احمد جلالی فراهانی
ـ کمالالدین جناب فیزیکدان و اولین محقق فیزک هستهای ایران متولد 1287 اصفهان
ـ لیسانس فیزیک و شیمی از «دارالمعلمین تهران»
ـ شاگردی استاد پرفسور حسابی و اخذ مدرک لیسانس از او
ـ لیسانس فیزیک و ریاضی از دانشگاه نانسی فرانسه
ـ لیسانس شیمی از دانشگاه سوربن فرانسه
ـ فوقلیسانس و دکترای فیزیک هستهای از مؤسسه T.I.C کالیفرنیای آمریکا
ـ اولین استاد و محقق فیزیک هستهای ایران
ـ مدیرکل اسبق دبیرخانه دانشگاه تهران
ـ معاون وزارت فرهنگ (دوران مصدق)
ـ نماینده ایران در نخستین کنفرانس بینالمللی اتم برای صلح
ـ ریاست دانشکده علوم دانشگاه تهران (50-1348)
ـ مدیرکل سازمان تربیت بدنی ایران و سرپرست تیم اعزامی المپیک مونیخ برخی از تألیفات وی عبارتند: مکانیک فیزیک، زیستشناختی میدانهای الکترونیک و...
پیرمرد آهسته آهسته به بالا رفت. با عصایی در دست و مویی که در راه درس دادن سفید کرده بود. حالا شاگردانش را آن پایین میدید که برایش دست میزنند و گرامیاش میدارند. چه روزها، چه شبها که دغدغه آنها را نداشت و حالا انگار باری از دوشش برمیداشتند.
از همان روزهایی که در مدرسه ملی «گلبهار» خواندن و نوشتن آغاز کرده بود میدانست که در زندگی دنبال چیز تازهای است. حرفی برای گفتن. کاری که نامش بدان سرفراز گردد و گردید و حالا اینجاست. پیش شاگردانش که هر کدام برای خود «کمالالدین جناب»ی شدهاند و چه روزهایی را که پشت سر نگذاشت و چه خاطرهها که پیش رویش رژه نمیرفتند و نمیروند.
این کمالالدین جناب است. متولد سال 1287 خورشیدی ـ قریب صد سال پیش ـ و در این مدت چه فرازها و چه فرودها را که پیرمرد تجربه نکرده است. پدرش علی جناب اهل قلم بود و تقوا ـ هم استاد فقه و اصول بود و هم عربی میدانست و فرانسه ـ با ریاضیات و اخترشناسی قدیم کاملاً آشنا بود و به کسب دانش روز علاقه وافر داشت و از سر همین علاقه به علم جدید بود که فرزندان خود را به علمآموزی به شیوه امروزی و تأسیس مدارس جدید تشویق میکرد.
کمالالدین تحصیلات ابتدایی را در مدرسه ملی «گلبهار» شروع کرد. مدرسه گلبهار در سال 1291 خورشیدی در محله «گلبهار» تأسیس شده بود و به سبک جدید و با برنامه منظم اداره میشد. پس از پایان تحصیلات ابتدایی، در دبیرستان «صارمیه» اصفهان ادامه تحصیل داد. این دبیرستان نخستین مدرسه متوسطه اصفهان بود که صارمالدوله، پسر ظلالسلطان و نوه ناصرالدین شاه، آن را تأسیس کرده بود. معروف است که مدیران مدرسه شادروان، ضیاءالدین جناب، عموزاده کمالالدین جناب و از دستپروردگان میر سیدعلی جناب، پدر کمالالدین بود.
این مدرسه ساختمان مناسب، سطحی وسیع، کارگاههای مجهز برنامه پیشرفته و بالاتر از همه مدیری لایق داشت که شایستهترین دبیران را از سراسر کشور جذب میکرد و به کار وامیداشت.
کمالالدین جناب خود درباره دبیرستان صارمیه میگوید: مدرسه در ملحه الیاران، در کنار قبر بابا علمدار بود. وسعت مدرسه پیش از هفتهزار مترمربع بود. در میدان فوتبال مدرسه علاوه بر انواع ورزشها، مشق نظامی هم داشتیم. رجبعلیخان ژیمنار معلم ورزش ما بود. بعضی روزها ما را به پادگان فرحآباد میبرد تا با وسایل سنگین نظامی هم آشنا بشویم. در مدرسه آزمایشگاه و کارگاه داشتیم، با وسایل نقشهبرداری و نقشهکشی و هواشناسی کار میکردیم. هر یک از دانشآموزان مسئولیتی داشت.
برای مثال، اندازهگیری و ثبت دما، فشار و رطوبت هوا در ساعات مختلف روز و رسم نمودار. وقتی به کلاس ششم رسیدیم معلم نداشتیم. ما هم دو نفر بیشتر نبودیم. من بودم و مرحوم حسین عریضی. درسهای کلاس ششم را پیش خودمان خواندیم و امتحان دادیم و قبول شدیم.
و این آغاز سالها معلمی جناب بود. او یک سال در مدارس اصفهان تدریس میکند و از سال 1306 که در تهران «دارالمعلمین عالی» تأُسیس میشود برای ادامه تحصیل رهسپار تهران میشود. ابتدا تصمیم میگیرد در دارالمعلمین عالی رشته زیستشناسی را دنبال کند اما به دلیل نبود استاد تشکیل کلاسها عقب میافتد، میگوید: «دلم میخواست زیستشناسی بخوانم و استاد نداشتیم و مدتها منتظر استادی بودیم که قرار بود از خارج بیاید و مرتب تشکیل کلاسها عقب میافتاد تا روزی که متوجه شدم کلاسی تشکیل شده است. از پشت پنجره دیدم استاد مشغول تدریس است و با وسایل کار میکند.
پرسیدم این چه کلاسی است و استاد کیست؟ گفتند: «استادی به نام دکتر حسابی رشته فیزیک و شیمی دایر کرده است.» چون بیش از این نمیخواستم وقتم بگذرد رفتم به رشته فیزک و شیمی مشغول کار شدم.»
هنوز یک سال از آغاز شاگردی کمالالدین جناب نزد پدر علم فیزیک ایران نگذشته بود که مرحوم حسابی متوجه هوش و ذکاوت این شاگرد جدید و شور و اشتیاق و علاقه و مسئولیتپذیری این دانشجو میشود و او را با ماهی 40 تومان به استخدام درمیآورد و مسئولیت اداره آزمایشگاه فیزیک دارالمعلمین را به او میسپارد. کمالالدین جناب وسایل موردنیاز این آزمایشگاه را از گوشه و کنار و به هر ترتیبی که هست جمعآوری میکند و برخی از آنها را خود میسازد و برخی را طراحی میکند و مورد استفاده قرار میدهد و این ماجرا تا سال 1310 طول میکشد.
او در سال 1310 دوره لیسانس فیزیک و شیمی را با موفقیت و زیر نظر پرفسور حسابی به پایان میبرد و خود را برای انجام دوره خدمت سربازی آماده میکند. ضمن گذراندن دوره سربازی در امتحان اعزام دانشجو به خارج از کشور هم شرکت میکند و با نمره و امتیاز غیر قابل تصوری پذیرفته و قبول میشود. جناب که از همه چیز و هم جا میآموزد، از نظم دانشکده افسری به خصوص از بازدیدهای سحرگاهی پادگان، در شبهایی که خود افسر نگهبان بود خاطرههای جالب و خواندنی را به یاد دارد.
چنانچه هنوز سخنانی را که در جلسه معرفی دانشجویان اعزامی به خارج، از زبان رئیس کشور شنیده بود با اعتماد تکرار میکند: «این کشور به آدمهای آگاه و خادم سخت نیازمند است. خوب باید درس بخوانید، باید علم جدید را فراگیرید و به ایران منتقل کنید. ایران را با علم و ایمان بسازید.»
درباره آن روزها میگوید: «وقتی برای دوره لیسانس به تهران رفتم علاقهمند شدم که زبان عربی هم یاد بگیرم. به دنبال معلم میگشتم، شخصی گفت برو پیش همشهری خودت. مهدی الهی قمشهای. او در مدرسهای حجره داشت. به نزد ایشان رفتم. قبول کردند که به شرط آنکه من به ایشان فیزیک یاد بدهم، او هم به من عربی بیاموزد.»
کمالالدین جناب در سال 1312 و در سن 25 سالگی عازم فرانسه میشود و در آنجا دوره لیسانس فیزیک و ریاضی را دوباره در دانشگاه نانسی میگذراند و دوره لیسانس شیمی را در دانشگاه سوربن تمام میکند و شاگرد اول این دانشگاه در رشته شیمی میشود. پس از آن ترجیح میدهد که زبان انگلیسی خود را تقویت کند و تصمیم میگیرد برای ادامه تحصیل به یکی از کشورهای انگلیسی زبان برود و در مدت زمان کوتاهی انگلیسی را به بهترین نحو فرامیگیرد و با دریافت هزینههایی که دانشگاه سوربن فرانسه به خاطر شاگرد اولیاش به وی داده بود برای ادامه تحصیل عازم عالیترین مؤسسه علمی جهان یعنی انستیتو فنی کالیفرنیا یا همان T.I.C در آمریکا میشود.
در آمریکا کمالالدین جناب این فرصت را پیدا میکند که نزد بزرگانی چون «رابرت اندروز ملیکان» حضور به همراه رساند و با مصاحبهای که از وی در این مؤسسه به عمل میآید شرط پذیرش در مؤسسه را گذراندن 3 امتحان اعلام میکنند و کمالالدین جناب علیرغم فرصت کوتاه یک هفتهای خود را به امتحانات میرساند و هنگامی که نتیجه امتحان اول او با نمره عالی مشخص میشود، مسئولین مؤسسه از ادامه امتحانات او صرفنظر میکنند و او را با طیب خاطر میپذیرند.
جناب دوره دکترایش را با کسی میگذراند که به خاطر «اندازهگیری بار الکترون» و «تحقیق در اثر فوتوالکتریک» جایزه نوبل فیزیک سال 1923 میلادی را اخذ کرده بود. این پژوهشگر پرآوازه و مشهور حالا دانشجویی را پذیرفته بود که پیشینه تحصیلیاش نوید ظهور چهرهای نو در علم قیزیک را میداد. جناب به همره استادش ملیکان به پژوهش در زمینه فیزیک هستهای پرداخت و در سال 1315 و در سن 32 سالگی به دریافت درجه دکترا نایل شد و با علاقهمندی و امیدواری و آگاهی به ایران بازگشت. او خوب درس خوانده بود و بایستی علم جدید را به ایران منتقل میکرد و پایههای سازندگی را فراهم میآورد.
بلافاصله پس از بازگشت به ایران کمالالدین جناب در سال 1316 به سمت دانشیار دانشکده علوم دانشگاه تهران انتخاب شد و به تدریس فیزیک مشغول شد. همزمان با پیشنهاد او آزمایشگاهی دایر کردند و در بخش فیزیک هستهای به پژوهش و تربیت کارشناسی اتمی مشغول شد و با این همه به دلیل شرایط نامساعد و نبود امکانات موردنیازش این آزمایشگاه و پروژهاش نیمه کاره ماند.
2 سال بعد کمالالدین جناب به سمت مدیر دبیرستان «فیروز بهرام» منصوب شد و شروع به تألیف کتب فیزیک دبیرستانهای ایران نمود و در فرهنگستان علوم ایران به واژهگزینی پرداخت و مدتی نیز مدیریت کل دبیرخانه دانشگاه تهران را عهدهدار شد و در زمان نخستوزیری دکتر مصدق معاون وزارت فرهنگ (آموزش و پرورش کنونی) شد و به مدت 63 روز در سال تاریخی 1332 مدیرعامل سازمان تربیت بدنی ایران شد و در المپیک برلین سال 1936 برلین که تیم دانشجویی ایران سرود ملی نداشت، جناب در ردیف هیأت همراه زبر و زرنگی بود که صفحه گرام «ز من نگارم خبر ندارد» قمرالملوک وزیری را به جای سرود ملی به مقامات برگزارکننده قالب کردند و هیتلر در ورزشگاه به احترام همین ترانه خبردار ایستاد!
کمالالدین جناب مدتی بعد به عضویت کمیته ملی مبارزه با بیسوادی درآمد و به عنوان نماینده ایران مدتی بعد در نخستین کنفرانس بینالمللی اتم برای صلح شرکت کرد و دو سال هم ریاست دانشکده علوم دانشگاه تهران را بر عهده گرفت و این دو سال بین سالهای 1348 تا 1350 بود. او سپس چند صباحی نیز به خاطر اعتراض به قرارداد کنسرسیوم نفت در سال 1332 از درس و بحث کنار گذاشته شد و سپس با احترامی بیشتر نزد شاگردان خود بازگشت.
از نکات دوران زندگی کمالالدین جناب آن است که او در تمام مدت نیم قرن حضورش در سمتها و پستهای مختلف اجرایی کشور، هرگز دانشسرای عالی و دانشکده علوم دانشگاه تهران را ترک نکرد و درسهای مختلف را در رشته فیزیک به شاگردان خود تدریس کرد. شاگردان او که درس فیزیک را همراه با اعتقاد به عمل و مسئولیتپذیری در مکتب او آموخته بوند به تدریج در سراسر کشور به کلاسهای درس رفتند و شور و شوق و علم استاد را به همراه درس فیزیک به فرزندان ایران منتقل کردند.
گروهی از همین شاگردان به خارج از کشور اعزام شدند و با گذراندن دورههای دکترا یا دوره عالی مهندسی به ایران بازگشتند و دانشکدههای فیزیک و مهندسی را در تهران و شهرستانها به راه انداختند یا آن که جذب صنعت کشور شدند و چرخ آن را به حرکت درآوردند.
کمالالدین جناب را همگان به ادب و مناعت و تواضعش میشناسند. او در سخن گفتن بسیار مؤدب و محکم است چنانکه در کلاسش کسی از شدت کلام نافذش دم نمیزد. قدرشناسی جناب زبانزد عام و خاص است و هنوز هم که هنوز است علیرغم کهولت سن و سال بسیار از معلمان خود به احترام یاد میکند. کسانی چون شادروان میرزا غلامحسین زیرکزاده، محروم استاد جلالالدین همایی، میرزا سلیمانخان انصاری، میرزا علیخان زاهدی و مرحوم پرفسور تقی فاطمی و...
هر یک از دانشجویان یا دبیران فیزیک، که روزی شاگردی کمالالدین جناب را کردهاند، همیشه خاطرات خود را با نام کمالالدین جناب به یاد میآورند و از او به احترام یاد میکنند.
جالب اینکه کمالالدین جناب شاگردان خود را با نام به یاد میآورد و از احوال آنان باخبر میشود و در روزهای آخر خرداد سال 1339 در آخرین جلسه درس فیزیکش در دانشگاه، در پاسخ سخنان خداحافظی نماینده دانشجویان گفت: «کاملترین معنی سعادت برای انسان، داشتن وجدان آگاه و آرام است. اگر وظایف اناسنی خود را به درستی بشناسیم و نیروی خود را در جهت انجام آن وظایف و خدمت به مردم به کار گیریم آرامش وجدان خواهیم یافت و سعادتمند خواهیم شد. معلم فرصت خدمت دارد. میتواند سعادتمند باشد. لازم است بر وظایف خود آگاه و مسلط باشد و عشق و هنر با هم زندگی کردن را به شاگردان خود بیاموزد.(1)