* در ابتدا مىخواستم به صورت خیلى مختصر دلیل و انگیزه اصلى شما براى کاندیداتورى در انتخابات آینده را بدانم.
** در 25 سال گذشته این اولین بارى است که در انتخابات ریاست جمهورى شرکت میکنم. انگیزهام براى کاندیداتورى دغدغههایى است که در سطح داخل و خارج از کشور نسبت به مردم و کشورم دارم. به لحاظ داخلى، ضعف مدیریت و کارآمدى و ضعف مسائل اقتصادى و سردرگمى جوانان نسبت به آینده خودشان بخشى از دغدغه من براى حضور در عرصه انتخابات آینده بوده است. به لحاظ خارجى نیز ایران در بهترین فرصت تاریخى از بعد از دوران صفویه تاکنون قرار گرفته و مىتواند تبدیل به یک قدرت منطقهاى شود. اما این فرصتى که براى ما میلیاردها مىارزد اکنون به واسطه سیاست خارجى منفعل ایران در حال از دست رفتن است.
* اما از چه زمانى این انگیزه براى شما مطرح شد؟
** وقتى جنگ تمام شد، من درسهاى زیادى از آن تجربه گرفتم و مطمئن شدم که دیر یا زود ما به بحران اقتصادى دچار مىشویم. از همان زمان تصمیم گرفتم که هر کارى از دستم برمىآید انجام دهم تا این اتفاق نیفتد. لذا در دوره آقاى هاشمى ضمن تقویت ایشان در عرصه سازندگى حضور پیدا کردیم. ساخت سد کرخه و دهها پروژه را با هزینه ارزشى ششصد میلیارد تومان در آن زمان به همراه دوستانم انجام دادیم. در دوره آقاى خاتمى هم در کاهش تعارضات و حل و فصل اختلافات میان ایشان و شوراى نگهبان فعال بودم و در ایجاد تفاهم میان قوه مجریه و قواى دیگر تلاشهایى را انجام دادم. براى اینکه نقشم موثرتر شود سعى کردم اطلاعاتم را هم بالا ببرم و تحصیلاتم را از رشته مهندسى که قبل از انقلاب خوانده بودم تغییر دادم و لیسانس و فوق لیسانس و دکتراى اقتصادى را از دانشگاه تهران گرفتم. هشت سال است که از سپاه بیرون آمدهام و در مجمع تشخیص مشغول به کار شدم. در این مجمع نیز مسئولیت کمیسیون اقتصادى کلان را پذیرفتم. اما با وجود همه این تلاشها به این نتیجه رسیدم که براى بهبود اوضاع هیچ راهى وجود ندارد جز اینکه خودم بیایم و در عرصه انتخابات ریاست جمهورى شرکت کنم، چون توانایى تحولاتى را که در خودم مىدیدم، در بقیه افراد ملاحظه نکردم.
* آیا با هیچ کس هم در گرفتن این تصمیم مشورت کردید؟
** افرادى از گروههاى سیاسى با من صحبت کردند، البته نه گروههاى خیلى معروف. خودم هم با مسئولین از جمله مقام معظم رهبرى، آقاى خاتمى، آقاى کروبى، آقاى موسوى، آقاى هاشمى و آقاى مهدوىکنى مشورت کردم و هنوز هم به مشورتهایم ادامه مىدهم تا اینکه در یک زمان مشخص در عرصه انتخابات ریاست جمهورى به صورت رسمى حاضر شوم. الان برنامهها و حرفهایم را مطرح مىکنم تا نظرات مردم را بگیرم.
* این سئوال براى من وجود دارد که در انتخابات مجلس ششم بحث قرار گرفتن نام شما در فهرست جبهه مشارکت مطرح بود اگر چه در نهایت عملى نشد. ولى امروز به هر حال شما در فهرست اصولگرایان قرار گرفتهاید. بدین ترتیب آیا شما در تحلیل نهایى خود را یک عضو جبهه اصولگرایان مىشناسید یا یک عضو جریان اصلاحطلب؟
**من به تمام گروههاى سیاسى قانونى در داخل کشور احترام مىگذارم، زیرا که معتقدم آنها هم نظام و قانون اساسى را قبول دارند و لازمه مردمسالارى هستند. تعامل سیاسى من با گروهها به دو مسئله بستگى دارد. یکى اینکه آنها به اصول انقلاب اعتقاد داشته باشند؛ اصولى که از نظر من علاوه بر اسلام و انقلاب و امام و رهبرى، مردم و ایران را هم شامل مىشود و به همین دلیل اصولگرایى من با برخى اصولگرایىهاى دیگر فرق دارد. از میان جناحهاى قانونى کسانى که این اصول را قبول داشته باشند، من هیچ مغایرتى در همکارى خودم با آنها نمىبینم. شرط دوم من هم البته این است که آنها برنامهها و مواضع من را بپذیرند و اگر آنها مواضع و برنامه من را بپذیرند، من حاضرم در ائتلاف آنها شرکت کنم. در انتخابات مجلس ششم روحانیون و روحانیت مبارز هر دو نام من را در لیست خود قرار دادند اما من با جبهه مشارکت به نتیجه نرسیدم. سه بار آقاى حجاریان با من جلسه گذاشت و شرط آنها براى قرار دادن من در لیستشان این بود که از فهرست روحانیت مبارز بیرون بیایم. من گفتم که همیشه یک نقش ملى داشتهام و در جاهایى فعالیت کردم که منافع ملى مطرح بوده است همچون انقلاب و جنگ و لذا شرط آنها را براى یک طرفه شدن نپذیرفتم. اینچنین بود که با آنها به توافق نرسیدم و بنابراین آنها نام مرا از لیست خودشان درآوردند.
* شما الان در فهرست پنج نفره کاندیداهاى اصولگرایان براى انتخابات آینده قرار گرفتهاید. من مىخواهم بدانم که آیا مثلاً آنها به شما این اجازه را مىدهند و واقعاً چنین اختیارى دارید که زمانى به نفع یک کاندیداى اصلاحطلب کنار بروید؟ آیا آنها هم محسن رضایى را به عنوان یک شخصیت ملى و فراجناحى در میان خود پذیرفتهاند؟
** من که به نفع کسى کنار نمىروم...
* ... به فرض محال...
** عکسش را در نظر بگیرید. اگر در انتخابات مجلس ششم بودیم و روحانیون مبارز نام مرا در فهرست خود قرار مىداد و در برابر جامعه روحانیت مبارز شرط مىکرد که ما در صورتى از شما حمایت مىکنیم که از فهرست روحانیون مبارز بیرون بیایید، من شرط آنها را نمىپذیرفتم، براى اینکه من یک مستقل غیرتقابلى هستم. من با جناحها همراهى مىکنم ولى در خدمت مردم هستم.
* و شاید نگرانى اساسى شوراى هماهنگى انقلاب اسلامى هم همین احساس استقلال شما باشد. در همین نشست شوراى هماهنگى انقلاب اسلامى استان تهران هم که چند روز پیشتر برگزار شد، آقاى ناطق نورى و عسگر اولادى نسبت به عدم وحدت در میان محافظهکاران و تن ندادن برخى کاندیداها به نتیجه اجماعى در این جبهه هشدار دادند. از همین روى بوده که برخى از اصولگرایان تاکید کردهاند ما باید از همان اول با کاندیداهاىمان شرط مىکردیم که حق ندارند بازى را به هم بزنند. آنها از همین نگران هستند که محسن رضایى یا کس دیگرى خودش را مستقل از تصمیم شوراى هماهنگى انقلاب بشناسد.
** کمیته منتخب شوراى هماهنگى انقلاب اسلامى داور است نه تصمیم گیرنده. یک ضوابطى بالاخره وجود دارد. نقش اصلى را در انتخابات آینده افکار عمومى برعهده دارند. قرار بر این بوده که در این جبهه نخبگان روى ویژگىهاى تخصصى کاندیداها نظر بدهند و مقبولیت کاندیداها نیز به وسیله نظرسنجى از مردم سنجیده شود. شرط ما با این آقایان چنین بوده است. اگر آنها براساس نظر نخبگان و کارشناسان و یا نظرسنجى از مردم عمل نکنند، شرط خود را با ما زیرپا گذاشتهاند. تا الان آنها خودشان را به این روند مقید نگه داشتهاند. قرار بود در دى ماه نتیجه نهایى اعلام شود اما آنها فهمیدند که شاید الان نتوانند از طریق نظرسنجى قضاوت واقعى مردم را دریابند و یا شرایط نامزدها را از روى نظر کارشناسان و نخبگان متوجه شوند. این نشان مىدهد که آنها مىخواهند این دو شرط را رعایت کنند و من به این روند امیدوار هستم و هنوز به این نتیجه نرسیدهایم که خلاف این شرط عمل مىکنند. اما قرار بود که آنها عدالت را هم در میان پنج کاندیدا رعایت کنند ولى رسانههایى که با شوراى هماهنگى انقلاب همکارى مىکنند در ارتباط با برخى از ماها رعایت عدالت را نکردهاند و روى برخى از کاندیداهاى خاص به لحاظ تبلیغاتى تمرکز کردهاند.
* شما به صورت مداوم اعلام مىکنید که در صورتى نظر نهایى شوراى هماهنگى انقلاب را مىپذیرید که این نظر عادلانه باشد. انگار شما از پیش کاندیدایى که در صورت رعایت عدالت در این جبهه انتخاب شود را مىشناسید. بنابراین آیا ممکن است به صورت مشخص اعلام کنید که اعلام چه نتیجهاى از سوى شوراى هماهنگى انقلاب را عادلانه مىدانید و خط قرمزتان چیست؟
** من معتقدم که تا قبل از انتخابات اخیر در جناحهاى سیاسى مرحله اول از انتخابات پشت درهاى بسته صورت مىگرفت. مرحله اول (انتخابات)، انتخاب نامزدها است و مرحله دوم رقابت نامزدهایى است که به فینال رسیدهاند. مثلاً در همین انتخابات اخیر آمریکا، آقاى کرى با هشت نفر رقابت کرد، این هشت نفر شدند چهار نفر، چهار نفر هم دو نفر شدند و در نهایت از میان آن دو نفر آقاى کرى انتخاب شد. این مرحله اول انتخابات بود و در مرحله دوم، آقاى کرى با بوش رقابت کرد. حسن این نوع دموکراسى در این است که چند نفر پشت صحنه سیاست نمىنشینند تا براى یک جمعیت عظیمى تعیین تکلیف کنند و مردم از همان ابتدا و حتى براى انتخاب کرى نامزدها حضور دارند. شرطى که ما با آقایان داریم هم همین است. آنها باید نظر مردم و نخبگان را بگیرند.
* یعنى شما موافق دموکراسى آمریکایى هستید؟
** نه آمریکایى، دموکراسى اکنون تبدیل به یک شیوه عام شده است، البته نه همه ابعاد مردمسالارى ولى شیوههاى انتخاباتى معمولاً در همه جا همینطور است. مردم نباید یک دفعه با تصمیمگیرىهاى پشت پرده مواجه شوند و بخواهند بین دو نفر، یکى را انتخاب کنند. مردم باید در فرایند انتخاب نامزدها که از درون آن دو نفر بیرون مىآیند هم شرکت داشته باشند.
* ولى بالاخره مردمسالارى دینى و منطبق بر اصولگرایى یک حدود و خط قرمزها و نظر اهل حل و عقدى هم دارد. آیا لازم نیست چنین حدودى وجود داشته باشد؟
** به نظر من در مرحله اول نه، احتیاجى نیست. محدودیتها در مرحله دوم توسط شوراى نگهبان و وزارت کشور اعمال مىشود. خوشبختانه در این انتخابات هر دو جناح و حتى مستقلها دارند این کار را مىکنند و این یک گام به جلو در دموکراسى براى ماست و باید از آن استقبال کرد.
* بنابراین اگر شما تصمیم شوراى هماهنگى انقلاب را عادلانه بدانید حتى اگر به عنوان کاندیداى نهایى معرفى نشدید، در عرصه انتخابات حاضر نخواهید شد؟
** اگر عادلانه باشد به این معنا که نظر نخبگان و مردم را بگیرند و در کار رسانهاى هم امکانات را عادلانه در میان نامزدها قرار بدهند، من نتیجه را در هر صورت مىپذیرم.
* یعنى اگر شما در انتخابات آینده حاضر شدید در حالى که به عنوان کاندیداى شوراى هماهنگى معرفى نشده باشید، این به آن معنا خواهد بود که کمیته منتخب مسیر عادلانهاى را پیش نگرفته بوده است.
** بله، همین طور است.
* اما اکنون تا حدودى نظر نهایى شوراى هماهنگى در خصوص کاندیدا ى نهایى مشخص است. على لاریجانى یا علىاکبر ولایتى در صورت نیامدن هاشمى رفسنجانى و احمد توکلى در صورت به میدان آمدن هاشمى کاندیداى این جبهه خواهند بود. شاید به همین دلیل هم بود که در نشست انتخاباتى شوراى هماهنگى، احمدىنژاد حضور پیدا نکرد وقتى مىدید که تصمیم نهایى بر روى وى متمرکز نیست. بنابراین به نظر مىرسد که شانس محسن رضایى براى کاندیدا شدن از سوى شوراى هماهنگى تقریباً صفر باشد و نفعى براى وى متصور نیست.
** من به نفع و ضرر خودم نگاه نمىکنم. من به این شیوه جدید انتخابات توجه دارم و دوست دارم نهادینه شود و باقى بماند. بنابراین اگر قاعده و عدلى رعایت نشود، تخلفى است از قرارى که با ما گذاشتهاند. براى خود من هم این بحث الان تردیدآمیز شده که کمیته داوران از یک سو مىگویند ما بررسىهایمان را داریم ادامه مىدهیم و از سوى دیگر از درون افراد منتسب به آنها علائمى بیرون مىآید که با آن ادعاها تناقض دارد. من امیدوارم که آنها مشخص کنند این اخبار برآمده از یک نارسایى تشکیلاتى است یا یک حقیقت مکتوم و پشت پرده.
* این کمیته داوران یا منتخب چه کسانى هستند؟ ناطق نورى، باهنر، عسگر اولادى، فدایى، تقوى و... هفت نفر هستند، نه؟
** این افرادى که با ما ملاقات کردند همین 5 نفر هستند. در دو جلسه ما را دعوت کردند و نظراتمان را شنیدند و بحثهاى ما هم با آنها البته ادامه دارد.
* آیا این 5 نفر هیچ شرطى از شما نگرفتند و از شما امضا نخواستند که در صورت انتخاب نشدن به عنوان کاندیداى نهایى حق نداشته باشید در صحنه همچنان حضور پیدا کنید؟
** کسى نمىتواند این حق را از من و سایر نامزدها بگیرد و من هم تاکنون به هیچ کس تعهدى ندادهام. تنها چیزى که من به آنها گفتهام این بوده که شما باید عدالت را رعایت کنید و آنها هم قبول کردهاند. این مسئلهاى که مىگویند تعهد کتبى گرفتهایم، حداقل بین من و آقایان مطرح نبوده است. دیگران را هم البته بعید مىدانم.
