تاریخ انتشار : ۰۲ دی ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۸  ، 
کد خبر : ۱۹۳۴۳۵

پیوند صهیونیزم و یهودستیزی در طول تاریخ


آلن، سی، براون‌فلد
ترجمه: وحید صفری

کسانی که خواهان توقف بحث و تبادل‌نظر آزاد درباره سیاست‌های آمریکا در خاورمیانه هستند سالهاست که منتقدان اسراییل را به ضدیت با یهود متهم می‌سازند.
نورمن پادهورتز در مقاله‌ای بحث‌انگیز تحت عنوان "اتهام" شبکه‌های تلویزیونی روزنامه‌ها و مطبوعات اصلی آمریکا را به ضدیت با یهود متهم کرده است. چرا که آنان جنگ در لبنان را گزارش کرده و از رفتار اسراییل انتقاد کرده بودند. انتقاد از این افراد مؤسسات خبری آنان به دلیل گزارش یا استانداردهای مطبوعات ضعیف نبوده است، بلکه اتهام آنان ضدیت با یهود است، پادهورتز می‌گوید: اگر درباره این موضوع عاقلانه بیاندیشیم تشخیص می‌دهیم که پدیده موردنظر در اینجا هتاکی و توهین به اسراییل است نه آن رفتاری که از سوی اسراییل موجب این هتاکی شده است... ما در اینجا به حجم وسیعی از یهودستیزی سروکار داریم.
برای فهم بیشتر سخن نورمن پادهورتز و دیگرانی که چنین اتهاماتی را به افراد می‌زنند. باید یادآور شویم که کلمه یهودستیزی به طور گسترده‌ای تغییر کرده است. پیش از این کسانی متهم به این عنوان می‌شدند که به طور نامعقولی از یهودیان و یهودیت متنفر بودند. حال آن که امروزه این کلمه به شکل کاملاً متفاوتی به کار می‌رود، و کاربرد امروزی آن گفتگوهای آزاد را تهدید می‌کند.
در این تعریف جدید کلمه یهودستیزی هرچه را که با سیاستها و علایق اسراییل مخالف باشد در بر می‌گیرد. احتمالاً بهبودستیزی اولین‌بار در سال 1974 با انتشار کتاب "یهودستیزی جدید" اثر آرنولد فورستر و بنیامین آر، اپشتاین رهبران انجمن مبارزه با افترا در بنای بریت کانادا (BnaiBrith) این‌گونه تعریف شد. این دو نفر معتقد بودند که ماهیت یهودستیزی جدید الزاماً کینه‌ورزی و دشمنی با یهودیان یا یهودیت نیست، بلکه رویکردی انتقادی به اسراییل و سیاستهای آن را نیز دربرمی‌گیرد.
کمی بعد ناتان پرل‌ماتر هنگامی که ریاست انجمن مبارزه با افترا را برعهده داشت چنین گفت: در این اواخر تغییراتی در یهودستیزی آمریکایی رخ داده است. تعصب در دشمنی با یهود که زمانی در این کشور رایج بود امروزه عملی ناشیانه به حساب می‌آید... نظرسنجی‌ها نشانگر این مطلب هستند که یهودیان یکی از مهمترین گروهها در جامعه آمریکا هستند.
ژست‌های بی‌طرفانه
اما پرل‌ماتر مدعی شکست نهایی این تعصب نبود و در عوض تعریفی جدید از آن ارائه کرد. او ابراز داشت:
"تلاش برای صلح در خاورمیانه تبدیل به میدان مینی برای منافع یهودیان شده است. یهودیان با ژست‌های بی‌طرفانه کسانی مواجهند که معتقدند اگر اسراییل فلان و بهمان را بپذیرد، خاورمیانه آرام خواهد شد و شاهراه غرب برای وصول به منافعش در خلیج‌فارس امن خواهد بود. اما این برای امنیت اسراییل به چه قیمتی تمام خواهد شد. به سادگی می‌توان گفت که امروزه برای یهودیان امنیت اسراییل مهم‌تر از قرار گرفتن در صدر نظرسنجی‌ها است.
پرل‌ماتر در واقع از اصطلاح "منافع اسرائیل" به جای "منافع یهود" استفاده کرده است. او با تغییر این اصطلاحات وضعیتی ایجاد کرد که منتقدان اسراییل به صرف انتقاد از اسرائیل ضد یهود شناخته می‌شوند.
تاکتیک استفاده از اصطلاح "یهودستیزی" به عنوان ابزاری علیه مخالفان امر جدیدی نیست. دوروتی تامپسون روزنامه‌نگار برجسته که یکی از نخستین دشمنان نازیسم بود کمی بعد از ایجاد اسراییل به انتقاد از سیاست‌های آن پرداخت. او نیز علیرغم نبرد دلیرانه‌اش علیه هیتلر به "یهودستیزی" متهم شد. او در نامه‌ای که در 6 آوریل 1951 به جوپیش نیوزلتر (Nawsletter Jewish) نوشت: چنین می‌گوید:
من فکر می‌کنم که همواره باید بر تأثیر مخربی که قلمداد کردن کسانی مانند من به عنوان ضد یهود بر جامعه یهودی می‌گذارد، تأکید کرد. اسرائیل باید بیاموزد که مانند هر کشور دیگری در جهان در جوی از انتقاد آزاد زندگی کند. به دلیل برخی فشارها نویسندگان این کشور در مورد بسیاری از موضوعات، افرادی ترسو و فاقد صراحت لهجه شده‌اند. هرگاه کسی با چنین فشارهایی مواجه شود، دچار تحقیر شخصی می‌گردد و این تحقیر شخصی خود را در تنفر فرد نسبت به ایجادکنندگان آن نشان می‌دهد.
25 سال بعد کارل راون چنین گزارش داد:
هنگامی که من مقاله اخیرم را درباره آنچه به نظر من کاهش اندک حمایت از اسراییل در این شهر است، نوشتم، هیچ تردیدی در مورد واکنش‌های احتمالی نداشتم. خود را آماده کرده بودم که با انبوهی از نامه‌های ارسالی با عنوان که من را به "یهودستیز" متهم مواجه شوم، نامه‌های ارسالی که به سوی من سرازیر شد بدترین انتظارات را برآورده ساخت. این اسم‌گذاری بی‌پایه و اساس بهترین راه برای تبدیل دوست به دشمن است.
تعداد کمی از آمریکاییان متوجه این نکته هستند که از اواخر قرن نوزده تا امروز پیوند تاریخی طولانی میان صهیونیسم و یهودستیزی واقعی وجود داشته است. در صورت بررسی دقیق تاریخ از زمان طرح‌ریزی برنامه‌های روسیه‌تزاری تا زمان آلمان‌نازی دلیل نزدیکی بسیاری از سران صهیونیست به دشمنان یهودیان آشکار می‌شود.
تئودور هرتصل
هنگامی که تئودور هرتصل بنیانگذار صهیونیسم سیاسی، در پاریس به عنوان گزارشگر روزنامه وینا مشغول به کار بود، روابط نزدیکی با دشمنان اصلی یهودیان در آن روز داشت. ارنست پاول در کتابش پلکان پرپیچ و خم تبعید "که زندگینامه هرتصل می‌باشد، چنین گزارش می‌ده که حامیان مالی و منتشرکنندگان هفته‌نامه گفتگوی آزاد که مختص دفاع از فرانسه کاتولیک علیه ملحدان، جمهوری‌خواهان، فراماسونها و یهودیان بود، به طور منظم هرتصل را به خانه‌های خود دعوت می‌کردند، پاول می‌نویسد که هرتصل با پناه جستن به این محافظه‌کاران و انتشارات آنان خود را اسیر آنان و اندیشه‌هایشان یافت:
کتاب، یهودیان فرانسه، اثر ادوارد دورمنت به عنوان یک کار درخشان او را تحت‌تأثیر قرار داد و مانند کتاب ـ مسأله یهودی نوشته آگنل دهرینگ که 10 سال بعد نوشته شد، عواطف متعارض و قدرتمندی را برانگیخت. (هرتصل) در 12 ژوئن 1895 هنگامیکه کتاب کشور یهودی را می‌نوشت در یادداشت روزنامه‌اش نوشت: من بیشتر آزادی ذهنی اخیر خود را مدیون دورمنت هستم زیرا او یک هنرمند است. این عبارت بسیار غلوآمیز به نظر می‌رسد، اما دورمنت در سال بعد با بررسی پرشور کتاب هرتصل در مجله گفتگوی آزاد این کار هرتصل را جبران کرد".
پاول در پایان می‌گوید: پاریس هرتصل را تغییر داد. و یهودستیزان فرانسوی آرامش خاطر طنزآمیز این غیریهودی را که از این به بعد می‌رفت تا یهودی شود، از بین بردند. با این حال هرتصل به طور کامل از یهودستیزان ناراضی نبود. او در یک نامه خصوصی به مورتیز بعدیکت که در روزهای پایانی سال 1982 نوشته شده می‌گوید: "من جنبش یهودستیزی را کاملاً زیان‌آور نمی‌دانم. این جنبش خودنمایی تظاهرآمیز ثروت یهودیان را مهار می‌کند و موجب کنترل رفتار غیراخلاقی سرمایه‌داران یهود می‌شود. و در موارد متعدد به امر آموزش یهودیان کمک می‌رساند. به نظر می‌رسد ما در این مورد باهم توافق داشته باشیم.
کتاب "دولت یهود" هرتصل شدیداً توسط بزرگان یهود در آن زمان، مورد تحقیر قرار گرفت. این افراد را شهروندان فرانسوی، آلمانی، انگلیسی و استرالیایی که به لحاظ مذهبی یهودی هستند می‌دانستند و هیچ علاقه‌ای به یک کشور یهودی جداگانه نداشتند. در عوض یهودستیزان مشتاقانه از کار هرتصل استقبال کردند. پاول می‌گوید: استدلال‌های هرتصل با آنچه توسط یهودستیزان طرح شده بود تفاوتی نداشت.
او هرتصل و کتابش را ستود. و نسبت به هرتصل آنچنان اشتیاقی پیدا کرد که ملاقاتی شخصی با او ترتیب داد هرتصل در یادداشت‌های روزانه‌اش نوشت:
"ایوان‌فون‌ سیمونی یکی از یهودستیزان براتیسلاوا که از طرفداران من بود، به دیدار من آمد. یک پیرمرد 60 ساله حراف و چالاک که همدردی مرموزی نسبت به یهودیان از خود نشان می‌داد. او همواره بین سخن گفتن کاملاً عقلانی و بیهوده‌گویی مفرط در نوسان به سر می‌برد، از طرفی عقایدی کاملاً سنتی دارد و در همان حال ایده‌های ملموس تجددگرایانه از خود بروز می‌دهد. او عاشق من است".
پس از اتفاقی که در آوریل 1901 رخ داد که صدها یهودی کشته یا مجروح شدند. هرتصل برای معامله با وزیر داخلی روسیه که موجب به راه انداختن این قتل‌عام شده بود، به روسیه آمد، هرتصل به زتیلوفسکی، رهبر فرهنگی یهودیان گفت: "او به من قول داده که قرارداد رفتن ما به فلسطین پس از 15 سال را فراهم کند. اما شرط آن این است که انقلابی‌ها کشمکش علیه دولت روسیه را خاتمه دهند."
زتیلوفسکی که به خاطر معامله هرتصل با قتل یهودیان از دست وی خشمگین بود و نیز از زرنگی وی نیز اطلاع داشت، او را قانع کرد که از این طرح دست بکشد. با این حال رهبران صهیونیست روسیه مسئولیت واقعی این قتل‌عام را بر عهده جویش‌باند (JewishBand) گروهی سوسیالیستی که خواستار اصلاحات دموکراتیک در حکومت تزاری روسیه بود، می‌دانستند و در این زمینه با دولت موافق بودند. صهیونیست‌ها از یهودیان خواستند که از مسایل سیاسی روسیه تا زمان فرارسیدن زمان رفتن به فلسطین، کنار بکشند.
زوباتف رئیس پلیس سری مسکو از صهیونیسم به عنوان راهی برای ساکت کردن مخالفان یهودی رژیم تزاری روسیه، حمایت می‌کرد.
روبرتااشتراوس در کتابش با عنوان "عاقبت کار یهودیان" گزارش می‌دهد که صهیونیسم با زوباتف و نیز یهودستیزان دیگر بسیار همکاری کرد، چرا که از دیدگاه صهیونیست‌ها راه‌حل مشکل یهودیان را در جای دیگری باید جست. هم زوباتف و هم صهیونیست‌ها خواستار از بین رفتن گروه موسوم به جوییش‌باند بودند. زوباتف برای حمایت از کشورش و صهیونیست‌ها برای کشور خودشان یعنی فلسطین به این کارها دست می‌زدند. موفقیت صهیونیسم بیچارگی و درماندگی یهودیان را در پی داشت.
هرچه میزان بدبختی یهودیان بیشتر می‌بود، بیشتر خواستار مهاجرت به فلسطین بودند. آخرین چیزی که صهیونیست‌ها خواستار آن بودند بهبود وضعیت روسیه بود. آنان به عنوان جاسوسان پلیس و اخلال‌گران در گروه جویش‌باند به زوباتف خدمت می‌کردند، اسرائیل شاهاک در کتابش با عنوان "تاریخ یهودی، دین یهودی" می‌گوید: همیشه روابط نزدیکی میان صهیونیست‌ها و یهودستیزان وجود داشته است.
صهیونیست‌ها مانند برخی از محافظه‌کاران اروپایی بر این گمان بودند که می‌توان خصیصه یهودستیزی را نادیده گرفت و از آن برای اهداف صهیونیستی استفاده کرد... هرتصل خود را با فن‌پلف وزیر ضد یهود تزار نیکلاس دوم پیوند داد. ژابوتینسکی باپتلیورا رهبر اوکراینی که نیروهای او صدهزار یهودی را از سال 1918 تا سال 1921 قتل‌عام کردند قرارداد بست. شاید تکان‌دهنده‌ترین مثال برای همکاری صهیونیست‌ها و یهودستیزان اشتیاقی است که رهبران صهیونیست پس از به قدرت رسیدن هیتلر در آلمان از خود نشان دادند، چرا که آنان با عقیده او در مورد تقدم‌نژاد و خصومت او با همانندی یهودیان و آرایی‌ها، موافق بودند. آنان پس از پیروزی هیتلر بر دشمن مشترکشان یعنی نیروهای لیبرال، جشن گرفتند.
ما یهودیان
دکتر یاکیم‌پرینتز خاخام آلمانی صهیونیست که مدتی بعد به ایالات متحده سفر کرد و به عنوان قائم‌مقام کنگره جهانی یهودیان و رهبر سازمان صهیونیست جهانی، مشغول به کار شد، در سال 1934 کتابی با عنوان "ما یهودیان" منتشر کرد که در این کتاب او از انقلاب هیتلر موسوم به انقلاب آلمان و شکست لیبرالیزم حمایت کرده است، او نوشت:
"سرانجام معنای انقلاب آلمان، برای ملت آلمان یعنی کسانی که این انقلاب را به وجود آوردند و تصویر آن را شکل دادند روشن خواهد شد. معنای آن برای ما این گونه تعبیر می‌شود: لیبرالیسم تمام شانسهای خود را از دست داده است. تنها شکل زندگی سیاسی که برابری یهودیان و دیگران را تبلیغ می‌کرد، نابود شده است.
پیروزی نازیسم برابری و پیوند بین ادیان را همان‌گونه که یهودیان می‌پسندیدند، کنار گذاشت. دکتر پرینتز می‌گفت: "ما در این باره ناراضی نیستیم". نازیسم با این کار یهودیان را مجبور کرده بود تا خود را به عنوان یهودی به رسمیت بشناسند. و این اجابت خواسته‌های پرینتز و دوستانشان بود.
او می‌گوید ما می‌خواهیم که یک قانون جدید جایگزین قانون برابری شود: اعلام (اجباری) تعلق به ملت و نژاد یهود فقط یک یهودی که تعلق خود را به نژاد خود رسماً اعلام می‌دارد می‌تواند به کشوری که براساس اصل خلوص ملت و نژاد به وجود آمده افتخار کند و بدان احترام بگذارد. در این صورت او هیچ‌گاه نمی‌تواند وفاداری نادرستی نسبت به یک کشور دیگر داشته باشد. کشور [یهودی] نمی‌تواند منزلتی یکسان برای آنان که تعلق خود به این کشور را رسماً اعلام کرده‌اند و یهودیان دیگر قایل شود.
دکتر شاهاک بدون توجه به استلزامات احتمالی، همدردی اولیه پرینتز با نازی‌ها را با مواضع مشابه صهیونیست‌های دیگر مقایسه می‌کند: "مطمئناً دکتر پرینتز مانند تعداد زیادی از دلسوزان و هم‌پیمانان نازیسم، متوجه آنچه را که این جنبش بدان را می‌برد، نشده بود."
طرح پیوند صهیونیست ـ نازی
در ژانویه 1941 گروه صهیونیست ال، ای، اچ، آی که اسحاق شامیر یکی از رهبران آن بعدها نخست‌وزیر اسرائیل شد، با استفاده از اسم مؤسسه مادری‌اش ایرگون (ان، ام، او) به نازی‌ها نزدیک شد. وابسته سفارت آلمان در ترکیه پیشنهاد LECHI را به مافوق‌های خود در آلمان گزارش کرد، بخشی از آن پیشنهاد این‌گونه است:
"سخنگویان ارشد آلمان سوسیالیست اغلب در سخنانشان از حل سریع مشکل یهودیان از طریق ترک اروپا به عنوان لازمه نظم نوین اروپا، یاد می‌کنند. مهاجرت توده‌های یهودی از اروپا پیش‌شرط حل مشکل یهودیان است. این عمل تنها در صورتی ممکن است که این توده‌ها در فلسطین، خانه ملت یهود اسکان داده شوند و در درون‌مرزهای تاریخی این کشور، دولتی یهودی تشکیل شود."
طرح ال، ای، اچ، آی در ادامه می‌افزاید: "ان، ام، او از نیت خیر دولت آلمان و مراجع ذی‌صلاح این دولت در قبال فعالیت صهیونیستی درون آلمان و طرحهای مهاجرت صهیونیستها کاملاً مطلع است. تأسیس یک دولت تاریخی یهودی، بر پایه‌ای توتالیتر و ملی از طریق معاهده با دولت مقتدر آلمان در جهت افزایش منافع و نفوذ دولت آلمان در خاورمیانه خواهد بود... ان، ام، او در فلسطین نقشی فعال در جهت حمایت از آلمان در جنگ به عهده خواهد گرفت...
همکاری با جنبش آزادی بخش اسرائیل با یکی از سخنرانی‌های اخیر صدراعظم دولت آلمان هم سفر خواهد بود. آقای هیتلر در این سخنرانی تأکید کرد که هرگونه اتحاد و پیوندی را برای منزوی کردن انگلستان و شکست دادن آن می‌پذیریم."
نازی‌ها این طرح پیشنهادی صهیونیست‌ها را رد کردند چرا که قدرت نظامی ال، ای، اچ،‌ آی در نظر آنان قابل اغماض و چشم‌پوشی بود. (برای اطلاعات بیشتر در این زمینه ر.ک: M.Weber, "Zlonism and the Third Reich)"
خاخام دیوید، جی، گلدبرگ در کتاب "سرزمین موعد: تاریخ تفکر صهیونیست" در مورد زندگی و طرز تفکر ولادیمیر ژابوتینسکی رهبر تجدیدنظرطلبان صهیونیست که تأثیری عظیم بر زندگی مناخیم‌بگن گذاشت، توضیحاتی ارائه می‌دهد. گلدبرگ می‌نویسد:
"اصول اساسی فلسفه سیاسی ژابوتینسکی حمایت از مفهوم خسته‌کننده وطن می‌باشد: وفاداری به یک رهبر کاریزما و مسلط کردن اهداف ملی برای کشمکش‌های طبقاتی. این امر 20 سال بعد زمانی که ژابوتینسکی متهم به تقلید از موسولینی و هیتلر شد. او موفق شد که این هیجان خود را توجیه کند. او قبل از موسولینی و هیتلر این سخنان را گفته بود و بر آنان سبقت جسته بود. اگر ژابوتینسکی نیز مانند گاریبالدی معتقد بوده باشد که: "هیچ ارزشی در جهان برتر از ملیت و سرزمین پدری نیست."
پیشنهاد او برای پیوند، یک ملیت‌گرای اوکراینی ضد یهودی، شگفت‌انگیز نیست. در 1911 او در مقاله‌ای با عنوان "جشن شونگو" یک شاعر اوکراینی بیگانه‌ستیز را علیرغم خشم وحشیانه او نسبت به لهستانی‌ها یهودیان و همسایگان دیگر" به دلیل روح ملیت‌پرستی او ستوده بود. او به قول خودش با این کار می‌خواست تا به اثبات برساند که "روح اوکراینی دارای استعداد خلاقیت فرهنگی مستقل است که این استعداد قابلیت آن را دارد که به والاترین و عالیترین حد خود برسد.
لورد دیکشتاین در مروری که بر کتاب "در آشپزخانه ذهن: میراثی از زنان" در نیویورک‌تایمز نوشت، می‌گوید: آنی‌استرن یکی از انسان‌های خوش‌شانس بود. در سال 1939 پس از سال‌ها آزار و اذیتی که از سوی بوروکراسی نازی و لشکر اشغال‌گر آلمان بر وی وارد آمد، سرانجام به همراه پسر کوچکش چکسلواکی را ترک و به فلسطین مهاجرت نمود. زمان ترک چکسلواکی توسط او، سیاست آلمان، مهاجرت را تشویق می‌کرد. آدولف آیشمن یکی از کارشناسان هیتلر در امور یهودیان از او پرسید: آیا شما صهیونیست هستید؟ او جواب داد: بله تا حدودی. آیشمن گفت: خوب است. من هم صهیونیست هستم. من از همه یهودیان می‌خواهم که به فلسطین بروند.
ارتباطی نزدیک
بسیاری از تحلیل‌گران معتقدند که صهیونیسم و نازیسیم ارتباطی نزدیک دارند. این دو ایدئولوژی، هردو به شیوه‌ای قوم‌گرایانه و ناسیونالیستی به یهودیان می‌نگرند. در واقع آلفرد روزنبرگ تئوریسین نازی کراراً برای اثبات طرح خود درباره آلمانی نبودن یهودیان از نویسندگان صهیونیست نقل قول کرده است.
خاخام یاکوب آگوس در مطالعه خود، معنای تاریخ یهودی، ارزیابی خود را این گونه بیان می‌کند:
"صهیونیسم سیاسی در تقریر افراطی‌اش در گزاره‌های زیر با یهودستیزی هم‌سوئی نشان می‌داد:
1) آزادی یهودیان در اروپا یک اشتباه است.
2) فعالیت یهودیان از سرزمینهای اروپایی دارای تأثیر شکننده است.
3) تمام یهودیان جهان علیرغم تعهدات سیاسی گوناگونی که دارند یک ملت واحدند.
4) تمام یهودیان به خلاف مردمان دیگر اروپا یکپارچه وجدایی ناپذیرند.
5) یهودستیزی اظهار طبیعی حس ملیت‌پرستی ملت‌های اروپایی است و بنابراین غیرقابل اجتناب است."
روزنبرگ تئوریسین نازی که در نتیجه اعتقاد راسخ خود در حمایت از جرائم جنگ جهانی در دادگاه نورنبرگ محکوم به مرگ گردید و اعدام شد، در بازجویی‌ها گفت که نوشته‌های مورخان یهودی را مطالعه کرده است. او ادامه داد:
"این گونه به نظر من می‌رسید که پس از دوره‌ای از آزادی‌های وسیع طی جنبش‌های ملی قرن نوزدهم، بخش عمده‌ای از ملت یهود بازگشت به سنت و طبیعت خود را آغاز کرد و به صورت خودآگاه هرچه بیشتر از سایر ملل جدا شد. این مسأله در بسیاری از کنگره‌های بین‌المللی مورد بحث قرار گرفت و مارتین بویر یکی از رهبران معنوی یهود در اروپا چنین ابراز داشت که یهودیان به خاک آسیا باز گردند زیرا تنها در آنجا می‌توان ریشه‌های خون یهودی و خصوصیات بارز ملت یهود را یافت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات