطیت، اغلب ترورها در میان فرقهها و گروههایی صورت میگرفت که به لحاظ ایدئولوژیک گرایشهای مذهبی باطنی داشتند گروههایی مثل "اسماعیلیه" و "حروفیه" هرچند شیعه بودند اما تشیع آنان آمیخته با ایدئولوژی صوفیانه و رویکردهای باطنی بود چون از نظر آنان امام یا رهبر فرقه به مثابه مظهر خداوند تلقی میشد فدائیان اسماعیلی فرقهای بودند که رسالت خود را بازسازی و دگرگونسازی جهان اسلام برای آمادهسازی مقدمات ظهور منجی موعود خود میدیدند. آرمان آنها مدینه فاضلهای بود که براساس آن ظلم و مظلوم توامان نابود شوند. فدائیان در ابتدا به دنبال تبلیغ ایدههای خود و یافتن هواداران و پیروان جدید بودند، اما هنگامی که فشارها و محدودیتها افزایش یافت برای سازماندهی نیروهای خود ناچار به قلعه دور از دسترسی و صعبالعبور "الموت" پناه برده و دژهای مستحکمی ساختند. بسیاری از ثرورهای آنها جنبههای دفاعی داشت یعنی کسانی را میکشتند که برای مبلغان ایجاد مزاحمت کرده باشند. برخی دیگر از ترورهای آنان شامل چهرههای برجستهای چون حکام و درباریان بود.
قربانیان معمولاً در مکانهای عمومی به قتل میرسیدند و برای کشتن آنها از خنجر استفاده میشد. فدائیان معتقد بودند هرکسی در راه هدف خود کشته شود. عملش نوعی جهاد تلقی شده و جایگاهش بهشت خواهد بود بنابر برخی روایات فدائیان برای جذب پیروان خود از مواد مخدر یا حشیش استفاده میکردند از این طریق بهشتی مصنوعی برای پیروان خود میساختند. گروهی از نزاریان یکی از شاخههای اسماعیلیه – که از شیوه قتل مخالفان استفاده میکردند هدفشان کسب قدرت به هر طریق ممکن بود. قتل بر کیارق و سلطان سنجر پسران ملکشاه، المستر بالله و الراشد از خلفای عباسی، نظامالملک و معینالدین از وزیران سلطان سنجر و تهدید فخر رازی نمونههای بارز از ایجاد ترس و وحشت توسط فدائیان بود. اگر دو گرایش صوفیانه و فقیهانه شیعه را از هم تفکیک کنیم، تا قبل از دوره معاصر ایدئولوژی فقیهانه یا قرائت فقیهانه، از تشیع نه تنها در عمل مروج ترور نبوده بلکه به طور کلی فاقد پس زمینههای نظری لازم برای عمل سیاسی بود.
دکتر هاشم آقاجری استاد دانشگاه در این رابطه میگوید: "در دوره حاکمیت مغول پس از قرن هشتم شاهد تولید ایدئولوژی و ظهور فرقههای آمیخته و مرکب هستیم و تلفیق تشییع و تصوف که در فرقههایی چون صوفیه، حروفیه و نعمتاللهی ظاهر میشود. اساساً از این دوره است که تشیع امامیه وارد عرصه فعالیتهای سیاسی و نظامی میشود تا قبل از آن، تشیع امامی برخلاف تشیع زیدی و اسماعیلی فاقد کنشهای مشخص نظامی بوده است"
از زمان مشروطیت به بعد ترورهایی که شاهد بودیم بیشتر با انگیزههای سیاسی صورت میگرفت تا مذهبی در واقع تفکری که ترورهای سیاسی را تغذیه میکرد متاثر از انقلاب فرانسه و سوسیال دموکراسی روسیه و قفقاز بود.
در آن دوران این دو جریان از هم تفکیک نشده بود. در واقع حیدرعمو اوغلی با جناح افراطی مشروطهخواه مانند سیدحسن تقیزاده و کمیته مجازات میان انقلاب فرانسه به عنوان یک انقلاب بورژوا لیبرال با حرکتهای سوسیال دموکراسی قفقاز تفاوت چندانی قائل نبودند این دو تفکر هم زمان وارد ایران شده و نخستین ترورهای مدرن نیز در تاریخ معاصر ایران از زمان آغاز مشروطیت شکل گرفت. مانند ترور میرزا علیاصغر خان اتابک، ترور ناکام محمدعلی شاه از طریق بمبگذاری به کالسکه او، ترور بهبهانی و نیز تصفیههای داخلی که بین اعتدالیون و دموکراتها در جریان مجلس دوم صورت گرفت. پس از ترورهای دوران مشروطیت که عموماً کار جناح افراطی مشروطهخواه بود و قصد داشتند از ابزار ترور برای تسریع تحولات سیاسی استفاده کنند، وضعیت سیاسی تغییر کرد از زمان رضاشاه به بعد فضای سیاسی دچار انسداد شدیدی شد و نوع دیگری از ترور به نام ترور دولتی شکل گرفت.
عبدالعلی رضایی جامعهشناس در این باره میگوید: "دولت پهلوی (به خصوص پهلوی اول) در ایران مانند دولت آتاتورک در ترکیه و دولت بیسمارک در آلمان، دولتی توسعهگرا و دارای ایدئولوژی توسعه بود. موضوع در زمان رضاشاه آن بود که انقلابی صنعتی در انگلستان به وقوع پیوسته بود و نیروی بخار نیروی دست انسان را چند برابر کرده بود و تولید صنعتی، نظامی و کشاورزی به شدت افزایش پیدا کرده بود.
به همین علت توسعه دیگر تنها یک مفهوم اقتصادی نبود بلکه یک ضرورت امنیتی بود بحث این بود که باید پیشرفت میکردیم و در غیر این صورت نظامهای توسعهیافتهتر به عنوان قدرت برتر بر ما تسلط پیدا میکردند و منابع و کشور ما را میگرفتند اساساً ایدئولوژی توسعه، خشونت را در بطن خود دارد. وقتی ما تنها یک نسخه و یک درمان داریم و در عین حال برخی واقعیتهای موجود اجتماعی (شیوه زندگی مردم، ساختارهای عرفی، نوع معیشت) هم مانع توسعه قلمداد میشوند و تحت عنوان خرافه، یا شیوههای زندگی غیرمتناسب با الگوی آرمانی صاحبان قدرت سیاسی بر سر راه قرار میگیرد، باید این وضعیت را با استفاده از زور و با کاربرد قدرت تغییر دهیم و باید پذیرفت دولت توسعهگرا لزوماً دولتی دموکراتیک نیست"
به همین دلیل در دوران رضاشاه شاهد آن بودیم که باندها و گروههای موجود در حاشیه دولت به ترور افرادی نظیر میرزاده عشقی شاعر آزادیخواه و روزنامهنگار، آیتالله سیدحسن مدرس، فرخییزدی شاعر و روزنامهنگار آزادیخواه دکتر تقی ارانی استاد دانشگاه و از رهبران گروه موسوم به 53 نفر و... دست زدند.
پس از 15 خرداد سال 1342 جنگ چریکی در ایران آغاز شد. سازمان چریکهای فدایی خلق و سازمان مجاهدین خلق به طور مشخص تحت تأثیر مشی چریکی و مسلحانه ایدئولوژی چپ مارکسیستی و شخصیتهایی نظیر چهگوارا، مائو و... بودند. این گروهها در طول سالهای فعالیت خود تعدادی از افسران ارتشی از جمله سپهبد فرسیو دادستان ارتش و همچنین برخی از مستشاران آمریکایی نظیر رابرت گرون گارو، ویلیام کانزل و دونالد اسمیت را ترور کردند.
جالب آن است که ترورهای پس از انقلاب بهمن 1357 نیز از سوی آنان انجام گرفت از جمله میتوان به ترور آیتالله مرتضی مطهری مدرس حوزه و دانشگاه و عضو شورای انقلاب حاج عراقی عضو موتلفه اسلامی و سرپرست موسسه کیهان و آیتالله محمدحسین بهشتی رئیس شورای عالی قضایی و دبیرکل حزب جمهوری اسلامی و... اشاره کرد.
پروژه هویتسازی و گسترش تروریسم
پروژههایی که از طرف گروههای مختلف برای ایجاد و خلق نوع خاص از هویت در جامعه ارائه میشود، پروژه هویتسازی نام دارد. دکتر کاووس سیدامامی جامعهشناس در این باره تصریح میکند "کسانی استعداد ابزار شدن برای اجرای اعمال خشونتآمیز را دارند که یا در زندگی خود شدیداً دچار ناکامی هستند یا اینکه تحت تاثیر سیاستها و تبلیغات پروژه هویتسازی، مرزبندی قاطعی بین خود و دیگران ایجاد کردهاند به عنوان مثال در جنگهای صدساله معروف اروپا، پروتستانها برای خود هویتی جدید ساخته بودند و در مقابل کاتولیکها به دفاع از هویت ضدپروتستانی خود میپرداختند. بنابراین، کشتن یکدیگر را کاملاً مباح میدانستند و این امر در راستای پروژه هویتسازی انجام میشد.
نمونه دیگر در این رابطه اقدامات بنیادگراهای هندو بود که نوعی پروژه هویتسازی را دنبال میکردند. آنان با حمله به مسجد بابری و قتل و غارت، قصد داشتند احساسات مسلمانان را جریحهدار کنند. زیرا عمل متقابل از سوی مسلمانان به قطببندی جامعه میانجامید در این قطببندی همواره کسانی که طالب ایجاد یک هویت متمایز هستند موفق میشوند احساسات را بر عقل جمعی که میتواند بازدارنده باشد حاکم کنند"
شاید در این جا لازم باشد برای هرچه روشنتر شدن موضوع به بخشهایی از مصاحبه اسامهبنلادن رهبر گروه تروریستی القاعده که در سال 1998 میلادی از شبکه تلویزیونی الجزیره پخش شد، اشاره شود.
وی در پاسخ به پرسشی در زمینه انفجارهای سفارتخانههای آمریکا در شرق آفریقا (نایروبی و دارالسلام) میگوید "این اقدامات به فضل و رحمت خداوند متعال باعث ایجاد سرور و خوشحالی در دلهای مسلمین جهان شد. افرادی که پیگیر نشریات و رسانههای بینالمللی هستند میدانند که این عمل چقدر باعث خوشحالی مسلمین شده وقتی که میبینند یک مسلمان به آمریکاییها حمله میکند این درگیریهای شامل دو طرف است که باهم در نبرد میباشند در یک طرف صلیبیون بینالمللی و همپیمانان یهودی و صهیونیست آنها به رهبری آمریکا، بریتانیا و اسرائیل قرار دارند و در طرف دیگر جهان اسلامی و مسلمین"
وی در بخش دیگری از این مصاحبه خاطرنشان میکند: "از مسلمانان تقاضا داریم که اموال خود را در راه سازمانها و نهضتهای جهادی صرف کنند چرا که این سازمانها برای جنگ علیه یهود و صلیبیون شکل گرفتهاند و من معتقدم که جهاد برای امت مسلمان یک واجب عینی است در هر کشوری که افراد و امکانات کافی برای انجام این کار فراهم باشد واجب است که مسلمانان آن کشور علیه کفر اکبر قیام کنند" در جای جای این مصاحبه بر پروژه هویت سیاسی تاکید شده است از سوی دیگر همانطور که قبلاً نیز اشاره شد احساس ناکامی تاثیر فراوانی بر هدایت مردم و خصوصاً جوانان به پروژههای هویتساز دارد.
در این مورد میتوان نمونههای فراوان تاریخی را مثال زد به عنوان نمونه با بررسی روانشناختی پیراهن قهوهایهای آلمان دوران نازیها، این نتیجه به دست میآید که این افراد از بین اقشار و گروههایی انتخاب شده بودند که احساس ناکامی میکردند و به هیچوجه از افراد طبقات مرفه جامعه نبودند و بیشتر افراد طبقه متوسط و متوسط به پایین بودند که همیشه میل داشتند مانند جوانهای طبقات بالا زندگی کنند اما امکانات لازم را نداشتند بنابراین نسبت به آنان احساس حسادت و ناکامی میکردند. بر همین اساس زمینه بسیار مستعدی برای جذب در گروه جوانان فاشیست داشتند. این افراد کسانی هستند که در زبان عامیانه افراد عقدهای خوانده میشوند. به همین دلیل نیروهای خشونتطلب سیاهی لشگر خود را از میان جوانان ناکام انتخاب میکنند.
عمدهترین منابع مالی گروههای تروریستی:
در این بخش قصد نگارنده بررسی پشتوانه اقتصادی تروریسم بینالمللی است.
از زمانی که تروریسم در اواخر قرن نوزدهم به عنوان گونهای از مبارزه مسلحانه مدرن ظهور خود را تثبیت کرد تا به امروز، به طور مرتب بر منابع و مقدار درآمدهای خود افزوده است.
گروه تروریستی Narodnaya-Volga که در اواخر قرن نوزدهم در روسیه ظهور کرد، درآمدی بیش از چند صد دلار در سال نداشت.
در سالهای 1970 میلادی درآمد تروریستها به شدت افزایش پیدا کرد، به طوری که طی این سالها مبلغی در حدود 20 تا 30 میلیون دلار در اختیار جبهه خلق برای آزادی فلسطین قرار داشت.
در حال حاضر نیز بنا بر اخباری که از سوی منابع گوناگون منتشر شده درآمد تحت اختیار سازمان القاعده به رقمی درحدود 400 میلیون دلار بالغ میشود.
مهمترین منابع درآمد تروریستها برای انجام عملیات گسترده و پردامنه را میتوان به ترتیب برشمرد.
1- دولتهای حامی تروریسم
در دوران جنگ سرد و به ویژه در سالهای 1970، لیبی، سوریه و عراق از حامیان اصلی تروریسم بودند پس از وقوع انقلاب اسلامی در ایران در بهمن 1357، جمهوری اسلامی ایران نیز به ارتباط با گروههای تروریستی متهم شد. چندی بعد حسن ترابی رهبر مذهبی و سیاسی سودان نیز کشور خود را به تدریج به مرکز اصلی گروههای مسلح بنیادگرا و محل ملاقات آن گروهها تبدیل کرد حتی عربستان صعودی نیز تا قبل از سال 1991، به طور مستقیم به بسیاری از جنبشهای بنیادگرا کمک مالی میکرد.
این کشور پس از جنگ خلیجفارس و آزادسازی کویت، زیر فشار آمریکا، به شکل قابل ملاحظهای از کمکهای خود به سازمانهای GIA و FIS در الجزایر کاست، اما مدتها کماکان به پشتیبانی خود از سازمانهای جهادی افغانستان ادامه میداد. حتی ایالات متحده نیز در پشتیبانی از بنیادگرایان افغانستان به منظور مقابله با شوروی مشارکت داشت.
گروه کوچکی که در سال 1995 به نام طالبان در افغانستان تشکیل شد، درحقیقت از حمایتهای مالی و تسلیحاتی سازمان مخفی و اطلاعاتی پاکستان و کمکهای CIA آمریکا به شکل گستردهای برخوردار بود.
اما گذشته از عملیات تروریستی که توسط محافل مجاز و غیرمجاز و به صورت آشکار و پنهان در چارچوب امکانات حکومتی صورت میگیرد، در بعضی موارد حکومتها به طور مستقیم به حمایت و پشتیبانی از گروههای تروریستی در خارج مرزهای خود دست میزدند.
2- کمکهای مستقیم شخصی
در بسیاری از موارد، افراد علاقمند و یا در مواردی افرادی از میان تروریستها بخشی از ثروت خود را در اختیار سازمانها و رهبران تروریستی قرار میدهند.
به عنوان نمونه اسامهبنلادن که متهم اصلی رویداد 11 سپتامبر در نیویورک و واشنگتن است به شکل وسیعی از ثروت هنگفت خود برای آرمانهایش بهره میبرد. این ثروت عمدتاً ناشی از ارثی بوده که از پدر به او رسیده است گذشته از سرمایهگذاری مستقیم بنلادن در راه آرمان خود، باید به کمک بسیاری از صاحبان صنایع و ثروتمندان مستعد به آرمانهای بنلادن نیز اشاره کرد.
بسیاری از مطبوعات عقیده دارند که برخی از ثروتمندان مسلمان غرب، به طور مستقیم و مستمر به گروههای افراطی کمک مالی میکنند به طور مثال میتوان به شرکت SICO از گروه GROUP Saudi Binladen اشاره کرد که توسط یکی از برادران بنلادن اداره میشود. یکی از شرکای SICO که مقر آن در ژنو است، موسسهای به نام Nallal – islam است که به وسیله یکی از پسرعموهای ملک فهد اداره میشود و سالانه چندین میلیون دلار به جنبشهای بنیادگرا کمک میکند.
علیرغم وجود چنین پشتیبانیهایی، باید دانست که اگر بعضی از ثروتمندان از روی ایمان و عقیده به گروههای اسلامی افراطی کمک میرسانند، بسیاری دیگر از ترس آدمربایی و حمله به تاسیسات خود ناگزیر به پرداخت چنین باجهایی هستند.
کمکهای خیریه
برای انجام فریضه ذکات، بسیاری از مسلمانان و حتی خانوادههای ثروتمندان، به موسسات خیریه اسلامی، پول واریز میکنند برخی از این موسسات به طور پیمانی با گروههای افراطی و بنیادگرا در ارتباط ارگانیک میباشند در این مورد به عنوان مثال میتوان به خانواده میلیادر "ابن محفوظ" از عربستان اشاره کرد.
این خانواده متهم است که از طریق بانک سودان – صعودی Soudi – Sudanese به بسیاری از موسسات بنیادگرایی افراطی و به ویژه موسسه خیریه islamiccorganization international به مدیریت یکی از بستگان اسامه بن لادن، کمک رسانیده است.
خود دولت صعودی، همه ساله از طریق وزارت امور دینی، رقمی، در حدود 10 میلیارد دلار به سازمانهای اسلامی کمک میکنند.
گذشته از ذکات، در بسیاری از موارد طی برخی از مراسم دعا و نیایش در کشورهای عرب و به ویژه عربستان صعودی، امام جماعت از مردم برای مصارف عالیه تقاضای کمک مالی می کند. در بعضی از موارد، دست کم بخشی از وجود جمعآوری شده، در اختیار افراطیون قرار میگیرد.
در پاکستان مدارس و موسسات خصوصی نزدیک به فعالان بنیادگرا، سالانه میلیونها دلار از طریق حواله و اینترنت، از عربستان صعودی و امارات متحده عربی کمک مالی دریافت میکنند.
حتی بنابر اطلاعات برخی منابع، در خود ایالات متحده، سالانه در حدود 10 تا 15 میلیون دلار از طریق مؤسسات خیریه برای سازمانها و جنبشهای فعال اسلامی پول جمعآوری میشود در همین رابطه در 24 سپتامبر 2001 دو هفته پس از حمله تروریستی به نیویورک و واشنگتن، جورج بوش رئیس جمهوری آمریکا دستور توقیف داراییهای 3 سازمان خیریه مقیم آمریکا را صادر کرد.
قاچاق مواد مخدر یکی از منابع درآمد تروریسم است. افغانستان که در دهه 1990 میلادی از مهمترین پایگاههای بنیادگرایی بود، با تولیدی در حدود 4000 تن تریاک در سال، رکورددار تولید تریاک در جهان بشمار میرفت. در سالهای آخر حکومت طالبان، کشت تریاک به 4600 تن در سال 1999 بالغ شد.
براساس گزارشهای منتشر شده، تا حدود 50 درصد درآمد حکومت طالبان در سالها، از تجارت تریاک تأمین میشد و همچنین سازمان القاعده از صادرات هروئین نیازهایش را تامین میکرد به طوری که گویا تا پیش از حمله آمریکا به افغانستان در سپتامبر 2001، ارزش هروئین انبار شده توسط این سازمان در حدود 2 میلیارد دلار برآورده شده بود.
لازم به یادآوری است که بنا بر آمار منتشر شده قاچاق مواد مخدر که گویا سالانه حدود 2500 میلیارد فرانک فرانسه یعنی رقمی معادل 8 درصد کل تجارت جهانی را بالغ میشود.
در انحصار این گروهها است سازمانهای تروریستی دیگر نیز که حتی متاثر از ایدئولوژیهای دیگر هستند نیز به طور مستمر برای برآورد نیازهای مالی خود به قاچاق مواد مخدر متوسل میشوند به عنوان مثال میتوان به نیروهای مسلح انقلابی کشور کلمبیا، گروه راه درخشان و در بولیوی و... اشاره کرد.
از سوی دیگر گروههای تروریستی از راهکارهای دیگری نظیر سرمایهگذاریهای تولید و بورس بازی نیز ارتزاق میکنند.
راهکارهای مقابله با تروریسم بینالملل:
فاجعه 11 سپتامبر و کشته شدن بیش از 6 هزار انسان بیگناه، انفجار مهیب قطار در اسپانیا و به خاک و خون غلطیدن صدها نفر، تصاویر مشمئزکننده از گردن زدن اتباع آمریکا، کرهجنوبی و... به سبک قرون وسطی در عراق و عربستان و... جملگی حاکی از آن است که تروریستها این بار نه با ایدئولوژیهای الحادی بلکه با سپر قرار دادن مقدسات مذهبی در پی جهانیسازی وحشت هستند.
تروریستها امروز مدرنترین وسایل را برای نابودی تمدن بشری به کار گرفته و به جهانیان نشان دادهاند که جان انسانها برای آنان پشیزی ارزش ندارد. به عنوان نمونه میتوان به طرح القاعده برای مسموم کردن منابع آبی اردن اشاره کرد که اگر مقامات اردن اندکی تعلل کرده بودند و این نقشه شوم به اجراء درمیآمد.
هزاران هزار انسان با مرگی فجیع مواجه میشدند
تروریسم در جهان امروز به بزرگترین بلای جهانی تبدیل شده و هیچکس نمیتواند خود را از آن مصون بداند.
در این میان پرسشی که این روزها به شدت ذهن همگان را به خود مشغول داشته همان جمله معروف "چه باید کرد؟" است.
به نظر میرسد در حال حاضر جامعه جهانی باید دو راهکار بسیار مهم را برای مبارزه با این پدیده شوم در پیش بگیرد.
1- روشنگری در برابر تاریکاندیشان:
به باور بسیاری از اندیشمندان این روزها روزهای سکوت نیست بلکه روزهای فریاد است. روزنامهنگاران، پزشکان، ادیبان، حقوقدانان و... و به طور کلی تمامی روشنفکران نقش اساسی و بس مهمی بر عهده دارند.
به دلیل آنکه امروزه این گروهها از جمله مراجع مهم اجتماعی محسوب میشوند که میتوانند نقش بزرگی در راستای آگاهی دادن به جامعه بشری ایفا کنند.
آنان باید این پیام را به جامعه منتقل کنند که آرمانهای اصیل و خیرخواهانه در صورتی قابل تبلیغ، پیروی و تجویر هستند که روشهای رسیدن به آنها، حد قابل قبولی از عدالت و مسالمت را به همراه داشته باشد و این با امتناع و جلب توافق ممکن است نه با پافشاری بر ارزشهای غیرمنطقی و منسوخ و استفاده از روشهای غلط به امید رسیدن به آرمانهای نیک نمیتواند توجیهگر اقدامات تروریستی باشد و ملاک غلط یا صحیح بودن نیز توافق جمعی است نه برداشتهایی از سر خودخواهی و تحمیل عقاید.
اگر منطق حاکم این باشد که برای تحقق خواستههای ما تمام ناخواستنیها باید از میان برود؛ اگر باورهایمان، ارادهمان و خواستنیهایمان را کاملاً مطابق یا در جهت حق بدانیم و مجموعه موانع و ناخواستنیها را باطل تلقی کنیم آنگاه ناچار به سوی نقطهای خاص سوق پیدا میکنیم. نتیجه منطقی این است که اگر بودن من موجب برتری خیر است و این اصل در مورد دشمنان من صادق نیست یعنی دیگری مانع تحقق خیر است پس ضرورتاً برای رسیدن به خیر بیشتر او نباید باشد در تعریف تروریسم دیدیم که تکرار، عامل تمایزبخش خشونتهای فردی و نظام نایافته از تروریسم است. تکرار در روش سبب ایجاد نوعی هویت میشود. در این حالت نفس هویتپرستی آکنده از خشونت است زیرا هویت همچون پوستهای ارگانیک و طبیعی از طرف صاحبان قدرت معرفی میشود و گویی هیچ نفوذ و قدرتی نمیتواند آن را دگرگون سازد وقتی هویتها به جنگ هم میخیزند چون هیچیک نمیتوانند دیگری را بشکنند یا با آن یکی شوند، یا آن را در خود هضم کنند تصمیم میگیرند، دارنده پوستههای دیگر را نابود کنند اما هیچگاه از اسارت خود در پوستهای دیگر پرسش نمیکنند به همین دلیل است که یک تروریسم نگران اندیشه نیست، نگران کنش است، نگران تفکر نیست نگران واکنش است، نگران طرح صحیح سوال نیست نگران پاسخی دندانشکن است. نگران استدلال نیست، نگران استحکام است نگران هدف نیست نگران وسیله است. نگران دلدادگی نیست نگران شوریدگیهاست و بالاخره نگران خود نیست، نگران دیگری است.
دکتر جیبیمدیسون استاد فلسفه در کانادا طی سخنرانی در جمع "جماعت مسلمانان احمدیه" در پاکستان تصریح میکنند "در عصر جهانیشدن، معتقدان دینی باید با یکدیگر سازش کرده و دست از امپریالیسم دینی بردارند. این امر مستلزم تحولی بنیادین در حوزه خودآگاهی مسلمانان، مسیحیان و دیگران میشود.
آنها باید درک خود را از هویت تغییر دهند، به گونهای که هر فردی خود را در ارتباط با دیگری بنگرد چنین کاری نیاز به جهاد و مبارزهای معنوی دارد، زیرا انسانها گرایشی دیرینه دارند به این که شیوه زندگی فرهنگی خویش را عین تمدن بدانند و فرهنگهای دیگر را تماماً وحشی یا کافر بخوانند.
در حقیقت باید گفت که در هیچ مذهبی زندگی انکار نمیشود و هرکجا که زندگی رونق داشته باشد، تنوع و تفاوت نیز وجود دارد.
چنانچه "پیر کاروان" فیلسوف برجسته فرانسوی و شاگرد مونتسکیو میگوید: "تنوع بیش از هر چیز دیگری در حال تبدیل شدن به روح و ماهیت انسان است."
2- ائتلاف جامعه جهانی برای مقابله با تروریسم
واقعیت آن است که امروزه موج تروریسم به قدری گسترده شده که دیگر نمیتوان برای نابودی آن تنها به موعظه و نصایح اخلاقی و استدلالهای حقوقی نظیر استدلالهای خانم شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل اکتفا کرد. بلکه باید اقدامات عملی از سوی جامعه جهانی در این راستا صورت بگیرد. ولتر خطیب نامور عصر روشنگری تأکید میکند: "جزمگرایی یک بیماری مسری است. در چنین مواردی دین به جای آن که غذایی مفید باشد به سمی تبدیل میشود در مغزهای آلوده" او سپس میپرسید: "اکنون شما چگونه میتوانید با کسی که یقین دارد با بریدن گلوی شما به بهشت میرود صحبت کنید؟" یکی از موانعی که هماکنون در مقابل ائتلاف جهانی برای مبارزه با تروریسم وجود دارد این است که جامعه جهانی هنوز به بینش و تعریف مشترکی از پدیدههای تروریستی نرسیده است و باید با برگزاری کنفرانسها و هماندیشیها در سطح بینالمللی به تعریفی جامع و مانع در این رابطه دست یابد.
جامعه جهانی پس از ائتلاف کامل در برابر تروریزم میتواند دو واکنش، کوتاهمدت و درازمدت را از خود نشان دهد. واکنش درازمدت باید در راستای جذب هر بیشتر کشورهای مختلف در این ائتلاف جهانی باشد تا حمایت سیاسی از تروریستها تضعیف شود، طراحی واکنش درازمدت در خلال چند سال آینده از جنبههایی آسان است در این واکنش باید بر ایجاد ائتلافی جهانی از کشورهایی که منافع مشترکی در کاهش آسیبپذیری در برابر عملیات تروریستی دارند، تاکید شود همکاری اطلاعاتی، عملیات بسیار هماهنگ شده نیروهای پلیسی، نقل و انتقالات شفاف سالی و... از مواردی است که کشورها میتوانند برای مقابله با تروریسم بر سر آن توافق کنند.
واکنش کوتاهمدت نیز میتواند با هماهنگی شورای امنیت سازمان ملل متحد، حمله به پایگاهها و مراکز تروریستها در سراسر جهان باشد.