طرح های اجرایی:
در آستانه جنگ، فرماندهی منطقه شمال ، طرح نظامی آماده ای با نام "حمایت از سرزمین " در اختیار داشت. این فرماندهی ، طرح یادشده را به منظور رویارویی گسترده نظامی با حزب الله تهیه کرده بود. این طرح در دست اقدام بود. اما به دلایل زیر، این طرح برای رویارویی در این جبهه نظامی در مرزهای بین المللی مناسب نبود:
1. بیرون آمدن ارتش اسرائیل از لبنان و تمرکز نیروها در مرزهای بین المللی به سال 2000 میلادی.
2. خروج ارتش سوریه از لبنان به سال 2005 میلادی.
3. رشد توان حزب الله ، به ویژه افزایش توان نظامی آن و سیستم پرتاب موشکی حزب الله.
4. تهدید ربایش سربازان در مرزهای شمالی همچنان وجود داشت که این امر موجب شد، مرزهای شمالی به طور پیوسته زمینه شدت گرفتن اصطکاک و تنش ها بشود که چندین بار این تنش ها به اوج خود رسیده اند.
این تغییرات به وجود آمده در محیط استراتژیک، در جبهه شمالی، ضرورت "به روز کردن "طرح عملیاتی و یا ارزیابی دوباره آن، از سوی ارتش را ایجاب می نمود. همزمان با ورود ارتش به جنگ ، این امر اتفاق افتاد. در نتیجه ارتش، از طرح نظامی جامع و به روز شده و مناسب برای به کارگیری در چنین رویارویی با لبنان/ حزب الله ، برخوردار نبود.
تنها دو طرح در اختیار ارتش بود که هنوز در مرحله آماده سازی و تدوین قرار داشتند. به ویژه طرحی که یک سال پیش از این جنگ به نام "شکستن یخ " تهیه شده بود. دلیل تهیه این طرح احتمال بروز درگیری نظامی در مرزهای شمال و نیز بروز واکنش محدود نظامی اسرائیل در پی آن بود. همچنین طرح دیگری به نام "آب گل آلود(آبهای آلوده) " بود که برای پاسخ تهاجمی نظامی تهیه شده بود.
شایان توجه است که در چارچوب تمرین ها و آموزش های "مبادله یگان ها "در آستانه جنگ اخیر، آموزش و تمرین بر اساس طرح "آب گل آلود " صورت گرفته بود. اما این طرح مورد موافقت و تأیید نهایی رئیس ستاد کل ارتش قرار نگرفت.
همچنانکه دو طرح "شکستن یخ " و "حمایت از سرزمین " نیز از مؤلفه های اصلی یک طرح کامل نظامی -چه دفاعی و چه تهاجمی- برخوردار نبودند. از مهمترین نقیصه های این دو طرح عبارتند از :
1. نبود آشنایی از توان دشمن.
2. مشخص نبودن چگونگی تحقق اهداف.
3. عدم آموزش نیروها بر اساس این دو طرح
4. فقدان تلاش های امنیتی و ضداطلاعاتی.
5. حجم کم هماهنگی های انجام شده میان یگان های نظامی.
به هنگام تمرین های ارتش که در ژوئن 2004 و به دنبال بروز احتمال تنش نظامی در مرزهای شمال، انجام شد ، این نکته روشن شد که جبهه داخلی تا چه اندازه در معرض حملات موشکی قرار دارد. همچنین به دلیل شدت گرفتن اشکالات مربوط به آتش پدافند -در برابر آموزش های میدانی زمینی- در این تمرینات، ابزارهای رزمی کمی مورد آموزش و تمرین قرار گرفتند. همچنین در این آموزش ها، به نیروی زمینی ، مأموریت های روشنی داده نشد تا بتواند آنها را اجرا و محقق سازد.
همچنین، تمرین "مبادله یگان ها " نظریه های مختلف و جدید نظامی را آشکار ساخت که ارتش آنها را به عنوان بخشی از مکانیسم کاری جدید تهیه کرده بود. از جمله این نظریه ها، فعال سازی جبهه جنگ به طور مستقل و از راه تولید ابزارهای میدانی کارآمدی بود که به هنگام جنگ آماده نبودند. بر اساس این تمرین، مهمترین نتیجه برآمده از آن ، نیاز به اجرای عملیات زمینی برای دور کردن حملات پیوسته کاتیوشاها از جبهه داخلی بود. در نتیجه لازم بود، بنیان توان نظامی حزب الله ، مورد هدف قرار گیرد.
در پرتو نبود طرح تهاجمی مورد توافق -پس از به روز کردن آن- و نیز در پرتو شکاف های گسترده در آماده کردن نیروی نظامی و ابزارهای رزمی و نیز دستورات اداری بود که این عملیات به عنوان ناکامی بزرگ و خطرناک فرماندهی منطقه شمال و ستاد کل ارتش قلمداد شد.
علاوه بر آنچه گفته شد، شکست خطرناک تر اینکه رویارویی در جبهه لبنان با حزب الله امری بسیار محتمل و قابل پیش بینی بود. با تأسف فراوان، این ناکامی از دستورات اشتباهی که درهنگام جنگ به نیروهای نظامی ابلاغ گردید، آشکار شد. به ویژه دستوراتی که از سوی سطوح ارشد فرماندهی ارتش صادر می شد. علاوه بر این نبود مدیریت جنگ بر اساس یک منطق عملیاتی از دیگر شکست های خطرناک این جنگ بود. به طوری که در این جنگ، یک منطق عملیاتی به طور اشکار محقق نشد.
به این ترتیب، مبانی محوری و اصلی طرح های تهاجمی تا مرحله پایانی جنگ، به اجرا در نیامدند.
نگاه استراتژیک:
نگاه استراتژیکی که توسط ارتش و پس از ربایش دو سرباز برآورد گردید، ودولت اسرائیل نیز آنرا به تصویب رسانید، ایده ستاد کل ارتش را به ویژه در رابه با اهداف و مأموریت های پیش بینی شده برای تحقق، به خوبی نشان می دهد.
به عبارت دیگر، در این نگاه استراتژیک ، به دنبال این بودند که با پایان جنگ به وضعیتی رضایت بخش برای اسرائیل برسیم.
مؤلفه های این نگاه استراتژیک که به تصویب و تأیید دولت رسیده است عبارتند از :
1. عمق بخشی به بازدارندگی اسرائیل به طور گسترده . نگاه استراتژیک به گونه ای طراحی شود که با نوع روابط سیاسی آینده با لبنان سازگاری داشته باشند.
2. متوقف کردن اقدامات تروریسیتی در داخل خاک لبنان که متوجه اسرائیل می باشد. این هدف با اعمال فشار بر حاکمیت در لبنان و نیز فشار بر جامعه جهانی برای انجام وظایف و عمل به مسئولیت های جامعه بین الملل -که فی الجمله ، همان به دست گرفتن کنترل مناطق بیشتری از جنوب لبنان می باشد-صورت می گیرد .
3. اعمال شدیدترین انواع فشارها بر حزب الله برای تحویل دادن دو سرباز ربوده شده.
4. به موازات این اقدامات، حمله شدید و دندان شکن بر ضد حزب الله انجام شود و اجازه ترمیم و بازسازی توان حزب الله داده نشود. همچنین باید اثرگذاری ایران را به کمترین میزان ممکن رسانید.
5. نگه داشتن سوریه در خارج از گود و کاستن از دخالت سوریه در عرصه فلسطین.
هنگامی که ارتش شیوه کاری خود را تغییر داد، تحقق این نگاه استراتژیک بسیار آشکار گردید. به طوری در ارزیابی استراتژیک یکی از تغییرات بنیادین جدید و سودمند به شمار آمد. همچنین به هنگام کشف اشتباهات رخ داده به هنگام اجرای این نگاه استراتژیک، تحقق این نگاه آشکار و روشن شد.
همانگونه که آشکار است، شماری از اشکالات این نگاه استراتژیک به وضعیت سیاسی ارتباط دارد، به ویژه اینکه تأثرات سیاسی مورد انتظار، در ا ین نگاه استراتژیک مدّ نظر قرار نگرفته اند. از این جمله می توان عدم طراحی نوع ویژه ای از روابط سیاسی با لبنان و نیز فعال سازی نقش جامعه جهانی برای کشاندن حاکمیت دولت لبنان به جنوب این کشور و اعمال حاکمیت در این مناطق را نام برد. همچنین تحقق مؤلفه های فوق الذکر، تنها توانست از میان کسانی که خواستار پاک نماندن عملیات نظامی -و به دور از هرگونه پیامد سیاسی- بودند، نظر شمار اندکی را به خود معطوف نماید.
ارتش -به عنوان نهادی حرفه ای- به ویژه سطوح بلندپایه و ردیف اول آن پیوسته سرگرم ایده پردازی و طراحی عملیاتی بودند. این اقدام بر اساس استراتژی نظامی ارتش صورت می گرفت.
بیشترین ضعف این نگاه استراتژیک در ابعاد غیر نظامی آن بود که به طور مشخص در عدم تعیین شکل مشخصی از عملیات نظامی در جنگ دوم لبنان متبلور شد. در نتیجه طبیعی است که شما از میزان سازگاری و همسویی این نگاه استراتژیک نظامی با جنگ و میزان موفقیت آن در تحقق اهداف تعیین شده از سوی نهاد سیاسی برای فرماندهی ارتش، بپرسید. باید بدانید که این مأموریت آزمایشی از سوی همان طرف مأمور به عملی کردن این نگاه استراتژیک ارائه نمی شود، بلکه از سوی نهاد سیاسی حکومت که بالاتر از نهاد نظامی است، ارائه می شود. این امر بی تردید اختلال ها و عدم توزیع درست مسئولیت ها و اختیارات میان دو نهاد سیاسی و نظامی را نشان می دهد.
همچنانکه مؤلفه های این نگاه استراتژیک، تفاوت میان عملیات نظامی صرف با تلاش های سیاسی و دیپلماتیک را تشریح ننموده است. در این شرایط، جنگ رقم خود و ابعاد غیر نظامی آن روشن شد. به ویژه اینکه تحقق اهداف دشوار تعیین شده ، الزاماً به واسطه ابزارهای نظامی رخ نمی دهد.
دشواری تعامل با مؤلفه های این نگاه استراتژیک بر این اساس صورت گرفت که عملیات نظامی که ارتش انجام داد، به اندازه کافی کارآمد و پرحجم نبود. علاوه بر این، میان بندهای نگاه استراتژیک از پیش تعیین شده و میان خواسته های اصلی که در این جنگ باید محقق می شدند، و مبانی امنیتی اسرائیل شکاف بزرگی وجود دارد.
می توان شماری از اهداف تعیین شده در نگاه استراتژیک را به شکل زیر بیان کرد:
1. ایجاد اختلال جدی در توان تهاجمی حزب الله.
2. از بین بردن تهدید موشکی که متوجه جبهه داخلی می باشد.
3. کوتاه کردن مدت نبرد تا زمان تحقق مرحله تعیین کنندگی.
فرض شده بود که نگاه استراتژی به هنگام گذر از یک مرحله نبرد و ورود به مرحله دیگر آن ، فهرستی مشخص از اهداف نظامی مطلوب را تهیه نماید. اما آنچه رخ داد، گسترش هرج و مرج و روشن نبودن اهداف جنگ بود.
حتی فراتر از این اشکال وجود داشت؛ این نگاه استراتژیک برای اندیشه های عملیاتی نبرد ، به اشتباه تبیین و پیاده شد به طوری که به منظور تعیین چگونگی تحقق این مأموریت ها عملیات "همزمان " صورت نگرفت. در نتیجه این نگاه استراتژیک در هاله ای از ابهام باقی ماند و به نحو شایسته، آشکار و روشن نبود.
علاوه بر این، ارزیابی غیر روشن از دستاوردهای مطلوب عملیاتی و نیز برآورد جدول های زمانی غیردقیق از مراحل مختلف نبرد، به ویژه با ادامه یافتن جنگ در روزهای پس از شعله ور شدن نبرد، مشکلات دیگر این نگاه استراتژیک بود. همچنین در پاره ای موارد در جنگف شماری اهداف غیر روشن و غیرکارآمد مطرح شد. مانند "ایجاد هراس و بیم "، "از بین بردن کامل تهدید " و دیگر عبارت ها و اصطلاحات بیهوده ای که مطرح شدند.
همچنانکه هدف برتر جنگ یعنی متوقف کردن پرتاب موشک از زمان آغاز جنگ با تعبیرها و به شکل های مختلفی مطرح شد، مانند: ایجاد اختلال ، ایجاد شکاف. اما شگفت این است که در هشتم آگوست ، ارتش تنها موفق به خنثی کردن اثر سیستم موشکی و سایت های موشکی حزب الله به سوی اسرائیل شد.
به هر حال، هدف "از بین بردن تهدید حزب الله " و به طور مشخص تهدید جبهه داخلی اسرائیل باید از آغاز جنگ مطرح می شد.-چه در نگاه استراتژیک و چه در اهداف نظامی-چون اگر این کار رخ می داد، امکان مدیریت جنگ به گونه ای متفاوت وجود داشت.
شیوه کار:
در ده سال منتهی به شروع جنگ دوم لبنان، ارتش اسرائیل سرگرم طراحی "شیوه کاری " جدید بود. این ناشی از تغییراتی بود که به دنبال رویارویی های اخیر ارتش اسرائیل رخ داد. این تغییرات چه در خلال ابزارهای رزمی و چه در شیوه عمل نظامی و چه محیط ژئو استراتژیک و ... صورت گرفت.
شیوه ای که بر اساس یک روش تئوری به آن عمل شد، در سال های پایانی دهه نود قرن بیستم مطرح شد. با گذشت زمان ، این شیوه در محافل ارتش و عملیات های میدانی آن محقق شد. همچنانکه عمل به این شیوه در دهه کنونی ، بر اساس نگاهی کارآمد و متمرکز ادامه یافت.
تنها سه ماه پیش از شروع جنگ، رئیس ستاد کل ارتش دستورات خود مبنی بر اتخاذ شیوه جدید را صادر کرد. به افسران ارتش نیز دستور داد تا این شیوه کاری جدید را "فهمیده و به خوبی درک نمایند و توان نظامی خود را برای تحقق اهداف این شیوه به کار بسته و آماده نمایند. ".
همچنین ابلاغیه اخیر صادر شده از ستاد کل ارتش با عنوان "نظریه به کارگیری مربوط به ارتش اسرائیل " سطوح مختلف فرماندهی دستگاه نظامی حکومت را شامل می شود و نوع عملیات نظامی، مبانی و مفاهیم آنرا ، آشکارتر از گذشته مورد بررسی کامل قرار می دهد. این نظریه به تمامی فرماندهی ها و افسران ستاد کل ارتش و حتی افسران و پیکارگران حاضر در میدان نبرد نیز تعمیم داده شد.
در اینجا به عمق این شیوه جدید و جزئیات آن نخواهیم پرداخت و به این حوزه وارد نمی شویم. اما تلاش خواهیم کرد، مهمترین مبانی کلی آنرا به طور خلاصه بیان کنیم. از مهمترین آنها عبارتند از : تلاش برای دستیابی به وضعیتی قابل قبول در برابر تغییرات رخ داده در نوع میدان رزم ، ایجاد توان سازگاری یافتن با هرگونه رخداد جدیدی که ممکن است در رویارویی های مختلف ایجاد شود. طبیعی است که این "شیوه جدید " به "رویارویی های محدود " و "جنگ های با گستره کم " نیز بپردازد و شامل این نوع نبردها نیز بشود. نبردهایی که ارتش در سال های اخیر به طور گسترده و با حجم فراوان با آنها دست و پنجه نرم کرده است. همچنین این "شیوه جدید " نوع و چگونگی به کارگیری نیروها را در راستا و همسو با تغییر به وجود آمده در آگاهی شناختی دشمن، مورد بحث قرار داده است. دشمنی که از سالها پیش مبارزات مسلحانه خود را بر ضد اسرائیل به طور پیوسته دنبال کرده است. در این شیوه جدید ، همچنین به جزئیات دقیق و ریز طراحی عملیاتی ویژه میدان و نیز مراحل مختلف طراحی و برنامه ریزی و نیز فرماندهی و تلاش برای همسویی آن با افکار و ایده های جدید پرداخته شده است.
این شیوه جدید از فرماندهی ارتش می خواهد به دشمن به عنوان "دستگاه پیچیده " بنگرد و وارد مرحله ای تعیین کننده و نهایی بشود که فقط اقتضای اقدام نظامی از سوی نیروی زمینی را ندارد. تا از این راه به طور مستقیم به دنبال انهدام توان نظامی دشمن باشیم، بلکه باید ابعاد مختلف و دقیق دشمن را شناخت و برای استفاده هماهنگ شده از آتش پدافند بر ضد آن -چه از راه جنگنده های نیروی هوایی و چه از راه نیروی زمینی - تلاش نمود.
این عملیاتی که پیش بینی می شود ارتش آنرا انجام دهد، باید دشمن را به مرحله ای برساند که ممکن است به مرحله "کور، احساس تعقیب ، سکوت مطلق، و... " توصیف گردد. در نتیجه دشمن به مرحله انهدام کامل توان استراتژیک و آگاهی نظامی خود برسد.
در رابطه با نوع تمرین ها و آموزش های زمینی، این شیوه جدید بر روی اصل ضرورت کاهش گستره و آزای تمرین های زمینی انگشت گذاشته است. همچنین در این شیوه به پذیرش و باوری که محافل ارتش در حال شکل گیری است می پردازد، مبنی بر اینکه حتی مرحله تعیین کنندگی با دشمن با تسلط میدانی و اشغال اراضی محقق نخواهد شد.
این تصور به دنبال شدت گرفتن تهدیداتی مانند موشکی و یا یگان های کماندو و پیامدهای سیاسی این دو تهدید ایجاد شد. به همین رو، این نظریه جدید ، بر این باور است که توان فناوری که مأموریت به کارگیری آتش پدافند به عنوان شیوه اصلی پر کردن شکاف موجود ، را به عهده دارد، و برای تحقق دستاورهای مستقیم نظامی در برابر دشمن تلاش می کند، به تنهایی کافی نیست.
اما مانع موجود برای اجرای این نظریه، این است که خطر در وضعیت طبیعی و حالت فوق العاده به قوت خود برقرار است و این امر به نوبه خود بر تبدیل مبانی نظریه مزبور به دستورات نظامی و ایجاد آمادگی های میدانی اثرگذار است. این امر را هر آنکه مسئول پیاده کردن این نظریه می باشد ، می تواند در هر مرحله از مراحل اجرای آن در زمان نبرد، به خوبی و از نزدیک مشاهده و درک نماید. ادامه دارد...
به مناسبت سومین سالگرد جنگ 33 روزه لبنان