تاریخ انتشار : ۰۲ دی ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۹  ، 
کد خبر : ۱۹۳۹۳۰

صهیونیسم و ادبیات جهان (بخش هجدهم)


دوره دوم : 11
"یعقوب کذاب " - یورک بکر ( آلمان شرقی ) ترجمه علی اصغر حداد - چاپ اول 1384 ، چاپ دوم 84 - اولین اثر نویسنده ، چاپ اصلی ، آلمان 1978 - برنده جایزه‌ی هاینریش‌مان " جمهوری دموکراتیک آلمان " برنده جایزه‌ی " چارلز وایلون " سویس - یورک بکر متولد 1937 .
اقتباس های گوناگون سینمایی داستانی و مستند از رمان " یعوب کذاب " انجام شده است که حلقه‌ای از زنجیره به اصطلاح " هولوکاست " را تشکیل می‌دهد. در این رمان ( باز هم زندگی نامه خود نوشت - مستند داستانی ) هولوکاست نتیجه‌گیری شود. طنز سیاه ویژه ادبیات یهودی به ویژه اروپای شرقی ( سولومون رابینوویچ ، [شالوم علیخم] ( همانند کاری‌های داستانی کافکا ، سنیکلرو ... پسزمینه اصلی را در بر می‌دارد تا خواننده احساس همدردی کند. باز هم همان روایت نخ نما ( یهودی مظلوم و آواره ، ساده لوح و مومن ، مطیع و خدمت گذار و ... ) قربانی هوای نفس هیتلر و دولتش واقع می‌شوند. آنها ( یهودیان ناخواسته نسل کشی می‌شوند ) از اجتماع ضعیف کش ابتدا به انواع تنبیه کردن‌های روانی ، جسمانی ، فرهنگی ، اقتصادی و ... محکوم می‌شوند ، زندگی ، آزادی ، فرهنگ و ثروت خود را از دست می‌دهند چرا اقلیت هستند. از کسانی که در رمان نام برده شده است همه در مشاغل آزاد ، مفید و متنوع در امر اقتصاد اجتماعی و خدماتی فردی ، نمایانده می‌شوند :
1 - یعقوب رستوران کوچکی داشته و در تابستان‌ها انواع بستنی می‌فروخته است.
2 - کوالسکی سلمانی همکلاسی یعقوب کاسب خرده پا بوده است.
3 - میشا پیش از رانده شدن به گتو ( محله ویژه یهودیان در سال‌های جنگ جهانی دوم ) بوکسور میان وزن و سنگین وزن بوده است.
4 - فرانکفورتر پدر رزا ( زن میشا می‌شود ) هنر پیشه تئاتر ویژه یهودیان بوده است.
5 - لینا دخترک 9 ساله که پدر و مادرش را پیش‌تر به اردوگاهی فرستاده‌اند تحت حمایت یعقوب بسر می‌برند و فرصت درس خواندن نداشته است.
6 - پروفسور کیرش بائم متخصص قلب که حتی فرمانده آلمانی‌ها هم وقتی از کار پزشکان خودشان ناامید می‌شود به او مراجعه می‌کنند.
7 - هرشل برادر دو قلوی رمان که در گتونیز همانند متولی کنیسه بودنش یک زاهد تمام عیار است و برای نگه داشتن موهای بلند بغل گوش‌هایش تابستان و زمستان کلاه بندار بر سر می‌گذارد.
8 - اشمیت وکیل دعاوی بوده است و ... همه یهودیان به نوعی در تنوع مشاغل سهم داشته‌اند. کل داستان از زبان راوی ( نویسنده ) گفته می‌شود که مدعی است همراه با یعقوب حییم و دیگران از اول در گتو بوده و او تنها بازمانده گتو و سپس کوره‌های آدم سوزی بوده است. نویسنده آغاز داستان را با سر گذشت خود که در هفده سالگی با افتادن از درخت دست چپش شکسته و بد جوش خورده است و بعد هم قبل از بر پا ساختنی گتو ، زنش ( خانا ) را آلمانی‌ها زیر درختی تیر باران کرده‌اند.
نویسنده هر بخشی از رمان را با روایت خود و دیگر شخصیت‌ها ( نویسنده مدعی است که با شاهد و فاعل هر بخشی صحبت کرده است ) چینش کرده و پایان آن را نیز از قول خود به پایان برده است ، چرا مدعی است تنها آدم زنده مانده اوست. حوادث کلی رمان بر دو محور متضاد بنا شده است :
1 - ساده لوحی یهودیان که خوش باورانه در خدمت ارتش آلمان هستند حتی در هنگام مرگ فردی و جمعی ، خوش باورند که دروغ‌های یعقوب به نام رادیو داشتن ( دروغ گویی یعقوب از روی خیرخواهی و بر حسب تحمیل شرایط سخت اسارت است تا دروغ او امید را در دل اهالی گتو زنده نگه دارد ) را در بست می‌پذیرند و به امید فتوحات ارتش سرخ چهار سال را دوام می‌آورند. ساده دل و مطیع‌اند و هیچ مقابله‌ای با آلمانی‌ها نمی‌کنند ( به استثنای خودکشی کوالسکی و پروفسور کیرش بائوم و چند نفر دیگر. ) و در محل بیگاری نیز تا پای مرگ کار می‌کنند بی‌آنکه از غذایی حداقل بهره‌مند باشند. - 2 - قطب و محور متقابل یهودیان ، آلمانی‌های نژادپرست ، خشن و سرکوبگر قرار دارند. زمان وقوع حوادث از سال 1939 با شروع جنگ جهانی تا سال 1945 است که آلمانی‌ها به هنگام عقب نشینی شتاب زده از مقابل ارتش سرخ به سرعت افراد اسیر در گتوها و اردوگاه‌ها را نابود می‌کنند. مکان رمان هم بخش شرقی آلمان که شامل محدوده‌ای از سرزمین لهستان نیز می‌شود که مردمی آلمانی زبان در آنجا سکونت دارند. داستان با مقدمه‌ای ساده خواننده را همراه می‌سازد. یک تصادف محتمل باعث می‌شود که یعقوب حییم پیرمرد حدود ساعت 7 ( ساعت 8 آغاز حکومت نظامی در گتو هست ) در خیابانی که زمانی معشوقه‌ای در پلاک 38 داشته و پیش از راه اندازی گتو شوهر کرده و به آمریکا رفته است برای تجدید خاطره قدم بزند و در این زمان نورافکن گردان برج دیده‌بانی وی را به اسارت در آورده به نزد سرباز آلمانی می‌برد که او هم خیلی ساده از یعقوب می‌خواهد به قرارگاه رفته و از کشیک در خواست مجازات عادلانه نماید. یعقوب در درون سالن قرارگاه دنبال اتاق کشیک می‌گردد و افسر کشیک با نگاهی به ساعت که هنوز بیست دقیقه‌ای به ساعت منع عبور و مرور مانده است وی را مرخص می‌کند. یعقوب از لای در اتاقی صدای رادیو را می‌شنود که گوینده اعلام می‌کند : ( نبرد سنگین نیروهای ارتش سرخ و ارتش آلمان در بیست کیلومتری بسانیکا در جریان است ) یعقوب آن خبر را بین اهالی گتو به ویژه آنهایی که در ایستگاه راه آهن با وی کار می‌کنند پخش می‌کند تا مردم امیدوار به جنگ‌های ارتش سرخ و در نهایت آزادی خودشان باشند. وقتی هم بندی‌ها مکرر می‌پرسند که یعقوب از کجا می‌داند چنان نبردی در گرفته است ؟ او مجبور می‌شود بگوید رادیو دارد و از اخبار رادیو شنیده است. از همان روز در خواست مردم برای آگاهی از نبردهای طرفین یعقوب را وادار می‌سازد تا به نام رادیو از خود دروغ‌های امیدوار کننده بسازد. در این دوره چندین اتفاق در گتو می‌افتد.
فیلیکس فرانکفورتر که به سختی رضایت داده است تا دخترش رزا با میشا ازدواج کند آن هم بی هیچ مراسمی و در جایی زندگی کنند که آویختن پرده‌ای اتاق را بین رزا و میشا و اسحق فاین گلد شصت ساله جدا می کند. خبر رادیو داشتن یعقوب امثال فرانکفورتر را وا می‌دارد تا رادیو خود را در زیر زمینی‌ها نابود کنند . لینا ده ساله می‌شود. هر روز ناهار درجه‌دار یک پا چوبی آلمانی آن‌ها را به صف می‌کشد تا اگر بود پیاله‌ای سوپ و تکه‌ای نان دریافت کنند. جیره مردم در خانه‌ها نیز بستگی به کوپن‌های ماهانه آنها دارد. بعد از مرگ " هارت لوف " و عدم همکاری پرفسور کیرش بائوم ، سخت‌گیری آلمانی‌ها شدت می‌گیرد. به موازی آن یعقوب نیز به اخبار خود بر جنگ‌هایی در شهرهای پودتین و پری و پیشروی سریع روسها و حتی رسیدن‌شان به رودخانه رودنا سرعت می‌گیرد. راوی می‌گوید شبی یعقوب بعد از آنکه مجبور می‌شود در خواست لینا را پذیرفته به زیر زمینی رفته و خود از رادیو داستان ، اخبار و موسیقی پخش می‌کند و لینا اولین کسی می‌شود که پی می‌برد یعقوب رادیوی ندارد و هر آنچه گفته می‌شود را از خود ساخته و شایع می‌کند. و یعقوب چند روز بعد از میان بحث لینا با همسن و سال‌هایش پی می‌برد که به ماهیت دروغ پراکنی‌هایش پی برده شده است ، کوالسکی را محرم راز خود ساخته و اعتراف می‌کند رادیویی در کار نبوده و همه را ار خود می‌ساخته است.
