در حالیکه حزب الله موقعیت نظامی خود را در آنسوی مرزها تقویت می کرد، عملیات های تاکتیکی که ارتش طبق روال آنها را انجام می داد ، سیر نزولی پیدا کرد. برخی با این کاهش میزان عملیات های تاکتیکی مخالف بودند و آنرا عاملی می دیدند که حزب الله را ترغیب به اقدام برای ربون سربازان در ماه ژوئیه نمود. اما با این حال، این مخالفان نتوانستند تغییر قابل توجهی ایجاد نمایند.
صرف نظر از آنچه گذشته، آشکار است که دستورات اجرایی و آمادگی های میدانی دربرابر عملیات های ربایش ، در راستای فضای سیاسی- استراتژیکی بود که تا زمان ربایش سربازان توسط حزب الله خواستار حفظ آرامش این جبهه بود.
علاوه بر این شرایط حاکم بر میدان یعنی حضور حزب الله در نقاط چسبیده به مرز و مشکلاتی که ارتش اسرائیل در این جبهه متحمل گردید، و نیز عدم استقرار ابزارهای فنی در مرزها برای جبران کردن عدم حضور فیزیکی در مرزها، وضعیتی را ایجاد کردند که موجب شد واقعه ربایش سربازان ، به عنوان مسأله "زمان(وقت) " باقی بماند نه بیشتر.
همچنین دوربین های فیلمبرداری-. به ویژه اینکه در منطقه ای که ربایش سربازان اتفاق افتاد- به شکل مناسب راه اندازی و نصب نشدند. چون در برخی مناطق، برای ارتش امکان غلبه بر خطرات احتمالی با به کارگیری ابزراهای فنی و فناوری های جدید، فراهم شده بود. در نتیجه، کسی نمی تواند باور کند که در دوران پیشرفت فناوری و وجود ماهواره ها، امکان ارتباط میان نقاط دور از یکدیگر به فاصله چندصد متری یا چند کیلومتری، وجود ندارد. دقیقا در اینجاست که می بینیم رویکرد سیاسی موجود، بر میزان آمادگی های میدانی نظامی در این منطقه اثر منفی گذاشت.
علاوه بر ضربه دیدن عملیات های ارتش، گفتنی است، دولت برای بررسی پیامدهای ناشی از سیاست اتخاذ شده در طول مرزها ، هیچ گونه بررسی و بحث و مناقشه ای انجام نداده است. سیاستی که بر آمادگی ارتش و هشیاری در مرزهای شمال اثر منفی گذاشت.
در نهایت، می توان گفت، توانایی به نمایش گذاشته شده ارتش در طول مرزها، و نیز نوع عملیات ی های میدانی انجام شده در پرتو خطر ربایش سربازان، نتوانست پاسخ عملیاتی و اطلاعاتی مورد انتظار برای رویارویی با این تهدید و پیامدهای قابل پیش بینی آن ، را ایجاد و فراهم سازد.
توصیه های کمیسیون: این کمیسیون نسبت به خطرات تکرار این وضعیت که ناشی از یک تصمیم قانونی سیاسی -استراتژیک اتخاذ شده از سوی نهاد سیاسی حکومت می باشد، هشدار می دهد. چون این تصمیم در عین قانونی بودن، موجب مهار شدن ارتش و محدود شدن آن برای ایفای نقش خود در دو بعد تاکتیکی و فعال گردید.
به رغم خویشتن داری ارتش که بر اساس دستورات دولت رخ داد، وزیر دفاع اینگونه اظهار می کند: وظیفه ارتش بود که همچون دیگر یگان های امنیتی در حوزه مسئولیت های خود ، تأثیرات تصمیم های اتخاذ شده بر توان نیروهای ما در برابر دشمن را برای تصمیم سازان تشریح نماید.
دولت نیز با توجه به اختیارات خود وظیفه دارد، به این توصیه ها و ملاحظات گوش فرا دهد و این توصیه ها را مدّ نظر قرار اده و برای آن احترام و ارزش فراوانی قائل شود. در اینجا باید گفت که بهتر است به سطوح میدانی و عملیاتی ارتش و دیگر یگان های امنیتی، -دست کم در سطح تاکتیکی-حاشیه مطلوب داده شود.
با چشم پوشی از نوع آمادگی های فرماندهی منطق شمال در سال های پیش از ربایش سربازان در ژوئیه 2006،، باید گفت تاریخ بلند اسرائیل و دیگر کشورهای همسان، نمونه های بسیاری از دخالت نهاد سیاسی حکومت در عملکرد نظامی را به ما می دهد. که در بسیاری از این موارد، این دخالت ها بر عملکرد و عملیات های ارتش اثر منفی گذاشته اند.
در پرتو این امر، به دولت توصیه می کنیم از ورود به جزئیات عملیاتی و زمینه های حرفه ای که در اساس از اختیارات و مسئولیت های دستگاهای اجرایی می باشد، به شدت پرهیز نماید. -حتی اگر دولت این اقدام را به عمد و به طور مستقیم انجام نداده باشد.- لذا، در مرزهای شمالی-چه در زمینه عملیات میدانی مؤثر و چه از راه به کارگیری فناوری های پیشرفته - می توان از بعد تاکتیکی، سیاستی بسیار محتاطانه و در عین حال فعال و کارآمد اختیار نمود ، به طوری که سیاست ما نرم و به آسانی از سوی دشمن قابل رخنه نباشد.
در رابطه با میزان آمادگی-تکنولوژی-تاکتیکی-در طول مرزها، باید ضرورت استقرار و نصب دستگاههای فنی مطلوب در این جبهه را پذیرفت و نیز یک سری عملیات عادی اجرایی را انجام داد که در برابر کابوس نفوذ به اراضی اسرائیل، موجب اقدامات دفاعی کارآمد می شوند. در اینجا باید به خوبی آگاه بود که ممکن است در طول نوار مرزی وقایعی چون برخورد با میدان های مین و گشتی های زمینی و دریایی رخ دهد.
همچنانکه باید با نیروهای میدانی و نیز گشتی های در حال مأموریت در طول مرز هماهنگی کامل میدانی ایجاد شود و ارتباط تنگاتنگ و پیوسته با آنان برقرار باشد نیز نیروی نظامی آماده در اختیار داشته باشیم تا در هر لحظه ای که احتمال بروز رویدادی در مرزها پیش آید، این نیرو وارد عمل شود.
*نکته مهم: توصیه های ما در این مورد مربوط به تمامی مرزهای اسرائیل با همسایگانش می باشد.
گزینه های پیش روی اسرائیل برای واکنش به عملیات ربایش سربازان
به دنبال یورش حزب الله و ربودن دو سرباز اسرائیلی، دولت نشستی فوق العاده برگزار کرد تا واکنش و پاسخ اسرائیل به این اقدام را نهایی سازد. در پایان این دیدار ، مقرر شد که واکنش اسرائیل در برابر طراحان این حملات و مسئولان این عملیات ها در حزب الله ، بی رحمانه، تهاجمی و شدید باشد.
دولت مقرر کرد عملیات نظامی انجام شود و نام این عملیات "تغییر مسیر "گذاشته شد. در نشست های کوتاه بعدی ، اهداف پیشنهادی برای حمله نظامی تعیین شدند.
با این حال ، در گرماگرم تصمیم گیری های دولت، شاهد فقدان عنصر جدول زمانی برای این تصمیم گیری ها بودیم . عملیات ها نیز فاقد شرط تحقق اهداف پیشنهادی و نیز فاقد شرایط لازم برای اعلام پایان عملیات بودند.
اما با این وجود، دولت با "نگاه استراتژیک " بر اساس آنچه ارتش برای عملیات های نظامی ارائه نموده بود، به تصویب رسانید.
انجام تحقیق و بررسی کامل و دقیق در خصوص احتمالاتی که پس از ربایش سربازان در برابر تصمیم سازان اسرائیلی قرار گرفت، بیانگر وجود سه احتمال و گزینه اصلی برای تعامل با ربایش سربازان می باشد که عبارتند از :
1. گزینه اول: در این راهکار مسائل زیر مطرح می باشد:
أاف: عملیات نظامی محدود بدون ورود نیروی زمینی به داخل خاک لبنان.
ب. تلاش های سیاسی و دیپلماتیک به منظور اظهار خشم اسرائیل و مخالفت با ربایش سربازانش و نیز تلاش برای دادن پیام به سوریه ، لبنان و حزب الله و یا تأثیرگذاشتن بر آنها.
ج. وارد شدن به مذاکرات غیر مستقیم با حزب الله برای آزاد ی سربازان بر اساس توافق نامه مبادله اسیران.
اینها، خطوط کلی بودند که در واقعه ربایش سربازان به دنبال عقب نشینی از جنوب لبنان (2000 میلادی) بر اساس آن عمل شد. سیاستی که اسرائیل در سالهای اخیر از آن پیروی نموده بر اساس همین گزینه و بندهای فوق بوده است. آشکار بود که حزب الله پیش از اقدام به ربایش سربازان ، خود را برای بروز چنین واکنشی از سوی اسرائیل به خوبی آماده کرده بود.
اشکار بود که در برابر پاسخ "محدود " اسرائیل ، حزب الله نیز از خود واکنشی نسبی نشان خواهد داد تا بتواند اوضاع را به حالت قبل بازگرداند. با بررسی سریع نکات مثبت و منفی این گزینه، به خوبی آشکار می شود که دولت اسرائیل با دنبال کردن این سیاست در صدد تحقق موارد زیر بوده است:
1. حفظ آرامش مرزهای شمالی در کوتاه مدت.
2. "هزینه " جانی و مالی نسبتاً کمی که اسرائیل خواهد پرداخت.
اما با این حال، نکات ضعف و منفی این گزینه عبارتند از :
1. آسیب دیدن توان بازدارندگی اسرائیل پس از کشته شدن هشت سرباز و ربوده شدن دو سرباز و خودداری از دادن پاسخی دندان شکن به این اقدامات.
2. بازگذاشتن راه رشد تهدید "حزب الله " به ویژه توان نظامی این حزب و استقرار رزمندگان حزب الله در مرز با اسرائیل و نیز بیشتر شدن برد موشکی حزب الله و میدان دادن به حزب الله برای آزادی عمل سیاسی و نظامی و موقعیت سیاسی حزب الله در داخل لبنان.
3. در نتیجه، تنزل یافتن سطح پاسخ اسرائیل به حزب الله برای حفظ وضع موجود.
بر اساس نظر کمیسیون، و با توجه به آنچه در بالا آمد، نکات منفی این گزینه و راهکار بسیار بیشتر از نکات مثبت آن بوده است. با این حال، با حمله شدید و متمرکز بر ضد حزب الله و انجام یک عملیات نظامی تهاجمی تر از عملیات پیشین، امکان برون رفت از این گزینه وجود داشت. مانند عملیات پیش دستانه ای که اسرائیل بر ضد دستگاههای پرتاب موشک های با برد متوسط و دور برد حزب الله انجام داد و یا حمله ای که به اهداف سوریه صورت گرفت و در کنار آن به مجموعه مقرها و موقعیت های نظامی حزب الله در طول مرزهای اسرائیل ضربه زده شد.
اگر چنین عملیاتی با طراحی قبلی انجام می شد و چند روز طول می کشید، بی آنکه به عملیات زمینی ارزشمند متوسل شویم و در کنار آن ، با هماهنگی با سازمان ملل و جامعه جهانی، "اقدامات سیاسی " سریع انجام می گرفت، و به شرط برتری این عملیات از مورد پیشین، فواید بسیاری داشت. بی تردید امکان متحول کردن سیاستی که اسرائیل دنبال کرد و نیز ارسال پیامی بازدارنده و آشکار به حزب الله و سوریه وجود داشت.
علاوه بر این، با گذشته چند روز از عملیات و با کمک دخالت بین المللی، امکان دستیابی به آتش بس وجود داشت. چراکه هزینه عملیات نظامی تا این لحظه بالا نبود. گذشته از این، ارتش اسرائیل در آن زمان توان تحقق موازنه ژئو پلتیک با حزب الله را داشت.
بنیادی ترین نقیصه این گزینه ، فقدان هدف "وارد آوردن ضربه ویرانگر " به توان نظامی حزب الله بود. چراکه خطر یورش غافلگیر کننده از سوی حزب الله وجود داشت، و پاسخ آتی او نیز اجتناب ناپذیر بود. به طوری که اسرائیل را وارد عملیات نظامی ای می کرد که به اندازه شایسته و مطلوب آمادگی انجام آنرا نداشت. یا اینکه در این رویارویی حزب الله ، جبهه داخلی اسرائیل را مورد حمله های شدید خود قرار می داد.
خلاصه اینکه، از راه عملیات نظامی تهاجمی و با هزینه ای نسبتاً پایین، امکان تحقق دستاوردهای سودمند و کارآمد، وجود داشت، اما به دلیل بیم از وخامت اوضاع و نا آرام شدن وضعیت به شکلی ناخوشایند و یا به دلیل بیم از تحمیل یک وضعیت سیاسی جدید و بر خلاف میل اسرائیل، از آن پرهیز شد. ادامه دارد...
به مناسبت سومین سالگرد جنگ 33 روزه لبنان