نویسنده: لیلا ابراهیمی
سیری در گرایشهای فکری جنبش دانشجویی در کشورمان طی چند دهه اخیر خواهد توانست ضمن اینکه ما را با ویژگیهای حرکت دانشجویی در ایران آشنا میکند خصوصیات فضایی را که جنبش دانشجویی در آن به تکاپو و فعالیت پرداخته بازنمایی کند. به هر حال پس از تاسیس اولین دانشگاه در ایران در تهران و نیز تحولات بسیار سریع کشور طی سالهای دهه 1320، دانشگاه و دانشجو نیز به سرعت مورد توجه دولت و علیه جریانات، احزاب و گروههای سیاسی قرار گرفت.
در دوره سلطنت پهلوی، تعطیل تکاپوی سیاسی به هر نحو ممکن خواسته و مطلوب رژیم شاه بود ولی جامعهای که دستخوش انبوهی از تغییرات سریع اجتماعی و اقتصادی باشد به طریقی در تلاشی است تا آمال و مطالبات خود را بیان دارد. تقارن چنین دورهای با مرحلهای از رشد و ثبات اقتصاد داخلی که از لحاظ اعزام دانشجو به خارج، امکانات گستردهای را فراهم مینمود و همچنین همزمان شدن این تحول با اعتلای جنبشهای اجتماعی و دانشجویی در بسیاری از نقاط جهان از جمله اروپا و ایالات متحده که هر دو کانون اصلی جذب دانشجویان ایرانی بودند، زمینه شکلگیری این حرکت را فراهم آورد و از سوی دیگر خودکامگی حاکم بر ایران نیز این زمینه را بارور ساخت. حاصل کار شکلگیری یک حرکت و منسجم و گسترده دانشجویی در خارج ا کشور بود که به شکل "کنفدراسیون دانشجویان ایران – اتحادیه ملی (CISNU)" متبلور گردید.
در داخل نیز به واسطه مخالفت رژیم با جنبشها و تحرکات اجتماعی و سیاسی و بخصوص پس از کودتای 28 مرداد تا پایان دهه 1330 تمامی فعالیتهای دانشجویی نیز فعالیت سایر گروههای مخالف سرکوب شد و رکود سیاسی مطلق بر گستره سیاسی کشور حاکم گردید.
در طول سالهای دهه 1320 موقعیت حزب توده که به قویترین نیروی سیاسی در بین جمعیتهای دانشجویی تبدیل شده بود، با نفوذ و قدرت مصدق و جبهه ملی به چالش کشیده شد و جبهه ملی و بویژه شاخه سوسیالیستی آن با چیرگی حزب توده در دانشگاه تهران به مقابله برخاست...
پس از کودتا، جریانی تحت عنوان جنبش مقاومت ملی که ائتلافی غیرمنسجم از بعضی گروههای جبهه ملی بود توانست تا پایان دهه 1330 به نحوی کمرنگ در میان دانشجویان و دانشگاهها مقاومت کند و فعالیتهایی را رهبری کند. از جمله در پاییز 1332 تظاهرات پراکندهای در دانشگاه تهران و بازار و در اعتراض به محاکمه مصدق و نیز برقراری روابط دیپلماتیک با انگلیس که در دوران مصدق قطع شده بود، برگزار شد. در ماه آذر همان سال، انتشار خبر دیدار رسمی "ریچارد نیکسون" معاون رئیسجمهور آمریکا از ایران باعث ناآرامیهای دیگری شد. بدین نحو که یک روز پس از ورود نیکسون به تهران در روز 16 آذر سربازان و واحدهای ارتش، دانشگاه را مورد تاخت و تاز قرار دادند و طی این اقدام صدها دانشجو بازداشت و تعدادی نیز مجروح شدند و سه دانشجو به نامهای مصطفی بزرگنیا، آذر شریعترضوی و ناصر (احمد) قندچی زیر سرنیزههای عمال رژیم جان باختند دیری نگذشت که شبکه سیاسی و نظامی حزب توده نابود شد و جبهه ملی نیز که پیشتر از هم پاشیده بود، کاملا از حرکت ایستاد.
رکود فعالیتهای دانشجویی تا ابتدای دهه 1340 ادامه داشت ولی هنگامی که نتایج انتخابات مجلس بیستم در سال 1340 اعلام شد، روشن گردید باز هم در انتخابات تقلب صورت گرفته است. در این زمان جنبش اعتراضی وسیعی با ابتکار دانشجویان مدارس به راه افتاد و این سرآغاز دور جدیدی از فعالیتهای سیاسی دانشجویی به حساب میآمد. گردهمایی بزرگ میدان جلالیه (اردیبهشت 1340)، انتشار نشریات مختلف دانشجویی، اعتصابات مختلف و ترک دانشگاه و برپایی مراسم بزرگداشت سالگرد 16 آذر در شهرهای مختلف از جمله این اقدامات به حساب میآمدند.
