در سال 538 ق.م کورش بر بابل چیره شد و به یهودیان اجازه بازگشت به فلسطین داد. گروهی برگشتند و هیکل را از نو ساختن و گروهی دیگر که به زندگی نوین خو گرفته بودند، در همانجا ماندند. پس از آن اسکندر مقدونی ( 326-323 ق.م) شامات را تصرف کرد و جانشینان او، بطالسه، پیاپی بر فلسطین حکومت راندند تا اینکه آنتیوخوس چهارم، اپینانس، پادشاه سلوکی (175-164 ق.م) بر این کشور چیره شد و کوشید فرهنگ یونانی را وارد سرزمین یهودا کند و یهودیت را براندازه. در سال 161 ق.م مکابیان به رهبری یهودا برشوریدند و اورشلیم را گرفتند، ولی سلوکیان سپاهی روانه جنگ ایشان کردند و مکابیان را از میان برداشتند؛ پس از آنکه پومپی (106-48 ق.م) بر اورشلیم دست یافت، یهودیه را به صورت استانی تابع امپراطوری روم درآورد و فرمانرویانی رومی بر آن گماشت. یهودیان در عهد نرون (68-54م) سر به شورش برداشتند و پادگان را که از برج و باروی کاخ بیتالمقدس دژ استواری برای خود ساخته بود، قتل عام کردند ولی کینهتوزی سهمناک رومیان بر سرشان بارید.
تیتوس (81-40م) در سال 70 میلادی پس از محاصرهای طولانی بیتالمقدس را گشود، ویران کرد و هیکل را به آتش کشید و بسیاری از یهودیان را کشت و بسیاری دیگر را بیرون راند که اینان روانه عراق، مصر، سوریه، یمن و اروپا گشتند. پس از چندی باز یهودیان گرد هم آمدند و از سال 131 تا 135 به رهبری شمعون برکو خبا که خود را مشیاح (مسیح) خوانده بود، با دولت روم جنگیدند ولی هادریانوس (138-117) به سختی از ایشان انتقام ستاند، بیتالمقدس را به باد ویرانی گرفت. در جای هیکل زراعت کاشت، چندین هزار تن از یهودیان و برکوخبا را کشت و اورشلیم را به نام ولایت ایلیاکاپیتولینا تابع روم گردانید و سکونت یهودیان را بر این شهر قدغن کرد. از آن پس فقط مسیحیان یونان و روم در این شهر زیستند و به گفته تاین بی در این زمان «دیگر یهودیان در فلسطین ریشهکن شدند.»
در سال 267 ملکه عربی «زباء» یا «زنوبیا» فرمانروای تدمر (272-267) بر دولت روم شورید و سردار آن آرلیانوس را شکست داد و فلسطین را منصرف شد. لیکن چندی بعد آن را از دست داد.
پس از تجزیه روم به دو امپراطوری باختری و خاوری، فلسطین تابع روم شرقی (بیزانس) شد. در روزگار بیزانس به سال 336م، ملکه هیلانه از بیتالمقدس و کلیسای قیامت را در این شهر و کلیسای (مهد) را در بیتاللحم ساخت و از این پس مسیحیت در فلسطین چیره شد، در جنگهای روم و ایران، فلسطین همواره یکی از صحنههای نبرد بود. ایرانیان در سال 614 بر آن دست یافتند و به سال 628 در عهد هراکلیوس اول آن را پس دادند.
از این ماجرا چندی برنیامد که دوران یک هزار و سیصد ساله حکومت مطلق عرب بر سراسر فلسطین فرا رسید: خلیفه ابوبکر در سال 633 میلادی سپاهیان خود را به سوی شمال گسیل داشت و اینان در «وادی عربه» در جنوب بحرالمیت، با لشکریان روم برخورد کردند و شکستشان دادند، فراریان به کرانههای غزه گریختند و جنوب فلسطین آزاد گشت.
در نبرد اجنادین (634م) ارتشهای مسلمان به طور قطعی بر رومیان پیروز گشتند و سپس بیسان، غزه، نابلس، رامالله و یافا تصرف کردند. در جنگ یرموک نبردی تعیین کننده برگرفت که در آن نیز پیروزی مسلمانان را بود و آنگاه بخشی از ارتشهای عرب راهی فتح بقیه فلسطین شدند و بخشی عازم تصرف سوریه گشتند. بیتالمقدس در برابر ایشان ایستادگی کرد و در این زمان خلیفه عمربن الخطاب در «جابیه» به وارسی نیروهای عرب مشغول بود که فرستادگان مردم قدس با پیشنهاد صلح فرارسیدند، به این شرط که خلیفه خود شهر را تحویل گیرد و هیچ یهودی قدم به اورشلیم بگذارد. در پیماننامه صلح، آزادی اجتماعی و دینی به مسیحیان بیتالمقدس داده شد و حرمت کلیساها و پرستش گاهاشان محفوظ ماند و به درخواست نصارای منطقه قرار شد که یهودیان مرحمت همسایگی خود را از ایشان دریغ دارند. خلیفه به مردم رمله نیز شروطی مانند قدس بخشید و خود به شهر رفت و مسجدالاقصی را برفراز سخره بنیاد نهاد.
از این زمان عربی گشتن فلسطین آغاز شد: نخست تعدادی از قبایل عربی بدانجا مهاجرت کردند و ماندگار شدند و پس از آن بقیه اهالی (از یهود و نصارا) مسلمان یا عرب گشتند.
و این یعنی یک هزار و سیصد و پانزده سال حکومت پیوسته...