مساله مهاجرت صهیونیستها و یهودیان به فلسطین از آنجا که از نظر حقوق آینده ملتهای عربی و حتی غیر عربی منطقه خاورمیانه اهمیت بسزایی دارد باید مورد توجه محققان و سیاستمداران قرار گیرد. زیرا این تفکر نه در گذشته به مرزهای خود پایبند بوده و نه در حال حاضر و بدیهی است به واسطه تفکرات زیادهخواهانه و خودبرتربینی این قوم و جریان افراطی در آینده نیز به شیوههای مختلف دستاندازه به مناطق مختلف ادامه یابد.
از نظر تاریخی چنین شهرت دارد که فلسطین در تاریخ طولانی حیات خود با دو مهاجرت عبرانی سروکار داشته یکی در 1806 پیش از میلاد که ابراهیم و افراد خاندانش از شهر اور واقع در عراق به این سرزمین کوچ کردند و دیگری در سال 1210 پیش از میلاد که عبرانیها به رهبری موسی(علیهالسلام) به سوی فلسطین گسیل شدند. در سال 529 پیش از میلاد نیز این کوروش شاه ایران بود که به یهودیان بابل اجازه بازگشت به فلسطین داد. اما تا سال 1492 میلادی که ایزابلا ملکه اسپانیا 300 هزار یهودی را از این کشور بیرون راند تنها معدودی به فلسطین آمدند ولی این خواب شیرین در محافل یهودی تکرار شد که میتوان زمینههای بازگشت به "ارض موعود" را فراهم نمود.
نخستین فریادی که در این راه بلند شد از آن داوید روبین و شاگردش سولومون مولوخ بود که در سال 1501 تا 1532 میلادی کوشیدند یهودیان را برای مهاجرت به فلسطین متشکل کنند و از همین تاریخ، آیین یهودی به صورت ارتباطی قوی درآمد که یهودیان را از هر ملت و کشوری به سوی خود میخواند. این تحول را از جمله مهمترین مقدمات ظهور صهیونیسم معرفی میکنند که بزودی پرده از روی ماهیت صهیونیستی خود برگرفت.
در سال 1650 جنبش "منشه بن اسرائیل" پدید آمد. این جنبش خواهان تجمع یهودیان در خاک انگلیس بود تا از آنجا برای مهاجرت به فلسطین تجهیز شوند. در سال 1810 سرمایهدار رباخوار یهودی "مایر آنسلم روچیلد" پولی هنگفت برای خرید زمینهای فلسطین و بخشیدن آن به یهودیان پرداخت کرد تا از این راه مقدمه استعمار "اراضی مقدسه" را فراهم کرده باشد. از آن پس تلاش یهودیان متنفذ برای کوچاندن یهودیهای مقیم امپراتوری عثمانی به منطقه فلسطین آغاز شد و حتی شخصی به نام موسی مونتیفوری با پرداخت رشوه توانست فرمان سلطان عثمانی را کسب کند.
از سال 1879 بود که تلاش یهودیان که از سوی جلسه جمعیت دوستداران صهیون هدایت میشد بر این مساله متمرکز گشت که باید کولونیهای متعددی در فلسطین تاسیس کنند و به فعالیتهای تجاری و کشاورزی به نحوی جدی بپردازند. در این مسیر خانواده روچیلد اقدامات بسیاری به انجام رساندند و یهودیان پولهای بیحسابی به رجال ترک پرداختند و در نتیجه این گفتگوها چندین کولونی کشاورزی برای اسکان یهودیان لهستان و روسیه تزاری در فلسطین تاسیس شد.
در پی کشتار یهودیان در روسیه، به دنبال ترور الکساندر دوم امپراتور روسیه، یکی از بزرگان قوم یهود به نام لیلیان پلوم که از جمله فراماسونرهای باسابقه اروپا بود، همه افراد یهودی را دعوت به مهاجرت به فلسطین کرد. در این مقطع سه هزار یهودی به فلسطین مهاجرت کردند.
متاسفانه تا این هنگام یعنی حدود سالهای 1890 میلادی هیچ فردی در جوامع اسلامی به عمق توطئه در حال انجام پی نبرد و بسیاری به اصطلاح روشنفکرنماها و غربزدههای دست و پا گم کرده که در استانبول و نقاط دیگر امپراتوری عثمانی و جهان اسلام مشغول به اصطلاح تجددخواهی و تجددطلبی بودند، متوجه رویدادهای خطرناک و پرمخاطرهای که در بیخ گوششان در حال وقوع بود نشدند.
هرچند در سال 1882 عدهای از رجال آگاه ترکیه از حساسیت این مساله آگاه شده بودند و برای چندی جلوی مهاجرت یهودیان به فلسطین را گرفتند اما کار از کار گذشته بود و یهودیان بیپروا به قانون منع مهاجرت، بزودی دست به کار شدند و راههایی غیر قانونی برای ادامه فعالیتهای خود و تاسیس کولونی در فلسطین پیدا کردند و نهایتا با زدوبندهای زلوان سردمداران یهودی و تلاشهای لژهای فراماسونری در دستگاه قدرت عثمانی این قانون لغو شد.
در دو دهه پایانی قرن 19 یهودیان روسیه عمدهترین موج مهاجرت به فلسطین را به خود اختصاص دادند و در واقع هستههای اصلی کولونیهای صهیونیستی را تشکیل دادند و موفق شدند نخستین هستههای وطن ملی را بنیاد نهند. با گسترش جمعیت یهود در این سرزمین مشخص بود که فعالیتهای تجاری، کشاورزی و صنعتی این افراد بر اهالی بومی احاطه یابد بر این اساس بازی بورس بر سرزمینها و اراضی فلسطینیها اوج گرفت.
در ماه اوت سال 1897 میلادی نخستین کنگره جهانی صهیونیستها در شهر بال سوئیس تشکیل گردید و بزرگترین سرمایهداران یهودی دی آن شرکت جستند. هرتزل در نطق افتتاحیه این کنگره گفت: "ما در اینجا گرد آمدهایم که نخستین سنگبنای دولتی را که پناهگاه ملت یهود خواهد بود، در زمین نهیم." او درخواست کرد که مهاجرت دستهجمعی به فلسطین هرچه بیشتر افزایش یابد.
صهیونیستها برای استعمار و اسکان در زمینهای عثمانی سوریه و فلسطین به سلطان عبدالحمید عقمانی پیشنهاد کردند که یهودیان به وضع مالی آشفته دولت او پایان دهند و زمینهای باید امپراتوری را آباد کنند و در مقابل سلطان به ایشان اجازه مهاجرت به فلسطین بدهد. سلطان عثمانی این پیشنهادات را رد کرد و حتی تلاشهای سفیر آمریکا در عثمانی نیز موثر واقع نشد.
اما کمتر از یک دهه بعد و در پی فرارسیدن مقطع زوال دولت عثمانی، برخی سیاستمداران ترک از مهاجرت یهودیان به فلسطین جانبداری کردند که در این لحظات حساس، به تحریک صهیونیسم جهانی، سیل مهاجران یهودی به سوی فلسطین در مدت زمانی کوتاه عملی شد و صهیونیستها به واکنش اعراب فلسطین (صاحبان اصلی این آب و خاک) هیچ وقعی ننهادند و در سال 1905 بزرگترین ادعا با نهایت وقاحت در هفتمین کنگره صهیونیستها اینطور اعلام شد: "باید انحصارا سرزمین فلسطین به عنوان وطن ملی یهودیان به حساب آید."
رهبران سازمان جهانی صهیونیسم در مهاجران یهودی این باور را ایجاد کرده بودند که فلسطین سرزمینی متروک است و فقط افراد معدودی به طور پراکنده در آن زندگی میکنند.
در سال 1907 نخستین مرحله یورش دیوانهوار یهودیان به "ارض موعود" و تشکیل کولونیهای مسلح در سرزمین فلسطین حادثه گشت. با سرنگونی سلطان عبدالحمید در سال 1908 به دست ترکان جوان، حزب «اتحاد و ترقی» قدرت را به دست گرفت و از آنجا که تعدادی از فعالان و رهبران این حزب از یهودیان نسب میبردند به یهودیها با دیده احترام بیشتری مینگریستند. همین مساله موجب نفوذ صهیونیسم در کشور عثمانی شد.
سال 1914 به منزله نقطه عطفی در تاریخ جهان و منطقه خاورمیانه بود: در 28 ژوئیه این سال جنگ جهانی درگرفت و در 22 نوامبر آن ترکیه به دولتهای محور اعلان جنگ داد. در این هنگام اقلیت یهودی فلسطین از 80 هزار نفر در نمیگذشت و این عده ضمن جنگ به 65 هزار نفر کاهش یافت. در سال 1916 آلمانها در شهر فرانکفورت در آرشیو مخصوص خانواده روچیلد نقشهای پیدا کردند که به نام «کشور اسرائیل» تهیه شده بود. این نقشه شامل فلسطین، اردن، سوریه، لبنان، عراق، شبه جزیره سینا، دلتای نیل، مدینه و حومه آن در شمال حجاز بود. نقشههای توسعهطلبانه امروز اسرائیل به هیچروی آن نقشه را تکذیب نمیکند.
در سال 1917 لردبالفور وزیر خارجه بریتانیا اعلامیه معروف خود را صادر کرد و به صهیونیستها نوید داد که از تشکیل وطن ملی یهودیان در فلسطین پشتیبانی میکند. وعده بالفور موجب تشکیلی دستههایی مسلح از یهودیان گردید که در بیتالمقدس دوش به دوش نیروهای ژنرال آل نبی با ترکان جنگیدند و بعدا در آن مناطق گروههای تروریستی تشکیل دادند.
جمعیت مهاجران یهودی تا سال 1936 که انقلاب سراسری مردم فلسطین آغاز شد به حدود 400 هزار نفر رسید که در قالب کولونیهای بزرگی به زندگی در اراضی اشغالی پرداختند. هنگامیکه آتش اعتصاب عمومی ملت فلسطین برافروخته شد، تا 6 ماه زد و خورد میان مردم فلسطین و یهودیان ادامه داشت و افراد بسیاری از هر دو طرف کشته شدند. درواقع این اقدام خودجوش ملت مظلوم فلسطین که 147 روز به طول انجامید اولین گام در راه مقابله با جریان خطرناک مهاجرت یهودیان به سرزمین فلسطین بود. این اقدام، برای یهودیان بسیار پرهزینه بود به همین دلیل از همین جا سیاست نابودی ملت فلسطین برای یهودیان به صورت یک سنت درآمد.
در حقیقت کلید حل معمای "ارض موعود" در همین لحظه تاریخی پیدا شد و جنگ جهانی دوم نیز محملی بود برای ابراز وفاداری یهودیان و صهیونیستها به متفقین که از طریق کمکهای مالی انجام میپذیرفت.
از اینرو در نوامبر 1947 مجمع همگانی سازمان ملل متحد قطعنامه تقسیم فلسطین را به دو کشور یهودی و عربنشین تصویب کرد و اندکی بعد با سرکوب مبارزات و خیزش فلسطینیها، در ماه مه 1948 یهودیان مقیم این سرزمین باستانی موجودیت دولت اسرائیل را اعلام کردند و بر اثر آن جنگی در گرفت که در نتیجه خیانت رهبران عرب مخصوصا خاندان شریف حسین، ارتشهای عربی شکست خوردند و یهودیان نه تنها به آرزوی خود در مورد تشکیل دولتی مستقل در اراضی موعود رسیدند بلکه مساحتی بیشتر از آنچه که در قطعنامه سازمان ملل به ایشان بخشیده شده بود، اشغال کردند و سیاست گامبهگام اشغال و توسعهطلبانه خود را همچنان ادامه دادند حال آنکه ملتهای عرب و مسلمان منطقه از واقعیت این اشغالگری و مهاجرت غفلت ورزیدند و تاکنون جنایتها و ددمنشیهای رژیم صهیونیستی ادامه داشته و آنان همچنان به تضییع حقوق حقه ملت مظلوم و رنجدیده فلسطین و استمرار اشغال قدس شریف پرداختهاند.
یعنی قضیهای که سیری تاریخی در ابعاد و جوانب آن حکایت از سیاست مزورانه و زیرکانه یک طرف در برابر غفلت، بیتوجهی و کوتهبینی طرف دیگر دارد.