تاریخ انتشار : ۰۲ دی ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۵  ، 
کد خبر : ۱۹۳۷۱۳
اختصاصی فارس

گزارش «کنیست» از جنگ 33 روزه لبنان (بخش چهارم)

ترجمه: مرتضی حسینی فاضل تهیه و ویرایش: محمدعلی صمدی

از مسائلی که موجب گردید مقامات اسرائیل به انتخاب گزینه سوم روی آورند، وضعیت و داده های اقتصادی موجود در آن زمان بود. چراکه اسرائیل در وضعیتی قرار داشت که توان تحمل پیامدهای اقتصادی ناشی از یک رویارویی سخت نظامی را داشت. به ویژه اینکه کارآمدی اقدامات مسلحانه فلسطینی ها در کرانه باختری به شدت کاهش یافته است. همچنین ربوده شدن گلعاد شلیت، در غزه که تقریباً یک ماه قبل از ربایش دو سرباز اسرائیلی در مرزها لبنان رخ می داد، موجب افزایش همبستگی سران اسرائیل در موضع گیری برای رویارویی با سازمان های مسلح و جنگ فرسایشی درحال جریان ، شده بود. در نتیجه بازشدن "جبهه دوم "در تابستان 2006 بر اساس داده ها و شرایط جدید سیاسی رخ می داد. میزان تأیید جامعه جهانی از اسرائیل در هنگامه جنگ که تأییدی بی سابقه بود و همچنین بخش مهمی از جهان عرب را نیز دربر می گرفت، بهترین دلیل برای این ادعاست. همچنین تصمیم به انجام یک عملیات گسترده نظامی و وارد آوردن ضربه های هولناکی که حتی مجتمع های مسکونی را نیز بی بهره نمی گذاشت، با تأیید و موافقت گسترده از سوی عموم اسرائیلی ها مواجه شد. پیش بینی می شد با این اقدامات موزانه وحشتی که از سوی حزب الله به اسرائیل تحمیل شده بود، از میان برداشته شود و در وضعیت میدانی موجود تغییر ایجاد گردد . علاوه بر این پیش بینی می شد با انجام عملیات نظامی، به توان و نیروهای حزب الله ضربه ای سهمگین و ویرانگر زده شود. در نتیجه ، انتخاب گزینه عملیات نظامی گسترده از سوی اسرائیل ، حمله ای پیش دستانه بود تا احتمال کشانده شدن اسرائیل به جنگی که خود به آن تمایل ندارد-بر اثر پاسخ حزب الله- از بین برود. به همین دلیل موفقیت اسرائیل در انجام عملیات نظامی ، برای این رژیم بازدارندگی قوی و همیشگی در برابر حزب الله و به دنبال آن ایران و سوریه ایجاد می نمود.
آشکار ترین ایراد این گزینه ، انجام یک نبرد نظامی بودن فراهم شدن کامل شرایط عملیاتی، آمادگی های لجستیکی و عدم آمادگی جبهه داخلی برای رویارویی احتمالی با حزب الله بود. چون فرض بر این بود که میان اسرائیل و حزب الله در یک منطقه محدود جغرافیایی درگیری نظامی با شمار محدودی از رزمندگان دشمن رخ دهد. به طوری که ارتش اسرائیل -در چارچوب جنگی فراگیر-تحرکات بسیار جزئی انجام دهد و موازنه قدرت به طور قطعی به نفع این ارتش رقم می خورد و توان برتر در جنگ از آن ارتش اسرائیل بود.
بر اساس آنچه در پیش گفته شد، گزینه سوم، نزد تصمیم سازان اسرائیل گزینه ای برتر بود و بیش از دو گزینه دیگر مورد اقبال آنان قرار گرفت. چراکه با توان انسانی ارتش اسرائیل تناسب داشته و اهداف مشخص شده نیز از اهمیت برخوردار بودند و از سوی دیگر جامعه اسرائیل این گزینه را تأیید می کرد و می پذیرفت. به این ترتیب، پس از ربوده شدن دو سرباز، از انجام یک عملیات نظامی سریع و فوری گر یزی نبود. اما در نگاهی دقیق و ژرف می بینیم که دولت اسرائیل گزینه ای میانه بین دو گزینه اول و سوم را انتخاب کرد.چون در عمل، نیروهای هوایی اسرائیل حملات گسترده و پیوسته ای را انجام دادند بدون اینکه همزمان با آن، تحرکات سریع و فوری سیاسی شروع شده و برای سرکوب حزب الله و ضربه زدن به توان این حزب ، گستره نبرد افزایش یابد.
درست است که ارتش اسرائیل ،اهداف حزب الله را مورد حملات هوایی خود قرار داد، اما در همین حال ، با تأخیر در وارد کردن نیروی زمینی به میدان نبرد، فرصتی طلایی و ارزشمند را از دست داد. این به خوبی نشان می دهد که اسرائیل از یک طرح عملیاتی جنگی روشن و تعیین کننده ای برخوردار نبود و همین مسأله، روند جنگ را به نفع حزب الله پیش برد. عملیات نظامی به عنوان یک مأموریت عملیاتی شروع شد اما فرجام این جنگ به گونه ای تأسف بار نشان داد که در ارزیابی حجم عملیات نظامی و پیامدهای آن ابهام و سردرگمی و اشتباه وجود داشته است. بازخورد این ابهام را می توان در پیامدهای منفی ناشی از عدم تعیین اهداف جنگ و چگونگی تحقق این اهداف مشاهده نمود.
از نگاه شماری از اعضای این کمیسیون (یوسی بیلین، یسرائیل حسون و دانی یاتوم) گزینه اول، برای پاسخ به حزب الله راهکاری بهتر و مناسب تر می باشد. یعنی اینکه لازم بود بر ضد اهداف شناخته شده و مشخص حزب الله حملات هوایی پرحجم و سنگین شروع می گردید و علاوه بر این اهداف سوریه و همچنین زیرساخت های لبنان نیز مورد حمله قرار می گرفت. بر اساس این گزینه، در جنوب لبنان باید عملیات زمینی انجام می شد و همگام با آن با هماهنگی با سازمان ملل و دولت لبنان، تحرکات سیاسی سریعی شروع می شد. از دیدگاه پیروان این گزینه، برداشتن این گام ،- که در آن زمان جنگ کوتاه می شد و جبهه داخلی نیز در برابر هرگونه آسیب ، مورد پشتیبانی قرار می گرفت- موجب می شد دستاوردهای سیاسی و نظامی بسیار ارزشمندی برای اسرائیل به همراه داشته باشد بدون اینکه تلفات انسانی -کشته و یا زخمی- بدهیم.
طرح ها و مبانی عملیاتی:
طرح های اجرایی:
دولت اسرائیل در گرماگرم جنگ به طور رسمی با طرح "پشتیبانی از کشور در برابر هرگونه اقدام بدتر حزب الله " موافقت کرد. اما این تصمیم ف بی فایده بود چون اتخاذ این تصمیم بر اساس شرایط و داده های میدانی که در روند نبرد تغییراتی بنیادین ایجاد کرده بود ؛ صورت نگرفت.
از زمان خروج ارتش اسرائیل از لبنان و تمرکز این ارتش در مرزهای بین المللی در ماه مه سال 2000 میلادی، و نیز خروج ارتش سوریه از لبنان به سال 2005 میلادی، توان حزب الله به ویژه در بعد نظامی افزایش چشمگیری داشت ، و موشک های حزب الله قادر بودند اهداف دورتری را نشانه بگیرند. همچنانکه توان حزب الله در ربودن سربازان ارتش از منطقه مرزی افزایش یافت. همه این امور به نحوی موجب شد منطقه مرزی نسبت به گذشته خطرناک تر شود و احتمال رویارویی میان دو طرف نزاع افزایش یابد. همچنین این تغییرات موجب شد به ویژه در جبهه داخلی، واقعیت و شرایط استراتژیک جدیدی پدید آید و این امر اقتضا می کرد پیش از هر اقدامی وضعیت منطقه مورد ارزیابی دوباره قرار گیرد. بنابر این می توان گفت که ارتش اسرائیل بدون اینکه آمادگی کامل داشته باشد وارد جنگی بزرگ شد. چراکه این ارتش گیش بینی نمی کرد که شرایط به این اندازه متحول شود و با حزب الله یا با لبنان به عنوان یک حکومت، وارد رویارویی شود.
در خلال رزمایش ها و مانورهای نظامی که در ژوئن 2004 و به دنبال وجود هشدارهایی نسبت به احتمال بروز درگیری در جبهه شمال انجام شد، پیش بینی می شد که جبهه داخلی از این درگیری ها آسیب جدی ببیند. در آن زمان بیشتر بر آموزش نیروی هوایی تأکید شد و از سوی مقابل، نیروهای زمینی حاضر در میدان مورد توجه کمتری قرار گرفتند. چون ابزارهای رزمی به شکل گسترده ای به کار گرفته نشدند و برای نیروهای پیاده، مأموریت های روشنی که از سوی طرف های ذیربط مورد ارزیابی قرار گرفته باشند، تعیین نشد. در برابر، آموزش موسوم به "عناق الاذرع " که در آستانه شروع جنگ اجرا شد، این نکته را آشکار کرد که نظریه های مختلف نظامی که به عنوان ابزارهای حمایت و پشتیبانی به هنگام جنگ از سوی دستگاههای ارتش اسرائیل به روی کاغذ آمده بود به هنگام شروع یک جنگ واقعی این نظری ها برای پیاده شدن و اجرا آماده نبودند. این عیوب و ایرادهایی که آشکار گردید، موجب شد فرماندهان نظامی بپذیرند که چاره ای جز انجام عملیات نظامی زمینی برای جلوگیری از هدف قرار گرفتن جبهه داخلی اسرائیل توسط موشک های کاتیوشای حزب ا لله و نیز چاره ای جز وارد آوردن ضربه ای واقعی به توان نظامی حزب الله وجود ندارد.
نبود طرح عملیاتی مورد توافق از سوی ارتش و دولت و نیز متناسب با تحولات پیش گفته و نیز ضعف در آماده کردن نیروهای نظامی و عدم تربیت آنان به طور شایسته، و نیز ضعفی که طرف های مختلفی در خصوص ابزارهای رزمی اظهار نموده اند و نواقصی که در برخی یگان های فرماندهی دیده می شد، همه و همه موجب بروز شکاف و اشکالات خطرناکی در فرماندهی منطقه شمالی و ستاد کل ارتش شدند. اما اشکال و شکاف بزرگتر ، آشکارتر و خطرناکتر اینکه با وجود احتمال بروز درگیری نظامی با حزب الله در جبهه شمال بیش از هر زمان دیگری افزایش یافته بود، اما آمادگی کافی برای این نبرد وجود نداشت. این موضوع را کیفیت نیروهای نظامی شرکت کننده در این جنگ و نیز نبود منطق عملیاتی روشن و قابل اجرا در میان سطوح بالای فرماندهان اداره کننده جنگ ، آشکار ساخت.
نگاه استراتژیک(راهبردی) :
به موجب نگاه استراتژیکی که در ارتش اسرائیل پس از ربایش دو سرباز شکل گرفت و دولت نیز آنرا پذیرفت ، فرضیه های مطرح شده از سوی ستاد کل ارتش باید به تحقق اهداف بسیار ارزشمند منجر می شد ، اهدافی که از راه انجام یک عملیات نظامی کارآمد و گسترده قابل تحقق بودند.
این برآورد استراتژیک ارائه شده از سوی ارتش اسرائیل به دولت، که مورد پذیرش نیز قرار گرفت، فرض نموده بود که می توان با انجام عملیات نظامی کارآمد ، اهدافی بسیار ارزشمند را با انجام عملیات نظامی کارآمد محقق ساخت. اما اجرای عملی این نظریه های استراتژیک جدیدی که ارتش در سالهای اخیر ارائه کرده و موجب تغییرات بنیادین در تفکر استراتژیک شده ،نارسایی های جدی این استراتژی نظری را آشکار ساخت و شکاف بزرگ میان این تئوری و عمل را نشان داد. چون بخش اصلی این نظریه جدید استراتژیک به اندازه فراوانی با تحولات سیاسی گره خورده و در هم تنیده است و در این راهبرد ها در صلب راهبرد نظامی قرار نمی گیرند. به عنوان مثال می توان گفت که این نظریه استراتژیک جدید به دنبال ایجاد سیاستی جدید با هماهنگی با لبنان و نیز فعال کردن تلاش های دیپلماتیک بین المللی بود تا دولت لبنان را به سمت اعمال حاکمیت خود بر مناطق جنوب لبنان سوق دهد. با این حال ، جدا کردن اقدامات نظامی از این سیاست ها ممکن نیست. از جمله این اقدامات نظامی می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1. اعمال فشار نظامی بر حزب الله برای بازگرداندن سربازان ربوده شده.
2. جلوگیری از دخالت هایایران.
3. کاهش میزان ورود به جبهه فلسطین.
4. کنار زدن سوریه از این بازی.

تعداد کمی از فرماندهان موجود در سطوح تصمیم ساز، معتقد بودند که عملیات نظامی "تمیز(پاک) " می تواند در وارد آوردن ضربه ای سهمگین به توان حزب الله موافقت باشد. زیرا از نگاه این دسته از مقامات، تنها وظیفه ارتش به عنوان دستگاه اجرایی عملیاتی این است که تنها روی حوزه استراتژی نظامی-مانند ارتقای سطح تفکر نظامی به بالاترین سطح ممکن- متمرکز شود و محور فعالیت های ارتش همین نکته باشد. به همین رو ، تلاش ارتش برای ورود به حوزه های غیر نظامی موجب کاهش میزان کارآمدی عملیات های نظامی در جنگ دوم لبنان شد.           ادامه دارد...
به مناسبت سومین سالگرد جنگ 33 روزه لبنان

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات