2. گزینه دوم: این گزینه به راهکار بالا نزدیک بوده و یک عامل را به آن می افزاید و آن آماده کردن نیروهای نظامی و جبهه داخلی برای عملیات گسترده نظامی حزب الله در آینده . بر اساس این گزینه، اسرائیل باید از سیاستی که دولت های اسرائیل یکی پس از دیگری آنرا در مرزهای لبنان دنبال می کرده اند، دست بردارد. اما با این حال ، سیاست "خویشتن داری " همچنان ادامه یابد. سیاستی که بیانگر عدم تمایل به انجام حمله نظامی بزرگی است که ممکن است حکومت را ناگزیر به انجام عملیاتی دیگر بنماید.
همچنین در این گزینه، فرصت باقی ماندن نیروهای ارتش در مرزها و آماده کردن جبهه داخلی و نهادها و دوایر سیاسی برای رویارویی آتی وجود دارد. تنها سود این گزینه این است که اگر یک رویارویی نظامی شعله ور گردد، جزئیات ناشی از این رویارویی همان اموری است که در سطور بعدی در ذیل گزینه سوم خواهد آمد.
علاوه بر این، باید فرض نمود که به هنگام بروز هرگونه رویارویی آتی، ارتش اسرائیل و محافل سیاسی در شرایط مختلف، آمادگی مواجه شدن با آن را خواهند داشت.
در برابر ، نکات منفی این گزینه نیز با نکات منفی گزینه یک نزدیک است. به ویژه در زمینه پیامدها و اثرات کوتاه مدت ناشی از پاسخ اسرائیل. علاوه بر این، نکته منفی دیگری در این گزینه وجود دارد که عبارت از به تأخیر انداختن رویارویی نظامی آتی به زمانی نامشخص می باشد، در حالیکه حزب الله در حال گسترش و رشد توان خود می باشد.
همچنین، این گزینه ، برای زمان ایجاد تغییر مورد پیش بینی واقعیت نامطلوب در برابر حزب الله ، علامت سوال بزرگی قرار داده است. این تغییر با توجه به مذاکرات درباره بازگرداندن ربوده شدگان و به دلیل نبود یقین لازم درباره تحولات «ژئو سیاسی» منطقه ای ، به تأخیر افتاد.
چنین گزینه ای می توانست با تصمیم دولت اسرائیل برای شروع "پاسخ تهاجمی و شدید " بر ضد حزب الله همراه شود. اگرچه این پاسخ به زمان نامعلومی موکول می شد.
3. گزینه سوم: بر اساس این گزینه باید یک نبرد سیاسی و فعالیت های سیاسی مثبت به راه انداخت.برجسته ترین نقطه قوت این گزینه پیش بینی نشدن آن و امکان انهدام توان بازدارندگی حزب الله می باشد. به طوری که شکستن این بازدارندگی از راه تمایل به انجام حمله بی رحمانه نظامی و هدف قرار دادن سکوهای پرتاب موشک حزب الله می باشد که پیش بینی می شود در رویارویی با اسرائیل از آنها استفاده کند.
بر عکس ربایشی که در سال 2000 میلادی رخ داد، شرایط «ژئو سیاسی» منطقه ای و جهانی ، نوع واکنش تهاجمی و بی رحمانه اسرائیل را با مقایسه داده ها و شرایط سال 2000 با سال 2006 میلادی، درک نموده است:
1. در سال 2000 میلادی، اسرائیل در اوج مذاکرات مسالمت آمیز با سوریه و فلسطینی ها قرار داشت.
2. ربایش سربازان ، کمی پس از بیرون آمدن نیروهای ارتش اسرائیل از "بخش امنیتی " رخ داد.
3. آغاز رویارویی های میدانی در کرانه باختری و شدت گرفتن آن.
4. سوریه از راه حضور نظامی خود در خاک لبنان، بر این کشور تسلط دارد.
اما در سال 2006 ربایش سربازان اسرائیلی در پرتو شرایط دیگری رخ داد که مهمترین آنها عبارتند از :
1. عقب نشینی نیروهای سوریه از لبنان پس از وقایع سپتامبر سال 2001 صورت گرفت که جنگ و مبارزه جهانی با تروریسم شدت گرفته بود.
2. افغانستان و عراق در اشغال امریکا قرار داشتند.
3. اعمال فشارهای بیشتر بر سوریه و حزب الله از سوی جهان.
4. به هنگام بروز این رویداد، اقتصاد اسرائیل در بهترین وضعیت خود قرار داشت به طوری که پشتیبانی اقتصادی خوبی از این رویارویی های پیاپی ارائه شد.
5. بروز ضعف در مبارزات فلسطینی ها در کرانه باختری به میزان بالا.
6. ربایش سربازان تنها چندهفته پس از ربایش «گلعاد شلیت» در مرز غزه رخ می داد. این امر حمایت و همبستگی بین المللی از اسرائیل در برابر سازمان های مسلحی شد که وارد جنگ های پارتیزانی با اسرائیل می شوند.
در پرتو این پارامترها و مؤلفه ها، گشایش جبهه نظامی در تابستان 2006 در لبنان در شرایط سیاسی بهتری شروع شد. شاهد بر این ادعا حجم حمایت بی سابقه بین المللی -از جمله پشتیبانی اعراب- از اسرائیل می باشد که در روزهای جنگ دوم لبنان وجود داشت.
در جامعه اسرائیل نیز، تصمیم به انجام یک جنگ گسترده و انجام حملات سنگین بر ضد ساکنان و غیرنظامیان لبنانی مورد حمایت و تأیید فراوانی قرار گرفت.
علاوه بر تلاش برای تغییر وضعیت موجود، و هدف قرار دادن توان بازدارندگی حزب الله، این عملیات نظامی گسترده به توان حزب الله نیز ضربه ای ویرانگر زد به طوری که نیروی انسانی حزب الله به کنار رفتند و بیشتر تهدیدات مناطق شمالی اسرائیل که اساساً به وسیله موشک های حزب الله صورت می گرفت، از میان برداشته شد.
در نتیجه گزینه انجام عملیات نظامی و پیامدهای آن ، این ایده را که اسرائیل به رغم تمایل خود ، به دلیل اقدام حزب الله ، به میدان جنگ کشیده می شود، از اساس باطل می کند. به همین رو، موفقیت در این عملیات می توانست برای اسرائیل بازدارندگی دراز مدتی در برابر حزب الله، سوریه و حتی ایران ایجاد نماید.
اما ، نکته منفی این گزینه، انجام عملیات نظامی و ورود به میدان نبرد بدون داشتن آمادگی کامل میدانی و اجرایی می باشد به طوری که حمایت لجستیکی لازم برای موفقیت این عملیات صورت نمی گیرد و جبهه داخلی اسرائیل نیز آمادگی مواجه شدن با حملات حزب الله را ندارد. همچنین باید به این نکته بسیار مهم توجه داشت که : رویارویی نظامی با حزب الله در شرایطی انجام شد که بییشتر به نفع ارتش اسرائیل بود. از جمله اینکه :
1. نبرد در گستره جغرافیایی محدودی انجام شد.
2. این نبرد ، در برابر شمار نسبتاً کمی از نیروهای دشمن انجام شد.
3. جنگ در چارچوب یک نبرد کامل رخ داد و برای ارتش اسراییل، آزادی عمل بسیاری فراهم ساخت.
به همین رو، با توجه به اینکه نبرد در شرایطی مانند موارد پیش گفته، رخ داد، پیش بینی برتری ارتش اسرائیل در این جنگ امری طبیعی بود.
در اینجا عامل دیگری نیز به نفع اسرائیل وجود داشت و آن برقراری موازنه در نیروهای نظامی بود. چراکه حزب الله پس از ربایش سربازان اسرائیلی، خود را برای رویارویی نظامی کامل، به خوبی آماده نکرده بود.
بی تردید، این گزینه مانند "گنج " است که با نیروی انسانی و انبار مهمات ارتش و به طور کلی با جامعه اسرائیل تناسب دارد. همچنین ، آشکار است که پناه بردن به این گزینه ایجاب می کند که مدت کوتاهی پس از بروز واقعه ربایش سربازان به این گزینه رجوع شود. چون شرایط «ژئو سیاسی» که همه شاهد آن بودند، لحظه ای نبود. در نتیجه "تحرک و پویش بین المللی " بی تردید نمی تواند از این واقعه آنی یعنی ربایش سربازان جدا شود.
در خلال این بازه زمانی کوتاه، شایسته بود دولت "هشدار " را به حزب الله بدهد تا سربازان ربوده شده را بازپس بگیرد، گرچه این امر نیازمند امضای توافق نامه برای تبادل اسیران باشد. علاوه بر این، تجربه های گذشته به ما می آموزد که در امکان بازگرداندن سربازان ربوده شده از راه به کارگیری این ابزار محدود، تردید بسیاری وجود دارد.
با چشم پوشی از آنچه گذشت، به تأخیر انداختن عملیات نظامی می توانست به حزب الله زمان کافی برای ایجاد آمادگی در خود را بدهد و این که نیروها و ابزارهای رزمی خود را به شکل بهتری آماده نماید. سودی که حزب الله (که یک سازمان کوچک و سری می باشد و در برابر مأموریت های آشکار در تمام جبهه لبنان، مسئولیت ندارد) از این تأخیر برد، نسبت به فواید و بهره های اسرائیل (به عنوان حکومتی با ارتش بزرگ و دارای مسئولیت در برابر تمام جبهه داخلی)از این عملیات، برتری داشت.
نکته آخر اینکه ،گزینه سوم فرضیه ای است که بیش از دیگر فرضیه ها مورد انتظار و پیش بینی است و در موازنه های موجود قدرت ، شرایط بازدارندگی میان اسرائیل و حزب الله و نیز در عناصر دیگر، می تواند تغییری اساسی ایجاد کند. لذا، طبیعی است که این گزینه با انجام عملیات تهاجمی اسرائیل، جامه عمل پوشانده شود که با پشتیبانی گسترده بین المللی بتواند در وضعیت سیاسی موجود با لبنان، تغییر ایجاد نماید. به عبارت دیگر، پناه بردن به این گزینهبه معنای بهره گیری موفق از شرایط مختلف سیاسی-دیپلماتیک، منطقه ای و داده های جهانی است که در آستانه ربایش سربازان، بروز یافتند.
همچنانکه گزینه سوم اینگونه برداشت شد که اجرای تصمیم دولت مبنی بر "دادن پاسخ دندان شکن و قاطع به ربایندگان سربازان و همچنین مسئولان اعزام کننده مجریان این عملیات " می باشد. در نتیجه، این گزینه بر دیگر گزینه ها ترجیح داده شد تا با داشتن عناصر و مؤلفه هایی ، از دیگر گزینه ها پیشی گرفته و اهداف کوتاه مدتی را محقق سازد.
به رغم نبود آمادگی کامل و شایسته برای رویارویی با حزب الله، موازنه قدرت نظامی -به طور کلی- در آستانه جنگ به شکل آشکاری به نفع اسرائیل رقم خورده بود.
با نگاه به گذشته، می توان با اطمینان گفت ، شیوه اتخاذ شده در میدان نبرد، در واقع حدفاصل دو گزینه اول-در بالاترین سطح آن- و گزینه سوم بود. چون حملات فشرده نظامی بدون "برون رفت سیاسی " سریع و بدون گسترده شدن عملیات جنگی به بیشترین میزان،با هدف اجرای حملات ویرانگر علیه نیروهای حزب الله انجام می شد. ارتش اسرائیل شدیدترین و بی رحمانه ترین حملات هوایی بر ضد اهداف حزب الله را انجام داد، اما ارتش در زمینه بهره گیری از نیروی زمینی در میدان نبرد، "عنصر زمان "را چه در زمینه آماده کردن نیروها و چه در وارد کردن آنان به میدان، به هدر داد .
به این ترتیب، وضعیتی ایجاد شد که در آن اندیشه روشنی برای انجام عملیات نظامی دیده نمی شد به گونه ای که این امر وضعیتی بسیار مشابه را برای حزب الله پدید آورد. از آغاز عملیات نظامی به عنوان "مأموریت " تا پایان آن با نام "جنگ " ، جای خالی ارزیابی از عملیات نظامی مشهود است. این امر بی تردید، بر تعیین اهداف جنگ و تحقق این اهداف اثر منفی گذاشت. ادامه دارد...
به مناسبت سومین سالگرد جنگ 33 روزه لبنان