علی شکوهی
1. بر مناسبات بینالمللی، همچنان زور حکومت میکند نه قانون و عدالت، حتی اگر بظاهر، تصمیمات جمعی دولتها را شاهد باشیم و تحمیل مستقیم اراده امریکا و متحدانش را نبینیم. آژانس بینالمللی انرژی هستهای نیز بیرون از این قاعده نمیتواند عمل کند و در نهایت تسلیم زور میشود که بارها شده است. ایران از قوانین و مصوبات آژانس نمیتواند به گونهای بهره گیرد که به نادیده گرفتن اهداف امریکا و انگلیس در قبال ایران بینجامد و دستیابی به انرژی هستهای را به آسانی میسر سازد.
2. امریکا، اصلیترین کشوری است که در جستجوی موقعیت برتر و نظام تک قطبی جهانی است و انصافا، امکانات فراوانی را در این مسیر، تدارک دیده است. این کشور، منافع خود را درون مرزهای سیاسی دیگر کشورها و حتی در نوع نظامهای سیاسی دیگران تعریف کرده است و مشخصا در مورد ایران، به سرنگونی حکومت انقلابی و اسلامگرای آن اعتقاد دارد. طبعا امریکا، مخالف جدی قدرتمندی ایران در حوزه انرژی اتمی است حتی اگر مطمئن باشد که بحث ساخت سلاحهای هستهای در ایران، کاملا منتفی است. دستیابی ایران به انرژی هستهای، از همه جهت به تثبیت موقعیت جمهوری اسلامی در جهان میانجامد و این دقیقا مخالف منافع امریکا در منطقه و جهان است. تشدید فشارها علیه ایران، برای این است که اساسا جمهوری اسلامی سرنگون شود یا دستکم، قدرتمند نباشد.
3. اروپا، عملگرایانهتر وارد این مقوله شده و با آن که در بسیاری زمینهها، با امریکا همسوست، اما اراده سرنگونی نظام اسلامی را برملا نمیکند. اروپای مستقل از انگلیس، حتی از مقاومت نسبی ایران در مقابل امریکا، راضی است چراکه در صورت تسلط کامل امریکا بر منطقه خلیجفارس و خاورمیانه، مقاومت نسبی اروپاییان هم در مقابل سیاست یکجانبهگرایی امریکا، کمرنگ میشود و تمکین اروپا در مقابل زیادهخواهیهای امریکا، به اجبار افزایش مییابد در عین حال، اروپاییان نمیخواهند در میان دو طرف دعوا، ایران و امریکا، جانب جمهوری اسلامی را بگیرند و هزینه این حمایت را بپردازند. مذاکره آنان با ایران نشانگر تفاوت در تاکتیک مواجهه با مساله جمهوری اسلامی است نه تفاوت در هدف.
4. روسیه، نه در هدف و نه در تاکتیک، با امریکا همسو نیست. و البته با ایران هم. و در این قضیه، تماما به منافع خود میاندیشد و در تلاش است که از همه طرفهای این ماجرا، بهره بگیرد. روسها، به ایران نزدیک میشوند تا در یک قرارداد اقتصادی، منفعت کشورشان را تضمین کنند اما با اولین درخواست امریکا، اجرایی و عملی کردن توافق خود را در ازای دریافت امتیاز، به تاخیر میاندازند و پس از مدتی، این بازی را از سرمیگیرند. البته اگر فشارهای امریکا نباشد، همکاری گستردهتری با ایران خواهند داشت اما این کشور نیز برای همکاری با ایران در این قضیه حاضر به پرداخت هیچ هزینهای نیست.
5. استراتژی ایران در این جریان، باید با ملاحظه واقعیتهای فوق تعیین شود که ظاهرا نیز چنین است. همکاری با آژانس و استفاده از حقی که در آژانس برای استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای به رسمیت شناخته شده، بدون ملاحظه مواضع امریکا، اروپا و روسیه ناشدنی است. انتخاب اروپا برای مذاکره، گزینش بجایی است چراکه اروپا، نه همچون روسیه منفعل است و نه همچون امریکا، خصمانه عمل میکند. دشواری این مذاکره هم بر همگان آشکار است و البته باید پذیرفت که سیاستمداران ما، برتر از انتظار، ظاهر شدهاند. در این میان، نحوه مواجهه برخی دولتها همچون انگلیس و فرانسه خواستار تعلیق دائمی غنیسازی از سوی ایران شدهاند، هشداردهنده است.
اروپاییان هم نشان دادهاند که در هر دور مذاکره، استراتژی اولیه خود را فراموش نمیکنند و به مفاهیمی چون «حق» و «قانون» و «تعهدات متقابل»، پایبند نیستند. مذاکرهکنندگان ایرانی نباید هیچ تعهد جدیدی را حتی داوطلبانه بر دوش ایران بار کنند چراکه در دور بعد مذاکره، یقینا اروپاییان، یک گام به پیش خواهند آمد و انتظارات تازهتری را مطرح خواهند کرد. بازگرداندن شرایط به دوران پیش از آغاز مذاکره با اروپا و تجدید فعالیتهای غنیسازی، انتظاری است که در این مقطع باید برآورده شود، بی آنکه بار دیگر پرونده اتمی ایران به حوزه نظارتهای هر روزه آژانس بینالمللی بازگردد.