دکتر نعمت احمدی
خاتمی میرود؛ مظلوم آمد، مظلوم کار کرد و مظلوم میرود. سید هیچگاه لبخند را، که لازمه زندگی در جامعهای است که با انبوه مشکلات دست و پنجه نرم میکند، از لبان خود دور نساخت؛ گرچه شاید در خلوت خود ساعتها گریست. چند باری که اشک او را دیدیم، سرشکی بود که از گوشه چشمان همه لبریز شده بود و این سید وارسته و حلیم توان تحمل آن را نداشت و، بیبغضی، آن را فرو ریخت.
او میرود. دیگر کسی نیست که خواستار تغییر قانون اساسی و ماندن دوباره وی در کاخ ریاست جمهوری باشد. اما کسان بیشماری او را در جایگاه ویژهای میدانند که هیچگاه از آن مصدر عالی پایین نخواهد آمد و در تاریخ صدوپنجاه ساله ایران به بقیه السیف همطراز خود، قائممقام، امیرکبیر و... پیوست. با باران آمد، رود شد و به دریا پیوست.
وقتی آمد ـ و چه پر خروش آمد! ـ دستی خالی و دلی پرامید داشت. اقتضای دولت سازندگی، پراکندگی طرحهای واجب در دورترین نقاط کشور بود. از سال 56، که زمزمههای انقلاب شروع شد، آنسوتر سازندگی متوقف شد و با پیروزی انقلاب مردمی سال 57 و جوش و خروش جوانان، تا اندازهای تحت عنوان «جهاد سازندگی» نیمنگاهی به روستاها شد؛ روستاهایی که علیه مظاهر شهری انقلاب کرده بودند.
برق، آب و جاده حاصل برهه کوتاهی از پیروزی انقلاب بود تا اینکه در 29 شهریور سال 59، غرش هواپیماها آرامش بعد از طوفان انقلاب را دگرگون کرد و همه توان کشور ظرف هشت سالی بسیج جنگی شد که هزاران شهید و جانباز و مفقود و اسیر داشت و 13 استان کشور نه تنها امکان سازندگی نداشتند، بلکه در معرض ناجوانمردانهترین ویرانیها قرار گرفتند.
مرداد سال 67، بعد از هشت سال جنگ، حماقتهای «صدام» باعث شد که صدام به کویت حمله کرد و آمریکا را به منطقه آورد نبود امام(ره) در عرصه تصمیمگیری با رحلت جانسوز ایشان در 14 خرداد سال 68 فضای جدیدی را به وجود آورد که در نهایت، آقای هاشمی عرصه اجرایی را بر سایر مناصب ترجیح داد و ناگهان در گوشه و کنار، که تا دیروز غبار کامیونهای حامل مهمات اتوبوس حامل رزمنده را به چشم میدید، کوشش برای سازندگی را شاهد شد. در خاورمیانه، سیاست تنشزدایی و اعتمادسازی آغاز شد و هوای تازهای دمیدن گرفت.
تفنگها به زرادخانه فرستاده شدند و بیل و کلنگ به کار افتاد تانکها خاموش شدند و بولدوزرها به کار افتادند. طرفه اینکه سپاه به عرصه جاده و سدسازی و سازندگی رو آورد و نگاه نظامی به نگاه سازندگی مبدل شد. همه اینها در حالی انجام میشد که خزانه خالی بود. نفت به ده دلار رسید. هزینه استخراج و اکتشاف، تکافوی این مبلغ را نمیداد و باید کلنگ صدها و هزاران طرح که زده شده بود به نتیجه میرسید. همه کوشش دولتمردان سازندگی به جایی نمیرسید: تحریم پشت تحریم.
در همسایگی ما دو خانواده زندگی میکردند که در هارمونی نظم جهانی، سازی ناکوک داشتند: افغانستان طالبانی و عراق بعثی تیری از غیب رسید و این دو را به آنسوی نبودن پرت کرد و جهان به هزاره سوم خود امیدوار شد. موتور این امیدواری به نفت ـ قوه محرکه خود ـ نیاز داشت. وقتی بر صفحه تلویزیون فلان ناو هواپیمابر را میدیدیم که صدها هواپیما، با خط مورب دود برخاسته از اگزوز خود، از روی آن به هوا میپرند، باید میپذیرفتیم که نفت ده دلاری باید فراموش شود؛ و شد.
دولت سازندگی هر چه در توان داشت انجام داد. دولت اصلاحات نیز بیش از توسعه فرهنگی و سیاسی، در عرصه اقتصادی موفق شد.
سید همیشه امیدوارم ما، بندرعباس را به بافق، و بافق را به مشهد پیوند داد. در گندم به خودکفایی رسیدیم. عسلویه را بر تارک فضای مناسب اقتصادی ایران، چون نگینی بر انگشتر ایام اصلاحات، نشاند تا جایی که سالیانه بیش از پنج میلیارد دلار درآمد داشته باشد. جالب اینکه این درآمد از کل درآمد صادرات غیر نفتی بیشتر است و تازه این اول کار است و به یقین، در آینده از درآمد نفت هم بیشتر خواهد شد.
سید میرود، با قلبی پر از درد، با روحی خسته و جسمی تکیده؛ اما چشمان او گویی نمیخواهد خستگی هشت سال اصلاحات را، با همه موانعش، به آیندگان هدیه کند. او تنها کسی است که میتواند با اطمینان بگوید: «به شما دروغ نگفتم. آنچه توانستم، انجام دادم. آنچه میباید انجام میدادم و نگذاشتند و در کشاکش بحرانهای 9 روزه گم شد، به شما گفتم تا نگویید که میدانست و نگفت یا میتوانست و نکرد.»
سید، خسته جان، اما امیدوار، سیل خستگان در قفا را به همراه دارد؛ و زخمهای التیامنیافتهای که ترور سعید حجاریان تنها یکی از آنان است!
نزدیک است که رشد اقتصادی دو رقمی شود، ولی سید هیچگاه از این موفقیت خود حرفی به میان نیاورد. امروز سید، دولتی را تحویل نفر بعد از خود میدهد که، جز با آمریکا و اسرائیل، با همه دنیا گفتمان سیاسی دارد و زبان او را آنان بهتر از ما میفهمند و ما باید به غریبی او در کشورمان اشک ماتم بریزیم. گفتگوی تمدنهای او به ثمر رسید. دیگر دوست ما فلان کشور در آفریقا نیست، که هنوز نمیتوانیم نامش را به درستی تلفظ کنیم، بلکه دوستداران ما کشورهایی هستند که همراه و همگام خود چند وزیر و وکیل را روانه کشورمان میکنند تا ادبیات به هم رسیده و پیشرفته ما را درک کنند.
سید باید، با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحی آزاد و آزادهتر از گذشته، مطمئن باشد که دولتمدار بعدی بر انبوه سازندگیها میافزاید تا رونق اقتصادی، به همراه صنعت رو به پیشرفت پتروشیمی و قیمت رو به افزایش نفت (بیش از 60 دلار) را تحویل او دهد که ادامهدهنده بخش سازندگی و رونق اقتصادی و رفاه اجتماعی باشد.
او هر چه واقعیت داشت و سیاست نمیپسندید، بر زبان راند و حرمت سوگند خود را پاس داشت. از زمان مصدق تا امروز، 52 سال میگذرد و چه خوب نیم قرن گذشت تا مردی اجرایی از تبار نیاکان به تاریخ بپیوندد. این قوم از خط خونین قائم مقام و امیرکبیر و حبس و بند مصدق، با تداوم مقاومت خود، بیخون و حبس، چهرهای دیگر را به حافظه تاریخی خود فرستاد.
خاتمی، ورود تو را به حافظه تاریخی ملت تبریک میگوییم. مبارک باد این موفقیت تو!