تاریخ انتشار : ۲۷ مهر ۱۳۹۱ - ۰۷:۴۶  ، 
کد خبر : ۱۹۴۳۵۸

حقوق زن در اسلام(بخش دوم و پایانی)

اشاره‌: آنچه در پی می‌آید، بخش دیگری از گفتگویی است که چندی پیش با استاد بجنوردی صورت گرفته است.

* آیا زن می‌تواند استقلال اقتصادی داشته باشد؟
** بله، مسلم است. هر کسی که درآمدی دارد، استقلال هم دارد:‌ «لیس للانسان الا ما سعی» (نجم، 39) هم حکم عقل است و هم قرآن. هر کسی حاصل کار و تلاشش مال خودش است. زن حاصل تلاشش مال خودش است مرد هم همین‌طور.
* اگر زن برای حفظ استقلال اقتصادی خود نیاز داشته باشد خارج از منزل کار کند، آیا اجازه همسر را لازم دارد یا خیر؟
** اگر شغلی دارد، مناسب باشد و با شخصیت خانوادگی‌اش منافات نداشته باشد و اگر وقتی سر کار است شوهرش در خانه نباشد (مثلاً شوهرش ساعت 8 می‌رود و 4 بر می‌گردد) و کار ایشان هم در همان زمان باشد، به نظر من اجازه لازم ندارد. اگر شوهر در خانه باشد نمی‌تواند منع کند و بگوید من می‌خواهم با همسرم باشم؛‌ اما وقتی در خانه نیست (خواه مسافرت باشد خواه محل کار) زن می‌تواند کار کند و نیازی به اجازه نیست.
* اگر کسی مثلاً پرستار باشد و شیفت ثابت کاری نداشته باشد، آیا اجازه همسر لازم است؟
**‌ بله،‌ باید اجازه بگیرد.
* موضوع دیگر در مورد تمکین است. آیا زن در هر شرایطی مکلف به تمکین است؟
** نه، ببینید مسأله تمکین امری است که آمادگی می‌خواهد. شرایطی دارد که باید هم برای زن مهیا باشد و هم برای مرد. ممکن است زن ناراحتی داشته باشد، سرش درد کند، درس بخواند، چیزی بنویسد، مهمان داشته باشد و... اگر قرار باشد این کار به اجبار و اذیت و آزار صورت گیرد، در اسلام جزء معاصی کبیره به شمار می‌آید. اذیت و آزار به هر صورتی که باشد، حرام است و معصیت کبیره. اسلام نمی‌تواند به مرد بگوید چیزی را که از مصادیق معاصی کبیره است، تو می‌توانی انجام دهی؛ چون این تناقض می‌شود.
نمی‌شود از طرفی اسلام بگوید آزار و اذیت حرام و گناه کبیره است و از طرف دیگر بگوید مرد می‌تواند اذیت و آزار کند. پس تمکین در شرایطی است که زن آمادگی دارد. اگر آمادگی داشت، تمکین لازم است اگر نداشت، نه،‌ این مساله بر می‌گردد به اینکه چه وقت به زن ناشزه می‌گویند. وقتی که زن بخواهد اذیت بکند. آمادگی داشته باشد، اما بخواهد اذیت کند.
* اگر مردی زنش را به قتل برساند. برای اینکه مجازات شود خانواده زن باید نصف دیه او را پرداخت کنند. آیا این درست است؟
** البته این در فقه ما هست؛ اما من اعتقادم این است که این جای بحث دارد. جزء خطوط قرمز نیست که آدم نتواند در موردش بحث کند. عقیده‌ام این است که باید بحث آکادمیک شود. احتمال دارد به یک جای روشن برسیم و حتی مثلاً اگر به عنوان فقه حکومتی نگاه کنیم، حکومت می‌تواند مقرراتی بگذارد، بگوید این کار بدون دیه انجام شود نه اینکه بگوید شرعاً این چنین است. حکومت خودش مقررات بگذارد و آن وقت اگر کسی زنش را به قتل رساند، خانواده زن برای مجازات مرد دیگر دیه ندهد و این عنوان حکم حکومتی بگیرد. من اعتقادم این است که در مواردی که خانواده ندارند که دیه بدهند، حکومت باید دیه را بپردازد.
* اگر زنی در دفاع از خود، مردی را بکشد، چه حکمی دارد؟
** اگر دفاع باشد و کسی بخواهد به زنی تجاوز کند و زن بزند طرف را بکشد،‌ نه کیفر دارد، نه دیه. هیچی ندارد. دیه هم نمی‌دهد.
* مسأله وضعیت ارث زنان و دختران کلاً چگونه است؟
** در مورد مساله‌ ارث ما با حفظ قانون صحبت می‌‌کنیم. حفظ قانون این است که زن در خانواده هیچ گونه مسئولیت اقتصادی ندارد، صرفاً مصرف کننده است. تمام مسئولیت‌ اقتصادی با مرد است. بحث ما در موارد طبیعی است نه استثناها. ممکن است شما بگویید زنی است که شوهر ندارد، ‌یا مردی است که زن ندارد. موارد استثناء را کاری نداریم. قانون همیشه برای اکثر موارد و موارد طبیعی وضع می‌شود. مرد در خانواده مسئولیت اقتصادی دارد، حتی غیر از نفقه زنش، نفقه پدر و مادرش هم بر او واجب است.
مسأله ارث این است که وقتی کسی از دنیا برود، به آن کس که مسئولیت اقتصادی دارد، دو برابر کسی که مسئولیت اقتصادی ندارد، ارث می‌رسد. همان طور که وقتی می‌گوییم: «دیه مرد دو برابر دیه زن است» معنایش این نیست که مرد بر زن افضل است. در اینجا هم به اعتبار مسئولیت اقتصادی مرد،‌ ارث او دو برابر در نظر گرفته شده است؛ چون زن اصلاً مسئولیت اقتصادی ندارد. خودش مصرف کننده است. قرآن می‌گوید: «للذکر مثل حظ‌الانثین» (نساء، 11) یعنی مرد دو برابر زن ارث می‌برد. حالا آیا مرد ارزشش بیشتر است؟ ارزش که به پول دادن و ندادن نیست.
نمی‌خواهد بگویید ارزشش بیشتر است، بلکه به اعتبار اینکه مرد مسئولیت دارد این طور می‌گوید. وقتی ارث به کسی می‌دهند که مسئولیت اقتصادی دارد، نسبت به کسی که هیچ گونه مسئولیت اقتصادی ندارد به او بیشتر می‌دهند؛ یعنی با حفظ قانون اینکه «مرد مسئولیت اقتصادی دارد»، به او بیشتر می‌دهند. در این مورد انسان احساس ناعادلانه بودن نمی‌کند.
ما می‌دانیم که در جامعه آن روز اصلاً زن حضور نداشت، نمی‌توانست کار کند و فعالیت اقتصادی داشته باشد؛ اما امروز همان‌طور که مرد می‌تواند در همه‌ جا حضور داشته باشد و فعالیت اقتصادی کند، زن هم می‌تواند. پس چرا باید نفقه با مرد باشد؟ باید با هر دو باشد. ان وقت اینجا می‌توانیم بحث کنیم که حالا باید ارزششان نیز با هم مساوی باشد یا نه. اینها با هم ارتباط دارند و نباید ما این تکه را بگیریم، آن تکه را رها کنیم. اینها جای بحث دارد.
* آیا اسلام اجازه می‌دهد که چنین مباحثی مطرح شود یا قوانین آن لایتغیر است؟
** اسلام همه جا می‌گوید بحث کنید. اصلاً همیشه با بحث و گفتگو، حقیقت مشخص می‌شود. این غلط است که روی چیزی خط قرمز بکشیم. آیا از خداشناسی و توحید چیزی بالا‌تر داریم؟ ائمه اطهار با افرادی که منکر خدا بودند، بحث می‌کردند. حضرت امام صادق(ع) با افرادی که منکر خدا بودند (مثل ابن ابوالعوجاء) که افکار الحادی را اشاعه می‌کردند، بحث می‌کردند و قانعشان می‌کردند و اینها را به راه می‌آورند. بنابراین ما نباید هیچ وقت جلوی گفتگو و بحث را بگیریم.
همه جا جای بحث است، پیشفرض هم نباید درست کنیم. باید بنشینیم و بحث آزاد کنیم، آن وقت ببینیم نتیجه چه می‌شود. خیلی وقتها بحث کردن حق را مشخص می‌کند و اگر فرد لجاجت نداشته باشد، در طریق مستقیم قرار می‌گیرد. بنابراین نباید خط قرمز کشید و باید بحث کرد.
ما باید این تئوری را که «عنصر زمان و مکان در اجتهاد دخالت دارد»، قبول کنیم. امام راحل می‌گفتند که: عنصر زمان و مکان در اجتهاد دخالت دارد. اگر باور دینی‌‌مان این بود، بله، می‌توانیم در همه جا بحث کنیم.
* در جامعه شاهد هستیم وقتی مردی فوت می‌کند و بچه صغیر دارد گاهی اوقات خانواده پدر حضانت بچه را به عهده می‌گیرد.
** ولایت یا حضانت، کدام مقصودتان است؟ چون یک ولایت داریم و یک حضانت. وقتی پدر فوت می‌کند ولایت مطرح می‌شود، چون ولی بچه‌، پدر است و جد پدری‌اش می‌گویند مادر ولایت ندارد.
قانون مدنی ما می‌گوید: «حضانت دختر تا 7 سال و حضانت پسر تا 2 سال با مادر است، و بعد با پدر.» البته این را هم من قبول ندارم. من عقیده‌ام این است که «حضانت» تا بلوغ با مادر است، چه دختر و چه پسر. بعد اختیارش با خود بچه است که بخواهد پیش پدر باشد یا پیش مادر. اما در مورد مساله‌ «ولایت» می‌گوییم پدر و جد پدری ولایت بر فرزند خودش دارد، چه پسر و چه دختر. حتی اگر فرض کنیم که پدر ندارد و جد پدری هم پیرمرد و ناتوان است، جد پدری هم می‌تواند یک فرد غریبه را ولی قرار دهد؛ اما مادر هیچ‌گونه ولایتی ندارد. من عقیده‌ام این است که اینجا هم باید بحث شود. چنین حکمی در شرایطی صادق است که زن اصلا در جامعه حضور نداشته باشد.
برای چنین زنی نگهداری از فرزند مشکل است و نمی‌تواند چنین کاری را انجام دهد. امروز شرایط و ملاک عوض شده است. شرایط که عوض شود، حکم هم عوض می‌شود؛ یعنی واقعاً‌ اگر امروز بیاییم بحث کنیم، به احتمال قوی می‌توان گفت مادر هم ولایت دارد، همان‌ طور که پدر و جد پدری دارند.
* وقتی پدر فوت می‌کند، ولایت به جد پدری می‌رسد و بچه‌ها را از مادر می‌گیرند و مادر عملاً هیچ‌کاره می‌شود. آیا این وضعیت جامعه را مغشوش نمی‌کند؟
** در این صورت ظلم مصداق پیدا می‌کند، در حالی که اساس احکام اسلام بر عدالت اجتماعی است. زیربنای قوانین ما،‌ عدالت اجتماعی و اخلاق است. امروزه اگر در جامعه کسی بگوید که جد پدری ولو پیرمرد ناتوان باشد، ولایت دارد، اما مادر ندارد یا یک مرد غریبه از طرف جدی پدری ولایت دارد، اما مادر ندارد،‌ این خلاف عدالت اجتماعی است. خلاف اخلاق هم هست. در حالی که ما اعتقادمان این است که تمام احکام اسلام در بستر عدالت اجتماعی و در بستر اخلاق جریان دارد.
* پس چرا در قانون مدنی چنین اصلی وجود دارد؟
** باید بازنگری شود. باید بنشینیم بحث کنیم. کسانی که متخصص فن هستند،‌ باید آزادانه بحث کنند، ادله را بررسی کنند تا به جای روشنی برسند.
* ارزش شهادت دادن زن و مرد موقع اثبات دعوا، قتل، یا زنا چگونه است؟
** در قرآن دارد که اگر دو تا مرد برای شهادت نبودند، یک مرد و دو زن لازم است. برای اینکه اگر یکی از آنها فراموش کرد، دومی به یاد اولی بیاورد. اولاًً، این در مقام استیفای شهادت است نه در مقام یک بیان. ضابطه‌ کلی است که شهادت هر مردی معادل دو تا زن است. مضافاً ما باید وضعیت و شرایط سابق را ببینیم. شهادت از «شهود» است؛ یعنی شما چیزی را که به چشمت می‌بینی، باید شهادت بدهی. زنی که در هیچ جا حضور نداشت و اصلاً‌ نمی‌توانست حضور داشته باشد، چگونه می‌توانست شاهد باشد؟ اما مرد در همه جا حضور داشت و می‌توانست شاهد تلقی شود.
طبیعی است اگر دو مرد عادل با یک شرایط بیایند، بگویند ما خودمان دیدیم، قاضی برایش قناعت وجدانی حاصل می‌شود؛ اما اگر دو زن بیایند در شرایط آن روز که زن هیچ کجا حضور نداشت، قناعت وجدانی برای قاضی پیدا نمی‌شود. فلذا می‌گوید یک مرد و دو زن. چرا گفتیم دو زن؟ برای اینکه اگر یکی‌شان یادش رفت، دیگری یادش بیاورد. خود همین که می‌گوید: «یادش بیاورد» یعنی ضابطه کلی نیست، بلکه از باب این است که اختصاص به شرایط خاصی دارد. این مساله به اعتبار شرایط خاص آن دوران گفته شده، ولی حالا که شرایط عوض شده،‌ آیا باید حالا هم همین را بگوییم؟ جای بحث دارد.
* آیا زن می‌تواند از عرصه و اعیان از همسر خویش ارث ببرد؟
** راجع به این مطلب هم مقاله‌ای نوشته‌ام و هم یکی از دانشجویان را وا داشتم پایان‌نامه‌اش را در این مورد بنویسد. در قرآن نحوۀ ارث مرد از زن خودش و ارث زن از شوهر خودش آمده است:‌‌ «ولکم نصف ماترک ازواجکم ان لم یکن لهن ولد فان کان لهن ولد فلکم الربع مما ترکن» (نساء 12) یعنی اگر زن شما فوت کرد، نصف دارایی زن مال شماست. زنها هم از ما ترک شما چهار یک ارث می‌برند. پس هیچ فرقی نگذاشته است. آنجا می‌گوید: «شما نصف ما ترکت زنت را ارث می‌بری»، اینجا می‌‌گوید: «چهار یک ما ترک شوهر را از زن ارث می‌برد.» اما دیگر قرآن بین زمین و غیر زمین تفصیل قائل نشده است. روایات و اقوال در اینجا مختلف است. خود من برداشتم از مجموع آنها این است که زن از همه چیز می‌تواند ارث ببرد. چه زمین باشد و چه غیر زمین.
فقط در یک جایی استفاده می‌شود که آن خانه‌ای که شوهر در آن فوت کند، عین زمین را نمی‌برد؛ اما قیمت زمین را باید به او بدهند؛ چون ممکن است زن برود شوهر کند و مرد غریبه‌ را توی آن خانه بیاورد. آن وقت قوم و خویشهای شوهر همیشه ناراحت هستند که یک مرد غریبه وارد خانه شده است. البته این قابل نقض است. ممکن است زن شوهر نکند. ممکن است زنی برود با برادر شوهرش ازدواج کند. ممکن است با غریبه ازدواج کند. این مورد در ازدواج با غریبه پیش می‌آید. اگر خیلی بخواهیم احتیاط کنیم، می‌گوییم از خانه‌ای که شوهر در آن فوت کرده، قیمت زمین را باید به زن داد، عینش را نمی‌برد.
* اما اصلاً‌ چنین استنباطی نمی‌کنند!
**‌ این برداشت من است، والا در قانون مدنی می‌گوید زن اصلاً از زمین ارث نمی‌برد. آن وقت می‌دانید شمالیها (اهالی گیلان و مازندران) عمدتاً‌ دارایی‌شان زمین است که برنجکاری می‌کنند. طبق این قانون زنها اصلاًً هیچ ارثی نمی‌برند، چون ساختمان خانه‌های آنها ارزشی ندارد، از زمین هم که ارث نمی‌برند. این از نظر شعاری‌اش است؛ اما می‌خواهم عرض بکنم که اساساً از ادله این معنا را استفاده می‌کنیم. من با کمیسیون بانوان مجلس همکاری داشتم و لایحه‌ای تنظیم شد که زن از همه چیز ارث می‌برد.
* خیلی وقتها هست که مرد دارایی دیگری جز زمین ندارد. در این موارد تکلیف زن از نظر سرپرست چه می‌شود؟
** زن می‌تواند ازدواج دوم بکند. البته اگر این زن شوهر بکند، مشکلاتی برای پیش می‌آید، چون هنوز در جامعه جا نیفتاده که او می‌تواند شوهر کند. فکر می‌کنند شخصیتش پایین می‌آید. چرا شخصیتش پایین بیاید؟ چطور است که اگر مرد زنش فوت کند، می‌تواند برود زن بگیرد، اما زن نمی‌تواند؟ همه اینها از مرد‌سالاری سرچشمه می‌گیرد. اسلام اتفاقاً خیلی تأکید می‌کند که زنانی که شوهرشان فوت می‌کند، بروند شوهر کنند. بروید اینها را بگیرید که بی‌سرپرست نباشند.
* آیا پدر می‌تواند بچه‌اش را تنبیه کند؟ یا بکشد و قصاص نشود؟
** نه نمی‌تواند. و هیچ کس نگفته می‌تواند بچه‌اش را بکشد؛ اما اگر بکشد قصاص ندارد. وقتی قصاص در کار نباشد و تشبیهی قائل نشوند، این پدر هر وقت ناراحت شد، می‌زند و بچه‌اش را می‌‌کشد. هیچ کس بچه‌اش را نمی‌کشد، مگر افرادی که یا عقلشان را از دست داده‌اند و یا مریض هستند که اینها اصلاً‌ استثناء هستند یا اینکه تعصبات جاهلیت دارند. و باید او را کیفر کرد. حالا قصاص نمی‌شود؛ اما کیفر سنگین که می‌شود کرد؛ مثلاً 10 سال زندانی‌اش کرد.
البته لازم است به شما بگویم که اصلاً کشتن هیچ وقت نمی‌تواند جامعه را اصلاح کند. اصلاً ما نباید اعتراض کنیم که چرا اعدام نمی‌کنند؟ اعدام هیچ وقت جامعه را اصلاح نمی‌کند. اساس اصلاح جامعه،‌ کار فرهنگی است. ببینید کشور‌های اروپایی که اعدام ندارند، آیا در آنجا خلاف زیاد می‌شود؟ این منوط به اعدام نیست. الان خیلی از کشور‌ها دارند اعدام را لغو می‌کنند؛ اما در کنارش کار فرهنگی انجام می‌دهند و ملت را آگاه می‌کنند، در حالی که جامعه آنها لائیک است.
ما که تعلیمات دینی و مذهبی هم داریم، باز می‌بینیم این کارها انجام می‌شود. آنها با اینکه تعلیمات دینی ندارند، کاملاً‌ به قانون علیت و رئالیسم اعتقاد دارند. ما در حالی که به قانون علیت اعتقاد داریم، می‌گوییم «لاحول و لا قوة الا بالله». یعنی باور دینی ما این است که باز یک قدرتی فوق همه قدرتهاست که آن قدرت خداست. این خودش معنویت را وارد جامعه می‌کند. در حالی که در آن جوامع، این باور نیست و فقط قانون علیت را قبول دارند. به همین جهت در جامعۀ آنها معنویت نیست.
چند سال پیش در شهر ویلتون پارک در 200 کیلومتری لندن سمیناری گذاشته بودند تحت عنوان: «پل ارتباطی بین اسلام و غرب». با من تماس گرفتند که از تمام کشور‌ها نمایندگانی ‌شرکت کرده‌اند. همه هم عمدتاً‌ افراد فرهنگی هستند، شما از طرف ایران شرکت کنید. ما رفتیم. وزیر امور خارجه‌شان، رابین کوک،‌ هم صحبت کرد. من بحث مفصلی کردم و گفتم بین اسلام و غرب تقارب هست. برای اینکه غرب عمدتاً بر فطرت خودش عمل می‌کند و اسلام هم احکامش براساس فطرت است. فقط اینجا یک مساله داریم که جامعه اسلامی اضافه بر اعتقاد به رئالیسم و علیت، معتقد است که قدرتی هست فوق همه قدرتها (لاحول و لا قوة الا بالله) که آن قدرت خداست.
خود اینکه انسان احساس کند که در تمام کار‌هایش قدرتی بالاتر از قدرت او هست، باعث می‌شود معنویت در انسان رشد کند؛ اما اگر انسان فقط خودش را ببیند، به ذلت می‌افتد و از بین می‌رود، گفتم در غرب این اعتقاد که قدرت بالاتری وجود دارد، نیست و اگر بخواهیم تقارب واقعی داشته‌ باشیم، باید سعی کنیم این باور دینی در غرب ایجاد شود. خوشبختانه، تمام سخنرانهای بعدی از دانشگاههای دیگر، همه این مساله را دنبال کردند. در قطعنامه هم این را آوردند که بهترین راه برای نزدیکی و پل ارتباطی اسلام و غرب این است که در جامعه معنویت ایجاد شود.
بنابراین معتقدم که دنبال این نباشیم که چرا فلان کس اعدام نمی‌شود؟ اعدام هیچ وقت مساله را حل نمی‌کند، باعث ایجاد ترس می‌شود. ترس نمی‌تواند جامعه را اصلاح کند ترس مثل داروی مسکن عمل می‌کند. باید درد طرف را مداوا کرد. ریشه بیماری را از بین می‌برد. ریشه بیمار با زدن، کتک، زندان و اعدام از بین نمی‌رود. ریشه بیماری با کار فرهنگی کنده می‌شود؛ لذا می‌بینید اسلام هم به این اهمیت می‌دهد. پیغمبر اکرم(ص) تعبیر زیبایی دارند: «کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم: مردم را به غیر از زبانتان (یعنی با عملتان) دعوت کنید.»
بهترین راه برای اصلاح جامعه عمل است. ممکن است بنده خیلی قشنگ صحبت کنم، ولی عمل بنده عکس سخنم باشد. بهترین راههای اخلاق را معرفی کنم، ولی خودم بدترین نوع اخلاق را داشته باشم. این جامعه هیچ وقت اصلاح نمی‌شود. جامعه وقتی دید عمل من خوب است، عمل شما خوب است، عمل او خوب است، به سوی خوبی می‌رود. بهترین راه سالم‌سازی فرهنگی عمل است.
البته نمی‌خواهم بگویم اعدام و قصاص کارایی ندارد، می‌گوییم اینها موقتی است. اگر ما جامعه سالم می‌خواهیم،‌ باید کار فرهنگی کنیم که نمی‌کنیم. اگر اعدام در کنارش کار فرهنگی باشد، خوب است. اگر شمشیر به دستمان بگیریم و به جان مردم بیفتیم و کار فرهنگی نکنیم، به درد نمی‌خورد. باید کار فرهنگی خوب انجام شود. رادیو و تلویزیون باید سریالها و فیلهایی را بسازند که پیام داشته باشد و مضرات و چالشهای جامعۀ ما را بیان کند.
واقعاً این فیلمها و سریالها می‌توانند خیلی تاثیرگذار باشند. متاسفانه یکی از چیزهایی که در این فیلمها اتفاق می‌افتد، این است که زن را عامل دعوا و جدایی معرفی می‌کنند. فرهنگ‌سازی همین است. بچه کوچک که فیلم را نگاه می‌کند، در ذهنش جا می‌افتد که این زن است که خانواده‌‌ها را از بین می‌برد، نه مرد.
* اگر مادری فرزندش را بکشد، آیا واقعاً او هم قصاص نمی‌شود؟
** در قوانین ما می‌گویند قصاص می‌شود؛ اما من کتابی نوشتم به نام «فقه تطبیقی»، آنجا احتمال دادم و گفتم اگر می‌گویید پدر قصاص ندارد، پس مادر هم ندارد. آن را نوشته‌ام و راه علمی هم برایش بیان کرده‌ام. فقه تطبیقی قسمت جزائیات را نگاه کنید.
* پس نص صریح قرآن نیست؟
** نه نیست، اینها در روایت است. می‌شود از روایات برداشت کرد که که اگر مادر فرزندش را بکشد، قصاص نمی‌شود.
* آیا در قوانین مدنی داریم که پدر قصاص نمی‌شود؟
** بله، قانون قصاص دارد و قصاص پدر را استثناء می‌کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات