تاریخ انتشار : ۰۲ دی ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۴  ، 
کد خبر : ۱۹۳۷۰۰
اختصاصی فارس

گزارش «کنیست» از جنگ 33 روزه لبنان (بخش هفدهم)

ترجمه: مرتضی حسینی فاضل تهیه و ویرایش: محمدعلی صمدی

جنگ اخیر در لبنان مبانی جنگی و اجرای میدانی ارتش اسرائیل در مبارزه با اقدامات مسلحانه در کرانه باختری و غزه را به خوبی ترسیم نمود. انجام یورش های جزئی در زمان و مکان محدود، از جمله این مبانی می باشد. این یورش های جزئی با نیروی نظامی نه چندان بزرگ و به سمت اهدافی که در عمق نقاط مسکونی نیستند، صورت می گیرد. به ویژه پس از این که نیروهای مسلح با پناه گرفتن در پشت خانه های مسکونی ، سربازان ما را به اهدافی سهل الوصول مبدل می کنند. چون در این صورت امکان انجام یورش های گسترده وجود ندارد. همچنین "ناکامی های اطلاعاتی " مانع اصلی انجام این عملیات ها می شود. این به خوبی بیانگر بیهوده بودن نیروی ارتش در برابر سازمان های مسلح است.
در نتیجه، مسأله التزام بیش از اندازه به این مبانی جنگی که با جبهه جنوب لبنان و حزب الله تناسب ندارند، بی تردید میزان کارآمدی ارتش اسرائیل را به شدت کاهش داده است. ارتش اسرائیل علاوه بر اینکه مبانی رزمی برای مبارزه با تروریسم را در این جنگ به کار بست، از همان شیوه مورد استفاده ارتش اسرائیل در کرانه باختری و غزه پیروی نمود. به طوری که ارتش بر این باور بود که این عملیات های موضعی(از بعد جغرافیایی ) و کوتاه مدت اهداف جنگی و چه بسا اهداف استراتژیک ارتش را محقق می سازند.
این درک و باور در سخنان رئیس ستاد کل ارتش کاملاً هویداست. وی در بحث و مناقشه های نظامی که در هفته سوم جنگ دوم لبنان انجام شد، به هنگام پرداختن به موضوع حزب الله در جبهه جنوب لبنان می گوید: "من به الگوی غزه-فلسطین معتقدم و بر این باورم که پس از گام اول، دوم و سوم، آنان ما را به وضعیت دیگری خواهند کشاند. اما این الزاماً فراگیر نخواهد بود. "
آقای "امان " ، یک افسر بلندپایه دستگاه ضداطلاعات نظامی در همین بحث و تبادل نظر موضع مخالفی اتخاذ می کند. اما به رغم تشخیص درست وی از نوع رویارویی نظامی با حزب الله و امکان تحول این رویارویی در آینده ، با سخنان وی مخالفت می شود. از جمله سخنان وی در این جلسه بررسی اینکه: "اگر ما وارد منطقه "الخیام " شویم و سی تن از رزمندگان حزب الله را بکشیم و در برابر حتی یک سرباز ما مصدوم نشود، باز نتوانسته ایم تغییری جوهری و بنیادین ایجاد کنیم. من به صراحت اعلام می کنم که استراتژی "گام اول، گام دوم و پس از آن گام سوم " نمی تواند بر پیکره حزب الله ضربه ای ویرانگر بزند. "
عملیات زمینی
موقعیت های نظامی حزب الله که از کارآمدی بالایی برخوردار بودند، ارتش اسرائیل را به سمت برنامه ریزی دقیق برای یافتن شیوه های کارآمد و مؤثرتر برای خنثی کردن اثر این موقعیت ها سوق داد. ارزیابی اولیه از موقعیت ها و تسلیحات حزب الله بیانگر این است که سطح شناخت کارآمدی نیرو و تسلیحات حزب الله در جنگ و حجم آن پایین بوده یا اینکه مدت زمان لازم برای ضربه زدن به اهداف و تسلیحات حزب الله کوتاه بوده است. در نتیجه شیوه های به کارگرفته شده برای این منظور نیز کارآمدی لازم را نداشتند. از جمله این تسلیحات و نیروهای حزب الله می توان موارد زیر را نام برد: هزاران کاتیوشا با برد کوتاه، دستگاههای مربوط به عملیات های زمینی که در طول مرز به کارگیری شده اند، رزمندگان، یگان های رزمی، مخفی گاهها و تونل ها و نیز انبار تسلیحات حزب الله که در مناطق غیر نظامی وجود دارند.
