مهرى حقانى
نخستین تجربههاى راه رفتن براى هر یک از ما به گونهاى آنارشیستى آغاز مىشود، بىمحابا و به ندانم کارى. دهههاى بعدى احتمالاً دچار نوعى جهش و انقلابىگرى و سپس لیبرال، منظم و زیباجو مىشویم و در نهایت، والدین محافظهکارى خواهیم شد که بار دیگر بىمحابا با قدم برداشتن فرزندانمان، ما را نگران مىکند اما تجربه جامعه دانشجویى، پس از مشق زندگى جدید سیاسى ـ اجتماعى خود نشان داده که آنقدر آموخته شده است که جایى براى نگرانى استادان و آموزگاران سال و ماه خورده خود نداشته باشد. آنقدر که دانشجویان، راه خود را بار دیگر از گوشههاى پیادهرو شهرها، میتینگها و پلاکاردها به روبروى تخته سیاه کلاسها کشیدند. مردادماه امسال، ماه بىمرگى ایرانى؛ در برخى دانشگاههاى شهر، سکانس جدید و به نسبت دلانگیزترى به نمایش گذاشته شد. تصویرى که به نوعى برآمده از جریان مؤلف و نه رخدادهاى انگیزشى سالهاى پیش دانشجویى ایران بود.
وجه بارز این تصویر، برگزارى فستیوال دانشجویى در برخى دانشگاهها و از جمله دانشگاه پلىتکنیک بود. هرچند ممکن است برخى دانشجویان در روز پایانى فستیوال دانشجویى پلىتکنیک مرتبتر و کلاسهتر حاضر شده باشند، پشت تریبون رفته باشند و در نهایت یادبود یک ماه کار تابستانه و بىمزدشان را از استادان مدعو دریافت کرده باشند. اما طى 4 هفته، آنها با لباس بىتکلفشان، یک دوره فشرده از 14 کلاس، 12 سخنرانى و 5 میزگرد را اداره کردند. براى گروه کوچک اما پربار 500 نفره دانشجویان، کارت عکسدار صادر کردند، فیلم و نوار ضبط کردند و تا روز آخر، دلچسب و صمیمانه در پى استادان و بهترین متفکران جامعه ایرانى مىدویدند تا آخرین سرویس رفت و آمد آنها را رزرو کنند.
از تریبون تا تخته سیاه
کلاس 4 هفتهاى جهانى شدن دکتر سلیمى، اینک به پایان رسیده و او نیز همچون برخى استادان مدعو فستیوال دانشجویى پلى تکنیک اینک با تحلیل و برداشت جدیدى از نگره جدید دانشجویان و هم گروههاى دیگر شرکت کننده روبروست. چنانکه این عضو هیأت علمى دانشگاه علامه طباطبایى مىگوید: نظرسنجىها نشان داده، همواره دانشجویان از گروههاى مرجع در رفتار سیاسى و انتخاباتى مردمند. کسانى که شاید وفادارترین افراد به آرمانهاى دوم خرداد بودند، بدون اینکه سهمى از قدرت بخواهند و در حالى که بیشترین هزینه را پرداختند. دانشجویان جز چند نفر نماینده، سهمى از قدرت نداشتند ولى بیشترین فشار و آسیب را متحمل شدند. تا یکى دو سال پیش، آنها همچنان در مسیر حمایت از 2 خرداد قرار داشتند اما پس از آخرین موج دستگیریها، به نظر مىرسید انگیزه براى تجدیدنظر در بسیارى از فعالیتها در بین دانشجویان پیدا شد.» آنها در پى دیدگاههاى نو در حوزههاى مختلف از فرهنگ و هنر گرفته تا سیاست هستند. این نشان دهنده گفتمان تازه و یک تحول گفتمانى است که صرفاً در حوزه اندیشه نیست. رفتارها، گفتارها و کلمات، حتى هویتهاى اجتماعى افراد را تحت تأثیر قرار مىدهد. مقایسه نوع موضوعات سخنرانىها، کلاسها و جمعهاى دانشجویى با چهار پنج سال پیش نشان مىدهد در آن زمان به طور عمده فعالان سیاسى حضور داشتند. سخنرانىهاى پرشور حول مسائل سیاسى روز، شعارهاى تند براى تغییر و تحولات فورى، تحریک احساسات و انگیزش براى اقدام وجود داشت و تغییرى که امروز نه در تریبونها که در همان کلاسها در حوزه فلسفه و اندیشه و متدولوژى به وجود آمد است. تغییر، در رفتار سیاسى آنها هم دیده مىشود. اگر قبلاً تعطیل کلاس، میتینگ و بیانیه وجود داشت، الان کنارهگیرى از قدرت و روابط ناشى از قدرت، بازسازى عقلانیت و رفتن به لایههاى زیرین جامعه به وجود آمده.»
این همان چیزى است که در پشت برگزارى و مدیریت تا شرکت در یک برنامه دانشجویى تابستانه به آهستگى و با تعمق در ذهن خلاق حرکت دانشجویى نشسته بود همچنان که مسعود دهقان دبیر فستیوال فرهنگى ـ سیاسى پلىتکنیک که خود دانشجوى سال آخر مهندسى مواد است مىگوید: جریان دانشجویى حس کرد باید در مبانى تئوریکاش، تغییراتى به وجود آورد، نوعى تغییر از حرکتهاى اکتیویتى به حرکتهاى روشنفکرى.
فونداسیونى به نام فلسفه سیاسى
دانشجویان برگزارکننده در نهایت به این نتیجه رسیدند که تنها راه موجود، دورى از قدرت و افزایش کار فرهنگى و تقویت جامعه مدنى با کارتئوریک است تا جامعه به تغییر دلخواه و آگاهانه، نه یک تغییر هیجانى و ناآگاهانه برسد. بنا به اصطلاحات رایج در میان آنها، هم اکنون بناى جدید تفکر و جامعه ایرانى به ارزشهاى نهفته در فونداسیون بنا نیاز داشت. فونداسیونى که از فقر اندیشه و فلسفه سیاسى بیش از پیش رنج مىبرد. دکتر سعید حنایى کاشانى استاد فلسفه دانشگاه علوم بهشتى در همین مورد مىگوید: «مسألهاى که براى هر انسانى پیش مىآید این است که وقتى با شکست روبرو مىشود آیا رفتارهایش منطبق با تصورات قبلى او بوده است؟ اما از آنجا که در عصر مرگ ایدئولوژىها به سر مىبریم، آنها مىخواهند در این منازعات قرن، 21 اندیشهاى را بیابند که به نیازهاى آنها پاسخ دهند. نوعى آشفتگى هست که اگر بخواهند در پیکار اندیشهها به سر ببرند، بیشتر از این گیج خواهند شد و خواهند دید مسائل فلسفى به راحتى حل و فصل نمىشود. چون در جهان جدید، اندیشههاى فلسفى به ایمان تبدیل نمىشود. در پایان قرن، 21 کسى نمىتواند به نوعى تفکر فلسفى برسد که جان خود را براى آن فدا کند. این در حقیقت، نوعى مرحله آشنایى با این اندیشههاست. شاید هم دوره خوبى براى دانشجویان ماست که بفهمند مسائل اندیشه، مسائل راحتى نیست. هیچ اندیشهاى به این راحتى در یک جامعه علمى و مدنى جا نمىافتد. شاید بالاخره پس از نیم قرن فعالیت، جنبش دانشجویى به این نتیجه رسید که مسائل خود را باید اصولىتر و قاعدهمندتر حل کند.» با این حال حنایى کاشانى به نوعى تفکیک قایل است: این مسأله براى یک متخصص یک کار تمام عمر است که نظریهاى مطابق با واقعیت جامعه خودش پیدا کند اما دانشجویانى که دغدغههاى انسانى دارند، نمىتوانند حرفهاى برخورد کنند. پس از مدتى به ستوه مىآیند و رها مىکنند اما در نهایت این نتیجه به وجود مىآید که ما به متفکرانى نیازمندیم که نه براى صرف سرگرمى یا محض کنجکاوى دانشجویان بلکه با اهداف دقیقترى حرکت کنند.» در شرایط کنونى، هر فعالیتى در حوزه اندیشه، فکر و فرهنگ مىتواند مخاطرات سیاسى داشته باشد ولى جریانى که سعى مىکند با ورود به مسائل اندیشه و دانش روز از درگیر شدن با مسائل روزمره سیاسى دورى کند، مىتواند یک حاشیه امنیتى به وجود بیاورد. یک انجمن اسلامى دانشجویى خودش را موظف نمىداند درمورد فلان حرف یا حرکت سیاسى موضعگیرى کند. سیستم سیاسى هرچند از حضور سیاسى بخش فعالى از دانشجویان محروم مىشود ولى همانها با مخاطره کمترى به فعالیت خودشان ادامه مىدهند.
از سمینارهاى میلیاردى تا فستیوالهاى خودگردان
و البته نکات فنىترى هم وجود دارد. حرکت جدید دانشجویان، تجربه جدیدى از خودگردانى منابع مالى بود. چنانکه دهقان مىگوید: ما از سازمان ملى جوانان تا وزارت علوم پیگیرى کردیم. اما برخلاف وعدههاى قدیمى، مدیرکل فرهنگى وزارت علوم گفت: ما ردیف بودجه براى چنین چیزى نداریم.
ما تقاضاهاى زیادى از دانشگاههاى مختلف داشتیم که براى اسکان، مشکل داشتند. و البته مهمترین بخش تبلیغات ما هم در روزنامهها بود. اساتید هم بدون هیچ دستمزدى با ما همکارى مىکردند.
هرچند که بنا به گزارش کار پایانى، نتیجه چنین برنامههایى از برگزارى سمینارهاى چندده میلیونى به مراتب پربارتر است و اهمیت آن هم در حفظ همین استقلال مالى است. اطلاع رسانى از این برنامه، 53 درصد از طریق روزنامهها، 5درصد اینترنت، 12درصد بروشور و تراکت و بقیه از طریق مراکز فرهنگى و سایر موارد بوده است.
بیشتر شرکت کنندگان، دانشجویان علوم انسانى و 15درصد فنىها بودند. 92 درصد شرکتکنندگان خواهان برگزارى مجدد این برنامه بودند.
46درصد هزینههاى موجود را مناسب مىدانستند و 13 درصد با دریافت هزینه مخالف بودند. استادان مورد نظرى که به دلیل برخى شائبههاى سیاسى، نخست تمایل چندانى به همکارى نداشتند، در پایان همچون دکتر حسین پاینده نسبت به شرکت در مشابه چنین فستیوالى ابراز تمایل کردند و حتى دکتر عزتالله فولادوند باوجود تأکید بر فعالیت غیررسمى و آزاد خود، از برگزارى دوباره چنین برنامهاى استقبال کرد.
یا همانگونه که دکتر حنایى کاشانى مىگوید: باید از این نوع فعالیتهاى دانشجویان حمایت کنیم. یک فضاى آزاد آکادمیک که گروههاى مختلف نظریاتشان را عرضه کنند و جامعه متوجه شود، بسیارى از مسائل، جامع و شفاف نیست. دانشجویان هم توقع دارند یک نظام آموزشى به دلخواه خودشان برگزار کنند. گویندگانى که شاید با امکانات دولتى نتوانند مطالبشان را بگویند و از آن سو شنوندگانى که شاید نتوانند به برخى از افراد در مکانهاى دیگرى دسترسى پیدا کنند. در نهایت فضایى به وجود مىآید که مشخص مىشود چه کسانى قدرت تفسیر و تأویل دارند یا ندارند و چه کسانى حرفى براى گفتن ندارند.
جاى خالى هنر و شادمانى
با این حال، فستیوال دانشجویى، مقدمات دیگرى را نیز مىطلبد. نام فستیوال از نوعى جذابیت، شادمانى و رنگ و بوى هنر نیز حکایت مىکند که البته جاى آن خالى بود. دکتر سلیمى با طرح همین موضوع مىگوید: چنین برنامههایى در کشورهاى دیگر بسیار متنوع است. از فعالیتهایى که جنبه جشن یا شادمانى محض دارد تا سمینارهاى علمى. دانشجویان در هماندیشى دانشجویان از کشورهاى مختلف و از استادان بزرگ دعوت مىکنند، سمینار یا کارگاه مىگذارند. بسیارى از فستیوالهاى هنرى، در اصل فستیوال دانشجویى بودند. بعد کمکم گسترده شدند. از سویى چارچوب فستیوال، مناسب با اوضاع و احوال دانشجویان و نیازهاى آنها هم هست. بسیارى از دانشجویان از افسردگىهاى روحى رنج مىبرند. محیطهایى که جاذبههاى بصرى و شنیدارى دارد بسیار مىتواند به شادابى و سرزندگى آنها کمک کند.
عناصر و مفاهیم تنها در قالب گفتار بروز نمىکند. بسیارى از مفاهیم در نمادهاى هنرى، در فیلمها، شعرها، رمان و موسیقى زنده مىشود.
در شکلگیرى عقلانیت جدید هم آثار هنرى به اندازه مفاهیم فلسفى و حتى بیشترمىتواند مؤثر باشد.
قالب فستیوال یا جشنواره هم با نیازهاى روحى دانشجویان سازگار است و هم در شکل دادن عقلانیت آنها. گاهى نهیبى که یک اثر هنرى بر یک دانشجو وارد مىکند یا شوکى که مىدهد خیلى بزرگتر از سخنرانى یک فیلسوف بزرگ است و هم سیاستمدارى که با هنر بیشتر آشنا باشد، مدارا و عقلانیت بیشترى دارند. اما در همین اندازه و توان هم آنکه به گفته خود دانشجویان، هرکس که شرکت کند حداقل با چندنفر صحبت مىکند و دادههایش را انتقال مىدهد. این زیرشاخهها کمکم در جامعه ما تأثیرات خودش را مىگذارد. دموکراسى، آزادیهاى اجتماعى و حقوق زنان که به عنوان مسائل اصلى مطرح شده بود، تأثیر درازمدت دارد تا بتواند فرهنگساز شود.
حالا آنها به این نتایج رسیدهاند که باید در زمینه تبلیغات و زمان آن تجدیدنظر کنند. از موضوعات جدیدتر مانند هنر، تاریخ و... استفاده کنند و به فکر منابع مالى جدید باشند و البته همانطور که در نهایت دکتر سلیمى یادآور مىشود: اگر در اکثر موارد، جامعه ما از سیاستمداران جلوتر است، جامعه دانشجویى هم جلوتر از آن حرکت مىکند. البته بخش بزرگى از جامعه دانشجویى ما افسرده است نه فقط به خاطر مسائل سیاسى بلکه بحران هویت، مسائل اقتصادى و جنسى وجود دارد. ولى بخشى از آن به عنوان بازسازى عقلانیت از این کارزار سربلند بیرون مىآید و پاسخ بحرانهاى روحى خود را در عقلانیت جدیدى جستوجو مىکند. این بخشها بخش ممتازى هستند و گروههایى هستند که در آینده مىتوانند در سازماندهى جریانهاى اجتماعى، نقش عمدهاى داشته باشند.
دانشجویان این بار حتى در برابر تریبون یک روزنامه هم، نشانى از برانگیختگى و تندى کلام نداشتند. اگر زیرکى و آرامش، در هم آمیخته است آنها حتى برخى جملات خود را با مکث، تصحیح مىکردند. درست مانند دانشجوى 22ساله سال آخر مهندسى مواد که یک فستیوال پرکار یک ماهه و حجیم را اداره کرده است و حالا برتر از هر فعال سیاسى مىگوید: «وظیفه دانشجو، فعال سیاسى بودن نیست. دانشجو فقط مىتواند بین روشنفکران و جامعه پل بزند. در عین حالى که در برابر هر حاکمیتى یک منتقد جدى باشد.» پلى که برپایه عقلانیت و دانش همگانى، امنترین گذرگاه براى هرفعال سیاسى نیز خواهد بود.