* گفتید که شما با 5 نفر جلسه داشتید ولى برخى افراد مىگویند که این کمیته 7 نفر است. آن دو نفر دیگر چه کسانى هستند؟
** من اطلاعى از اسم آن دو نفر ندارم.
* یعنى شما نمىشناسید آنها را؟
** بعید مىدانم که چنین چیزى واقعیت داشته باشد.
* ولى اگر دو نفر دیگر وجود داشته باشند که شما به عنوان کاندیدا از هویت آنها بىاطلاع باشید، این انتخابات دو مرحلهاى مدنظر شما و این دموکراسى از ابتدا خدشهدار است.
** بعید مىدانم دو نفر دیگرى در کار باشد. یک نفر از جامعه مدرسین بود که در جلسات شرکت نمىکند.
* یعنى این فرد یکى از آن دو عضو دیگر کمیته است؟
** نه، این مجموعه شش نفر بود که ایشان نیامدند و اکنون 5 نفره شده است.
* شش نفر که نمى توانند تشکیل جلسه بدهند، حتماً باید تعداد افراد فرد باشد. این طور نیست؟
** شاید به همین دلیل هم ایشان شرکت نکردند!
* نماینده جامعه مدرسین که حضور پیدا نمىکند، چه کسى بود؟
** نمى دانم.
* از این مسئله که بگذریم بد نیست به نگاه اقتصادى برخى از دوستان شما بپردازیم که اکنون نمایندگانشان در پنج کاندیداى انتخابى اصولگرایان نیز حضور دارند، نگاه اقتصادى آبادگران یا همان سوسیالیسم تخیلى. آقاى هاشمى رفسنجانى هم چندى پیشتر در گفتوگویى از مشکلات خود در مجمع تشخیص بر سر تصمیم هایى که نمایندگان این جریان در مجلس مىگیرند، سخن گفتند. شما هم بالاخره هم با حساسیتهاى آقاى هاشمى و هم با واقعیتهاى عمل آنها در مجمع تشخیص آشنا بودهاید. آیا شما تحلیلهاى اقتصادى نمایندگان آبادگران در میان این پنج کاندیداى اصولگرا را قبول دارید؟
** من هم بر نظرات اقتصادى آقاى هاشمى و هم نظرات اقتصادى آبادگران و هم بر دیگر نظریههاى اقتصادى نقد دارم. کل این دیدگاهها را به سه گروه مىتوان تقسیم کرد: یک گروه به توسعه بر محور دولت تاکید دارد که آقاى هاشمى به این دیدگاه گرایش دارند. یک گروه توسعه را بر محور فرد مىدانند که آقاى خاتمى و اصلاحطلبان چنین دیدگاهى داشتند. من توسعه را بر محور مردم مىدانم. آبادگران یعنى همان اقتصاددانان مجلس هفتم به نوعى بر همان توسعه بر محور دولت تاکید مىکنند اما دیدگاه آنها فرقى هم با دیدگاه آقاى هاشمى دارد. آقاى هاشمى دولت و بازار را با هم مىبیند و به همین دلیل هم در دوره ایشان بسیارى از وزارتخانهها مىخواستند به خودکفایى برسند و به نوعى کار بازارى و تجارى مىکردند. اما اقتصاددانان مجلس هفتم به دولت و تامین اجتماعى فکر مىکنند و بخش خصوصى را به نسبت آقاى هاشمى محدودتر مىخواهند. در نتیجه دیدگاه آقاى هاشمى دولت یک رقیب جدى بخش خصوصى است ولى در دیدگاه آبادگران بخش خصوصى بسیار ضعیفتر از این حرفها است. نتیجه این دو تفکر دولت محور اما منجر به افزایش حجم دولت در اقتصاد مىشود. دوستانى که توسعه بر محور فرد را پیگیرى کردند هم اصلاً به فاز نظریه اقتصادى نرسیدند و عموماً در آزادى احزاب و جامعه مدنى و حقوق شهروندى باقى ماندند. بنابراین مدل اقتصادى آنها را بیشتر کارگزاران پىریزى کردند. اما من اقتصاد را بر محور مردم مىدانم. در این اقتصاد بخش خصوصى و تعاونى وجود دارد و بازار هم جایگاهش حفظ مى شود. اما به عدالت هم به صورت محدود نگاه نمىکنم و به عدالت هم در توزیع و هم در تولید توجه دارم.
* بالاخره یک فرد در جایگاه رئیسجمهور نمىتواند در جایگاه برنامهنویس و برنامهریز و مجرى اقتصاد باشد. نیروها و متفکران اقتصادى شما چه کسانى هستند؟ شاید اگر شما به این نیروها در صورت وجود داشتن اشاره کنید، دیدگاهتان قابل فهمتر باشد.
** عدم تخصص روساى دولت از مشکلات اداره کشور تا به حال بوده است. نمىشود متخصصان را به رئیسجمهور سنجاق کرد. مهم این است که رئیسجمهور خودش یک ایده داشته باشد و پس از آن در تدوین این ایده و برنامه باید از متخصصان استفاده کند. اگر رئیسجمهور خودش ایده اقتصادى نداشته باشد عملاً قدرت تصمیمگیرى و برنامهریزى کلان اقتصادى نخواهد داشت.
* بالاخره آن کسى که معاون یا مشاور اقتصادى و یا وزیر اقتصادى شما مىتواند باشد، کیست؟ مسلماً آن افراد که خود شما نیستید.
** من به اندازه کافى روى این مسئله مطالعه و افرادى را کاملاً شناسایى کردهام. من ترکیبى را انتخاب مىکنم که بتوانند مشکلات کشور را حل کنند و این توانایى را در خودم مىبینم. لذا یک مجموعه از کارشناسان و اساتید را انتخاب کردهام.
* آیا شما با هیچ کس براى حضور در کابینهتان صحبت کردهاید و نیروى لازم براى تشکیل یک کابینه را دارید؟
** من دو نوع کابینه طراحى کردهام. کابینهاى رسمى که در برابر مجلس پاسخگو است و کابینهاى در سایه که از نخبگان تشکیل مىشوند و نقش مشورت و نظارت را برعهده دارند. براى هر مسئولیتى الان من سه نفر را در نظر گرفتهام بدون اینکه با هیچ کدام از آنها صحبت کرده باشم، چون این کار را به مصلحت نمىدانم. سى درصد از مدیران کشور من نسل سومى و زیر 30 سال هستند.
* یعنى 30 درصد از وزراى شما زیر 30 سال هستند؟
** از کل مدیران من ...
* سى درصد کابینه شما زیر 30 سال است؟
** در کابینه را نمىتوانم الان بگویم. ولى به هر حال 30 درصد مدیران من زیر 30 سال هستند. این مسئله با تجربه و اعتقاد خود من هم سازگارى دارد. من 27 سالم بود که امام به من حکم داد و مستقیم با خود ایشان در ارتباط بودم. اما دلیل اصلى در انتخاب این ایده این است که اگر در 8 سال آینده نسل سومىها را به کار نگیریم، بعد از 8 سال عمر همه مسئولان ما بالاى 60 سال خواهد بود و ما با یک بحران شدید هویتى روبه رو خواهیم شد و انتقال قدرت غیرممکن خواهد شد. باید 30 درصد از مدیران را از نسل سومىها انتخاب کرد تا آنها براى آینده آماده شوند.
* فکر نمىکنید اگر بخواهید سى درصد از وزرایتان را از نسل سوم بگذارید، مجلس و خیلى مقامات دیگر موضع بگیرند و این کار را غیراصولى بخوانند؟
** من قانع مىکنم همه را. البته گفتم که نمىخواهم هنوز براى کابینه هم از لفظ سى درصد صحبت کنم. الان هنوز زود است ولى در کل مدیریت کشور این سهم سى درصدى نسل سوم را رعایت مىکنم. در کابینه من هم البته تعدادى از این نسل خواهند بود. من مسئولان را قانع مىکنم.
* سئوال دیگرى که از شما دارم این است که اگر شما رئیسجمهور بشوید، در دوره شما آزادىهاى فرهنگى و سیاسى نسبت به دوره آقاى خاتمى محدودتر مىشود یا بازتر؟
** بیشتر مىشود ولى قانونمندتر.
* منظورتان چیست؟
** من معتقد به یک دولت مقتدر مردمسالار ارزشى هستم.
* یعنى به دنبال حضور مقتدر حاکمیت در تبلیغ ارزشهاى فرهنگى هستید؟
* دولت باید در همه جا حضور داشته باشد. البته من با تصدىگرى فرهنگى از سوى دولت مخالفم. فرهنگ را باید به مردم واگذاشت ولى با حمایتى که از آنها مىشود باید آنها را به صورت هدفمند، هدایت کرد به سوى ایران اسلامى. ما در مسائل فرهنگى نباید تصدىگرى کنیم ولى همراه با حمایت باید هدایت کنیم. اگر دولت مردمسالار اقتدار نداشته باشد، یک عده سوءاستفاده مىکنند و عده دیگرى هم امنیتشان سلب مىشود. دولت مقتدر مردمسالار ارزشى آزادىهاى قانونمند را با امنیت به مردم اعطا مىکند و در مقابل سوءاستفاده مىایستد.
* با توجه به اینکه شما سابقه نظامى داشتهاید و هنوز هم بسیارى از همراهان شما را شخصیتهاى نظامى تشکیل مىدهند، آیا در کابینه شما شخصیتهاى نظامى هم حضورى جدى خواهند داشت؟
** هشت سال است که از فعالیت نظامى فاصله گرفتهام و ده سال قبل از نظامى شدن هم فعالیت سیاسى و فرهنگى داشتهام. من از اول که وارد مسائل نظامى شدم، به خاطر شغل نبود. کشورمان اشغال شده بود و من به دنبال ثبات در داخل کشور بودم، به محض اینکه جنگ تمام شد هم مىخواستم از کار نظامى بیرون بیایم. براى همین هم اول خودم را آماده کردم و تخصصهاى لازم را به دست آوردم و بعد از سپاه بیرون آمدم. در کابینه من هم بنابراین افراد انتخابى متخصصان خواهند بود.
* به عنوان یک کاندیداى ریاست جمهورى نگاه شما نسبت به برخوردها و بازداشتهایى که طى هشت سال ریاست دولت آقاى خاتمى شخصیتهاى سیاسى و فرهنگى با آن مواجه شدند، چیست. آیا شما این برخوردها و بازداشتها را تائید مىکنید و عادلانه مىدانید؟
** من اگر رئیسجمهور شوم، اولین کارى که مىکنم تشکیل دادگاه قانون اساسى است. هر کسى هم که از قانون اساسى تخلف کند در این دادگاه برایش پروندهاى شکل خواهم داد. هر کدام از سه قوه اگر از قانون اساسى تخلف کند، اول با تعامل و در صورت اصرار بر تخلف در دادگاه قانون اساسى به آن رسیدگى خواهم کرد. خیلى از این اتفاقاتى که در کشور ما رخ داده، جا داشت که مطابق با آن پروندهاى در دادگاه قانون اساسى شکل بگیرد ولى آقاى خاتمى این کار را نکرد. همچنین در این مسائل یک کمیته ویژهاى را مسئول پیگیرى خواهم کرد و فکر مىکنم با تعامل بسیارى از مشکلات قابل حل است.
* آقاى خاتمى هم وقتى روى کارآمد به دنبال تشکیل دادگاه قانون اساسى بود ولى کار به آنجا کشید که پایان سال گذشته تاکید کرد که او یک تدارکاتچى بیشتر نیست. بنابراین چنین ایدههایى که شما مطرح مىکنید بیشتر به یک شعار شباهت دارد؟ آیا به این واقعیت هم فکر کردهاید؟
** من بنا بر تجربهاى که دارم مشکلى در تحقق ایدههایم نخواهم داشت.
* آیا فکر نمىکنید که خیلى راحت دارید با واقعیتها برخورد مىکنید؟
** مدلى که من طراحى کردهام، از موانع عبور خواهد کرد. من همان ماههاى اول یک تحولى در حل مشکلات اساسى جامعه به وجود مىآورم و با این کار یک انفعال طبیعى در مخالفانم ایجاد خواهم کرد و قدرت مخالفت را به صورت منطقى از آنها خواهم گرفت.
* مىشود بگویید که این تحول اساسى یعنى چه؟
** مثلاً در خصوص مسائل اقتصادى کشور در همان سال اول و دوم کارى مىکنم که مردم و نظام آثار برنامه من را ببینند و رضایت آنها را کسب مى کنم.
* در سطح فرهنگى و سیاسى چطور؟
** کارهایى در سطح علمى دانشگاهها و فناورى انجام خواهم داد و به محض اینکه این توفیق حاصل شد، خود به خود یک انفعال طبیعى در مخالفان من شکل خواهد گرفت.
* یعنى شما به محض رئیسجمهور شدن مثلاً زندانیان سیاسى را هم آزاد مىکنید تا مخالفانتان منفعل شوند.
** الان نمىخواهم وارد این بحث بشوم ولى در این زمینه برنامه دارم. پس از انفعال مخالفانم اگر مشکلى ماند از راه تعامل حل مىکنم و اگر باز هم درست نشد، از مجارى قانونى آن را پیگیرى مىکنم.
* در پایان مىخواهم به عنوان یک کاندیداى ریاست جمهورى نظر شما را در خصوص بازگشت ایرانیان خارج از کشور و فرار مغزها بدانم.
** من مهاجرت را قانونمند و هدفمند مىکنم تا کلیه کسانى که خارج مىروند با هدف و برنامه بروند و برگردند. حتى اگر شد بیشتر از تعدادى که الان مىروند، افراد را به خارج مىفرستم تا با دست پر به کشور برگردند و علم و تکنولوژى و سرمایه بیاورند. من این رفت و برگشت را در یک مدل توسعه کاملاً تعریف مىکنم.
* یعنى در این صورت شما امیدوار هستید آن اتفاقى که براى خانوادهتان افتاد براى دیگران نیفتد؟
** فکر نکنم چنان اتفاقى بیفتد. وقتى روال کار قانونمند شود و دولت با یک برنامه هدفمند حمایت کند، این اتفاق نمىافتد. طرحى که من براى آینده در ذهن دارم و اینکه مىخواهم در یک مدت کوتاه گامهاى بلندى بردارم، لازمه آن استفاده از توان و سرمایه ایرانیان خارج از کشور است و بنابراین من آنها را از دست نخواهم داد. البته باید بگویم که من همچنان ارزشى خواهم ماند و چارچوبهاى نظام را هم حفظ خواهم کرد.
* شما این طرح را در خانوادهتان نتوانستید پیاده کنید، بنابراین آیا مىتوانید در یک مقیاس بزرگ یعنى در کشور در اجرایى کردن این طرح موفق باشید؟
** اگر من این کار را به صورت هدفمند از قبل انجام مىدادم مشکلى نداشتم. این تجربه خود من بوده است. تجربه به من نشان داده که دلیلى ندارد همه بچهها مثل پدرانشان فکر کنند. بالاخره هر کسى به یک جمعبندى مىرسد. مهم این است که آن جمعبندى به یک نتیجه مثبت براى کشور ختم شود.