همچنین استفاده از بمب های کاتیوشا ، از پیش مصوب شده بود و نحوه پرتاب آن در میدان نبرد به شرایط محیطی حاکم بر رزمندگان موکول شده بود. در نتیجه مأموریت تعقیب و یافتن مکان پرتاب این موشک ها از سوی نیروی هوایی کار غیر ممکنی شد. در پرتو شمار بسیار فراوان کاتیوشاهای حزب الله، در وهله بعد مشخص شد که کاتیوشا ، پایه اصلی توان تهاجمی حزب الله می باشد.
بر اساس همین تشخیص، ما به استنتاج زیر می رسیم:
1. ارتش باید نیروی نظامی، شیوه های طرح و برنامه ریزی و اجرایی خود را بر موضوع از بین بردن اثر حملات کاتیوشاهای حزب الله متمرکز می نمود.
2. خنثی کردن اثر کاتیوشا ، تنها از راه به کارگیری نیروی هوایی ممکن نبود و این راه نمی توانست کارآمد باشد. همانگونه که می دانیم ارتش اسرائیل در این جنگ برای انهدام کاتیوشاهای حزب الله از نیروی هوایی به طور گسترده و بیشتر از دیگر نیروها استفاده کرد. نتیجه نهایی جنگ بیانگر این است که بخش اعظم این سلاح ویرانگر حزب الله از بین نرفته است، بلکه ساکنان شمالی اسرائیل هستند که هنوز از آثار این سلاح حزب الله رنج می برند.
ریشه تحقق این نتیجه در پرتاب موفقیت آمیز روزانه 100-200 موشک کاتیوشا از سوی حزب الله به سوی اسرائیل می باشد. چون این مسأله که تا آخرین لحظات جنگ نیز ادامه یافت، اسرائیل را در دستیابی به مرحله تعیین کنندگی با حزب الله ناکام گذاشت.
در اینجا یادآوری این نکته ضروری است که ناکامی نیروی هوایی برای فائق آمدن بر تسلیحات گسترده کاتیوشای حزب الله بیانگر ناکامی و شکست نیروی هوایی اسرائیل نمی باشد. چون از همان آغاز مشخص بود که این نیرو به تنهایی نمی تواند سامانه موشکی کاتیوشای حزب الله را منهدم نماید. نیروی هوایی در تعامل با موشک های متوسط و دور برد حزب الله توانست موفقیت چشمگیری به دست آورد. این نیرو با انجام پروازهای تهاجمی در صدد انهدام توان موشکی دوربرد حزب الله بر آمد و توانست بخش اعظم سامانه موشکی این نوع موشک ها را از بین ببرد.
در رابطه با موشک های کوتاه برد، ارتش اسرائیل در سال های گذشته آموزش و تمرین های بسیاری را اجرا کرد و نیز طرح های میدانی گسترده ای را تعیین و طراحی نمود. از جمله طرح های : "آب های گل آلود " و "حمایت از سرزمین ". همه این طرح ها با محوریت تعامل با این نوع موشک ها ارائه شدند. بر اساس اظهارات منابع آگاه نظامی، به دلیل وجود فراوان موشک های کوتاه برد در جنوب لبنان و استقرار آن در سراسر این منطقه و به ویژه به دلیل ضعف ضداطلاعاتی ارتش برای کشف و انهدام این تسلیحات به وسیله نیروی هوایی ، ارتش به این نتیجه رسید که برای خنثی سازی اثر این موشک های حزب الله چاره ای جز به کارگیری عملیات زمینی گسترده نیست. طراحان این نظریه های میدانی از جمله نظریه به کارگیری نیروی زمینی برای که با هدف از بین بردن تهدیدات موشکی حزب الله بود، بر این باور بودند که اندیشه از بین بردن تهدید موشکی به طور مستقیم بر جبهه داخلی اسرائیل اثر گذار است.
در فوریه سال 2004، پس از انجام تحقیق و بررسی های لازم در این موضوع، رئیس کمیسیون خارجی و امنیت پارلمان ، یوفاش اشتایتز(عضو کنست) ، معاون رئیس کمیسیون مشترک اقدامات احتیاطی امنیتی، عومری شارون(عضو کنست) و معاون رئیس کمیته مسئول تهیه نظریه امنیتی و ساختار نیرو و نیز افرایم سنیه(عضو کنست) در حضور نخست وزیر و وزیر دفاع هشدار دادند که :
"اگر تسلیحات موشکی حزب الله از جنوب لبنان بر ضد اسرائیل به کارگرفته شود، آسیب ها و خسارت های ناشی از این اقدام ابتدا متوجه ساکنان منطقه الخضیره در شمال خواهد شد و نزدیک به یک چهارم شهروندان اسرائیل را در برخواهد گرفت. همچنین در خلال چند هفته زندگی شهروندان اسرائیل را مختل خواهد نمود و هزاران اسرائیلی را از شمال به مرکز اسرائیل روانه خواهد نمود. این حملات موشکی بخش های حیاتی اقتصادی و امنیتی اسرائیل را مختل خواهد نمود که این امر می تواند برای اسرائیل یک فاجعه ملی چندجانبه بیافریند. در صورت بروز رویارویی با حزب الله، این حملات موشکی حزب الله به طور پیوسته متوجه شمال اسراییل خواهد شد و در حالیکه ممکن است این حملات به مدت چند هفته به طول بیانجامد، انجام عملیات زمینی از سوی اسرائیل شروع نخواهد شد. در نتیجه عملیات زمینی می تواند در دو بعد زمانی و نتایج سیاسی، پیامدها و اثار گسترده ای را به همراه داشته باشد. "
اما به رغم این هشدارها، در حالیکه این جنگ بیش از یک ماه طول کشید و در تمام این مدت حملات موشکی به سوی جبهه داخلی متوقف نشد، ارتش هیچ گونه عملیات گسترده زمینی را شروع نکرد. به استثنای عملیات انجام شده از سوی ارتش برای انهدام زیرساخت های وابسته به حزب الله در نقاط چسبیده به مرز، ارتش مجموعه ای از عملیات های زمینی منطقه ای را انجام داد که آثار این عملیات از این مناطق فراتر نمی رفت. همچنین حجم عملیات های زمینی ارتش محدود بوده و بر نظریه مشترک و بررسی شده مبتنی نبودند. عملیات های نیروی زمینی به طور پیوسته ، تنها به منظور کاستن از حجم حملات موشکی حزب الله صورت نمی گرفت. حمله صورت گرفته به بنت جبیل یک نمونه از این عملیات ها بود. بنت جبیل یک هدف نمادین حزب الله بود. چون [سید حسن] نصر الله در بنت جبیل ، جامعه اسرائیل را "خانه عنکبوت " خوانده بود.
در عمل، شیوه جدید کاری ارتش نتوانست اهداف مربوط به متوقف سازی پرتاب موشک کاتیوشا را محقق سازد. لذا باید در پی یافتن شیوه های دیگری برای تحقق این هدف باشیم. از جمله :
1. اعمال فشار سیاسی بر دولت لبنان.
2. ضربه زدن به توان نظامی حزب الله به طور مستقیم.
با این حال، آشکار شد که این شیوه ها و ابزارها، برخلاف انتظار کارآمد نبودند. چون این مهم در طول دوره این جنگ محقق نشد. ارتش در تحقق این هدف محوری که جنگ را به خاطر آن شروع کرده بود، ناکام ماند.
می توان گفت ورود به دو منطقه مارون الرأس و بنت جبیل و مناطق دیگر در هفته های اولیه جنگ، موجب شد تصمیم سازان در اسرائیل از اتخاذ تصمیم برای انجام عملیات زمینی گسترده تر از عملیات های جاری در جنوب لبنان خودداری کنند. در نتیجه برخی از این نبردهای کوچک با ناکامی و دهها مصدوم همراه شد و مانع اقدام به انجام عملیات زمینی گسترده ای شد که شاید سرانجام آن شکست سخت و تحمل شمار بیشتری کشته و زخمی باشد.
بی تردید، عملیات زمینی گسترده در خاک لبنان با حملات حزب الله مواجه خواهد شد. حزب الله در برابر این اقدام با استفاده از کمین های خود تحرکات میدانی نیروهای اسراییل را مختل خواهد نمود. در نتیجه شمار تلفات ما بسیار بالاتر خواهد بود.
در اینجا می توان این فرضیه را مطرح کرد که عدم تمایل به دادن تلفات بشری یک مانع جدی در برابر تصمیم گیران اسرائیل بوده است. چون به آنان اجازه وارد کردن نیروهای ارتش به اراضی لبنان از راه زمین را نداد. ممکن است علت دیگر خودداری از تصمیم گیری برای عملیات زمینی تجربه هجده ساله ارتش از باتلاق لبنان باشد و این تجربه موجب به تأخیر افتادن و یا خودداری از صدور چنین تصمیمی از سوی دولت اسرائیل شده است.
همچنین تصمیم به انجام عملیات زمینی الزاماً نیازمند توقف در خاک لبنان به ویژه مناطق مسکونی می باشد. این مسأله گذشته از عدم تمایل به دادن تلفات انسانی بیشتر، پیامدهای مختلفی را به همراه دارد. در وهله اول در نظر گرفتن همه این مؤلفه ها به هنگام تصمیم گیری، موجه و منطقی به نظر می آیند.
اما به رغم شرایط و ادله پیش گفته، نادرست بودن تصمیم گیری برای عدم انجام عملیات گسترده زمینی انکار ناپذیر است.          ادامه دارد...
به مناسبت سومین سالگرد جنگ 33 روزه لبنان

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات