با توجه به منابع متعدد جنگ و بیثباتی در منطقه خزر، در صورتی که غرب مسئولیتهایی خارج از چارچوب منافع استراتژیک خود تقبل کند، این منطقه تبدیل به مردابی برای غرب خواهد شد. متاسفانه، در هر دو سطح داخلی و منطقهای، ضعف نهادی و رهبری ناکارآمد، موارد عادی هستند. ظاهرا ضعف و یا حتی شکست کشورهای محلی، منجر به درگیریهای داخلی و میان مرزی میشود. آنچه به نظر میرسد این است که موسسات امنیت منطقهای برای پاسخگویی به این چالشها مجهز نشدهاند و به دنبال کمکهای خارجی هستند.
ظاهرا چنین درگیریهای کوچکی، به طور موثر با به کارگیری زور توسط قدرتهای غربی یا بازیگران منطقهای حل نمیشود. ناتو و غرب به رغم وجود فشارهایی که با آن مواجهاند، باید هرچه در توان دارند انجام دهند تا محیطی مناسب برای منافع غرب و در زمینه ثبات، امنیت و استقلال این کشورها به وجود آورند. در صورتی که منابع غرب در مواجهه با این چالشها و در جهت منافع مذکور محدود باشد، اعضای ناتو نیاز دارند تا به تعیین تقدم کمکهای نظامی، سیاسی و اقتصادی خود برای بالاترین نفوذ استراتژیک بپردازند. این تحلیل عنوان میکند که ناتو بیشترین نفع استراتژیک را در ثبات و امنیت آذربایجان، ازبکستان و قزاقستان خواهد داشت. ردیف دوم از کشورها را گرجستان و ترکمنستان تشکیل خواهند داد؛ اگرچه چنان که بعداً توضیح داده خواهد شد، احتمالا گرجستان به دلیل به اجرا گذاردن اصلاحات دموکراتیک واقعی، استحقاق توجه بیشتری دارد.
روسیه همچنان به آسیای مرکزی و جنوب قفقاز به عنوان اصلی حیاتی در جهت منافع امنیتیاش مینگرد. تا اواسط دهه 1990، این منافع عبارت بود از: ایجاد یک حوزه قطعی نفوذ روسیه، به حداقل رساندن گسترش حضور بیگانگان و نفوذ آنها بر سرزمینهای کشورهای مستقل مشترکالمنافع، جلوگیری با فرونشاندن جنگها و حمایت از نژاد روس. بر این موارد در حکم ریاست جمهوری در سپتامبر 1995 درخصوص سیاست روسیه در برابر کشورهای مستقل مشترکالمنافع تأکید شده بود. روسیه برای رسیدن به این منافع، به سه نوع ابزار متوسل میشود: 1- همگرایی کشورهای مستقل مشترکالمنافع تحت تفوق روسیه 2- به کارگیری اهرمهای نظامی، اقتصادی و سیاسی برای وابسته قرار دادن استقلال کشورهای خزر به منافع روسیه 3- شناسایی مستقل مشترکالمنافع و نیز شناسایی "قوای ویژه"ی روسیه به عنوان ضامن صلح و ثبات در فضایی که توسط اتحاد شوروی سابق اشغال شده بود.
از دیدگاه سیاست و منافع غرب، سوالات کلیدی عبارتاند از: 1- آیا روسیه به تعقیب این جاهطلبیها و آرزوها ادامه خواهد داد و اگر چنین باشد، آیا مسکو در حفظ تفوق خود موفق خواهد بود؟ 2- چه ابزاری در دسترس ناتو و غرب است تا بتواند با اعمال روسیه که استقلال کشورهای خزر و دسترسی به منابع انرژی منطقه را تهدید میکند، مقابله کند؟
تعریف موسع روسیه از امنیت منافعش در منطقه خزر، که بسیاری از شاهدان آن را "امپریالیست نوین" نامیدهاند، به چندین شیوه گوناگون بازتاب دارد:
1- آموزه نظامی روسیه بر تهدیدات منطقهای و جنگهای محلی تأکید در دو نیاز برای افزایش تحرک و توانایی به صف در آوردن نیروهای متعارف روسی برای مقابله با مناقشات پیرامون روسیه، ضرورت حمایت روسها از "خارج نزدیک" و اهمیت جلوگیری از باز شدن پای دیگر کشورها به منطقه، از جمله این موارد است. به علاوه مقامات نظامی ارشد روسیه بر این عقیدهاند که مرزهای آسیای مرکزی به مثابه مرزهای روسیه هستند و نیز آنکه به دلیل آسیبپذیری منطقه در برابر بنیادگرایی اسلامی، روسیه به حفظ حضور نظامی قدرتمندانه برای مقابله با افتادن کشورهای خزر در دام افراطیگرایی اسلامی نیاز دارد. همچنان که یک متخصص امور سیاست نظامی روسیه بیان کرده، روسیه به لحاظ نظامی، آسیای مرکزی را به عنوان یک سپر در برابر مرزهای جنوبیاش قلمداد میکند و استراتژی دفاعی غالب روسیه براساس این باور است که دفاع از مرزهای روسیه، از مرزهای کشورهای مستقل مشترکالمنافع در آسیای مرکزی شروع میشود.
2- مقامات بلندپایه سیاسی و نظامی روسیه دائما تأکید دارند که با ایجاد حوزهای از نفوذ در جنوب شوروی سابق و با دفاع از حقوق، منافع، تعهدات و مسئولیتهای منطقهای، میتوان امنیت روسیه را به بهترین وجه تأمین کرد.
مقامات روسی به کرات پیشنهاد دادهاند که سازمان ملل برای کشورهای مستقل مشترکالمنافع، وضعیت یک سازمان بینالمللی را فرض کرده و به این کشورها حق انحصاری کاملی نسبت به مسئولیتهای حفظ صلح محیط جنوبی روسیه را واگذار کند.
3- مقامات روسیه به دنبال منشور سیاسی دفاع از حقوق روسها هستند که برای حمایت از حقوق روسهای پراکنده در اطراف از زور استفاده کنند؛ عقیدهای که در طرحهای بلندمدت دولت روسیه منعکس شده و بر آن است که باید به روسها که در آسیای مرکزی زندگی میکنند حقوق شهروندان دوگانه را بخشید.
4- حکومت روسیه تلاش زیاد و نهایتا موفقیتآمیزی در پیش گرفت تا نیروهای متعارف در اروپا را تغییر دهد؛ توافق جانبیای که به نیروهای روسیه این اجازه را میداد که تعدادشان را در منطقه افزایش دهند و در نتیجه، افزایش قوای روسیه آن را قادر میساخت تا بر محیط جنوبی خود تأثیر گذارد. روسها همچنین به طور موفقیتآمیزی به برخی کشورها فشار آوردند تا شراکتشان در تجهیزات نیروهای متعارف اروپا را که متعلق به روسیه است، دوباره به آن تخصیص دهند.
5- روسها دائما باعث ایجاد مناقشات محلی میشوند تا بدین وسیله نیروهای حافظ صلح را به خدمت گیرند و از حضور این واحدها استفاده کرده، با دولتهای محلی به توافقاتی دست یابند که به روسیه اجازه میدهد تا پایگاهها، پاسداران مرزی و نیروهای آماده به خدمت خود را حفظ کند.
6- روسیه برای حفظ موقعیت ممتاز خود، نقش مهمی را در منطقه بازی میکند؛ این کشور با جلوگیری کردن از توسعه نفوذ بیگانگان، به تقویت مسیر خود در جهت توسعه انرژی پرداخته و کنترل کامل خود بر خطوط انتقال انرژی را حفظ میکند. تلاشهای بسیار روسیه در این زمینه عبارتاند از: باج دادن، به کارگیری زور، براندازی و خشونت شامل مداخله به نفع جداییطلبان آبخازستان در گرجستان (برای بهرهبرداری روسیه از توافقات تفلیس) حمایت نظامی از ارمنستان در درگیری با آذربایجان (که روسها به دنبال اهرمی هستند که باکو به سازمان کشورهای مستقل مشترکالمنافع بپیوندند) تلاش برای روی کار آوردن رژیمهای ناراضیتر در آذربایجان و گرجستان در حالی که این کشورها در برابر فشارهای روسیه برای پیوستن به کشورهای مستقل مشترکالمنافع مقاومت میکنند، و میانبرهای بیشمار صادرات نفت و گاز از آذربایجان، ترکمنستان و قزاقستان. نتایج سیاستهای روسیه در آسیای مرکزی و جنوب قفقاز به هم آمیخته است. روسیه به عنوان قدرت خارجی مسلط باقی میماند اما موقعیت محدودی در ایجاد نفوذ در کشورهای اتحاد شوروی سابق داشته است. بسیاری از کشورهای حوزه خزر متعلق به شوروی سابق، در زمینه تجارت، ذخایر انرژی، ابزار نظامی، آموزش و نیز ثبات داخلی و امنیت خارجی، به روسیه وابسته باقی ماندهاند و مسکو همچنان روابط سیاسی، اقتصادی و نظامی خود را قویا با چندین کشور حفظ کرده است. علاوه بر این، روسها از نفوذ خود و نیز ضعف کشورهای خزر استفاده کردهاند تا امتیازات نظامی و اقتصادی بگیرند که شامل حقوق اساسی، حضور در پروژههای انرژی و تصمیمات کارا در زمینه خط لوله است. روسیه به حفظ ساختار اساسی و حضور نظامی خود در منطقه میپردازد و به پیشبرد عملیات حفظ صلح منطقهای ادامه میدهد. در جنوب قفقاز، یعنی منطقهای که بیشترین نگرانی را برای مسکو در بر دارد، روسها جای پاهای مهمی در ارمنستان و گرجستان ایجاد کردهاند: پایگاهها، مناصب و معاهدات امنیتی از آن جمله هستند. توافقات روسیه بویژه با ارمنستان، وسیع بوده و اخیرا مسکو تسلیحا متعارف پیشرفتهتری را به ارمنستان منتقل کرده است. سرانجام اینکه روسها به درجهای از همگرایی کشورهای مستقل مشترکالمنافع دست یافتهاند که مشخصترین آنها، ایجاد یک اتحادیه گمرکی با روسیه سفید، قزاقستان و قرقیزستان است.
7- چنان که عنوان گردید، پیشرفت همگرایی سیاسی، اقتصادی و نظامی کشورهای مستقل مشترکالمنافع، هدف اصلی سیاست خارجی روسیه را تشکیل میدهد. با این حال همگرایی کشورهای مستقل مشترکالمنافع از ابتدا با مناقشات داخلی، صورتجلسات تهاجمی، تطویق رقابتها و بیاعتمادیها، و مهمتر از همه، کمبود منابع روسیه آسیب دیده است. نتیجه این نیروهای گریز از مرکز آن است که سازمان کشورهای مستقل مشترکالمنافع به یک سازمان منطقهای موثر و منسجم تبدیل نشده است – تمایل اصلی روسیه، به کارگیری یک سازمان کشورهای مستقل مشترکالمنافع به طور بانشاط و فعال و تحت رهبری روسیه است تا بتواند وضعیت ابرقدرتی روسیه را مجددا حفظ کند.
تأسفانگیزترین مثال برای وضعیت بغرنج کشورهای مستقل مشترکالمنافع، ناتوانی یا عدم تمایل کشورهای عضو (به جز تعداد معدودی) برای اجرای تقریبا 1300 توافقنامه همگرایی کشورهای مستقل مشترکالمنافع است.
سرباززدن آذربایجان، ازبکستان و ترکمنستان از پیوستن ساختارهای سیاسی و اقتصادیشان به سازمان کشورهای مستقل مشترکالمنافع نیز از عواملی است که آرزوهای روسیه برای همگرایی این کشورها را تباه میکند. با تصمیمات آذربایجان، گرجستان و ازبکستان، برای خروج از معاهده امنیت دستهجمعی کشورهای مستقل مشترکالمنافع، بلندپروازیهای روسیه ضربات بیشتری متحمل شده است. درنتیجه، همگرایی محدودی که شروع شده بود بسیار غیررسمی و ظاهری مینماید؛ و با توجه به آنکه برخی از کشورهای مستقل مشترکالمنافع به لحاظ نظامی و اقتصادی به روسیه وابسته باقی ماندهاند، اغلب این همکاریها بیشتر از طریق یک چارچوب دوجانبه حاصل شده تا چندجانبه. خلاصه آنکه سازمان کشورهای مستقل مشترکالمنافع شبیه یک سازمان به ظاهر جذاب ولی از درون پوسیده است و اینکه روسیه قادر خواهد بود تا آن را از فراموشی نجات دهد، چشمانداز تاریکی است.