* آیا در قوانین فقهی و شرعی اسلام به مرد اجازه داده شده است که همسر خود را مورد تنبیه بدنی قرار دهد یا خیر؟
** شرع مقدس اسلام چنین اجازهای به شوهر نداده است. حتی از اهانت کردن، فحش دادن، ناسزاگفتن، تحقیر کردن هم در شرع نهی شده است، چه رسد به تنبیه بدنی. اسلام برای همۀ افراد و روابط ارزش قائل است، چه رسد به رابطۀ زن و شوهر که اساس یک زندگی مشترک است و باید مقرون عشق و محبت و مودت باشد. اسلام برای هر فردی شخصیت قائل است حتی افراد فرادینی، مثلاً قرآن میفرماید: «ولقد کرمنا بنیآدم» (اسراء 70) ما از برای انسان کرامت قائل هستیم، چه برسد به مسائل زناشویی و مسأله زن و شوهر که در قرآن از آن چنین تعبیر میکند: «و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجاً لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة» (روم، 21) در این آیه مخاطب زن و مرد هستند. آیه میفرماید: بعضی از آیات خدا و نشانههای خدا این است که برای شما ازواجی خلق کردیم؛ یعنی از برای مرد زن را و از برای زن مرد را. «لتسکنوا الیها» یعنی برای آرامش و کمال وجودی شما برایتان زوج خلق کردیم. پس زن کمال وجودی مرد است و مرد هم کمال وجودی زن است. «و جعل بینکم مودة و رحمة» این جعل، جعل تکوینی است. «رحمت» مرحلهای بالاتر از «مودت» است که به مرحله عشق میماند؛ یعنی بین شما مودت و دوستی و محبت و عشق تکوینی قرار دادیم تا بتوانید خانواده سالمی تشکیل دهید. در خانوادۀ سالم که مرد نمیتواند زنش را تنبیه بدنی کند. عرض کردم حتی ناسزا گفتن، تشر زدن، تحقیر کردن، فحش دادن تمام اینها مورد نهی است. همانطور که بنده نمیتوانم به هیچ کس اهانت کنم و او را تحقیر کنم، نسبت به همسر خودم هم نمیتوانم این کار را بکنم.
* پس معنای آیهای که بسیاری از افراد به آن استناد میکنند، یعنی آیۀ «واضربو هن» چیست؟
** آیه این است که «الاتی تخافون نشوزهن فعظوهن واهجروهن فیالمضاجع و اضربوهن». اولاً، آیه در موردی است که نشوز ثابت شده باشد. «نشوز» اینجا به این معناست که همسر بخواهد شوهرش را به اعتبار مسائل جنسی اذیت کند و هدف فقط اذیت مرد باشد؛ یعنی بخواهد شوهرش را اذیت کند. در چنین موردی، قرآن میگوید: ابتدا «موعظه»اش کنید؛ چون انسان موجودی است منطقی و عقلانی. اگر بخواهیم به موجود عقلانی مطلبی را تفهیم کنید، از راه موعظه و منطق و عقل وارد میشویم؛ چون کتک و امثال اینها به حیوانات اختصاص دارد. انسان باید از همان سلاحی که خودش دارد، استفاده کند. سلاح انسان اندیشه، عقل و منطق است. آیه هم میگوید اول موعظهاش کنید بحث کنید، ببینید اصلاًً مساله چیست. چرا این برخورد را داشته است؟ اگر فایده نکرد، «واهجروهن». پس ابتدا انسان به اعتبار عقلانیتش و این که موجودی عقلانی و منطقی است،باید با برهان و منطق و عقلانیت همسرش را نصیحت کند تا به تفاهم برسد که به نظر من هم این راه معمولاًً به تفاهم منتهی میشود. اگر فایده نداشت، میگوید: «واهجروهن» یعنی مرد از زن جدا بخوابد. این اعراض است که خیلی وقتها به تنبه منتهی میشود و مسائل را حل کند. البته اعراض برای یک ساعت و دو ساعت نیست، این کار اقلاًً دو سه روز زمان میخواهد. اگر اعراض هم فایده نداشت، «واضربوهن». ضرت در اسلام به معنای «تأدیب و تعزیز» است. ما در اسلام کتک زدن نداریم. ضرب هر جا که باشد، به عنوان تعزیز است. در روایات ما آمده است: «التعزیر بید الحاکم» یعنی رئیس دادگاه است که باید تعزیر کند و تادیب کند. ضرب که میگوید، نه اینکه به معنی کتک باشد. ضرب بعضی وقتها به معنی توبیخ کتبی است. بعضی وقتها به معنی جریمه مالی است. ببینیم طرف چگونه مؤدب میشود. بسته به این است که قاضی ببیند طرف به چه چیز مؤدب میشود و همان کار را بکند.
به نظر من مرد وقتی دید روشهای او فایده ندارد، باید به دادگاههایی که برای این کار تشکیل شده است، برود؛ مثلاً به دادگاه خانواده برود و شکایت کند. آن وقت دادگاه رسیدگی میکند و یا اجبار میکند یا میگوید این ناشزه است و نفقه به او ندهید. یک راه تادیب این است که به زن نفقه ندهد، نه اینکه شلاق بگیرد بگوید بیا کتک بزن کتک برای حیوان است، انسان کتک نمیزند. بهترین میزان برای اینکه ما بفهمیم وضعیت ما چطور است، این است که ببینیم چگونه عکسالعمل نشان میدهیم. اگر شخص به شما اهانت کرد و شما در مقابل اهانت او بیاختیار او را زدید، پس حیوانیت در شما قوی است، ولی اگر او را نصیحت و به او گوشزد کردید که کارش صحیح نیست، معنیاش آن است که نیروی حیوانی در شما ضعیف است. شخصی به خواجه نصرالدین طوسی نامه نوشت و او را به «ابنکلب» خطاب کرد: یعنی تو پدر سگ هستی! خواجه جواب داد: «سگ چهار پا دارد و من روی دو پا راه میروم. سگ دم دارد، من دم ندارم، سگ نمیتواند صحبت کند، من سخنرانی میکنم و درس میدهم. سگ نمیتواند چیزی بنویسد، من تا به حال چهل، پنجاه کتاب نوشتهام...» خلاصه دو سه صفحه در مورد آن جمله برایش نوشت. طرف پشیمان شد و عذر خواهی کرد. ببینید خواجه نصرالدین طوسی عقلانیتش بیشتر از حیوانیتش بود. اگر او هم جواب میداد پدر تو سگ است، خواجه هم مثل او میشد. انسان موجودی است که اگر به او تعدی کرد، او نباید تعدی کند. آیه هم ابتدا در مقام موعظه و نصیحت است قرآن میگوید: «فعظوهن واهجروهن».
* پس هیچ کس نمیتواند با استناد به این آیه همسرش را کتک بزند؟
** خیر، نمیتواند همسرش را کتک بزند. وقتی در ونکوور، دانشگاه بریتیش کلمبیای کانادا بودم، دختر خانمی در مقطع دکتری به من مراجعه کرد و با هم خیلی صحبت کردیم. به من گفت: «من تمام حرفهایت را قبول دارم؛ اما دینی که میگوید بیا زنت را کتک بزن، نمیتوانم قبول کنم.» من همین صحبتها را برایش کردم و آنها را پذیرفت و مسلمان شد.
* نظرتان به طور کلی در مورد تعدد زوجات و شرایط آن چیست؟ آیا اصلاً قابل پذیرش است؟
** تعدد زوجات یک بحث طولانی دارد. اساس مدرکش عمدتا در قرآن آیهای است که مخاطبان خاصی دارد؛ یعنی کسانی که سرپرستی ایتام را دارند. آیه این است: «و ان خفتم الا تقسطوا فی ایتامی فانکحوا ما طالب لکم من النساء مثنی و ثلاث و رباع فان خفتم الا تعدلو فواحدة او ما ملکت ایمانکم ذلک ادنی الا تعولوا» (نساء 3) میفرماید: «مبادا اموال آنها با اموال شما مخلوط گردد، این گناه بزرگی است.» بعد بلافاصله میگوید: «اگر خوف داشتید که نتوانید عدالت را در حفظ اموال یتیمان رعایت کنید، آن وقت میتوانید دو تا یا سه تا یا چهار تا زن بگیرید.» آیه در این مورد ساکت است که ما در اینها را بگیرید یا خودشان را. اما در آیه دارد «و ان خفتم ان لا تعدلوا» اگر خوف داشتید که نمیتوانید عدالت را رعایت کنید، یکی بیشتر نمیتوانید بگیرید. یعنی اگر اولی را بگیرید، دومی عقدش باطل است. پس یک مطلب این است که تعدد زوجات مخصوص کسانی است که سرپرستی اموال ایتام را به عهده میگیرند و شامل کسانی که سرپرست اموال ایتام نیستند، نمیشود.
مطلب دیگر در مورد «اموال»است. در آن روزگار مال عمدتا به صورت کالا بود. کالاهایی از قبیل گندم و برنج و این طور چیزها. این کالاها احتمال مخلوط شدن داشت، اما امروز این مشکل وجود ندارد. حساب بانکی برای طرف باز میکند، پولش را توی حساب خودش میگذارد. اصلاًً دیگر خوف اینکه اموالشان با هم مخلوط شود، نیست. میخواهم عرض کنم حتی کسانی که سرپرستی اموال ایتام را برعهده دارند هم نمیتوانند تعدد زوجات داشته باشند، چیزی که من از آیه فهمیدم، این است. فقط مساله این که بررسی کنیم ببینیم ائمه اطهار ما علیهمالسلام احیاناً اگر چند همسر داشتند، آیا عقد دائمی بودند با یکی دائمی بوده بقیه موقت یا ملک یمین بودند؟ خلاصه، باید دید که وضعیت چگونه بوده. اگر ثابت شود که دو یا سه تا همسر دائمی داشتند، خوب تعبداًً قبول میکنیم؛ اما اگر نداشتند، آیه قرآن را من این طور میفهمم. لذا به نظر من این مطلب خیلی جای تامل دارد. اینجا جایی است که انسان باید نهایت دقت را بکند. امید است این موضوع در حوزههای علمیه و مراکز پژوهشی با دقت کافی مورد تحقیق قرار گیرد.
* بعضی افراد که میخواهند تجدید فراش کنند به این استناد میکنند که میتوانند عدالت را در مورد همسرانشان رعایت کنند، آیا این کافی است؟
** آیه نمیفرماید عدالت را رعایت کنید، بلکه شدیدتر میگوید. یعنی میگوید اگر خوف دارید که نمیتوانید عدالت را رعایت کنید، «فان خفتم» اجازه ندارید بیش از یک همسر بگیرید. رعایت عدالت میان یک همسر 50، 40ساله و یک همسر جوان 20 ساله چگونه ممکن است؟ واقعاًً کار خیلی مشکلی است، خیلی سخت است. نمیگویم محال است، لکن کار بسیار مشکلی است. بنابراین اصل تعدد همسر را که اسلام گفته، به عقیده من برایش شرایطی گذاشته که خیلی به ندرت این شرایط تحقق و عینیت پیدا میکند.
* بعضی معتقدند مرد میتواند با اجازه همسر اولش اقدام به ازدواج مجدد کند. از این رو برخی آقایان همسر اول خود را تهدید میکنند اگر اجازه ندهی، طلاقت میدهم و به این صورت اجازه میگیرند. آیا چنین چیزی صحیح است؟
** خیر، هیچ ارزشی ندارد. اجازه باید با اراده باشد نه از روی ترس و تهدید. اول باید ببینیم که مرد میتواند چند همسر بگیرد یا نه. در صورتی که میتوانست، باز اگر زن در ضمن عقد شرط کند که من با این شرط همسر شما میشوم که ازدواج مجدد نکنید، آن مرد دیگر نمیتواند ازدواج بکند و اگر بکند، عقد دومی باطل است. اگر اجازه گرفتن از زن هم با ترس و تهدید باشد، ارزشی ندارد؛ چون در این صورت اجازه دادن فقط لفظی است نه قلبی. اجازه باید قلبی و درونی باشد. لفظ که چیزی نیست. لفظ لقلقه لسان است و کفایت نمیکند.
* آیا مرد در هر شرایطی میتواند همسر خود را طلاق دهد؟
** متاسفانه این در قانون مدنی مطرح شده است؛ لیکن من اعتقادم این است که وقتی اسلام خودش یک نظام حکومتی دارد، فقهش هم باید فقه حکومتی باشد و باید با نگرش حکومتی به آن توجه شود وقتی دین ما دین جهانی است، از حیث جغرافیایی متعلق به همه جاست، از حیث زمان محدود به هیچ زمانی نیست و خودش هم سیستم حکومتی دارد، دیگر نمیشود که قوانینش شخصی باشد، بلکه قوانین هم باید قوانین حکومتی باشد. حکومت میتواند بگوید طلاق فقط باید از طریق دادگاه باشد. اگر دادگاه صحه گذاشت، طرف میتواند همسرش را طلاق دهد، اگر صحه نگذاشت نمیتواند طلاق بدهد. به نظر من مسائل ازدواج و دعاوی زناشویی جزو حقوق عمومی است، نه حقوق خصوصی. اگر این طور باشد، مرد دیگر نمیتواند هر گاه خواست زنش را طلاق بدهد. طلاق باید از کانال دادگاه صورت گیرد. اگر دادگاه دید این دو دیگر نمیتوانند با هم زندگی کنند و از همه جا مایوس شد، میتواند اجازه بدهد که طلاق صورت بگیرد.
* آیا زن میتواند تحت هر شرایطی از همسرش جدا شود؟
** اساساً در طلاق این طور پذیرفته شده که مرد میتواند طلاق بدهد. زن با یکسری شرایط میتواند درخواست طلاق کند؛ مثلاً شرط ضمن عقد. اگر هم در زندگی برای زن حرجی پیش آمد؛ یعنی به هر علتی، دیگر نتوانست با این شوهر زندگی خود را ادامه دهد و مستاءصل شد، بنابر ماده 1130 قانون مدنی، میتواند به دادگاه برود و دلایلش را ارائه کند. دادگاه به این امر رسیدگی میکند تا ببیند که این موضوع تحقق دارد یا نه؟ اگر دید تحقق دارد طبق ماده 1130، از شوهر میخواهد که زنش را طلاق دهد. اگر این کار را نکرد، اجبارش میکند که همسرش را طلاق دهد. اگر طلاق داد، نتیجه حاصل میشود. اگر طلاق نداد، خودش طلاق میدهد یا به دفتر ازدواج و طلاق مینویسد که میتوانید این خانم را طلاق دهید، بدون اینکه شوهرش او را طلاق داده باشد.
* آیا قانونی در این مورد هست که زن باید هبه کند تا همسرش او را طلاق دهد؟
** نه، این مربوط به طلاق خلعی است. اینکه گفتم خلعی نیست و ماده 1130 قانون مدنی است که اگر زن دچار عسر و حرج شود، میتواند طلاق بگیرد.
* مورد دیگر در امر تنظیم خانواده است. اگر زنی بخواهد برای بچهدار نشدن اقدامی انجام دهد (مثلاً بستن لولهها) در تمام بیمارستانهای ما اجازه همسر را میخواهند؛ ولی اگر مردی بخواهد این کار را انجام دهد، اجازه همسرش لازم نیست، از دیدگاه فقهی چگونه به این مسأله نگاه میکنید؟
** عقیده من این است که شرایطی هست که در متن عقد ذکر میشود و شرایطی هست که ضمن عقد ذکر نمیشود. اما در جامعه، بنای عقلا بر این است که براساس شرایط ذکر شده و نشده اقدام میکنند. یکی از اهداف و انگیزههای ازدواج، بچهدار شدن است. هم زن چنین قصدی دارد و هم مرد. حالا اگر شوهر خودش را عقیم کند، زن میتواند بگوید که شما تخلف از شرط کردید و بر این اساس میتواند طلاق بگیرد. زنی که همسرش «اسپرم» ندارد یا مردی که همسرش «اوول» ندارد و به عقیده من میتواند طلاق بگیرد. چرا؟ چون یکی از شرایط ضمن عقد است، و لو اینکه ذکر نشده باشد. به عقیده من میتوانند بدون حرف و نقل عقد را فسخ کنند، چون تخلف از شرط ضمنی شده است. این شرط ضمنی است، ولی اینکه در متن عقد ذکر نشده باشد، اما این دو نفر براساس این شرط اقدام به زناشویی کردهاند.
* صورت دیگر مسأله این است که زوجین به تعداد دلخواه فرزند داشته باشند. در این صورت هم باز زن نیاز با اجازه کتبی همسرش دارد، اما مرد ندارد.
** نه، به نظر من فرق نمیکند اگر اجازه لازم است، برای هر دو لازم است و اگر نیست، برای هر دو نیست. مبنای اجازه ندارد. به خصوص اینکه دو سه تا اولاد هم دارند. زن میتواند بگوید من دیگر اصلاً توانش را ندارم که بارداری کنم و بچه بزرگ کنم.