کوالسکی چند ساعت بعد از رفتن از خانه یعقوب خود را از پنجره اتاقش دار می‌زند. بعد از آن به روایتی یعقوب به سیم خاردار محوطه گتو می‌زند تا اخبار درست‌تری برای مردم بیاورد با رگبار نگهبان کشته می‌شود. نویسنده آن نظریه را قوی محسوب نمی‌کند و می‌گوید وقتی اعلامیه‌ها بر روی دیوارها زده شد و مردم از یعقوب خواستند آن را برایشان بخواند او به رغم آگاهی از محتوای اعلامیه به مردم می‌گوید از فردا ساعت 1 تنها به مسافرت دسته جمعی خواهند رفت و چه بسا در میان راه سربازان ارتش سرخ به استقبال‌شان بیایند. به این ترتیب بازماندگان یهودی اردوگاه را سوار واگن‌ها حرکت می‌دهند. یعقوب و لینا و راوی کنار هم نشسته‌اند و او ( نویسنده ) تنها بازمانده از آن اعزام جمعی به کوره‌های آدم سوزی می‌شود و داستان را به پایان می‌برد. از آنجایی که افسانه " هولوکاست " برای بهره‌برداری‌های سیاسی ، نظامی ، اقتصادی و فرهنگی بعد از محاکمه همدست درجه سه هیتلر ( آیشمن در 1961 در تل آویو محاکمه می‌شود و امپریالیسم رسانه‌ای صهیونیست‌ها همزمان و روزهای متوالی به آن می‌پردازند ) راه بروی می‌شود سیل رمان نویسی‌ها و فیلم سازی‌ها درباره نسل کشی یهودیان آغاز می‌گردد.
بنابراین در فاصله‌ای حدود بیست سالی پس از پایان جنگ جهانی دوم تبلیغات پردازان صهیونیسم جهانی مجبور به از روی دست هم نویسی و فیلم سازی‌های مشابه هم می‌شوند ، همزمان صهیونیست‌ها در قالب توریسم و بازدیدهای دانشگاهی و ... در تل آویو به احداث موزه و جمع آوری پول برای صهیونیست‌ها دست می‌زنند. فارغ از انواع شروع داستان‌ها برای اثبات هولوکاست ، داستان‌ها همانند انشایی با موضوع مشخص در کلاس درسی واحد کم و بیش یک اندازه ، با یک بو و رنگ همانند بیسکویت فلان کارخانه تولید می‌شوند. تنها استعداد و دانش فردی نویسندگان تفاوت‌های جزئی بر جای می‌گذارد. مثلاً رمان " درد " که اثر نویسنده‌ای پر کار است با کمی قوت پردازش بیشتر به نسبت همین داستان ( یعقوب کذاب ) از آب در می‌آید و یا فیلم " ویولنسیت " قوی‌تر از " اپراسینگ " پردازش شده است. در رمان ( یعقوب کذاب ) به رغم ادعاهای نویسنده و قم خوردن‌هایش که شاهد هولوکاست بوده و بعد از جنگ نیز از مناطق وقوع جنایات باز دید کرده است ، منطقی قابل باور به کار برده نمی‌شود. تنها با هر چه مصیبت با توصیف کردن محل اقامت اجباری و چند نمونه مرگ یهودیان چنگ بر عاطفه خواننده زده می‌شود تا اشک از چشمانش جاری شود. اگر در رمان‌های دیگر به نشانه‌های بی‌ربط همانند بوی ناشی از آدم سوزی و یا دود و شعله‌ای که از فراز دودکش‌ها به بالا می‌روند دست یازید می‌شود در رمان یعقوب کذاب با هر چه مظلوم نشان دادن او و پایانی مبهم در رمان که همه سوار واگن‌ها هستند ، نویسنده این نتیجه‌گیری می‌رسد که هولوکاست یهودیان با تخیل‌های خوانندگان در هم آمیخته ادعای او را اثبات خواهد کرد. نا آشنا نامیدن محل وقوع به اصطلاح هولوکاست نویسنده به شگرد پایان مبهم نوعی از ادبیات و فیلم بر می‌گردد که در این زمینه فیلم‌های جنایی آلفرد هیچکاک و رمان‌های ادگار آلن پوپیشقر اول محسوب می‌شوند.           ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات