دکتر حسین دهشیار
از ۴۳رئیس جمهور آمریکا، تعداد ۳۸نفر آنها در قید حیات نیستند. محل دفن آنان مورد بازدید مردم قرار می گیرد و جزء جاذبه های توریستی است. اموال هیچ خانواده رئیس جمهوری در آمریکا بعد از مرگ و از دست دادن قدرت مورد تاراج و مصادره قرار نگرفت. بعد از مرگ روسای جمهور، خانواده های آنان هیچ گاه مورد آزار و اذیت قرار نگرفتند و حتی بسیاری از خانواده های روسای جمهور پیشین از اعتباری که مقام ریاست جمهوری ایجاد کرده بود بهره برداری کردند و خود را به مقامات بالا در جامعه رساندند. پسران جورج هربرت واکربوش رئیس جمهور آمریکا بعد از از دست دادن قدرت، از نام پدر استفاده کردند و خود به مقامات سیاسی دست یافتند. جب بوش فرماندار فلوریدا چهارمین ایالت پرجمعیت آمریکا شد و جورج دبلیو بوش هم به مقام ریاست جمهوری آمریکا رسید. حال در مقام مقایسه عراق را در نظر بگیرید. تمام کسانی که از ۱۹۳۲ زمان استقلال این کشور به قدرت رسیده اند سرنوشتی نه چندان مطلوب داشته اند. آخرین آنها یعنی صدام حسین در پای میز محاکمه است. فردی که زمانی ده قصر داشت و اعضای کابینه حتی جرات دست گذاشتن بر روی میز کنفرانس را در حضور او نداشتند امروزه در یک زندان تحت مدیریت آمریکایی به سر می برد و قاضی دادگاه به مانند یک موجود غیربشری با او رفتار می کند.
از محل دفن هیچ یک از رهبران عراقی اطلاعی در دست نیست و اصولا چیزی از جنازه آنها باقی نمانده است که دفن شود. خانواده های آنها از هم فروپاشیدند و ثروت های اندوخته شده به تاراج رفتند و به غارت گرفته شدند و در عراق صاحبان قدرت زندگی مملو از ترس را در قصرها دنبال کردند و با وجود قدرت فراوان، با حقارت در پس از دست دادن قدرت روبه رو شدند چرا که به دموکراسی اجازه ظهور ندادند و آن را نفی کردند. پس تحقق دموکراسی را باید از این منظر توجه کرد که بالاترین نفع و منفعت را برای قدرتمندترین افراد دارد. بیل کلینتون که در یکی از ایالات فقیر و کوچک آمریکا در یک خانواده درهم فروریخته و آکنده از بدبختی به دنیا آمد به یمن دموکراسی در آمریکا توانست به بالاترین قدرت سیاسی دست یابد و زندگی مرفه و راحت و در عین حال اعتبار و اشتهار برای خود ایجاد کند. بنابراین می توان دموکراسی را برخلاف نظر بسیاری از صاحبان قدرت در کثیری از کشورها با منفعت شخصی و بهبود آن گره زد. برای ملموس کردن این الزام که چرا دموکراسی ضروری است و اینکه چرا در نهایت باید به آن تن در داد، دلایل متعددی در پیش روی است. بسیاری از یک جایگاه متعالی و پیشرو به ضرورت تحقق دموکراسی می نگرند و به آن اعتبار روشنفکرانه اعطا می کنند. گروهی نیز از منظر اخلاقی آن را مورد توجه قرار می دهند و بر آن پای می فشارند چرا که احترام به حقوق انسانی را یک رسالت می یابند. و با توجه به کیفیت طبیعت انسان، بهتر است در چارچوب منافع، ضرورت نگاه مثبت به دموکراسی را عیان کنیم. افرادی که در طلب قدرت هستند، غالبا به یکی از این سه دلیل است که در این راه گام برمی دارند:
۱ برخی از صاحبان قدرت قرار گرفتن در اوج را طلب می کنند چرا که می خواهند به آرمان ها، ایده ها و ارزش های خود فرصت اشاعه دهند. اینان قدرت را وسیله ای می یابند که به واسطه در اختیار داشتن آن می توانند نظرات خود را پیاده کنند. رهبرانی از این دست اراده و به عبارتی بهتر آرمان های خود را بر قدرت تحمیل می کنند: قدرت وسیله ای برای انسانی تر کردن حیات بشری، عادلانه تر کردن فضای زیست و عقلانی تر کردن رفتار رهبران سیاسی می شود. نلسون ماندلا رئیس جمهور سابق آفریقای جنوبی را باید از زمره قدرتمندانی یافت که کسب قدرت سیاسی را فقط و فقط در جهت مشروعیت بخشی به آرمان هایش دنبال کرد. بنابراین او همیشه به عنوان رهبری سیاسی احترام برانگیز و معیار و شاخص مدنظر قرار خواهد گرفت. ارزیابی اینان براساس قیمت گوشت، پیاز و تعداد کارخانه های ساخته شده در دوران قدرت شان انجام نخواهد شد بلکه اینان براساس عمق آرمان ها و اعتقاداتشان قضاوت خواهند شد و اینکه تا چه حد توانسته جامعه را متحول کنند. اینان دموکراسی را خواهان بودند چرا که تنها در یک بستر دموکراتیک است که آرمان ها و ارزش ها فرصت نهادینه شدن پیدا می کنند و به سنت تبدیل می شوند.
۲ برخی از رهبران سیاسی از این روی قدرت را طلب می کنند، چون که درصدد کسب فزون ترین منافع مادی برای خود و خانواده و اطرافیانشان هستند. اینان قدرت را وسیله ای برای ارتقای مادی موقعیت خود می بینند. اینان آرمان گرا نیستند بلکه مادی گرا هستند و خود را به قدرت واگذار می کنند و تابع آن می شوند زیرا فزون ترین منافع را در آن می یابند. کسانی که قدرت را به خاطر نفت دنبال می کنند باید آگاه باشند که بهترین راه برای کسب منفعت و حفظ آن دموکراسی است. هرچند که در یک فضای غیردموکراتیک آنها ثروت بیشتری اندوخته می کنند اما باید به این نکته وقوف داشته باشند که بعد از سقوط از قدرت همه چیز را از دست می دهند و تمام ثروت محو می شود. اما در یک فضای دموکراتیک هرچند که ثروت کمتری اندوخته می شود اما بعد از خروج از قدرت دغدغه ای درخصوص حفظ ثروت و اموال نخواهد بود. بنابراین به نفع شخصی و خانوادگی صاحبان قدرت که در طلب ثروت و... هستند باید مطرح شود که دموکراسی فرصت تجلی و ظهور بیابد. دموکراسی وسیله ای می شود بر اینکه آنان هیچ گاه به سرنوشت صدام دچار نشوند و وضعیتی مانند بیل کلینتون را پیدا کنند که محاکمه هم شد اما دارایی های او دست نخورد.
۳ گروهی از صاحبان قدرت سیاسی هستند که ترکیبی از تلاش برای منفعت شخصی و تلاش برای تحقق آرمان ها را دلیل کسب قدرت سیاسی می یابند. اینان نیز در صورتی موفق می شوند به خواست های دوگانه خود دست یابند که دموکراسی را ارج بنهند. بنابراین بدون توجه به اینکه صاحبان قدرت به چه دلیلی حضور در بالا را خواهان هستند، می توان به این واقعیت تاریخی توجه کرد که به نفع آنان است که دموکراسی تحقق یابد. صاحبان قدرت برای اینکه ثروت شان مصادره نشود و خانواده شان به شرمندگی و حزن گرفتار نیایند لازم نیست حتما به تقلید از نلسون ماندلا که شرافت انسانی را به نمایش گذاشت دموکراسی را ارج گذارند، آنها حتی به تقلید از یکی از مکارترین رهبران سیاسی یعنی بیل کلینتون نیز می توانند دموکراسی را شایسته بیابند زیرا دموکراسی همواره سرشار از منفعت بلندمدت و همیشگی است و کسانی که با دموکراسی کنار می آیند همواره برنده درازمدت و مطمئن صحنه سیاسی هستند.