در روند جنبش دانشجویی ایران گرایشهای روشنفکری چپ و راست و عقاید ناسیونالیستی در وهلههای مختلفی توانستهاند برخی جنبشهای دانشجویی را در جهت منافع خود به قبضه درآوردند و آلترناتیوی برای رویارویی با دین و حذف مذهب تدوین کنند، ولی مذهب به عنوان جریان دایمی و ساری در جامعه ایران که با روح و جان مردم این کشور آمیخته شده توانسته است نفوذی اصیل در محیطهای دانشجویی داشته باشد. مسیر این تاثیر و تاثر در دو مرحله نهفته است: یک دوره زمانی است که دیوار ضخیم جدایی میان حوزه و دانشگاه برقرار است و دیگری وقتی است که این دیوار فرو میریزد.
ورود حزب توده به عرصه سیاسی و اجتماعی جامعه که مهمترین پایگاه رشد و توسعه و جذب نیروی آن، محیطهای دانشجویی بود، در همین گیرودار به گستردهترین اقدامات خود مشغول بود و شکاف میان حوزه و دانشگاه مانع از حضور متفکران دینی ژرفاندیش در دانشگاهها بوده است.
گرایش تجددطلبانه نیز در دانشگاه از عناصر بسیار پرنفوذ بوده و هست و ویژگی نوگرایی در قاطبه دانشجویان، به واسطه روحیات خاص جوانی آنان وجود دارد. بنابراین میزان نفوذ و وسعت تاثیر این جریان نیز قابل توجه بوده و چون از جمله جریاناتی است که حیات خود را در تاریخ بعد از انقلاب نیز حفظ کرده بایستی نسبت به شناخت آن بسیار حساس بود و همانگونه که متذکر شدیم هرگونه سهلانگاری در کالبدشکافی و گونهشناسی تحولات فکری دانشگاه، تبعاتی جبرانناپذیر در پی خواهد داشت.
در بین فعالان کنفدراسیون دانشجویان ایرانی خارج از کشور نیز به رغم اختلافات عقیدتی که داشتند، آنها دفاع از روحانیون و مراجع دینی بویژه آیتالله خمینی(ره) را در دستور کار خود قرار دادند و ارتباطی نیز با حضرت امام(ره) برقرار شد. در این حال، رژیم پهلوی، به تشویق چهره دانشجویان فعال و مبارزه کنفدراسیون پرداخت و با بیان اینکه هدف اصلی کنفدراسیون، برپایی یک "انقلاب سرخ" است هرگونه فعالیت این تشکیلات را غیرقانونی اعلام کرد.(1349)
میتوان اذعان داشت مبارزات سیاسی دانشجویان که در دو دهه چهل و پنجاه از شدت و گستردگی بیشتری برخوردار شده بود، به نوعی محل نمود "بافت چندگانه" جنبش سیاسی و مبارزات موجود در جامعه هم بود. به هر حال نقش مبارزاتی جنبش دانشجویی در افشای ماهیت رژیم شاه، نقشی روشنگر، تمهیدی و مقوم بود که به دلیل پررنگ بودن گرایش مذهبی به تدریج رهبری روحانیت و امامخمینی را پذیرفت.
چند ویژگی در جنبش دانشجویی ایران مشخص و بارز بود:
1- تنوع گروهها و گرایشهای سیاسی و اعتقادی
2- تاثیرپذیری و ارتباط مستقیم با جنبش سیاسی و مبارزاتی موجود در جامعه
3- غلبه رادیکالیسم سیاسی بر سایر جریانها
4- ضدیت و مخالفت بنیادی با رژیم شاه و سرسپردگی به آمریکا
5- موازنه تحصیل با مبارزه در اندیشه و عمل دانشجویان
پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز دانشگاه از محیط تحصیل به مجتمع باشگاههای سیاسی تبدیل شد، و از محلی برای ایفای نقش اول دانشجو به فضایی برای اثبات نقش دوم درآمد. این وضع از فقدان آزادی اجتماعی ناشی نمیشد، بلکه ریشه در عدم پایگاه اجتماعی جریانهای سیاست داشت.
ضعف حس وحدت ملی و غلبه گروهگرایی بر اذهان بخشی از دانشجویان، فضای سیاسی اجتماعی را به سمت نوعی آنارشیسم سوق میداد و طبیعی بود که آن وضع قابل دوام نباشد. اگر تخریب در پالیتی کشور نهادینه شود، دانشگاه کمتر در معرض تبدیل شدن به کانون فعالیتهای سیاسی قرار میگیرد.
باید توجه داشت طبق تعابیر و تعاریف کلاسیک از جنبشهای اجتماعی، یک جنبش (movement) زمانی ماهیت و حقوق وجودی خود را حفظ خواهد کرد که با فرآیندهای متعارف و روزمره سیاسی سازگاری نداشته باشد، روابط بده بستانی با آنها ترتیب ندهد و یا حداقل اینکه از آنها تاثیرپذیر نباشد.
باید توجه داشت این بحث با سیاسی بودن و آگاهی دانشجو از جریانات سیاسی تفاوت میکند. اگر دانشجویانی در عرصه سیاسی حضور و دخالت نداشته باشند، سوءاستفاده بدخواهان و سالوس صفتان از بیخبری و غفلت آنها سهلتر میشود و گروههای انحرافی به سادگی میتوانند از آنها بهرهبرداری کنند.
دانشجوی واقعی که از همه راههای موجود، مسیر اندیشه صحیح جامع و مانع را برای مدیریت خود و فردای جامعه خویش انتخاب نموده است، بر سایر افراد جامعه این اولویت را دارد که علاوه بر پذیرش تسلیمی فرامین الهی و شرعی، برای هدایت و فلاح به دنبال تحلیل و پذیرش عقلی آن نیز میگردد و چون تشنهای، در مقابل خویش سرابهای بیشماری را در کنار چشمهسارهای فراوان میبیند.
بر این اساس پس از انقلاب، بنیانگذار فقید انقلاب اسلامی همواره بر لزوم اصلاح دانشگاه تاکید مینمودند.
در راه فعالیتهای دانشجویی میتوان این آفت بزرگ را از میان برداشت. پرهیز از اعمال رادیکالیستی و اتخاذ اعتدال در فعالیتها و سایر اقدامات جنبش دانشجویی تضمینکننده سلامت و توفیق هرچه بیشتر کارکردهای آن خواهد بود.
ابهام در اهداف، عملگرایی مفرط و توجه بیش از حد به حال و غفلت از آینده نیز موجب تغییر یافتن اندیشهها و انحرافات مسیر نیات اولیه جنبش میشود، و ممکن است به پیدایش حس سازگاری نسبت به فرهنگهای بیگانه و همسویی با ناهنجاریهای اجتماعی و فرهنگی منجر گردد، از سوی دیگر، مجموعه دانشجویی را دچار نوعی از هم گسیختگی، اختلال و بحران میکند.
در چنین شرایطی، بیتفاوتی و یا فعالیت سیاسی دانشجو از حدود قابل قبول و سالم خود فراتر میرود و میتواند به یک عارضه اجتماعی مبدل شود. این عارضه از یک سو به گروههای دانشجویی و از سوی دیگر به کل جامعه باز میگردد.
گروههای دانشجویی در چنین شرایطی با عوارضی نظیر از خود بیگانگی و احساس بیهویتی مواجه شوند و از رهگذر این عوارض، کل نظام اجتماعی نیز مکانیسمهای دفاعی خود را تا جایی که به طبقه صاحب تخصص مربوط میشو، از دست بدهد. در این صورت جنبشهای دانشجویی، نسبت به حوادث و فعل و انفعالات سیاسی به صورتی منفعلانه و با تاخیر عمل خواهند کرد.
گرایش به نوعی از خود بیگانگی و بیهویتی آفت دیگری است که عمدتا نیازها و آمال دانشجویی را در سطحی بسیار نازل و روزمره مطرح میکند و طبعا دانشجو به گسستگی با میراثها، مبانی اسلامی و انقلابی، بیعلاقگی به مسایل و شعائر دینی و اجتماعی روی میآورد.
جدایی از تودهها (سکتاریسم)، جنبش دانشجویی باید مبنای رفتاری خود را در عرصه اجتماعی و سیاسی بر پایه تعامل مداوم و مستمر با افکار عمومی و تودههای بزرگ مردم قرار دهد و هرگونه ناهماهنگی و ناآگاهی از خواستهها و نیازهای جمعی شهروندان کارآیی و سودمندی دانشجویی را به حداقل میرساند.
به طور مثال یکی از اصلیترین عوامل تنزل جنبش دانشجویی فرانسه در ماه مه 1968 به یک فعالیت دانشجویی مقطعی که نتوانست به مطلوبهای خود برسد، در همین ویژگی سکتاریستی آن نهفته بود.
آنها میخواستند با تز اصلی خود که عمل مستقیم بود با پلیس و ماموران دولتی درگیر شوند تا شاید به این وسیله حمایت تودههای مردم را جلب کنند، اما در آن زمان توده مردم فاقد کوچکترین انسجام و یکپارچگی بود.