تاریخ انتشار : ۰۲ دی ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۵  ، 
کد خبر : ۱۹۳۷۱۰
اختصاصی فارس

گزارش «کنیست» از جنگ 33 روزه لبنان (بخش ششم)

ترجمه: مرتضی حسینی فاضل تهیه و ویرایش: محمدعلی صمدی

مدیریت نبرد:
مرحله اول نبرد:
می دانیم که دولت اسرائیل به هنگام اتخاذ تصمیم برای اقدام به عملیات نظامی "تغییر مسیر " در عصر چهارشنبه مطابق با 12/7/2006، اهداف استراتژیک روشنی را تعیین نکرد. اما با این حال، نخست وزیر اسرائیل به تاریخ هفدهم همین ماه در کنست اعلام کرد که عملیات نظامی تا زمان تحقق اهداف زیر ادامه خواهد یافت:
1. بازپس گرفتن سربازان ربوده شده.
2. برقراری آتش بس فراگیر.
3. انتشار نیروهای ارتش لبنان در طول مرزهای جنوبی این کشور.
4. اخراج حزب الله از این منطقه به واسطه اجرای قطعنامه 1559 سازمان ملل.
این طرح نظامی در اساس، بر فعال کردن آتش پدافند ، به ویژه از طریق بمباران هوایی و نیز بر هدف قرار دادن انبارهای مهمات حزب الله مبتنی بود . این در حالی بود که رئیس ستاد کل ارتش با هرگونه طرحی برای اجرای عملیات زمینی مخالفت می کرد. در این مرحله از جنگ، برای آماده کردن کامل سربازان احتیاط برای نبرد و ایجاد آمادگی در آنان برای شرکت در یک عملیات زمینی ، هیچ گونه تلاشی مبذول نگردید و به دولت نیز هیچگونه پیشنهادی در این رابطه داده نشد.
تا تاریخ هفدهم ژوئیه، نبرد هوایی ادامه یافت به طوری که جنگنده های اسرائیل اهداف و موقعیت های از پیش تعیین شده را نشانه رفتند. همچنین عملیات زمینی محدودی در منطقه کاملاً مجاور با مرزهای لبنان و اسرائیل انجام گرفت. این عملیات زمینی با هدف پاکسازی مقر هایی از حزب الله انجام گرفت که بر مناطق اسرائیلی اشراف داشت. از فرماندهی منطقه شمال خواسته شد میزان آتش را مشخص نماید. این محدودیت ها موجب شد فرماندهی نظامی امکان توسعه و گسترش عملیات خود را نداشته باشد. در نتیجه این امر به طولانی شدن بازه مشخص شده برای از بین بردن موقعیت های حزب الله و پایگاههای نظامی آن منجر گردید، به گونه ای که این وضعیت تا پایان جنگ نیز ادامه یافت.
مرحله دوم :
از تاریخ هفدهم ژوئیه 2006 فرماندهی منطقه شمال به میزان شایان توجهی گسترش پیدا کرد. اما این امر نیز در تفکر نظامی تغییر ارزشمندی به شمار نمی آید. به طوری که اقدامات نظامی به آتش هوایی و نیز اجرای عملیات در مناطق چسبیده به مرزها و نیز انجام برخی عملیات های ویژه محدود شد.
با گذشت زمان، آشکار شد که عبور از بخش مرزی، به یک مسأله بین فرماندهی منطقه شمال و فرماندهی نیروی هوایی تبدیل شده است. به طوری که فرماندهی منطقه شمال آنقدر محدود شده که توان متوقف سازی پرتاب موشکی -حتی کوتاه برد- را ندارد.
در این مرحله از نبرد که یک بازه زمانی ده روزه می باشد، شکاف میان ریاست ستاد کل ارتش و فرماندهی منطقه شمال در خصوص نوع نگاه آنان به روند جنگ، بیشتر شد. به طوری که ریاست ستاد کل ارتش از انجام یک عمیلات گسترده نظامی بیمناک بود و بیشتر به دنبال محدود کردن جنگ به چند عملیات محدودی بود که هدف از این عملیات های محدود از بین بردن رزمندگان حزب الله و ایجاد امکان به اسارت گرفتن شماری از آنان و نیز اثرگذاری بر تفکرات نظامی حزب الله و ضربه زدن به شخصیت های آن بود. اما فرماندهی منطقه شمال معتقد بود ا ین عملیات محدود می تواند شرایط و فضا را برای انجام عملیاتی گسترده تر در آینده ، فراهم سازد.
واقعیت های میدانی بیانگر این است که عملیات های زمینی محدودی که ارتش بر اساس مأموریت های ستاد فرماندهی ستاد انجام داده است، هرگز نتوانسته دستگاه عملیاتی حزب الله را هدف قرار داده و بر آن اثر بگذارد. این عملیات های محدود حتی توان کاهش حجم حملات موشکی حزب الله را نداشته و نیز نه تنها نتوانست برخی از اهداف جزئی مانند از بین بردن برخی از رزمندگان حزب الله یا سکوهای پرتاب موشک های دور برد را محقق سازد بلکه حزب الله با حملات پیوسته موشکی و عدم انقطاع آن توانست توان ارتش را به بازی بگیرد. ارتش اسرائیل نیز نتوانست فرماندهی های بلندپایه حزب الله را مورد هدف قرار دهد. در نتیجه ، پس از شکست و ناکامی نیروی هوایی در تحقق اهداف خود، پروازهای پیوسته جنگنده های نیروی هوایی به سرعت کاهش یافت.
حتی فراتر از این، اقدامات فرماندهی ستاد ارتش و منطقه شمال و نیز یگان های مختلف نظامی در تعیین جدول زمانی برای اجرای مأموریت های رزمی با آشفتگی و سراسیمگی آشکاری روبرو بودند. این مسأله گسست های فراوان در مکانیسم تصمیم گیری برای نیروهای میدانی به منظور انجام مأموریت های مختلف را آشکار ساخت.
شایان یادآوری است که دولت اسرائیل در تاریخ هفدهم ژوئیه ، به ارتش دستور داد جلوی پرتاب موشک به مجموعه های مسکونی و اهداف اسرائیلی را بگیرد و این تهدید را به کلی از بین ببرد. به عبارت دیگر ، ارتش شیوه ای را که برای از بین بردن تهدیدات موشک های کوتاه برد به کار گرفته بود، شیوه ای نبود که ارتش، خود آنرا برگزیده باشد. همچنانکه ارتش در عمل به تصمیم دولت برای انجام مأموریت های محوله با شکست مواجه شد.
مرحله سوم:
در پرتو این شرایط فرماندهی ارتش به این باور رسیده بود که برای جلوگیری کامل از پرتاب موشک های حزب الله به ناچار باید دست به عملیات گسترده زمینی زد. در نتیجه مرحله سوم نبرد در پرتو بی اعتمادی و عدم توان برای انجام این مأموریت در جنوب لبنان -چه از بعد سیاسی و چه از بعد نظامی -از تاریخ بیست و هفتم ژوئیه آغاز گردید و تا آخرین روز جنگ یعنی چهاردهم آگوست ادامه یافت.
در ابتدای این مرحله، نخست وزیر مخالفت قاطع خود با انجام هرگونه عملیات گسترده نظامی را اعلام کرد. دلیل این مخالفت، جلوگیری از حجم بالای خسارت های انسانی بود که ممکن بود ارتش به ناچار باید آنرا می پرداخت. و نیز ممکن بود حیات اسرائیل را با مشکلاتی مواجه کند و در برابر دستاوردهای ناچیزی کسب نماید.
در تاریخ هفتم آگوست، نخست وزیر به این باور رسید که تنها توان وی برای متوقف سازی حملات موشکی به سمت اسرائیل، است که نتیجه نهایی جنگ -چه مثبت و چه منفی-را تعیین خواهد کرد. در نتیجه ایجاد آمادگی برای عملیات زمینی از تاریخ نهم آگوست شروع شد و همه طرف ها اذعان داشتند که لازم است بر اساس جدولی زمانی اقدام کرد که با تلاش های به کارگرفته شده سیاسی سازگار باشد. نیروی گیری شماری از یگان های احتیاط ، از همین زمان آغاز شد و ستاد کل ارتش نیز دو هفته قبل از متوقف شدن حملات موشکی، طرحی را ارائه داده بود که بر اساس آن باید تسلط نظامی میدانی بر جنوب لیتانی انجام می گرفت. در این راستا، گفته می شود که فراخوانی برخی از یگان های احتیاط بر اساس توصیه ای بوده که کمیسیون خارجه و امنیت به وزیر دفاع و نخست وزیر داده است.
در هشتم آگوست ، پس از تصمیم دولت برای انجام عملیات گسترده زمینی، هدف نظامی به روشنی مشخص شد: متوقف سازی حملات موشکی حزب الله. اما شماری از داده ها و شرایط بر عامل غافلگیری ارتش اسرائیل اثر منفی گذاشت. در نتیجه این امر، عملیات نظامی مخدوش شده و نتوانست تغییری در روند نبرد ایجاد کند. به همین دلیل ارتش اسرائیل نتوانست وارد مرحله اجرای دستورات میدانی شود و توان حزب الله را مورد هدف قرار دهد و حملات موشکی حزب الله به سمت اسرائیل را متوقف سازد. با این حالف عملیات زمینی به طور گسترده ای بر قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل تأثیر گذاشت و این عملیات به بهبود مفاد این قطعنامه در راستای خدمت به منافع اسرائیل منتهی گردید.
نیروی هوایی:
در جنگ دوم لبنان، نیروی هوایی ، کارآمدترین دستگاه اسرائیل بود. چون توانست حملات شدیدی را متوجه حزب الله نماید و اهداف دقیقی را مورد اصابت قرار دهد. نیروی هوایی به اجرای مأموریتی بسیار دقیق در گستره ای نسبتاً تنگ و محدود اقدام نمود. بر خلاف جنگ های پیشین، نیروی هوایی برخلاف مأموریت های کلاسیکی معمول، توانست مأموریت های بسیار ارزشمندی را محقق سازد. یعنی حفظ برتری هوایی ارتش، حفاظت از آسمان اسرائیل و حفاظت و پشتیبانی از نیروی زمینی. علاوه بر آنچه گفته شد، نیروی هوایی مأمور اجرای مأموریت های پیچیده تری بر اساس شرایط سخت تر ، نیز شد.شمار اجمالی پروازهایی که جنگنده های اسرائیلی در این جنگ انجام دادند، از شمار پروازهای نیروی هوایی در نبرد غفران به سال 1973 فزونی داشت.
در گستره اهداف میانی و دور برد ، می توان گفت که نیروی هوایی توانست اکثر سکوهای پرتاب موشک حزب الله را هدف قرار دهد، به طوری که روزهای آغازیتن این جنگ شاهد از بین رفتن دهها سکوی پرتاب موشک های "فجر " بودیم. همچنین نیروی هوایی برای یافتن محل پرتاب موشک های حزب الله و از بین بردن آنها -یا دست کم تلاش برای از انهدام آنها-توانست از تکنولوژی کارآمدی استفاده کند. این نیرو توانست این سکوها را به نسبت بالایی از بین ببرد و نیز میزان محدودی از سکوهای پرتاب موشک های کوتاه برد را منهدم نماید. اعضای نیروی هوایی در انجام مأموریت های محوله(پشتیبانی از نیروی زمینی، بیرون بردن مصدومان از میدان نبرد و رساندن پشتیبانی لازم به پیکارگران حاضر در خاک دشمن)، شایستگی بالای خود را نشان دادند.
نیروی هوایی، به ویژه در پایگاه اصلی خود در شمال اسرائیل، موفق به ایجاد میدانی برای انجام مأموریت های نظامی خود شد، مأموریت هایی که نیاز به آمادگی فوق العاده، مکان مناسب برای انتشار نیروی بیشتر در خارج از پایگاههای نظامی داشتند. این نیرو، به ویژه در به کارگیری یگان‌های مختلف هوایی برای انجام عملیات بر فراز آسمان دشمن با سرعت و حجم مناسب موفقیت بی نظیری کسب کرد.
به رغم استقرار گسترده مجموعه های رزمی حزب الله در میدان که با حملات موشکی و خمپاره ای همراه بود، از جمله موشک های " "بعداً آشکار شد که شمار کمی از تجهیزات رزمی اسرائیل و خلبانان در این جنگ مصدوم شدند.
نیروهای ویژه:
در جنگ دوم لبنان، نیروهای ویژه ارتش اسرائیل بدون هماهنگی با چینش های نظامی و برنامه از پیش تعیین شده به کار گرفته شدند. به طوری که اساس عمل آنها به جنگ های نظامی و عملیات های موضعی محدود شده بود.
در سالهای اخیر، اسرائیل توانسته با فعال سازی این نیروها، دستاوردهای قابل توجهی کسب نماید. به ویژه در به کارگیری این نیروها در رویارویی های محدود نظامی با فلسطینی ها در کرانه باختری و غزه ، موفقیت هایی به دست آورده است. به طوری که عهد نوینی را در این عرصه گشوده است. در جنگ دوم لبنان تعامل با این نیرو به شکل بی سابقه ای بود ، این اقدام در کنار اقدام طبیعی در جنگ تمام عیاری بود که در حال جریان بود.
توصیه های کمیسیون:
دشمنان اسرائیل-چه حکومت ها و چه سازمان ها- بر ساختار تشکیلاتی قوی و نیرومندی متکی هستند، به گونه ای که جنگ ها را مجموعه ای کوچک از فرماندهی ها با اطلاعات بسیار فراوان اداره می کنند. این فرماندهی ها از توان تصمیم گیری های سرنوشت ساز در لحظه های بسیار حساس برخوردارند. در بیشتر موارد، درگیری های نظامی را با پشتیبانی محافل غیرنظامی اداره می کنند. این امر، ضرورت به کارگیری انواع مختلف استراتژی ها و سلاح های مناسب از سوی ارتش و نیروهای امنیتی را برای رویارویی با آنان ایجاب می کند. به ویژه اینکه جنگ دوم لبنان ثابت کرده که بی تردید ، تسلیم کردن دشمن تنها از راه جنگ امکان پذیر نیست. از سوی دیگر، نیروهای ویژه نمی توانند به تنهایی در قلب استراتژی نظامی ارتش اسرائیل باشند، به ویژه اینکه نوع مأموریت های آنها، مأموریت های تکمیلی است. چون فرض بر این است که تلاش اصلی نظامی، از مأموریت های نیروی زمینی ارتش می باشد همچنانکه تحقق اهداف جنگی نیز مرهون عملکرد این نیروست.         ادامه دارد...
به مناسبت سومین سالگرد جنگ 33 روزه لبنان

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات