بخش اول: سیاست خارجی دولت کلینتون درباره ایران
مدت کوتاهی پس از به قدرت رسیدن بیل کلینتون، سیاست جدیدی طبق دکترین «مهار دوگانه» مارتین ایندیک، دستیار ویژه رئیسجمهور وقت در امور خاور نزدیک و آسیای جنوبی در شورای امنیت ملی، در مقابل ایران اتخاذ شد.
فرض اساسی سیاست «مهار دوگانه» این بود که این سیاست همانند سیاست مهار در قبال اتحاد جماهیر شوروی که «جرج کنان» آن را در سال 1950 تبیین کرده بود، عمل خواهد کرد.2 از سوی دیگر قوانین کنگره و دستورات اجرایی بیل کلینتون، رئیسجمهور آمریکا، موجب شد تا عمده روابط اقتصادی باقیمانده آمریکا با ایران در اواسط دهه 90 قطع شود. بمبگذاریهای متعدد در نقاط مختلف دنیا، نگرانیهای آمریکا درباره برنامه هستهای ایران و تلاشهای اسرائیل مبنی بر تلاش ایران برای دستیابی به سلاحهای هستهای همگی سبب گردید که کلینتون فشارها و اقدامات تنبیهی علیه ایران را تشدید نماید.
واشنگتن درصدد بود بوسیله تحریمهای اقتصادی، به ویژه قانون تحریمهای اقتصادی ایران ـ لیبی در سال 1996 (ILSA)، مانع سرمایهگذاری خارجی در بخش انرژی ایران شود. اما برخلاف انتظار آمریکا، جامعه بینالمللی بویژه کشورهای اروپایی به همکاری تجاریشان با ایران ادامه دادند. به طور کلی، تحریمهای اقتصادی آمریکا، تأثیر جزئی بر درآمدهای ارزی و توسعه اقتصادی ایران داشته است. علاوه بر این، جمهوری اسلامی ایران، به طور قابل توجهی روابط سیاسی و اقتصادیاش را با اروپا، ژاپن و کشورهای عرب خلیج فارس تقویت کرد.
این جریانات مخالف با تحریمهای یکجانبه آمریکا و تقویت روابط بینالمللی ایران، به تدریج اتفاق نظر درباره رویکرد آمریکا در قبال جمهوری اسلامی ایران را تضعیف کرد و حداقل به طور موقت کارایی دکترین «مهار دوگانه» را از بین برد. بدین ترتیب در دوره اول کلینتون، تشدید تحریمهای آمریکا علیه ایران علیرغم پارهای از زیانهایی که بر اقتصاد ایران وارد آورد، نه تنها نتیجه بهتری به همراه نداشت، بلکه به جای منزوی کردن رقیب، نگرانی آمریکا را تشدید کرد. شروع دومین دور زمامداری کلینتون و نزدیکی زمان بر سر کار آمدن دولت جدید ایران در پی انتخابات ماه مه 1997، فرصتی را برای مرور سیاستهای ایالات متحده در قبال ایران فراهم کرد.
«مارتین ایندیک»، سفیر آمریکا در اسرائیل، 5 روز پس از انتخاب سیدمحمد خاتمی به ریاست جمهوی اعلام کرد که کشورش از گفتوگو با ایران استقبال میکند و این امر ناشی از روی کار آمدن یک رئیسجمهور میانهرو در ایران است. در واقع برخی از تحلیلگران مسایل ایران در آمریکا معتقد بودند که سیاست «مهار دو جانبه» موفق نبوده و آمریکا باید در سیاست خود در قبال ایران با توجه به شرایط پیش آمده در این کشور تجدید نظر کند. به دنبال آن اعلام شد که یک هیأت آمریکایی متشکل از 5 استاد زن دانشگاههای آمریکا در 30 اوت 1997 از تهران دیدار کردهاند. این نخستین هیات رسمی آمریکایی بود که پس از انقلاب از تهران دیدار میکرد.
در ادامه این روند آشتیجویانه، وزارت امور خارجه آمریکا با صدور بیانیهای در تاریخ 5 اکتبر 1997، نام سازمان مجاهدین خلق را در فهرست گروههای تروریستی قرار داد که مورد استقبال مقامات وزارت امور خارجه ایران قرار گرفت. مصاحبه رئیسجمهور ایران با شبکه تلویزیونی سی.ان.ان نیز امیدواری به بهبود روابط ایران و آمریکا را افزایش داد. مسابقه تیمهای ملی فوتبال ایران و آمریکا در جریان بازیهای جام جهانی در فرانسه که به «دیپلماسی فوتبال» معروف شد، از نظر برخی، نشانههایی از بهبود روابط ایران و آمریکا بود. اما این اقدامات به علت مخالفت گروههایی در دو کشور، کمکی به بهبود روابط دو کشور نکرد و رفته رفته لحن مقامات دو کشور کمی نامهربانهتر از نخستین روزهای انتخابات شد.
علیرغم اجرای دکترین «مهار دوگانه» از سوی آمریکا، کلینتون در همان حال تأکید کرد که قصد ندارد رژیم حاکم بر ایران را تغییر دهد، بلکه خواهان تغییر رفتار این کشور بویژه در ارتباط با تلاش مجدانه این کشور برای دستیابی به سلاح اتمی و حمایت از تروریسم و خرابکاری در منقطه و نیز مخالفت با روند صلح است. لذا در مورد ایران، بیشترین و کارآمدترین ابزار، تحریم اقتصادی و انزوای سیاسی بود. در این دوره ابزار نظامی کمترین نقش را در سیاست خارجی آمریکا برای مقابله با ایران داشت.3
با پایان دوران دوم بیل کلینتون و برگزاری انتخابات در سال 2000، جورج دبلیو بوش به قدرت رسید. ما در دوره اول ریاست جمهوری بوش بویژه بعد از حادثه 11 سپتامبر شاهد تحول اساسی در سیاستهای آمریکا هستیم که اشغال افغانستان و عراق و اعلام «محور شرارت» و تهدید ایران به حمله نظامی از جمله برخی نتایج آن سیاستهاست در بخش بعدی سیاست خارجی جورج بوش نسبت به ایران بعد از حادثه 11 سپتامبر بررسی میشود. اما قبل از پرداختن به سیاست خارجی بوش، لازم است نگاه کلی به «دکترین بوش» و «سند استراتژی امنیت ملی آمریکا» بیندازیم.
بخش دوم: دکترین بوش و استراتژی امنیت ملی آمریکا
در دوران ریاست جمهوری بیل کلینتون، با توجه به سیاستهای داخلی و خارجی وی و دولت دمکراتش، نقش جدید آمریکا در نظام جهانی تعدیل شد که موجب نارضایتی جمهوریخواهان و گروههای راستگرای افراطی گشت. با آغاز هزارۀ سوم و روی کار آمدن مجدد جمهوریخواهان، شرایط مطلوب گروههای راستگرا فراهم شد. آنان خواهان مداخله همه جانبۀ آمریکا در امور جهان و استقرار نظم نوینی هستند که سلطه و منافع آمریکا را به بهترین نحو تأمین کند.4
دولت آمریکا تحت کنترل گروهی راستگرای افراطی و نومحافظهکار قرار دارد که خواهان سیاست خارجی فعال، یکجانبهگرا و قدرتمند در عرصه جهانی هستند.
خط مشی دولت جرج بوش بر بازگشت سیاست خارجی و حاکم شدن دوباره اهداف و آمال جنگ سرد (ازجمله شعار «یا با ما، یا بر ما») مبتنی است. دکترین بوش تحت تأثیر این دیدگاه سنتی قرار داشت که سیاست خارجی عبارت است از مدیریت تهدیداتی که متوجه امنیت ملی آمریکا است. پس از یازده سپتامبر، تأمین امنیت و مقابله با تهدیدات جهانی در رأس اولویتهای دولت بوش قرار گرفت. آمریکا در اقدام نظامی در عراق ـ درست به مانند افغانستان ـ از بین بردن تهدیدات جهانی علیه منافع ایالات متحده را به عنوان هدف خود تعقیب میکرد.5
جرج بوش در نخستین سخنرانی رسمی خود در روز بیستم سپتامبر 2001 در برابر اعضای کنگره آمریکا، مهمترین مؤلفههای استراتژی کلان آمریکا را بیان نمود و نیت خود مبنی بر بهرهگیری از تمام منابع ممکن برای شکست دادن تروریسم و دولتهای حامی و کشورهای مأمن آنها را عیان ساخت. این سخنرانی، جهتگیری سیاست خارجی آمریکا و استراتژی امنیتی این کشور در آغاز هزاره سوم را روشن ساخت. جایگاه تروریسم به عنوان یک دشمن فرضی و مفهومی معنابخش، در کانون آن قرار داشت. بنابراین، استراتژی مبارزه با تروریسم به عنوان یک اصل سامانبخش، پیامدهای خاص خود را در سیاستهای دیگر آمریکا، مانند اشغال افغانستان و عراق، نشان میدهد.
جالب اینکه، محور حرکت دشمن فرضی جدید آمریکا، در جهان سوم و بویژه در منطقه خاورمیانه جستوجو میشود.6 پس از حوادث 11 سپتامبر به تدریج مفهومی در بیانات و سخنان مقامات آمریکایی بروز و ظهور یافت که دفاع پیشدستانه نام گرفت. استراتژی امنیت ملی در واقع به منظور توجیه این دکترین (دفاع پیشدستانه) و تبیین جزئیتر خطوط آن انتشار یافته است. اما خطوط کلی این استراتژی در واقع در مراسم آغاز سال تحصیلی 2002 آکادمی نظامی وست پوینت آمریکا از سوی بوش اعلام شد: «ایالات متحده... در هر زمان و در هر جایی که تشخیص دهد، پیشدستی در توسل به زور نظامی یکجانبهای را اعمال خواهد کرد».7 در سند استراتژی ملی آمریکا تصریح شده است:
«با توجه به اهداف دولتهای یاغی و تروریستها، ایالات متحده دیگر نمیتواند صرفاً بر موضع منفعلانهای که در گذشته داشته، تکیه کند. عدم امکان بازدارندگی در مقابل مهاجمان احتمالی، فوریت تهدیدات کنونی، و شدت صدمات و خسارات احتمالی که دشمنان ما با تکیه بر تسلیحات انتخابی خود میتوانند وارد آورند، اجازه نمیدهد که ما به آن گزینه (بازدارندگی) تکیه کنیم. ما نمیتوانیم به دشمنانمان اجازه دهیم که به حمله نخست دست بزنند.»8
مطالعه سند راهبرد امنیت ملی آمریکا، امکان شناخت ابعاد سیاست خارجی دولت بوش را فراهم میسازد. این سند شامل 39 صفحه و 9 بخش است. در بخشی از مقدمه «سند» به خطرهایی که این قدرت بزرگ را تهدید میکند اشاره میکند و در این رابطه، تروریسم جهانی، خطر اصلی برای نظام جدید بینالمللی تلقی میشود. دو محور کلیدی در سند راهبرد امنیت ملی، بخشهای سوم و پنجم است که به خطر پدیده تروریسم، شیوههای مبارزه با آن، وضع دولتهای سرکش، خطر گسترش سلاحهای ویژه کشتار جمعی (WMD) و سرانجام به سیاست پیشدستی (Preventive Policy) بعنوان تنها گزینه مطلوب میپردازد.
خطر اصلی، از دید تنظیمکنندگان سند، آمیختگی تکنولوژی و تندروی است. آمریکا برای جدی نشان دادن این استراتژی، به بهانه مبارزه با تروریسم، ابتدا به پایگاههای گروه القاعده و نیروهای طالبان در افغانستان حمله نمود و این کشور را اشغال کرد. آمریکا سپس به بهانه وجود سلاحهای کشتار جمعی در عراق، به رغم موج گسترده مخالفت جهانی، به این کشور یورش برد و آن را به اشغال نظامی درآورد.9 اکنون، به نظر میرسد جمهوری اسلامی ایران هدف بعدی جرج بوش است که در این زمینه در بخش بعدی به طور مفصل به آن خواهیم پرداخت.
بخش سوم: سیاست خارجی جرج دبلیوبوش درباره ایران پس از حادثه 11 سپتامبر
در پی حادثه 11 سپتامبر، جمهوری اسلامی ایران از جمله اولین کشورهایی بود که این حمله تروریستی را محکوم کرده و مردم ایران نیز با مردم آمریکا بویژه با قربانیان حملات، ابراز همدردی کرد. اما جرج بوش در 29 ژانویه 2002، در سخنرانی خود در کنگره، تحت عنوان «وضعیت اتحادیه» سه کشور ایران، عراق و کره شمالی «محور شرارت» نامید. اظهارات بوش و اطلاق نام «محور شرارت» به سه کشور ایران، عراق و کره شمالی، از بازگشت آمریکا به مواضع خود در دوران جنگ سرد حکایت میکند. اساس رویکرد جدید آمریکا بر تئوری میلیتاریستی مبتنی است که چشمانداز جهان را در بعد امنیتی فاجعهآمیز میخواند.
جرج بوش در حالی اصطلاح محور شرارت را برای سه کشور ایران، عراق و کره شمالی به کار میبرد که در جنگ جهانی، این اصطلاح بر سه کشور فاشیستی آلمان، ایتالیا و ژاپن اطلاق میشد که با موقعیت منطقهای، ساختار سیاسی و نحوه نگرش سه کشور عراق، ایران و کره شمالی فرق دارند. پس از حملات تروریستی 11 سپتامبر، طرفداران طرح دفاع موشکی آمریکا استدلال میکردند این حملات حاکی از این است که کشورهایی که به دنبال دسترسی به موشکها و سلاحهای کشتار جمعی هستند قصد حمله به خاک آمریکا را دارند. در همین ارتباط، وزیر جنگ اسرائیل ادعا کرده بود که ایران تا سال 1383 قادر خواهد بود به دنیا بمب هستهای صادر کند.
شیمون پرز، وزیر خارجه اسرائیل، نیز اظهار کرده بود که طی شش ماه اخیر، ایران دههزار موشک دوربرد به حزبالله لبنان داده است. از سوی دیگر، اسرائیل کشتی کارین.ای را، که حاوی پنجاه تن سلاح بود، به جمهوری اسلامی ایران نسبت داد و همزمان دولت آمریکا را برای زیر فشار قرار دادن ایران تحریک کرد، به طوری که دونالد رامسفلد، وزیر دفاع آمریکا، ایران را به دست داشتن در ماجرای حمل حدود پنجاه تن سلاح با کشتی کارین.ای متهم کرد. این مسائل از جمله عوامل مهمی بودند که باعث شدند تا بوش و تیم وی، تمامی مشکلات آمریکا را به تروریسم بینالمللی و به مثلث اهریمنی جدید (عراق، ایران و کره شمالی) نسبت دهند.10 ادامه دارد...