محمد مهاجری
معمولا در کشور، هر گاه بر طبل انتخابات کوبیده میشود عدهای با سرعت و شتاب گرد هم میآیند، حول محورهای مشترکی توافق میکنند، مرامنامه و اساسنامهای مینویسند و تشکیلاتی راه میاندازند که در عرف سیاسی به آن حزب گفته میشود.
وقتی انتخابات به پایان میرسد چناچه تشکل ایجاد شده شکست بخورد و سهمی در قدرت پیدا نکند، به سرعت و شتابی بیش از آن که راهاندازی شده بود متحمل افول میشود و در فرض دیگر اگر در انتخابات پیروز شود. آنقدر سرگرم کارهای اجرایی میشود که پرداختن به حزب را به فراموشی میسپارد.
به همین دلیل احزاب در کشور ما غالبا کارکرد فصلی دارند و منهای چند تشکل انگشتشمار بقیه از این قاعده پیروی میکنند. اما پس از انتخابات اخیر ریاست جمهوری به نظر میرسد نگرش تازهای به مقوله احزاب در جامعه در حال شکلگیری است. نمادهای این نگرش را میتوان در هر دو جناح سیاسی ردیابی کرد.
از یک سو اصلاحطلبان – دستکم بخشی از آنها – به منظور بازگشت به دوران طلایی گذشته در پی چارهجویی افتادهاند و بحث اجماع را مطرح کردند و در جناح اصولگرا نیز (که قاعدتا پس از پیروزی در انتخابات باید سرگرم کارهای دیگری باشد) بازسازی شورای هماهنگی گروههای انقلاب در دستور کار قرار گرفته است.
به نظر میرسد هر دو جناح پس از ماهها کار سیاسی انسجامیافته در پی راهکاری ماندگار میگردند که چه به قدرت برسند و یا در حاشیه آن بمانند. از بطن سیاست حذف نشوند. این روند در همه جای دنیا وجود دارد. حزبی که شکست میخورد دست به انتحار نمیزند و گروهی که پیروز میشود تلاش میکند در رخدادها و بحرانهای آینده نیز برای خود حاشیه امن بسازد.
انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری شکاف بزرگی را در هر دو جناح عمده سیاسی کشور سبب شد. نه اصلاحطلبان و نه اصولگرایان نتوانستند بر سر یک نامرد به توافق برسند. فرآیند مذکور نشاندهنده این واقعیت بود که سیستم حزبی در کشور، بشدت ناکارآمد و آسیبپذیر است.
با این همه همین که در روزها و هفتههای اخیر شنیده که باورمندان به حزب و تحزب میخواهند برای شفاف شدن فضای سیاسی جامعه طرحی نو دراندازند، جای امیدواری است. این امیدواری آنگاه شیرینتر میشود که احزاب، فعالیت سیاسی را از میان بازیهای پر تنش به میدانی برای تقویت و حفظ منافع ملی تبدیل کنند.