تاریخ انتشار : ۲۳ آذر ۱۳۸۹ - ۱۱:۳۱  ، 
کد خبر : ۱۹۳۵۵۴

دیپلماسى فرانسه در جهان عرب


مهرى حقانى
زمانى که «حافظ اسد» در سال2000 درگذشت، آمریکا، سوریه را متهم به پناه دادن گروههاى تروریستى و وجود سلاحهاى کشتار جمعى کرد اما «ژاک شیراک»، رئیس جمهورى فرانسه چنین نکرد. او به گونه اى به مراسم خاکسپارى رفت که گویا به مراسم تدفین یک پادشاه مى رود. او در آن روز، به پسر جوان و وارث حافظ اسد گفت: «من دست دوستى را به طرف پدر شما دراز کردم و امروز هم آن را به سوى شما دراز مى‌کنم.»
در هنگامه اى که مثلث جهان عرب، اسلام و منطقه، خاورمیانه در محور تیررس پیکان سیاست آمریکا قرار گرفته است، تظاهر فرانسه به عنوان اصلى ترین جبهه اپوزیسیون در رویه جدید تعامل آمریکا با این بخش از جهان، تنها در احساسات ضدآمریکایى آن خلاصه نمى شود. پیشینه تعامل فرانسه با دنیاى عرب به یک دوره هزارساله برمى گردد. پیش از آنکه دنیاى عرب به مفهوم و استراتژى جدیدى در راهبردها، سیاست و حتى رسانه هاى جدید انگلوساکسون هاى آمریکایى راه پیدا کند، نخستین ارتباط میان «شارلمانى» پادشاه فرانک ها و «هارون الرشید» خلیفه بغداد بوده است.
پس از آن نیز نزدیکى جغرافیایى فرانسه به خاورمیانه و از سویى به شمال آفریقا مى توانست ژئوپولتیک روابط این دو بخش تاریخى از جهان را رقم زند با این حال، مرورى بر تاریخ روابط فرانسه و جهان عرب، ناظر بر جهش ها و دوران متفاوتى بوده است. در نهایت، گذشتن از دوره هاى متفاوتى از تنش، جنگ و صلح موجب شده است تا تأثیر متقابل دومنطقه به دریافت جدیدى از این دو فرهنگ متفاوت برسد. تاریخ فرانسه بر دواصل بنیادین قرار گرفته بود: انسان گرایى که پایگاه و بنیاد عقاید وتعامل فرهنگى فرانسویان است و از دیگر سو، یک گذشته استعمارى که هسته تعامل با جهان خارج را تشکیل مى داد. اما این دوگانگى چه مسیرى را طى کرد؟
نخست، با گسترش انقلاب صنعتى، ایده دوم غالب شد، نیاز به مواد خام و رقابت صنعتى در جهان جدید به تکمیل نقشه مستعمراتى فرانسه انجامید. هر چند که دوره استعمارى، خیلى پیشتر از این با اردوکشى «ناپلئون بناپارت» به مصر در سال 1798 آغاز شده بود. فرانسه در سال 1830، الجزیره را مستعمره خود کرد و به پایه گذارى برنامه هایى براى تشویق شهروندان فرانسوى به استقرار موقعیت خود در آن کشور پرداخت. در همین ارتباط بود که مفهوم جدیدى چون اطلاق هویت فرانسه الجزایرى به وجود آمد. پس از الجزایر، در سال 1881، تونس و در سال1912 مراکش به مستعمرات فرانسه افزوده شدند.
پس از آن در سال1920 کسب قیمومیت کرانه غربى خاورمیانه، یعنى سوریه و لبنان به دایره این قلمرو افزود، با این حال، جنگ دوم جهانى براى فرانسه تجربه تلخى را در بر داشت و سرانجام، اشغال بخش زیادى از فرانسه در 1940 به وسیله آلمان نازى، موجب شد تا در همان سال، دولت «ویشى» کنترل سوریه را به دست گیرد. اما این تغییرات، براى مدت زمان زیادى نپایید. سوریه و لبنان در پایان جنگ جهانى دوم (1945) و تونس و مراکش در سال1956  مستقل شدند. در 1961، براساس یک همه پرسى که «شارل دوگل» در مورد انتخاب حق استقلال یا قیمومیت فرانسه برگزار کرد، 70درصد الجزیره اى ها و 76درصد فرانسویها، به استقلال الجزایر رأى دادند. چنین نتایجى به اعلام استقلال الجزایر در 1962 منجر شد.
در حقیقت، تعاملات جدید جهان، پس از جنگ جهانى دوم، استقلال این مستعمرات را ناگزیر ساخته بود. این همان چیزى بود که شارل دوگل، مؤسس جمهورى پنجم به خوبى دریافته بود. از این پس، فرانسه سیاست مشارکت سیاسى و دفاعى با جهان عرب را برگزید و در همین ارتباط، هم پیمانى دفاعى و هسته اى فرانسه و اسرائیل با اعلان جنگ 6 روزه اسرائیل در 1967 در برابر مصر، اردن و سوریه شکسته شد. این رویه تا آنجا پیش رفت که «والرى ژیسکاردستن» رئیس جمهورى وقت فرانسه حق خودگردانى مردم فلسطین را به رسمیت مى شناخت و از سویى نیز، خواهان گفت وگو بین اسرائیل و سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) شد.
شاید از همان زمان بود که فرانسه بازیگر فعال خاورمیانه، نقش متفاوتى از آمریکا در منطقه پیدا کرد. هر چه بود، فرانسه با کشورهاى عربى بویژه عربستان، عراق، لبنان، سوریه و مصر پیوندهاى قدیمى ترى داشت. در میانه سالهاى1981 - 1995، «فرانسوا میتران» تلاشهاى بسیارى کرد تا بتواند اسرائیل و «یاسر عرفات» را به گفت وگو ترغیب کند. چنین تحرکاتى نشان از تعیین موقعیت پاریس در حل تنازعات خاورمیانه داشت. اگرچه پس از جنگ دوم خلیج فارس، حاشیه مانور فرانسه رو به کاهش گذاشت، اما ظاهر شدن آمریکا به عنوان قدرت اصلى در منطقه مى رفت تا فرانسه را در یک موقعیت تدافعى در بازگشت به جایگاه خود به عنوان یک بازیگر کلیدى در خاورمیانه قرار دهد.
در سال 1996، فرانسه براى برقرارى توافق بین حزب الله لبنان و اسرائیل گامهایى برداشت. «ژاک شیراک» به سختى کوشید تا با گسترش یک مشى و سیاست اروپایى متفاوت از آمریکا، گام بردارد. او تا تقبیح ادامه حمایت آمریکا از اسرائیل نیز پیش رفت شاید در اصل، مرور سیاست فرانسه در منطقه نشان از این دارد که این کشور با پیروى از مشى عرب گرایى خود کوشید تا به موقعیت خود در برابر حمایت آمریکا از اسرائیل، نوعى توازن نیرو ببخشد.
امپراتورى فرانک‌ها در سال 2000
روزنامه «لیبراسیون» در یک نظرسنجى پرسید: «اسرائیل بیشتر تروریست است یا فلسطینى ها؟»، 34به 13درصد فرانسوى ها، اسرائیل را تروریست معرفى کردند و هنگامى که دوباره از آنها پرسیده شد «آیا رهبر فلسطین، یعنى عرفات یک قهرمان بود یا یک تروریست؟» 43 به 22درصد، او را یک قهرمان دانستند. چنین نتایجى ممکن است یهودیان متعصب اروپایى را عصبانى کند تا آن حد که اروپا را متهم ضدیت با سامى ها کنند، اما از سوى دیگر نیز براى کسانى که به رسانه هاى فرانسوى آشنایى دارند، این موضوع عجیبى نیست. رویه شیراک نشان داده است که فرانسه شاید نه ضدسامى، اما مى تواند یک ضداسرائیلى دیپلماتیک باشد. رسانه هاى فرانسه نیز از همین الگو پیروى مى‌کنند.
البته این ماهیت در ساختار سیاسى فرانسه، تفاوتهایى دارد. در دوران میتران، به دلیل نفوذ جامعه صهیونیستهاى فرانسه در حزب سوسیالیست، سوسیالیستها، گرایش زیادى به اسرائیل داشتند، حال آنکه گلیستها، گرایش بیشترى به اعراب دارند و از استقلال فرانسه و اروپا در برابر موضع آمریکا نسبت به اعراب حمایت مى کنند. چنین چیزى بدین معنا بود که هنگامى که سوسیالیست ها، کاخ نخست وزیرى را پس از 14 سال به گلیستها سپردند، نقش فرانسه در جهان عرب تشدید شد؛ کشورى که چهارمین قدرت اقتصادى و تجارى جهان و عضو دائم شوراى امنیت است.
شیراک نئوگلیست، سیاست جدید فرانسه در برابر جهان عرب را در سخنرانى اش در دانشگاه قاهره به این شکل توضیح داد: «گفت وگوى مبتنى بر شراکت متقابل و احترام به هویت فرهنگى کشور مقابل، تأیید آرمانهاى ملتهاى عرب براى همبستگى و وحدت، تأیید خواست اکثریت ملیت هاى عرب براى تحقق صلح وتأیید حق ملت ها در تعیین سرنوشت.» این آن چیزى بود که 4محور اساسى سیاست خارجى جدید پاریس در برابر جهان عرب را تشکیل مى داد. شیراک در تأکید بر این مشى، درجریان صلح خاورمیانه، حافظ اسد را ستود وعراق را کشورى بزرگ خواند.
او در قضایاى فلسطین تا آنجا پیش رفت که در سفر 8 سال پیش خود از حضور در کنست (پارلمان اسرائیل) سرباز زد و در عوض، در مجمع قانونگذارى فلسطین سخنرانى کرد و خواستار یک کشور فلسطینى و بازگرداندن بلندیهاى جولان به سوریه شد. چنین رویکردى براى کشورى که دومین جامعه یهودیان درجهان بعد از آمریکا را دارد، مى توانست ستایش و تحسین اعراب را در پى داشته باشدتا حدى که برخى روزنامه ها به این سفر لقب «انتفاضه شیراک» را دادند، خیابانى در غزه به نام شارل دوگل نامگذارى شد و یک مادر فلسطینى نام نوزادش را ژاک شیراک گذاشت.
چنین نتایج سمبلیکى، به طور قطع براى شیراک مطلوب بود، چون رئیس جمهورى جدید فرانسه به خوبى مى دانست که سمبولیسم به همان اندازه پیام اهمیت دارد. اما عزم شیراک در احیاى آرمان دو گل، یعنى بازسازى دوباره قدرت فرانسه در جهان؛با وجود اعلان جنگ آمریکا نسبت به تروریستها و افزایش حضور لجستیکى اش در منطقه، مى توانست به شکل جدیدى ظاهر شود.
اگر آمریکایى ها اعتقاد دارند که مى توانند دموکراسى را با تهاجم به یک کشور عربى بشناسانند و در این راه،عراق رابه آزمایشگاه این تجربه تبدیل کرده اند، فرانسه معتقد است به جاى صرف پول براى جنگ، باید از طرق زیر ساختى به جهان در حال توسعه کمک کرد.در حقیقت شیراک کوشید تا جریان قدرت نمایى آمریکا در منطقه را در برابر تریبون دیدگاههاى اروپایى به چالش بکشد.
همان چیزى که «خاویر سولانا» به آن معتقد بود: «آمریکا مى خواهد دموکراسى را به زور اسلحه وارد کند، اما ما گزینه دیگرى داریم: دیپلماسى همکارى وتجارت .» در حقیقت، روش اروپا مبتنى بر یک سلسله پیمانهاى امضا شده، اصلاحات تدریجى و پاداشهاى مالى قرار مى گرفت. آنها مى گویند اکسیژن براى تنفس ملتها، حس تحرک و درک طرز کار جوامع مدنى است.
در داخل جهان عرب، فرانسه به شدت به بشاراسد اعتقاد دارد. شیراک معتقد است کمک فرانسه به سوریه، مالى نیست، اما انسانى است. هیأت هاى عالى رتبه فرانسوى براى مشاوره در مورد ساختن دوباره ساختارهاى دولت به دمشق اعزام مى شوند. در کشورى که نیمى از اقتصادش چپ است واز سویى، نوعى مشى رادیکالى اسلام وجود دارد، براى جوانان ناامید و بیکار، اصلاحات یک نیاز فورى و اساسى است. اما آیا چنین چیزى براى سوریه کافى خواهد بود. سوریه باوجود همکاریهاى فرانسه، باقى مانده نظامى است که هنوز یک دولت امنیتى دارد و اقتصاد آن هنوز به وسیله انحصار قدرت مشخص مى‌شود.
البته این بخشى از دیدگاه گلیستهاست که فرانسه را داراى نقش به خصوصى در جهان مى دانند: «تعهد بر سر ایستادگى به پاى یکسرى ایده آلهاى انسانى» و چنین چیزى در جهانى که به وسیله باید ونبایدهاى آمریکایى تعریف مى شود، کار سختى خواهدبود. اما چنین آرمانى، اگر فرانسه را در رودررویى با آمریکا قرار داده است، آیا مى تواند به توقف آمریکا نیز منجر شود، شاید نوعى تفاوت بین ایده آلیسم فرانسوى و پراگماتیسم انگلو آمریکایى وجود دارد.
با این دیدگاه، آمریکا مصمم است که دیکتاتورى هاى ضدغربى را واژگون کند، اما فرانسه مى خواهد با کار کردن با این دیکتاتورى ها به این هدف کمک کند که آنها کمتر ضدغربى شوند.
با این حال، در برابر تمام نسبت هاى ضدآمریکایى که به فرانسه داده مى شود شیراک مى گوید از اینکه به ما ضد آمریکایى مى گویند واقعاً اندوهگین مى شوم ولى عصبانى نمى‌شوم.
البته دیدگاههاى دیگرى هم در برابر ایده آلیست بودن فرانسویها وجود دارد. براى مثال، عده اى معتقدند اعراب از دیپلماسى پاریس قدردانى مى کنند. در همین ارتباط، بیلان تجارى فرانسه با جهان عرب، شاهد این سخاوتمندى اعراب است.
درسال 2000، صادرات فرانسه به کشورهاى عربى به بیش از 105 بیلیون فرانک قدیم تخمین زده شد و واردات از کشورهاى عربى به 95بیلیون فرانک قدیم مى رسید. چنین چیزى در مقایسه با سال 1999 از افزایش 50 درصدى واردات و 11 درصدى صادرات خبر مى دهد. در همین سال، از بین 50 شریک تجارى فرانسه، 8 کشور عربى وجود داشته است. در بین این کشورها، الجزایر بالاترین شریک تجارى فرانسه بود. کشورهاى شوراى همکارى خلیج فارس نیز دومین شریک تجارى فرانسه هستند. در منطقه خلیج فارس، عربستان اولین شریک تجارى فرانسه در سال 2000 است و پس از آن، امارات متحده عربى قرار دارد.
این نمایه به خوبى اهمیت بازارهاى عربى براى اقتصاد فرانسه وبازار فرانسه براى ذخایر عرب را نشان مى دهد و این برخلاف برخى دیدگاههاى ضد فرانسه است که معتقدند دیدگاه عرب گرایى شیراک حاصلى براى فرانسه نداشته است. هرچند که حوادث وخیم سیاسى اخیر نشان داده است کشورهاى عرب، سنت سیاسى فرانسه گرایى خود را به مصلحت و ناچارى پیوستن به آمریکا در جنگ علیه تروریسم واگذار کرده اند. اما در پس مواضع حکام عرب، در درون محافل کشورهاى عربى، دیدگاههاى دیگرى هم وجود دارد.
یک عرب سورى مى گوید: ما اعراب این ذهنیت را داریم که به فرهنگ فرانسوى ها نزدیکتریم، آنها سمبل روشنگرى هستند و بیش از سایرین از حقوق بشر دفاع مى کنند، همچنانکه یک هم زبان فلسطینى اش مى گوید: «آنها ازشهرت بد کمترى برخوردارند، نه به دلیل سخن گفتن بیشتر از حقوق بشر، بلکه چون بیشتر از فلسطین حرف مى زنند و تهاجمى نیز نیستند، احترام بیشترى نزد اعراب دارند.» اما روش فرانسوى اشاعه تمدن و دموکراسى در نهایت چگونه مى تواند در سرنوشت 250 میلیون عرب در جهان کارا واقع شود؛ اعرابى که تنها نقطه وصل وحدت عربى آنها در این سالها بر حلقه نفت چرخیده است. اما برخلاف ثروت نفتى، در تولید فرهنگى توقیفى نداشته‌اند.
در حالى که 90 سال از خرابه هاى امپراتورى عثمانى و 60 سال از استعمار فرانسه و انگلیس مى گذرد، در این 4 دهه هیچ کشور دموکراتیک عرب نداریم. جهان عرب به شدت دچار تشتت و چند دستگى وعدم موضع واحد است. اتحادیه عرب روى هیچ موضعى اتفاق ندارد و ایده امت یا ملت عرب یک واقعیت بیرونى نیست. قدرت در این حکومتها تنها از راه انتقال از پدر به پسر میسر است و در همین حد هم حتى بعد از گذشت 4 سال از آمدن بشار به جاى پدرش، هیچ تغییر آشکارى در این کشور دیده نمى‌شود.
شاید نقطه ضعف آشکار ایده آلیست هاى الیزه در این باشد که نمى توانند مواضع خود را در قالب استراتژى مبدل کنند. همین است که موضع مخالف با آمریکا هم هیچ اثر واقعى نمى تواند ایجاد کند.
اگر سیاستمداران فرانسوى، به صراحت با یکدیگر در میان مى گذارند که وراى تمام عملکردى که وجود دارد، به این حقیقت و منفعت هم اعتقاد قلبى دارند که قدرت مطلق، فساد مى آورد اما هنوز جا براى بحث وجود دارد. «برخى خواستار جهان چند قطبى هستند که در آن مراکز قدرت متفاوتى وجود داشته باشد، اما من معتقدم که اینها فوراً به مراکز قدرت متخاصمى تبدیل خواهند شد» . اینکه در پاسخ این حرف «تونى بلر» نخست وزیر انگلیس هم انتلکتوئل هاى پاریسى و هم سیاستمداران الیزه چه سنتز جدیدى را مطرح کنند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات