نویسنده مقاله: دکتر حجت سلیماندارابی
اینجانب توصیه میکنم که قبل از مطالعهی وضعیت کنونی جهان و مقایسه بین انقلاب اسلامی ایران با سایر انقلابات و قبل از آشنایی با وضعیت کشورها و ملتهاییکه در حال انقلاب و پس از انقلابشان بر آنان چه میگذشته است و قبل از توجه به گرفتاریهای این کشور طاغوت زده از ناحیهی رضاخان و بدتر از آن محمدرضا که در طول چپاولگریهایشان برای این دولت به ارث گذاشتهاند، از وابستگیهای عظیم خانمان سوز تا اوضاع وزارتخانهها و ادارات و اقتصاد و ارتش و... و اوضاع تعلیم و تربیت و اوضاع دبیرستانها و دانشگاهها و... مقایسه با زمان سابق و رسیدگی به عملکرد دولت و جهاد سازندگی در روستاهای محروم از همهی مواهب حتی آب آشامیدنی و درمانگاه و مقایسه با طول رژیم سابق با در نظر گرفتن گرفتاری به جنگ تحمیلی و پیامدهای آن از قبیل آوارگان میلیونی و خانوادههای شهدا و آسیب دیدگان در جنگ و آوارگان میلیونی افغانستان و عراق و با نظر به حصر اقتصادی و توطئههای پی در پی امریکا و استقبال خارج و داخلشان... و دهها مسائل دیگر. تقاضا این است که قبل از آشنایی به مسائل به اشکال تراشی و انتقاد کوبنده و فحاشی برنخیزید.
امام خمینی [1] همانطور که گفته شد، پرسش از عملکرد انقلاب اسلامی، پرسش از نحوهی نگاه دین به حوزهی عمومی بوده و یک پرسش بنیادین میباشد. روش این پژوهش در پاسخ به این پرسش، یک روش تطبیقی است. برای دستیابی به پاسخهای منطقی و مناسب به این پرسش، دستاوردهای انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی به عنوان دو حرکت بزرگ اجتماعی ایران در دوران معاصر، مقایسه خواهد گردید. ارکان اصلی و اساسی این مقایسه در بخش اول این پژوهش مطرح شد. در این بخش تلاش خواهیم کرد معیارهای ملموس دگرگونی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ایران در دورهی هفتاد سالهی مشروطه و دورهی بیست و پنج سالهی انقلاب اسلامی مورد مقایسه قرار گیرد. همچنان که در بخش اول گفته شد، اگر چه این مقایسه با توجه به شرایط، امکانات، رشد جمعیت و فرصتهای زمانی در انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی، مقایسهی منصفانهای نیست اما همین میزان نیز نشان میدهد که سازماندهی اجتماعی و اقتصادی ایران پس از انقلاب به طرز چشمگیری تغییر کرد و در بسیاری از عرصهها بهبودی نشان میدهد. [2]
با وجودی که انقلاب اسلامی، وارث صنعتی شد که میزان وابستگی آن به خارج بسیار زیاد بود و به همین سبب پس از انقلاب، صنایع کشور به دلیل محاصرهی اقتصادی و عدم تأمین مواد اولیه و واسطهای دچار رکود گردید، صاحبان و مالکان این صنایع که با استفاده از اعتبارات بانکی آنها را تأسیس نموده بودند، با سرمایههای جاری که در دست داشتند از کشور خارج شدند [3] و با وجودی که به دلیل وابستگی شدید و پیچیدهی اقتصادی ایران به کشورهای صنعتی در طول حاکمیت رژیم مشروطه و فقر عمومی، ساخت اقتصاد معیشتی، دریافت کمکهای مالی و تکنولوژیکی، اقتصاد متکی به فروش مواد خام اولیهی نفت و دهها مشکل دیگر، هیچ روزنهای برای بهبود وضع ایران وجود نداشت، اما انقلاب اسلامی در طول دو دهه آن چنان دگرگونیهایی ایجاد کرد که پارهای از محققینی که وضع عمومی ایران در دورهی رژیم مشروطهی سلطنتی پهلوی را بررسی کرده بودند، معتقدند که تحولات ایران دوران انقلاب اسلامی با رژیم مشروطه قابل مقایسه نیست. سازماندهی اجتماعی اقتصاد پس از انقلاب به طرز چشمگیری تغییر کرد و در برخی عرصهها بهبودی نشان داد که یک مورد آن تأکید تازه بر بهبود شرایط روستاها بود. جهاد سازندگی به صورت حرکت داوطلبانه برای کمک به برداشت محصول در سال 1358 آغاز شد، به زودی نقش گستردهتر و رسمیتر پیدا کرد و با کمک جمعیت محلی برنامههایی از جمله جاده سازی، لوله کشی آب، تأمین برق، درمانگاه، مدرسه و کانالهای آبیاری را به اجرا در آورد... زندگی روستایی از طرق دیگری عموماً بهبود یافت. در عرصهی دیگری که در آنها جمهوری اسلامی دستاوردهای قابل ملاحظهای داشته است، آموزش و بهداشت عمومی است. در نواحی روستایی و فقر زده، دستاوردها چشمگیر بود و به ویژه بر زندگی زنان و کودکان تأثیر گذاشته است. در عرصهی آموزش، مدارس از بودجهی دولتی یارانه دریافت میکردند.
از جمله در ساخت و ساز مدارس در روستاها و نواحی فقیر نشین. در دسترس بودن مدارس باعث شد که حضور دختران آسانتر شود... در نظام جدید نه تنها سواد آموزی در میان دختران و پسران به همگانی شدن نزدیک شد بلکه درصد دختران در میان پذیرفته شدگان به دانشگاهها نیز پیوسته افزایش یافت. تا اینکه در سال 1382 به حدود 66 درصد رسید... امروزه تقریباً راه همهی رشتههای دانشگاهی به روی زنان باز است. تقریباً هر روستا یک مدرسه دارد. نرخ باسوادی زنان از 36 درصد در سال 1355 به 72 درصد در سال 1375 رسید. سطحی که با ترکیه قابل مقایسه و بیش از دوبرابر پاکستان است. و هنوز در حال افزایش است.» [4]
جمهوری اسلامی ایران، ظرف بیست سال به اندازهی دوبرابر و نیم از رژیم سلطنتی پهلوی و همهی رژیمهای پیش از آن فقط برای زنان ایران، شرایط تحصیل ایجاد کرد. این در حالی است که برای خارج کردن زنان از چرخهی فعال و مؤثر اقتصادی و اجتماعی ایران و تبدیل آنها به عروسکهای مد و عناصر بیخاصیت فرهنگی شبیه دوران رژیم پهلوی، انواع و اقسام فشارهای تبلیغاتی، به جمهوری اسلامی وارد شد. جمهوری اسلامی نه تنها از جنبهی شاخصهای توسعه در حوزهی آموزش عمومی دگرگونیهای بنیادینی در ایران ایجاد کرد، بلکه در مسألهی بهداشت عمومی مخصوصاً بهداشت زنان و کودکان، یکی از الگوهای بهبود و توسعه در زمینهی بهداشت در جهان محسوب گردید. نیکی کدی نویسندهی امریکایی و یکی از کسانی که از نزدیک وضعیت ایران در یکصد سال اخیر را مورد مطالعه قرار داده است، علیرغم غرض ورزیهایی که در تفسیر بخشی از سیاستهای جمهوری اسلامی در اثر خود به نام بررسی ریشههای انقلاب اسلامی نشان داده است، در نوشتهی اخیر خود تحت عنوان نتایج انقلاب ایران نتوانسته است از ذکر این تحولات چشمگیر خودداری ورزد. او مینویسد: در زمان انقلاب، مراقبت بهداشتی یک مسألهی عمده بود و به ویژه بر زنان و کودکان اثر میگذاشت. فقر، نبود خدمات و بارداری زود هنگام و مکرر، در نرخ بالای مرگ و میر مادران و نوزادان [که از دستاوردهای رژیم پهلوی بود] نقش داشت. دولتهای متوالی منابع قابل ملاحظهای را صرف برنامههای بهداشتی، به ویژه در مناطق محروم و دورافتاده کردند. یک برنامهی کلیدی ایجاد یک شبکهی مراقبتهای بهداشتی اولیه برای تودهی مردم بود که دسترسی به مراقبتهای بهداشتی را در بسیاری نقاط متحول کرده است. از سال 1364 تا 1376، نرخ مرگ و میر مادران از 140 مرگ در 100 هزار زندهزایی به 37 کاهش یافت. نرخ مرگ و میر نوزادان نیز کاهش یافت. [5]
این تحولات دقیقاً در دورانی به وجود آمد که در بخشی از مقاطع زمانی آن، ایران درگیر جنگ تمام عیاری با متجاوزان به خاک این کشور بود. اما در ظرف بیست سال گامهای بلند و مهمی در عرصهی آموزش و مراقبتهای بهداشتی اولیه برداشته شده است. بهبود وضعیت آب آشامیدنی، تأسیسات بهداشتی، نظافت و تغذیه به ویژه به طبقهی عامه و زنان و کودکان روستایی کمک کرده است. [6] در ایران زمامداران اسلامگرا سیاستهایی را به اجرا در آوردند که در نهایت به توسعهی یک جامعهی سالمتر، آموزش دیدهتر و فرهیختهتر کمک کرد. [7]
این حقیقتی است که ما میخواهیم به کمک آمار و ارقام و تحقیقات علمی در این نوشته تا حدودی نشان دهیم. چشم اندازی از اوضاع عمومی ایران در رژیم مشروطهی سلطنتی: دگرگونیهای ایران در دوران انقلاب اسلامی را وقتی میتوانیم خوب تحلیل کنیم که آشنایی اجمالی با ویژگیهای ایران در دورهی رژیم مشروطهی سلطنتی پهلوی داشته باشیم. اکثر محققینی که وضع ایران در رژیم مشروطه را تا سقوط پهلوی مورد مطالعه قرار دادهاند، به این حقیقت اعتراف میکنند که ایران در دورهی قبل از انقلاب اسلامی ویژگیهای اقتصادی و غیر اقتصادی درهم ریختهای داشته است.
ویژگیهای اقتصادی ایران در دوران حاکمیت رژیم مشروطهی پهلوی عبارت بود از: 1ـ وابستگی اقتصادی 2ـ سطح بالای بیکاری و کم کاری 3ـ سطح نازل درآمد سرانه 4ـ وابستگی به تولیدات کشاورزی و مواد اولیهی صادراتی 5ـ صنایع مونتاژ بیمصرف و از جنبهی غیر اقتصادی نیز: 1ـ سطح پایین زندگی عمومی 2ـ سطح پایین بهره وری 3ـ سطح پایین توزیع عادلانهی ثروت 4ـ بیکفایتی دولت در ادارهی جامعه 5ـ نرخ بالای رشد جمعیت 6ـ وضع بد بهداشت همگانی 7ـ سطح بالای بیسوادی 8ـ دوگانگی غیر قابل حل در بخش صنعتی و سنتی 9ـ حاکمیت بیچون و چرای انگلیسیها و امریکاییها در چرخهی فعال و مفید اقتصادی 10ـ عدم بهره وری از صنایع مادر، تکنولوژی ناکار آمد و مراکز علمی و تحقیقاتی غیر قابل اعتنا و شاخصههای دیگری که به طور کلی کشور را در پرتگاه دگرگونیهای اجتماعی قراد داده بود. این مشکلات در حالی بود که رژیم شاه از شبکههای حمایتی گستردهای از نیروهای مسلح، شبکهی حمایتی دربار، دیوان سالاری گستردهی دولتی و از همه مهمتر حمایتهای ابرقدرتهای جهانی و در رأس آن امریکا برخوردار بود. نیروهای نظامی برای حمایت از سلطنت از 000/200 نفر در سال 1342 به 000/410 نفر در سال 1356 رسید. این افزایش صد در صدی در حالی بود که هیچ خطر امنیتی خارج از مرزهای کشور، ایران را تهدید نمیکرد.
افزایش قدرت نظامی و بودجهی ارتش از 293 میلیون دلار در سال 1342 به 8/1 میلیارد دلار در سال 1352 و سپس رسیدن این بودجه به 3/7 میلیارد دلار در سال 1355 نشان میداد که بخش عظیمی از درآمدهای نفتی ایران که میبایست سرمایهی تحولات اقتصادی و اجتماعی کشور قرار میگرفت، صرف نظامیگری رژیم پهلوی برای حمایت از منافع امریکا در خلیج فارس و ایفای نقش ژاندارمی منطقه میشود. شاه با خرید تسلیحاتی به ارزش بیش از 12 میلیارد دلار از کشورهای غربی از سال 1350 تا سال 1356، سرمایهی این مملکت را به باد داد و زرادخانهی عظیمی ایجاد کرد که هیچ سودی برای جامعه نداشت. [8] دومین شبکهی امنیتی و حمایتی شاه یعنی دربار، در این سیاست خانمان برانداز بیشترین فایده را از ذخائر ملی برد. اگر چه در اثر نهضت ملی نفت، بخش اعظمی از زمینهای خاندان پهلوی پس گرفته شد اما با کودتای 28 مرداد، کلیهی این زمینها به خاندان سلطنتی برگشت داده شد. در جریانات اصلاحات نیز مرغوبترین زمینها در اختیار دربار، وابستگان به سلطنت و خاندانهای حکومتگر اشرافی باقی ماند.
در آمد نفت ایران در سالهای پایانی عمر رژیم پهلوی که پولهای هنگفتی بودند (حدود 2 میلیارد دلار) مستقیماً از محل درآمدها به حساب مخفی اعضای خاندان سلطنتی در بانکهای خارجی منتقل شد. هیچ نشانی از انتقال چنین پول کلانی که سرمایهی مردم مظلوم ایران بود، در حسابهای خزانهی دولتی در حکومت پهلوی باقی نماند. اعضای خاندان سلطنتی با توجه به نفوذ خود با بهرهگیری از رونق ناشی از بالارفتن قیمت نفت، مبالغ هنگفتی را با شرایط بسیار مناسب و حداقل بهره از بانکهای دولتی وام میگرفتند و در حوزههای گستردهی تجاری و صنعتی سرمایهگذاری میکردند. در اوایل دههی 1350، خاندان پهلوی ثروتمندترین خانوادهی سرمایه گذار ایران بودند. شاه مالک بخشی از سهام دو کارخانهی ماشین سازی و خودرو سازی و دو شرکت تولید کنندهی آجر، سه شرکت معدن، سه کارخانهی بافندگی و چهار شرکت ساختمانی بود. بقیهی اعضای خانوادهی سلطنتی و عناصر وابسته به این خاندان، بزرگترین صاحبان اصلی و سهامداران شرکتهای بیمه، تولید سیمان، بافندگی و حمل و نقل، بانکداری، تولید آلومینیم، هتل داری و کازینو داری و غیره بودند. آخرین منبع ثروت دربار پهلوی و یکی از مراکز غارتگر اموال و منابع ملی، بنیاد پهلوی بود. این بنیاد سالانه بیش از 40 میلیون دلار از سرمایههای ملت مظلوم ایران را از دولت کمک مالی میگرفتند و با این پول نفوذ خود را در همهی زوایای اقتصادی کشور گسترده میکردند.
در سال 1356 یعنی سال آغاز زمزمههای انقلاب اسلامی، بنیاد پهلوی 207 شرکت از جمله 8 شرکت استخراج معدن، 10 کارخانهی سیمان، 17 بانک و شرکت بیمه، 23 هتل، 25 شرکت صنایع فلزی، 25 شرکت کشت و صنعت و 45 شرکت ساختمانی را، سهام دار بود. این بنیاد به ظاهر خیریه، یک منبع مالی عظیم برای خاندان سلطنتی و وسیلهای برای نفوذ در بخشهای کلیدی اقتصاد و راهی برای خرید نخبگان سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور بود. بخش اعظمی از سرمایههای این بنیاد تبدیل به نقدینگی و در کوران انقلاب اسلامی به خارج از کشور منتقل گردید و صرف طراحی کودتا، براندازی، کمک به گروههای مخالف جمهوری اسلامی و مردم ایران و کمک به کشورهایی چون عراق، رژیم صدام و رژیم صهیونیستی برای مقابله با انقلاب اسلامی ایران شد. [9] جنون مفرط شاه به خرید آخرین سلاحهای پیچیده و بیمصرف از خارج در سال 1350 به دلیل بالا رفتن ناگهانی قیمت نفت شرکتها و دولتهای غربی با پیشقراولی امریکا را خوشحال کرد... علاقهی غرب به فروش سالیانهی میلیاردها دلار اسلحه به ایران اگر چه باعث رونق اقتصادی غرب و در رأس آن امریکا شد، اما شرایط را برای زندگی مردم ایران تنگتر و تنگتر کرد. امریکاییها فروش اسلحههای بیمصرف خود به شاه را یکی از بهترین راههای برگرداندن دلارهای نفتی دیدند... شرکتهای صادراتی بزرگ امریکا نظیر گرومن، لاکهید و شرکت وستینگهاوس موقعیتهای حساسی در اقتصاد ایران به دست آوردند. [10]
شمار تکنسینهای خارجی به ویژه امریکایی و اروپایی از کمتر از 000/10 نفر در سال 1345 به بیش از 000/60 نفر در سال 1356 رسید. [11] این ارقام نشان دهندهی نفوذ روزافزون مستشارهای خارجی، علی الخصوص امریکاییها و اروپاییها در ارکان کشور و تنگتر و تنگتر شدن جا برای ابراز وجود و رشد متخصصین داخلی بود. درآمد عمومی کشور به جای اینکه هزینهی بازسازی زیرساختهای اقتصادی و سیاسی و توسعه و رشد کشور شود، صرف اسراف کاریهای سلطنتی، بنا کردن قصرها، مصارف اداری، فساد بیش از حد، ایجاد تأسیسات نظامی وابسته و خرید سلاحهای بیمصرف میشد. به گونهای که بودجهی نظامی ایران که در سال 1350 در حدود صد میلیارد ریال بود، در سال 1355 به 8/566 میلیارد ریال افزایش پیدا کرد. این رقم بیانگر رشد سرسام آور نظامیگری برای ایفای نقش ژاندارمی ایران برای امریکا در منطقه و نشان دهندهی نابودی درآمدهای ملی در بیماری قدرت طلبی شاه است.
شاه برای نشان دادن این جنون در مصاحبه با هفتهنامهی فرانسوی Le Point میگوید: من به ابرقدرت امریکا و شوروی فهماندم که امنیت این بخش از جهان را تأمین خواهم کرد و همهی کشتیهای بازرگانی میتوانند به آزادی در آنجا (خلیج فارس) رفت و آمد کنند. [12] او برای عملی ساختن این ادعا، بزرگترین تأسیسات نظامی را که به اعتقاد عدهای از ابتدای حضور نظامی امریکا در ویتنام تا کنون سابقه نداشته است، در ایران به راه انداخت. امریکا برای تحریک شاه و تشویق او به این کار اما در حقیقت برای صرفه جویی کلان در هزینههای حضور در منطقهی خلیج فارس و خاورمیانه، قول اعطای کمکهای نظامی، اقتصادی به شاه را داد. آنهایی که تاریخ این دوره را تحلیل کردند میدانند که این کمکها اغلب به شکل اعتباری که شامل قیمت ساز و برگ نظامی، مهمات، خدمات، هزینهی حمل و اسلحه و مخارج ادارهی افراد و مسائلی شبیه به این بود، محاسبه و از طریق نوسانات قیمت نفت از جیب دلارهای نفتی به ارزش زیادتری خارج میگردید. به عنوان نمونه آمارهای رسمی در این دوره نشان میدهد که در اواخر دههی 60 میلادی، مقادیر اسلحهای که ایران از امریکا خریداری کرد از حجم کمکهای نظامی به مراتب افزونتر بود. امریکا برای تقویت رژیم شاه در ایفای نقش ژاندارمی از یک طرف و سرکوبی قیامهای داخلی ایران از طرف دیگر، در دههی 50 تا 57 حدود 3 هیأت نظامی در ایران داشت.
یکی هیأت نظامی برای تقویت ارتش یا (Armish) که وظیفهاش دادن راهنماییها و کمکهای لازم به وزارت جنگ ایران و دستگاه عالی فرماندهی و فرماندهان و دستگاههای ارتش و نیروی دریایی و هوایی در مورد مسائل برنامهریزی، سازماندهی، اداره و آموزش نظامی بود. هیئت دیگر، گروه کمک نظامی امریکا موسوم به (MAAG) بود که مأموریت این گروه، اجرای برنامهی کمکهای دفاع مشترک بود. ریاست این هیأت را وزیر دفاع امریکا بر عهده داشت. هیئت سوم، هیأت نظامی امریکا برای تقویت ژاندارمری شاهنشاهی موسوم به (Genmish) بود. این هیأت وظیفه داشت نیروی انتظامی رژیم شاه را به گونهای آموزش، سازماندهی و مساعدت کند که توانایی مقابله با شورشهای منطقهای مثل شورشهای عشایری، شورشهای شهری و از بین بردن مخالفین را داشته باشد. امریکا به مرور زمان کمکهای بلاعوض نظامی را کاهش و از طرف دیگر سیاست فروش اسلحه را تشویق کرد. شاه که در جاه طلبیهای نظامیگری به گونهای عمل کرده بود که نمیتوانست از فرآیند ایفای نقش ژاندارمی چشم پوشی کند، از درآمدهای سرشار نفت، هزینهی جنون نظامیگری را پرداخت کرد. در حالی که همه میدانند هیچ قدرتی در منطقه کمر به تهدید ایران نبسته بود. [13]
سهم تجار ثروتمند از درآمد سرشار نفت، امپراطوریهای غیر قابل تصوری برای سرمایه داران به وجود آورد. رسواییهای مالی دربار و عوامل وابسته آن چنان آشکار بود که یک مجلهی وابسته به پنتاگون در این باره مینویسد که در سال 1355 میزان واقعی فساد مالی به ارقام حیرت آوری رسیده بود... حتی آمارهای محافظه کارانه نیز نشان میدهد که از سال 1352 تا 1355 میزان این فساد مالی و رشوه خواری، دست کم بیش از یک میلیارد دلار بود. [14] آمار و ارقام مذکور در بخشی از مسائل ایران در کنار استبداد و جنایاتی که رژیم مشروطهی سلطنتی علیه فرزندان این مرز و بوم، نابودی فرهنگ ایرانی و از بین بردن استعدادهای ملی اعمال کرد، نشان میدهد که ایران در آستانهی انقلاب اسلامی در چه وضعی قرار داشت و جمهوری اسلامی وارث چه اوضاعی گردید. مقایسهی تطبیقی دگرگونیهای ایران در دو انقلاب با توجه به شاخصهای توسعه در این بخش تلاش خواهیم کرد با توجه به زمینههای بخش قبلی، دگرگونیهای ایران در انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی را با توجه به شاخصهای توسعه، مقایسهی تطبیقی کنیم. همانطورکه گفته شد انتخاب عوامل مؤثر در شاخصهای توسعه، یک انتخاب نسبی است.
برای ملموس شدن این تحولات از شاخصهای عامی چون آموزش، بهداشت، توسعهی انسانی، توسعهی اقتصادی، توسعهی سیاسی و امثال ذالک استفاده خواهیم کرد. در این جا ضرورت دارد مجدداً یادآوری کنیم که روش بررسیهای این پژوهش مبتنی بر استانداردهای شاخصهای توسعه نیست بلکه مقایسهی دستاوردهایی است که انقلاب اسلامی و انقلاب مشروطه با توجه به شاخصهای انتخابی برای ایران به ارمغان آوردند. دگرگونی در نظام آموزشی و پژوهشی ایران: آموزش یکی از معیارهای رشد و توسعه در هر کشور است. در بررسی تحولات آموزش و پرورش عمدتاً به شاخصهایی چون گسترش امکانات آموزشی، کوشش برای تأمین امکانات آموزشی، سهم آموزش و پرورش در بودجهی عمومی، سطح سواد جامعه، نرخ ترک تحصیل، تسهیلات و برنامههای آموزشی و علائمی مانند اینها مورد توجه قرار میگیرد. برای تشریح چیزی که میتوان آن را واقعیت نامید منطقیتر به نظر میرسد که با کمک آمار از تحلیل فعالیت شروع کنیم، نه از مسألهای که بر هیچ دادهی عددی و عینی تکیه ندارد. [15]
این مسأله از آن جنبه اهمیت دارد که در رسیدن به واقعیت، پارهای اوقات تحلیلهای ذهنی نیز نقش قابل توجهی ایفا میکنند. اما از آنجایی که در حوزهی مباحث تطبیقی، ذهنیت معیار سنجش ملموسی نیست با تکیه بر آمار و دادهها، نوع دگرگونی، حجم گستردهی آن و اثرات آن را بر شاخصهای دیگر بهتر میتوان درک نمود. منابع انسانی در هر جامعهای عامل تعیین کنندهی خصوصیت روند توسعهی اقتصادی و اجتماعی آن جامعه است. چرا که بشر هم هدف و هم وسیلهی فعالیتهای اقتصادی است. انسانها عوامل فعالی هستند که سرمایهها را متراکم میسازند، از منابع طبیعی بهره برداری میکنند، سازمانهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را میسازند و توسعهی ملی را جلو میبرند. بهره برداری از نیروهای فعال، مبتنی بر مهارتها و دانش مردم در جامعه است. [16] مهارتها و دانش تحت تأثیر آموزشها و پرورشهای جامعه است. بنابراین این مسأله دور از واقعیت نیست که پیشرفت تحصیلی یکی از عناصر اصلی توسعهی انسانی است. گسترش دانش نه تنها خود مستقیماً زمینهی بسط انتخابهای انسانی را فراهم میآورد بلکه از طریق ایجاد دسترسی بیشتر به فرصتهای اشتغال و نیز بهبود سلامتی، شرایط زندگی بهتر را ایجاد میکند. [17]
دستاورد توسعهی انسانی در زمینهی آموزش و پرورش در دو انقلاب بزرگ اجتماعی دوران معاصر برای مردم ایران چه بوده است؟ برای رسیدن به نتایج ملموس ما میتوانیم دگرگونی نظام تعلیم و تربیت ایران را در شاخصهایی چون: سطح علمی تعلیم و تربیت، تغییرات کمی و کیفی سوادآموزان و امکان گذر آنها به مقاطع تحصیلی بالاتر، توسعهی مدارس و افزایش رشتهها، نرخ پوشش تحصیلی، توسعهی فضاهای آموزشی و کاهش تراکم دانشآموزان در کلاس، توسعهی آموزش کودکان استثنایی و پرورش استعدادهای درخشان، تغییرات اساسی در محتوای متون درسی و به روز کردن آنها، مبارزه با بیسوادی، توسعهی دانشگاهها و افزایش کمی دانشجویان، توزیع پراکندگی دانشگاهها و دانشجویان در سطح کشور و مباحثی از این قبیل، ساماندهی کنیم. از آنجایی که ذکر همهی دستاوردها آن هم در یک مقالهی تطبیقی کار دشواری است،. در این جا به مهمترین شاخصهای این دگرگونی در دو انقلاب مورد نظر میپردازیم. روند نماگرهای آموزش و توسعهای انسانی بر اساس اولین گزارش ملی توسعهی انسانی که توسط سازمان ملل متحد و با همکاری سازمان برنامه و بودجهی ایران تهیه شد، نشان میدهد که افزایش نرخ باسوادی و رشد سطح آموزش و پرورش در دورهی جمهوری اسلامی نسبت به رژیم مشروطهی سلطنتی، از رشد چشمگیری برخوردار بوده است.
مطالعهی سیاستهای رژیم مشروطهی پهلوی و آمارهای ارائه شده، نشان میدهد که جهتگیریها و سیاستهای آموزش و پرورش با توجه به سیاستهای کلان کشور عموماً در جهت توسعهی نیروی انسانی کارگر در سطح مهارتهای عادی و عدم حضور نیروهای آموزش دیده در تولید علم، نظریه و فنآوری بوده است. یک نگاه سطحی به جدول آمار دانشآموزان اعزامی به المپیادهای بینالمللی و مدالهای به دست آمده توسط آنان نشان میدهد که به دلیل همان حاکمیت سیاستهای وابسته و متکی به علوم و فنون غربی، ایران در طول حاکمیت رژیم مشروطهی سلطنتی علیرغم اینکه دنیا با سرعت چشمگیری در پی تولید علم و فنآوری و مهارت به پیش میرفت هیچ جایگاهی در هیچ یک از المپیادهای جهانی نداشت. آمارها نشان میدهد که قبل از انقلاب اسلامی، دانشآموزان ایرانی در المپیادهای جهانی شرکت نداشتند. حضور فعال و مؤثر ایران در المپیادهای مذکور بعد از انقلاب اسلامی و مشخصاً از سال 1366 آغاز شد. زمینهی فراهم شدن حضور دانشآموزان در المپیادهای جهانی در سال 1366 را باید در سیاستهای آموزش و پرورش ایران بعد از انقلاب اسلامی در تقویت بنیهی دروس علوم پایه علی الخصوص ریاضیات در مدارس و ایجاد انگیزه در میان دانشآموزان جستجو کرد. در سال 1363 وزارت آموزش و پرورش جمهوری اسلامی برای تشویق دانشآموزان رشتهی ریاضی دبیرستانهای کشور مسابقات سراسری دانشآموزان رشتهی ریاضی را در شیراز با شرکت 90 نفر آغاز و از آن پس همه ساله این مسابقات در کیفیت بهتر در کشور برگزار گردید. جدول زیر نشان دهندهی دستاوردهای چشم گیر انقلاب اسلامی در تقویت بنیههای علمی کشور و ناتوانی سیاستهای رژیم مشروطهی سلطنتی در این کار میباشد.