این اعلامیه از طرف «فرمانده کل قوا» سردار سپه چهاردهم جمادیالثانی 1339 بلافاصله پس از کودتا صادر شد.
حکم میکنم مواد مصرحه ذیل را مردم طهران نصبالعین قرار داده و فرداً فرد تشریک مساعی نمایند و در صورت تخلف شدیدا عقوبت خواهند شد.
1- تمام اهالی شهر طهران باید ساکت و مطیع اوامر نظامی باشند.
2- حکومت نظامی در شهر برقرار و از ساعت هشت بعد از ظهر غیر از افراد نظامی و مامورین انتظامی شهر کسی نباید در معابر عبور نمایند.
3- کسانی که از طرف قوای نظامی و پلیس مظنون به مخل آسایش و انتظامات واقع شوند فورا جلب و مجازات سخت خواهند شد.
4- تمام روزنامهجات و اوراق مطبوعه تا موقع تشکیل دولت بکلی موقوف و برحسب حکم و اجازهای که بعداً داده خواهد شد باید منتشر شود.
5- اجتماعات در منازل و نقاط مختلفه بکلی موقوف. در معابر هم اگر بیش از سه نفر گرد هم باشند با قوه قهریه متفرق و جلب خواهند شد.
6- تا دستور ثانوی تمام مغازههای مشروبفروشی و تئاترها و قمارخانهها و کلوپها تعطیل است و هرکس مست دیده بشود به محکمه نظامی جلب خواهد شد.
7- تا زمانی که دولت تشکیل نشده است ادارات و دوایر دولتی به استثنای اداره ارزاق تعطیل خواهند بود. پستخانه و تلگرافخانه و تلفونخانه هم مطیع این حکم خواهند بود.
8- کسانیکه در اطاعت از مواد فوق سرپیچی نمایند به محکمه نظامی جلب و بسختترین مجازات خواهند رسید.
9- کاظمخان بسمت کماندانی شهر انتخاب و معین میشود و مامور اجرای مواد فوق است.
چهاردهم جمادیالثانی 1339
رئیس دیویزیون قزاق و فرمانده کل قوا – رضا
محمدعلیشاه به سفارت روس پناهنده شد و سرگرد لیاخوف فرار را بر قرار ترجیح داد. روحانیون مبارز مانند آیتالله بهبهانی و آیتالله طباطبائی که از رهبران جنبش مشروطیت بودند با حمایت آیتالله محمدکاظم خراسانی و سیدعبدالله مازندرانی با پشتیبانی توده مردم و صدها روشنفکر بویژه فرزندان خانوادههای خردهبوژوا که در سفر به اروپا با افکار انقلابیون فرانسه آشنا شده بودند نظام دموکراسی را در ایران برقرار کردند. این امر خود بیانگر آنست که ملت ایران به خوبی با فرهنگ دموکراسی آشنا بود.
عامل خارجی
در این برهه از زمان مجدداً نظام دموکراسی در ایران برقرار شد و مردم ایران میرفتند که در سایه دموکراسی حاکم، بر سرنوشت خود باشند. اما دو عامل سر راه آنها قرار گرفت عامل خارجی انقلاب عظیم در روسیه بود (اکتبر 1917) که دول غربی را به وحشت انداخت و بازتاب آن در ایران شدید بود. با قدرت گرفتن انقلاب در روسیه، دهها هزار نفر در ایران طالب استقرار چنین نظامی شدند. امپراتوری انگلستان دریافت که خطری جدی هندوستان را تهدید میکند. هند سرزمین وسیع با بیش از 500 میلیون جمعیت (امروز نزدیک به یک میلیارد نفر) و ذخائر فراوان بهرهورترین، مستعمره لندن بود و کوهنوردی بود بر فراز همه مستعمرات دیگر این کشور. حفظ هند به قدری برای انگلستان مهم بود که ملکه ویکتوریا (در قرن نوزدهم) آنرا جزئی از امپراتوری انگلستان اعلام کرده بود.
دیپلماتهای انگلیسی در تهران بدستور "لندن" درصدد برآمدند دولتی مقتدر در ایران مصدر امور کشور شود که قادر باشد سدی عظیم در برابر بلشویکها بوجود آورد.
رضاخان تیرزن
پس از بررسی زیاد در بین نیروهای قزاق و مشورت با بعضی از امراء ارتش و سیاستمداران کهنهکار، این فال بنام رضاخان تیرزن (رضاخان تیرانداز ماهری بود) افتاد. "ایرون ساید" و دیگر نظامیان انگلیسی و دیپلماتهای آن کشور با او تماس گرفتند که مقدمات کار را فراهم کند. عامل داخلی، آگاه نبودن ملت به فرهنگ دموکراسی نبود. جنگسالاران محلی در سرزمین عظیم و زیبای ما به فکر تجزیه افتادند. "اسماعیل آقاسمتقو" در کردستان و لرستان پرچم جدائی از مادر میهن را برافراشت و قلعه چهریق در قلب کوهستان را پایتخت خود و مقر سلطنتاش قرار داد.
شیخ خزعل در خوزستان اعلام استقلال کرد. در شمال، جمهوری شوروی گیلان به رهبری احسانالله خان بوجود آمد. در کاشان نایبحسن امنیت را از مردم سلب کرد. ایران میرفت که تکهتکه شود، نه به دلیل عدم آگاهی مردم از فرهنگ دموکراسی بلکه دیکتاتوری و یکهتازی قدرتطلبان و جنگسالاران چنین فجایعی را پیش میآورد.
در آن ایام پدران ما با مزدوران دیگری روبرو شدند که برای لقمهنانی در برابر بیگانگان سر فرود میآوردند. (اجازه دهید نام آنها را بر زبان نرانم چون در خاک خفتهاند و صواب نیست آنها را زنده کنیم) همه این حکمرانان از گفته فردوسی درس نگرفته بودند که قرنها پیش گفته است:
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم
از آن به که کشور به دشمن دهیم
و یا اینکه گفتهاند:
به دست آهن تفته، کردن خمیر
به از دست بر سینه پیش امیر
بیگانگان دریافته بودند که استقرار نظام دموکراسی در ایران وضع ژئوپولیتیکی خاورمیانه و حتی آسیا را به کلی دگرگون میکند.
همه خاورمیانه و هند زیر سلطه انگلستان بود و ژاپن تنها کشور مستقل در آسیا. یا چنین وضعی برای استعمارگران غیر قابل هضم بود که گلهای آزادی در کشوری چون ایران به حیات ادامه دهند. همین قدرت خارجی بود که جنگسالاران را تحریک به جنگ با حکومت مرکزی ایران میکرد.
جناب آقای "آیرون ساید" چراغ سبز حمایت امپراتوری انگلستان را به رضاخان نشان داد و او در سوم اسفند ماه 1299 کودتا کرد. رضاخان شبانه اعلامیهای صادر کرد که احزاب، روزنامهها و مجلس تعطیل شدند. زندانها مملو از رجال شد. از جمله کسانی چون قوامالسلطنه، سیدضیاءالدین طباطبایی نخستوزیر گردید. فراموش نکنیم که احمدشاه (پسر محمدعلیشاه) بیحرکت در کاخ شاهی بود.
داستان بسیار بسیار طولانی است و از عهده این مقال خارج.
دموکراسی
سخن اینست که با کودتای نظامی رضاخان به تدریج نظام استبدادی جایگزین نظام دموکراسی شد تا سوم شهریور 1320 که حدود 35 سال پس از انقلاب مشروطیت بود.
نخستین اقدام سردار سپه رضاخان حفظ تمامیت ارضی ایران بود. این قزاق پرقدرت موفق شد اسماعیل آقا را فراری دهد، قلعه چهریق سقوط کرد (در اثر این حرکت سراسر ایران جشن گرفته شد) رضاخان شیخ خزعل را به زانو درآورد. جمهوری شوروی گیلان را به رهبری احسانالله خان خاموش و نایب حسین کاشی را زمینگیر کرد.
در تاریخ آمده و مورخان متفقالقولاند که سیدحسن مدرس مرد آزادیخواه در مجلس از خدمات رضاخان سردار سپه در زمینه بدست آوردن وحدت ارضی ایران تشکر کرد و یادآور شد که او نباید نخستوزیر یا شاه شود چون مستبد و خطرناک است. (بعدها بدستور رضاشاه سیدحسن مدرس را در دهکدهای در خراسان کشتند) ولی سردار سپه خود را به این دو مقام رساند و در رأس یک نظام استبدادی قرار گرفت.
رضاشاه در آبادانی ایران و پیشرفت کشور کوشا بود اما متاسفانه احترام به آزادی و رای ملت ایران نمیگذاشت و همین موضوع او را چون دیکتاتورهای سایر کشورها از نظر ملت ایران محکوم کرده است. تاریخ میگوید که برای ملتها آزادی اندیشه و فکر برتر از هر اقدام دیگری است.
سوم شهریور 1320 (حدود دو سال پس از شروع جنگ جهانی دوم و 23 سال پس از پایان جنگ اول) نیروهای روسیه، انگلستان و بعداً آمریکا ایران را اشغال کردند و چند روز بعد انگلیسیها رضاشاه را به جزیره موریس و سپس ژوهانسبورگ در آفریقای جنوبی تبعید کردند که در همانجا درگذشت. سرداری چون دیکتاتورهای دیگر قدرت تحمل انتقاد و اندیشه مخالف خود را نداشت (یک مورخ و سیاستمدار فرانسوی میگوید کسی جرأت نداشت به رضاشاه دروغ و به پسرش حقیقت را بگوید)
نور آزادی
بدین ترتیب نظام 21 سال استبداد در ایران فروپاشید و نور آزادی در افق سرنوشت ملت ایران دمید. از این زمان دموکراسی صغیر جان گرفت. (بنده برای نخستین بار به خود اجازه دادم که این دوران 12 ساله را – از شهریور 1320 تا 28 مرداد 1332 – در برابر استبداد صغیر محمدعلیشاهی . دموکراسی صغیر بدانم.)
میخواهید بدانید که در این دوازده سال دموکراسی صغیر چه گذشت؟
این دوران دوازده ساله از سالهای آزادی اندیشه و افکار نو در ایران است. احزاب آزاد شدند، روزنامهها، قوس صعودی را پیمودند، تظاهرات و اجتماعات آزاد، تئاتر و سینما شکل تازه یافت انتشار کتب ادبی، سیاسی، اجتماعی آثار نویسندگان برجستهای چون صادق هدایت، جمالزاده، نه دهها که به هزاران رسید. حرکتهای ملی بزرگ مردانی چون دکتر مصدق و یارانش درخشید. نفت ایران علیرغم تهدیدهای انگلستان ملی شد. نام ایران در سراسر مشرق زمین طلوع کرد. دیگر نفسها در سینهها حبس نمیشد.
ملت نشان داد که نه تنها فرهنگ دموکراسی دارد بلکه از مقام والایی در این زمینه برخوردار است.
حیثیت و وزنه سیاسی ایران در جهان به اوج رسید. هرچند بارها و با حمایت دربار، حکومت نظامی برقرار شد.
نیروهای نظامی به بسیاری از اجتماعات و تظاهرات حمله میکرد. هر روزنامهای که توقیف میشود روزنامه دیگری به جای او انتشار مییافت. مبارزات انتخاباتی شدید بود و ملت برای جلوگیری از تقلب در صندوقهای رأی (توسط دربار) در پای صندوقها میخوابید. برای نخستین بار ملت اهمیت انتخابات را درک کرد. 30 تیر 1331 ملت به خیابانها ریخت و به دولت 24 ساعته قوامالسلطنه که گفته بود "کشتیبان را سیاست دگر آمد" پایان داد. مصدق رفراندوم گذاشت و 90 درصد مردم او را تأیید کردند.
توطئه شاه
ملت میرفت که برای همیشه در لوای نظام دموکراسی زندگی کند و دریابد که آزاد بودن چه نعمت بزرگ خدادادی است.
ترومن (جانشین روزولت) از حزب دموکرات آمریکا رئیسجمهور بود و تسلیم لندن نشد که در ایران کودتای نظامی شود. از بخت بد ملت ایران، پس از او ژنرال آیزنهاور از حزب جمهوریخواه رئیسجمهور شد. "جان فوستر دالس" وزیر خارجه آمریکا فریب سخنان "آنتونی ایدن" وزیر خارجه انگلستان را خورد. ایدن استدلال میکرد که ملیشدن صنعت نفت، سرمشقی برای ملل دیگر شرق خواهد شد (که شد) و دیر یا زود ایران به بلوک شوروی میپیوندد. (که هرگز نمیپیوست) دو وزیر خارجه با همکاری و حمایت محمدرضا شاه در 25 مرداد 1332 علیه دکتر محمد مصدق کودتا کردند و این کودتا در 28 مرداد 1332 به کمک لومپنها و کسانی چون شعبان جعفری (شعبان بیمخ) و کرمیت روزولت عضو "سیا" میلیونها دلار به اوباش پول دادند و به نظام دموکراسی در ایران پایان دادند که داستانی طولانی است بدین ترتیب به عمر دوازده ساله دموکراسی صغیر در سرزمین ما پایان داده شد.
شهوت قدرت
دریافتید که ملت فرهنگ دموکراسی داشت ولی متاسفانه سلاطین نداشتند آنها شهوت قدرت داشتند و گفتههای دیگران را برنمیتافتند.
آنها تصور میکردند ایران ملک پدریشان است که هرچه میخواهند انجام دهند.
انتقام از شاه
اینک بخوانید که حاصل 28 مرداد چه شد؟ با نارضایتی ملت از اعمال شاه، انقلاب اسلامی به وقوع پیوست. در این انقلاب میلیونها نفری که با سقوط مصدق و خاتمه نظام دموکراسی کینه سلطنت و شخص محمدرضا شاه را در دل داشتند به انقلابیون پیوستند. صدها هزار نفر از اعضاء جبهه ملی، تودهای، چریک فدائی و دهها حزب دیگر که با کودتای 28 مرداد 1332 نفرتی بیاندازه به سلطنت پیدا کرده بودند. روحانیون را سمبل آرزوی خود یافتند که میخواهند از شاه انتقام بگیرند. ملت 25 سال در انتظار گرفتن انتقام و سقوط دموکراسی بدست محمدرضا شاه بود به همین جهت با پیروزی انقلاب اسلامی، مردم، بلافاصله یادی از مبارزات مصدق کرد و همه خدا را شکر کردند که سرانجام انتقام فروپاشی نظام دموکراسی صغیر (به دست محمدرضا شاه انجام شده بود) توسط انقلابیون از سلطنت گرفته شد. ذکر آنچه طی 25 سال نظام استبدادی محمدرضا شاهی گذشت حکایتی مفصل دارد که از موضوع این مقال خارج است.
دو کودتا
بدین ترتیب طی 2500 نظام شاهنشاهی در ایران دو کودتای نظامی روی داد. که پدر و پسری به نام رضاشاه و محمدرضا شاه علیه دموکراسی (که اینک در خاک خفتهاند) انجام دادند.
ولی هردو کودتا به کمک بیگانگان (آمریکا و انگلیس) روی داد، چند بار کشور ما از استبداد به دموکراسی و از دموکراسی به استبداد و... رسید در همه مراحل، ملت فرهنگ دموکراسی داشت ولی حاکمان، فرهنگ درک از قدرت را نداشتند. وقتی مهندس بازرگان نخستوزیر شد، ملت احساس کرد که انتقام او از شاه که حکومت ملی را سرنگون و دموکراسی را دفن کرد گرفته شد. میبینید که ملت زنده است و با فرهنگ دموکراسی آشنا، منتهی محمدعلیشاه به کمک روسها به مجلس حمله و علیه دموکراسی توطئه کرد و یک پدر و پسر دوبار با کودتای نظامی، دموکراسی در ایران را ترور و نظام استبدادی برقرار کردند. آنچه خواندید دریافتید که متاسفانه ملت فراموشکار است.