تاریخ انتشار : ۲۳ دی ۱۳۸۹ - ۰۹:۰۷  ، 
کد خبر : ۱۹۴۰۳۲

قصه دو عباس و غصه خودی و غیر خودی از نوعی دیگر


صادق زیبا کلام
یکی از محاسن یا مزایای اصلاح طلبی آن است که می توان به سبک و سیاق محافظه کاران یا انحصارطلبان عمل کرد بدون آن که مجبور به پرداخت هزینه ای شد. می توان اندر مزمت به کارگیری فلسفه «خودی و غیرخودی» توسط محافظه کاران رساله ها نوشت و داد سخن ها داد، اما در یک گوشه ای که «تیغ» به دست خودمان می افتاد، بی سروصدا همان شیوه را به کار گرفت و در عین حال در هیبت «فرشته» هم ظاهر شد. منتها این شیوه فقط یک اشکال کوچک دارد و آن این است که «ماه برای همیشه زیر ابر باقی نمی ماند.» به قول سخن معروف دیزرائیلی: «همه را برای همیشه نمی توان فریفت.»بلایی که هیأت تحریریه «شرق» بر سر یادداشت هفتگی پنجشنبه های من در هفته گذشته آورده بود به واقع همان حکایت غریب «خودی و غیرخودی» بود. زیرا در حالی که بخش هایی از یادداشت من به واسطه «کمبودجا» حذف شده بود، در عوض یادداشت آقای محمدجواد روح که درست هشت برابر یادداشت من فضای روزنامه را اشغال کرده بود، بی کم و کاست و با خطوطی به مراتب درشت تر از خط یادداشت من و به همراه پی نوشت های آن به طور کامل آمده بود. «یادداشت پنجشنبه» هفته قبل ام از قضای روزگار در پاسخ به محمد جواد روح بود اما در عین حال نکته بسیار مهمی را هم به زعم خودم در آن آورده بودم. این که جدای از ملاحظات و مسائل دیگر، انگیزه اصلی اعطاکنندگان جایزه نوبل در اعطای آن به خانم شیرین عبادی آن بوده که از این طریق کمک به رشد و توسعه دموکراسی و بهتر شدن وضعیت حقوق بشر در ایران نبود. استدلال کرده بودم که اگر این منطق را خانم عبادی بپذیرند، در آن صورت رفتار سیاسی مشارالیها چگونه می بایستی باشد تا به این مقصود نزدیک شوند. به استثنای یک سطر، مابقی این بخش که به نظر من مهم ترین بخش یادداشتم بود را هیأت تحریریه محترم «شرق» به دلیل کمبود جا به کل حذف کرده بودند.
این بار اولی نبود که بخشی از مطالب یادداشت من حذف می شد. در گذشته هم این اتفاق افتاده بود که در مواردی حتی هیأت تحریریه یا سردبیر عنوان مقاله ام را نیز تغییر داده بودند. هرگز هم بنده گلایه ای نداشته ام. زیرا یک تفاهم نانوشته از زمان روزنامه «همشهری» بین بنده و هیأت تحریریه بوده که با توجه به مسئولیت سنگین هیأت تحریریه در قبال آفات و خطراتی که متوجه مطبوعات کشور می باشد، و این که بنده اصراری بر بسته شدن روزنامه و توقیف آن ندارم، دست هیأت تحریریه باز است تا اگر مطلبی را خواستند حذف کنند یا زهر اثر را بگیرند. ضمن آن که شخصا نیز از این آفات و خطرات غافل نبوده ام و همواره در یادداشت هایم فراموش نمی کنم که در کجا زندگی می کنم و می نویسم. اما آنچه این بار دلم را به درد آورد آن بود که حذف مطالب نه به واسطه ترس از غضب عسس که به واسطه کمبود جا بود.در عین حال آنچه که شگفتی و تعجب ام را برانگیخت آن بود که درست در همان شماره مثنوی مطول و هفتاد من کاغذ آقای روح تحت عنوان داستان دو عباس چاپ شده بود.
حجم یادداشت آقای روح درست 8 برابر حجم یادداشت من بود. اما این همه حکایت نیست. سایز «فونت» یا اندازه حروف مقاله آقای روح در حدود دوبرابر اندازه حروف مقاله من بود و جالبتر آن که حتی سایز حروف پی نوشت های یادداشت ایشان هم دست کمی از دوبرابر سایز حروف یادداشت های من نداشت. نمی دانم حکمت و ضرورت آن همه فضا برای «دوعباس» آقای روح در کجا یا در چه بود؟ شاید بد نمی شد اگر هیأت تحریریه «شرق» یک نظرسنجی از خوانندگانش می کرد که چند درصد آنان یادداشت آقای روح را در خور آن همه فضا در روزنامه و با اهمیت جلوه دادن یافته بودند؟ داستانی که از نظر بنده نه انسجامی داشت، نه ارتباطی، نه پیامی و نه دربرگیرنده نکته یا نتیجه گیری خاصی بود. کمترین انتظاری که از داستان «دوعباس» می رفت و می رود آن است که روشن شود آیا عباس خط امامی و به روایت آقای روح، «قهرمان»، مستقیم و یا دست کم غیر مستقیم مسئولیتی در قبال ربع قرن پشت میله ها افتادن عباس «لیبرال» و «آمریکایی» دارد یا خیر؟ اگر نه، که به عباس «لیبرال» گفته شود دادخواهی بی جا نکند؛ اگر آری، که در آن صورت به عباس «قهرمان» خیلی محترمانه گفته شود که شما و یاران خط امامی تان حداقل یک عذرخواهی تاریخی به عباس ملی- مذهبی مدیون هستید. آنچه که خیلی کلی می توان گفت آنست که عباس لیبرال معتقد بود که دشمنی بی جهت با آمریکا نه ضرورتی دارد و نه سودی به حال ایران. اعتقادی که امروزه پس از بیست و پنج سال و به بهای پرداخت هزینه های سنگین بر منافع ملی مان، همگان منهای محافظه کاران به آن رسیده اند. گناه بزرگ عباس لیبرال آن بود که با همه توان تلاش می کرد تا جلوی تیرگی بیشتر میان تهران و واشنگتن را بگیرد و نگذارد رابطه میان دو کشور قطع شود.منتها از بخت بد عباس لیبرال، او زمانی به این اعتقاد رسیده بود و ناامیدانه خلاف جهت آب شنا می کرد که زمین و زمان در مقابل «لانه جاسوسی» جمع شده بودند و شعار مرگ بر آمریکا سر داده و با همه وجود فریاد می زدند که «دانشجوی خط امام افشا کن، افشا کن، منافق، منافق رسوا کن». عباس لیبرال زمانی می توانست ریسمان دیپلماتیک رابطه میان ایران و آمریکا را با چنگ و دندان نگه دارد که در ایران مسابقه ای عظیم برای ضدیت با آمریکا به راه افتاده بود. مسابقه ای که قهرمان ملی آن و قهرمان قهرمانان آن کسی می شد که می توانست بیشترین حملات و ضربات را بر «آمریکای جهانخوار» وارد سازد.با توجه به همه این ها به نظر نمی رسد که عباس قهرمان دیگر معذرت خواهی به عباس لیبرال بدهکار باشد. به علاوه، دوم خردادی ها و اصلاح طلبان فرشته هایی هستند که تا قبل از دوم خرداد سال 1376 در بهشت و پای حوض کوثر زندگی می کردند و کوچکترین نقشی و دستی در تحولات دو دهه نخست انقلاب نداشتند. لذا عذرخواهی از عباس لیبرال به واسطه بیست و پنج سال پشت میله ها افتادنش به قول علما «سالبه به انتفاع موضوع» است. این فقط محافظه کاران هستند که اعمال و رفتار آنان در گذشته وحال می بایستی موردنقد و بررسی قرار گیرد و عنداللزوم موظف به انتقاد از خود و عذرخواهی از دیگران هستند.نه، قطعا داستان «دوعباس» آقای روح در برگیرنده پیام مهمی بود که سزاوار آن همه توجه و اشغال فضای روزنامه می شود. منتها به روایت «سهراب» برای دیدن آن پیام «چشم ها را می بایستی شست». به علاوه «خودی»ها حق آب و گل دارند و عقدی هستند برخلاف «غیرخودی» ها که متعه ای بوده و حق و حقوقی ندارند. بنابراین حرف اول از آن خودی هاست.البته اگر محافظه کاران چنین کنند (که می کنند) این حکایت از ذات «انحصار طلب»، «قدرتمدار»، «تمامیت خواه» و ... آنان دارد در حالی که ما اگر آن را مرتکب شدیم (که البته هیچ وقت نمی شویم)، به حکمت ضرورت، «شفافیت»، «تمکین از رأی مردم»، «توسعه سیاسی»، «جامعه مدنی»، «قانون مداری»، «تسامح و تساهل»، «تکثرگرایی» و... است.جورج اورول هم در شاهکارش «قلعه حیوانات» همین پیام را دارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات