محمد پهلوانی
پس از حماسه سوم تیر، برخی مدعیان اصلاحات درصدد توجیه ادبار مردم نسبت به خود از طریق فرافکنی یا به طرق دیگر برآمدند. مقاله جناب آقای عباس عبدی(1) تحت عنوان "از قدرت و مسئولیت تا شروع و نظم" در همین راستا قابل بررسی است و در نوشتار حاضر، در پی بررسی و تحلیل بخشی از آن هستیم.
ایشان علل عدم اجرای طرح حضور بانوان در ورزشگاهها را در دولت قبلی چنین بیان میکند: "دلیل آن، شکاف [میان] قدرت و مسئولیت بود. آنان از یک طرف در برابر مردم مسئول بودند... اما در عمل، قدرت در جاهای دیگری سازمان و تجلی مییافت و در نتیجه، تلازم میان قدرت و مسئولیت از میان رفت... از این رو بود که کارکرد نظام اجتماعی و سیاسی منحل گردید... هر راهبرد سیاسی که درصدد کسب مسئولیت فاقد قدرت باشد، نه تنها گامی به پیش نخواهد برد که چند گام به عقب است و اصلاحات واقعی در ایران را با تاخیر مواجه میکند و دود چنین وضعیتی در چشم مردم خواهد رفت".
این بخش قیاسی چنین دارد:
صغری: علت به تاخیر افتادن اصلاحالت، مسئولیت فاقد قدرت است.
کبری: دولت قبلی، مسئولیتش فاقد قدرت بود.
نتیجه: اصلاحات دولت قبلی (به دلیل عدم قدرت) به تاخیر افتاد.
ایشان در صغری گرفتار مغالطه علت جعلی (false cause) شدهاند و مسئولیت بدون قدرت، را به عنوان علتالعلل و علت تامه ناکامی اصلاحات بیان کردهاند. پیشبرد اصلاحات، نیازمند عوامل متعددی از جمله اراده و ایمان باطنی با آن امر، داشتن برنامه و استراتژی صحیح، شناخت کامل شرایط و واقعیات جامعه، وحدت قوا و از همه مهمتر، همگامی آنچه "اصلاحات" خوانده میشود با خواست واقعی مردم است. با وجود چنین اموری، حتی مسئولیت فاقد قدرت نیز تاثیر منفی چندانی بر روند اصلاحات نمیگذارد تا چه رسد به آنکه علت تامه برای منحل شدن روند اصلاحات گردد. مشاهده میشود که چگونه گرفتار شدن افراطیون اصلاحاتی در دام شعارها و خواستهها و منافع حزبی و دور شدن آنها از مردم که علت واقعی شکست آنها بود به مسایلی همچون "مسئولیت فاقد قدرت" فرافکنی میشود!
در کبرای قیاس نیز دعوی ایشان مستند به هیچ استدلالی نیست و مغالطه ادعای بدون استدلال (without reasoning claming) صورت گرفته است. جناب آقای خاتمی میزان مسئولیت و قدرتشان دقیقاً آنگونه بود که روسای جمهور پیشین و پسین از آن برخوردارند. به علاوه آقای خاتمی برای پیشبرد اهدافشان از پشتوانه عظیم، مطلوب و موثر آرای میلیونی ملت شریف ایران برخوردار بود. البته روشن است که رئیسجمهور در جمهوری اسلامی باید در مصادیق و موارد زمانی و مکانی تصمیمگیریها، به نظرات مراجع تقلید و رهبر معظم انقلاب احترام بگذارد و این روندی است نه مختص به دوره آقای خاتمی، امروزه نیز آقای احمدی نژاد از دستور خود در مورد حضور بانوان در ورزشگاهها به احترام نظر مراجع تقلید منصرف شده است و نمیتوان گفت که بنابراین، آقای احمدی نژاد مسئولیتی فاقد قدرت دارد.
اگر اصلاحات مورد ادعای اصلاحطلبان، مستلزم خروج از قانون اساسی و متضاد با قواعد اسلامی است، آنگاه طبیعی است که رئیسجمهور اصلاحاتی، فاقد قدرت برای پیشبرد اصلاحات باشد و اگر کاملا در محدوده قانون و شرع است، آنگاه وظایف رئیسجمهور به او این اجازه را میدهد که به پیشبرد اصلاحات بپردازد. آقای عباس عبدی، اگر معتقدند موانعی رسمی بر سر راه آقای خاتمی در اصلاحات قانونی و اسلامی وجود داشته است، باید آنها را مستندا بیان کنند تا معلوم شود اولا چنین موانعی واقعا و نه براساس توهم برخی اصلاحاتیان وجود داشته است و ثانیا کمیت آن موانع به حدی بوده است که روند اصلاحات را دچار مشکل جدی کند.
به راستی اصلاحطلبان کدامین برنامه را برای حل مشکلات اداری، اقتصادی، فرهنگی ملت در طول 8 سال حاکمیتشان در دولت، مجلس و شورای شهر ارائه دادند و کسی ممانعت کرد؟ یا به خاطر نداشتن قدرت و اختیارات بدان عمل نشد؟
تاریخ ایران نشان داده است که توسعه قدرت و اختیارات روی صفحه کاغذ، هیچ دردی را دوا نمیکند. چه اینکه در اینجا به عمل کار برآید، به سخندانی نیست. مردان توانا، خود سازنده شرایط هستند و اگر توان مقابله با بحران را داشته باشند و اراده آنها بر امری مقرر گردد خواهند توانست برنامههای خود را تا درصد بسیار بالایی پیش ببرند و اگر ذاتا فاقد چنین ویژگی باشند نخواهند توانست ره به سرمنزل مقصود برند.
خوب است از تاریخ درس بگیریم. مرحوم مصدق پس از یک سال و دو ماه نخستوزیری دوره اول، به بهانه نداشتن اختیارات و با شعار "نمیگذارند کار کنم" استعفا داد. ملت قهرمان ایران به رهبری آیتالله کاشانی در روز سیام تیر بار دیگر مصدق را با همه اختیاراتش سر کار آوردند. وزارت جنگ، ستاد مشترک ارتش، فرماندهی سهگانه نیروهای مسلح، فرماندهی نیروهای شهربانی ژاندارمری که از بهانههای مصدق بود به وی واگذار شد. مصدق به این نیز بسنده نکرد. دو لایحه اختیارات قانونگذاری ششماهه و یک ساله نیز به تصویب مجلس رساند و مجلس را به ارگانی بیخاصیت تبدیل کرد. وی با تصویب لوایحی در دولت بر قوه قضائیه نیز چنگ انداخت؛ و به قدرتمندترین نخستوزیر دوره مشروطه تبدیل شد. اما باز کاری از پیش نبرد. نه توانست مسئله نفت را حل کند و نه توانست انتخابات دموکراتیک برگزار کند؛ دو اصلی را که به عنوان برنامه دولت اعلام کرده بود. سرانجام مصدق به همه اختیاراتی که داشت حتی نتوانست خودش را نیز حفظ کند. کودتای آمریکایی در 28 مرداد به شکست کامل انجامید، رهبران نظامی کودتا دستگیر و زندانی شده یا به کوههای شمالی متواری گشته بودند. کرمیت روزولت فرمانده نظامی کودتا نیز در تلاش بود تا نیروهای خود را از ایران خارج کند؛ اما به قول نویسندگان، جبهه ملی حکومت مقتدر مصدق در 28 مرداد با تظاهرات چند لات و زن هرزه فرو ریخت(2).