تاریخ انتشار : ۰۹ دی ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۸  ، 
کد خبر : ۱۹۴۴۹۵

آخرین نبرد کاسترو


لی اندرسن
مترجم: احسان صحافیان

در اواخر یک روز جمعه در ماه مارس جمعیتی در مرکز شهر هاوانا گردهم آمدند تا حادثه ای را که عصر روز پیش در سن خوان پورتوریکو اتفاق افتاده بود محکوم کنند. حین مسابقه ای بین کوبا و هلند در نخستین تورنمنت بیسبال کلاسیک تماشاگری نوشته ای را رو به دوربین های تلویزیونی گرفت که روی آن «مرگ بر فیدل» نوشته شده بود. او این جمله را خطاب به کوبایی های زمین بازی نیز فریاد زد. در میان جمعیت حاضر آنتونیو کاسترو جراح ارتوپد نیز حضور داشت که یکی از پسران فیدل کاسترو است. یک مقام کوبایی با خشم به معترض اعتراض کرد که این امر باعث دستگیری او از سوی پلیس پورتوریکو شد. او البته پس از شنیدن سخنانی درباره ضرورت آزادی بیان، آزاد شد.
کوبا ۱۱ بر ۲ به پیروزی رسید اما روز بعد گرانما روزنامه رسمی حزب کمونیست کوبا «تحریک ضدانقلابی» ایالات متحده و مقامات پورتوریکو را تقبیح کرد. تجمع همانند اکثر گردهمایی های این روزها در هاوانا مقابل دفتر حفاظت منافع آمریکا Interests Section ساختمانی ۷ طبقه واقع در بخشی منحنی از مالکون گردشگاه کنار دریای هاوانا برگزار شد. در غیاب روابط دیپلماتیک میان ایالات متحده و کوبا دفتر حفاظت منافع عملا نقش سفارت را بازی می کند. این دفتر بخشی از سفارت سوئیس است.
۶ سال پیش حین جنگ بر سر حضانت «الیان گونزالس» پسر ۵ساله که پس از غرق شدن مادرش و سایرین هنگام تلاش برای رسیدن به فلوریدا در یک قایق موتوری درگرفت، کاسترو دستور ساخت میدان دائمی برای گردهمایی های اعتراض آمیز در وسط خیابان مقابل دفتر حفاظت منافع را صادر کرد. این مکان امروز به تریبون ضدامپریالیستی تبدیل شده است. این مکان از یک سکوی برآمده مجهز به ابزار نورپردازی و یک مرکز فرماندهی سنگرمانند تشکیل شده است. پارچه بزرگی حاوی مونتاژ چند عکس از مردان مسلح، خانه های آتش گرفته و مردم گریان به همراه داوری غم انگیز «شما چنین کردید» در آنجا نصب شده است.
حضور در گردهمایی برای تمام مردم آزاد نبود. ده ها پلیس در مسیرهای منتهی به محل عبور افراد را کنترل می کردند. چندصد نفر اکثرا مقامات ورزشی، قهرمانان و بستگان شان شنیدند که یک بازیکن بیسبال به جمعیت گفت: «با وجود دزدیدن شرم آور بازیکنان و تداوم حملات به مردم کوبا، هنوز نتوانسته اند کیفیت تیم های ورزشی ما را کاهش دهند» یک سیاهپوست جاافتاده روی سکو رفت و گفت که در جوانی در ایالات متحده بیسبال بازی می کرده است. او ادامه داد: «شخصا نژادپرستی آن کشور را هنگامی که مجبور به نشستن روی صندلی عقب اتوبوس ها و غذا خوردن در آشپزخانه رستوران ها شدم تجربه کرده ام.» مادر یکی دیگر از بازیکنان پس از محکوم کردن آنچه در پورتوریکو اتفاق افتاد فریاد زد: «زنده باد فیدل!»
فیدل مانند اکثر مردم کوبا آنجا نبود اگرچه مانند اکثر مردم این کشور علاقه زیادی به بیسبال دارد. سال ها است که افسانه رایجی درباره او مبنی بر رد تحقیرآمیز او توسط یک تیم حاضر در لیگ بیسبال آمریکا بر سر زبان ها است. کاسترو که روز ۱۳ آگوست سال جاری هشتادمین سال تولد خود را جشن گرفت به تدریج کمتر در انظار عمومی ظاهر می شود. حضور او منحصر شده است به رویدادهایی که خارجیان در آن حضور دارند.
دهه ها است که بنیه قوی کاسترو او را سر پا نگاه داشته است. او ۳۲ ساله بود که فولگنسیو باتیستا دیکتاتور کوبا را در سال ۱۹۵۹ با ارتشی از جنگجویان ریشو که ارنستو چه گوارا نیز جزء آنان بود سرنگون کرد. کاسترو خود را ناسیونالیستی معرفی کرد که قصد ریشه کنی فرهنگ کازینو گنگستری کوبا را دارد و می خواهد شهرت «روسپی خانه کاراییب» را از آن بزداید. هنگامی که به قدرت رسید به سرعت چپ گرا شد و مزارع بزرگ را ملی اعلام کرد. مزرعه مادرش نیز جزء مزارع ملی شده بود.
او همین رفتار را با بنگاه های اقتصادی خارجی انجام داد و به اتحاد جماهیر شوروی متمایل شد. در سال ۱۹۶۱ سیا با کمک پناهندگان کوبایی تهاجم خلیج خوک ها را برای سرنگونی دولت کاسترو از قدرت صورت داد. تهاجم مذکور با رسوایی به شکست انجامید و از آن زمان به بعد با وجود تحریم تجاری آمریکا و تلاش های مکرر برای ترور کاسترو وی به اندازه نه رئیس جمهور آمریکا بر اریکه قدرت تکیه زده است. وی طولانی ترین دوران زمامداری را در میان رهبران زنده جهان دارا است.
در ماه ژوئن سال ۲۰۰۱ کاسترو حین یک سخنرانی طولانی بر اثر گرما غش کرد و در سال ۲۰۰۴ پس از اتمام یک سخنرانی تلوتلو خورد و بر زمین افتاد که بر اثر آن کشکک زانوی چپ و دست راستش شکست. اگرچه او همچنان به ایراد سخنرانی های طولانی می پردازد البته اگر از بستر بیماری برخیزد چیزی که به خاطر آن مشهور است گاهی اوقات حین سخنرانی دستش می‌لرزد و نامتوازن حرکت می کند. گاهی به فراموشی و گسسته گویی دچار می شود و گاهی در منظر عموم به خواب می‌رود.
سیا در گزارش مختصر خود به کنگره نوشت که کاسترو از بیماری پارکینسون رنج می برد. کاسترو گزارش را به باد تمسخر گرفت و گفت که حتی اگر این امر صحت داشته باشد همچنان می تواند در راس قدرت باقی بماند. او پاپ ژان پل دوم را به عنوان نمونه این امر ذکر کرد.
بهار امسال یکی از دوستان کاسترو یکی از وفاداران سابق حزب به من گفت که رهبر کوبا در سال های اخیر عملا مضطرب بوده است و بسیار به این موضوع می اندیشیده است که سوسیالیسم احتمالا نمی تواند باعث بقای او شود. در نتیجه کاسترو آخرین نبرد بزرگ خود را آغاز کرده است نبردی که او آن را «نبرد عقاید» می‌نامد.
هدف کاسترو جلب مجدد علاقه مردم کوبا به آرمان های انقلاب است به خصوص جوانانی که به گفته او در «دوران خاص» به سن بلوغ رسیده اند. در اوایل دهه نود فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی موجب قطع سریع یارانه های کوبا شد که در نتیجه آن اقتصاد کوبا از درون متلاشی شد. بحران پیش گفته کاسترو را مجبور کرد به اقتصاد و زندگی مدنی مردم اهمیت بیشتری بدهد چیزی که اکنون علاقه مند پیمودن روند معکوس آن است.
کاسترو در سخنانی در ماه نوامبر گفت: «امکان دارد این کشور خود را نابود کند. امکان دارد این انقلاب به تخریب خود بپردازد.» و با اشاره به آمریکایی ها گفت: «آنها نمی توانند آن را نابود کنند اما ما می توانیم. امری که در صورت وقوع ناشی از خطای ما است.» کاسترو در سخنرانی دیگری در ماه مه میان یک میزگرد تلویزیونی ۷ساعته که برای محکوم کردن قرار گرفتن نامش در لیست ثروتمندترین رهبران جهان در مجله فوربس تهیه شده بود فوربس ثروت کاسترو را ۹۰۰ میلیون دلار تخمین زده بود. با خشم گفت: «ما همچنان باید به رد دروغ هایی که آنها علیه ما می گویند بپردازیم... این یک جنگ ایدئولوژیک است، همه چیز جزیی از جنگ عقاید است.»
کاسترو به شیوه یک سپهبد مصمم به تاسیس فرماندهی مرکزی برای این جنگ مرده است چیزی که از اتحادیه جوانان کمونیست اتخاذ شده است. برخی از کوبایی ها به تمسخر او را طالبان می نامند. قیاس بهتر نگهبانان سرخ است. گروهی از جوانان کمونیست که حین انقلاب فرهنگی هوادار مائو بودند م نبرد عقاید به نوعی انقلاب فرهنگی کوبا است اگرچه با چنان خشونتی همراه نیست. فرماندهی مرکزی کاسترو راهپیمایی های متعددی را ترتیب می دهد و گردان های گزینش شده «کارگران اجتماعی» را به نقاط مختلف گسیل می دارد گردان هایی که اکنون در اکثر حوزه های زندگی روزمره دخالت می‌کنند.
در ابتدای امسال وقتی کاسترو اعلام کرد که مردم کوبا باید از لامپ های کم مصرف تر استفاده کنند، گردان های پیش گفته در سراسر کشور خانه به خانه سر زدند و ضمن توزیع لامپ ها بر نصب آنها نظارت کردند. خیلی از کوبایی ها در خلوت جنگ عقاید را نمایشی ارزیابی می کنند که باید تحمل کنند، اگرچه در زندگی آنها نقش موثری ایفا نمی کند. اکثر مردم درآمد کافی برای تهیه غذای مناسب ندارند و شمار بسیار اندکی می توانند راحت زندگی کنند. در نتیجه کمبودهای مکرر در کوبا تقریبا تمام مردم به نحوی با بازار سیاه در ارتباطند.
تنش میان آیین ها و مراسم های رسمی حکومتی و مردمی با شیوه زندگی مردم در حال افزایش است و شماری از مقامات کوبایی و آمریکایی که با آنان سخن گفتم ابراز نگرانی کردند که هرج و مرج خفته ممکن است سر باز کند و زمان مرگ کاسترو به غارت، شورش و قتل های انتقام جویانه منجر شود.
سناتور مل مارتینز از فلوریدا که در سال ۱۹۶۲ در ۱۵ سالگی کوبا را ترک کرده، گفت: «امید دارم یکی از آن انقلاب های شگفت انگیز بدون خشونت اروپا مانند انقلاب مخملین محقق شود. اما به دلیل سرکوب و اقتدار آهنین آنها که مدت زیادی در قدرت بوده اند ممکن است خلاء قدرت شکل گیرد و این امر موجب شکل گیری پتانسیل خشونت شود. مردم کوبا نگرانند که ایالات متحده و جامعه تبعیدیان ساکن در میامی که مدت ها انتظار دوری کاسترو از قدرت را داشته اند چه واکنشی نشان خواهند داد. این برای آنها و برای جانشینان احتمالی کاسترو زمان حساسی خواهد بود.
من در دوران خاص در کوبا زندگی کرده ام. دولت توان پرداخت هزینه واردات سوخت را نداشت. دوچرخه جای خودرو را در خیابان های هاوانا گرفت و مدت خاموشی روزانه برق به ۱۲ ساعت رسید. بسیاری از مردم چیزی برای خوردن نداشتند و از چیکارو شوربای نخود دولپه تغذیه می کردند که گیاه آن به وفور در کوبا وجود دارد. نرخ جرم و جنایت به شدت افزایش یافت. کاسترو در واکنش، مالکیت خصوصی را تا میزان کنترل شده ای قانونی کرد و انجام معاملات با دلار را با گشودن درهای کوبا به سوی توریسم امکان پذیر ساخت. این اقدامات رژیم را از فروپاشی نجات داد.
سال گذشته کاسترو که قدرتش به دلیل ارسال نفت ارزان از سوی هوگو چاوس رئیس جمهور ونزوئلا و سرمایه گذاری های چین مستحکم تر شده بود بر معاملاتی که با دلار انجام می شد مالیات سنگین بست. این امر کوبا را برای خارجیان گرانتر از پیش کرد اگرچه توریست های اروپایی به حضور در تفریحگاه های کاملا اختصاصی که ارتباط آنها با مردم کوبا را به حداقل می رساند ادامه می دهند. این شیوه ای است که کاسترو می پسندد. آئرلیو الونسو می گوید: «فیدل همیشه نسبت به توریسم احساس تنفر شدید داشته است زیرا روسپی گری و نابرابری های اجتماعی را افزایش می‌دهد.
توریسم بد است زیرا تضادی میان آنان که خوب زندگی می کنند و آنان که بد زندگی می کنند ایجاد می کند.» کاسترو در یکی از سخنرانی های اخیر خود به رستوران های خصوصی خانوادگی که یکی از امتیازات دوران خاص بود اشاره کرد و گفت: «می دانم که این امر باعث رنجش همسایگان شمالی ما می شود اما میسر است که در چندسال آینده فعالیت تمامی این رستوران ها متوقف شود.»
اصلاحات دوران خاص را «کارلوس لاگ» به اجرا درآورد. با این وجود به نظر می رسد که او اخیرا دست کم از نظر سیاست اقتصادی داخلی به حاشیه رانده شده است. یکی از محرمان اسرار حزب به من گفت که کاسترو خود شخصا در این باره تصمیم می گیرد. او همچنین گفت: «این امر مردم را نگران کرده است زیرا همه می دانند که اقتصاد نقطه قوت فیدل نیست.»
یک دیپلمات اروپای شرقی گفت: «از نظر من ویژگی ممتاز این دیکتاتوری و به سرعت افزود: لطفا از این واژه استفاده نکنید این است که فیدل چگونه به آینده شکل می دهد. مشکل او این است که پس از گشودن اقتصاد در دهه ۹۰ یک لایه اجتماعی جدید در کوبا ظاهر شد که دیدگاه های سیاسی خاص خود را دارد و رهبرانی دارد که از این دیدگاه ها حمایت می کنند. پس از برقراری ثبات نسبی اقتصادی رهبران کوبا به بررسی این موضوع پرداختند که چگونه از شر این لایه اجتماعی خلاص شوند. گمان می کنم این برنامه ها صرفا برای واکنش به مشکلات اجتماعی پی گرفته می شود که زمان مرگ فیدل بروز خواهد کرد.»
تناقضات جامعه کوبا کاملا مشهود است. استفاده از دیش های تلویزیون های ماهواره ای ممنوع است اما بسیاری از مردم مخفیانه مبادرت به این کار می کنند. آنها عمدتا به کانال های تلویزیونی ضدکاسترو مستقر در میامی توجه می‌کنند.
روسپی هایی که در سال های سخت دهه نود علنا در خیابان های هاوانا اجتماع می کردند امروز کمتر دیده می شوند اما با وجود سختگیری بر تجارت سکس این امر همچنان تداوم دارد.
یک روز عصر از مسیر کمیته مرکزی حزب کمونیست کوبا به یک مکان مشهور دیدار شبانه هاوانا سر زدم. لبریز بود از دختران و پسرانی که با یکدیگر قرارهای عاشقانه گذاشته بودند. دختری از من پرسید آیا می خواهد با او باشم یا نه سن او ۱۵ سال بود شاید هم کمتر. یکی از اعضای پیشین حزب را دیدم که هنگامی که روی تراس خانه او نشستیم و مشغول نوشیدن آب تمبر هندی شدیم مفصلا از طرح اخیر کاسترو انتقاد کرد. طرح صرفه جویی در مصرف انرژی که رسما با آب و تاب زیاد درباره آن تبلیغ می کنند یکی از اجزای محوری این طرح تامین یک زودپز برای هر خانوار کوبایی است.
او به تلخی می پرسد: «پس از ۴۷ سال از انقلاب باید یک زودپز بگیریم تازه زودپز را رایگان نمی دهند.» و ادامه می دهد: «انرژی وسواس اخیر او است. و مانند تمامی وسواس های او در گذشته.» شماری از رویایی ترین موارد را برمی شمرد از جمله تلاش نافرجام برای پرورش ابرگاو در دهه ۸۰. کاسترو در این باره گفته بود: «چاره ای نداریم جز آنکه از این نوع گاو بهره‌مند شویم.»
او به من گفت که زمان بازنشستگی کاسترو فرا رسیده است. و ادامه داد: «این روز ها وقتی می بینم فیدل سخن می گوید گمان می کنم پدر پدربزرگم سخن می گوید. با تاسف باید گفت که او دیگر سخنی برای گفتن ندارد. مردم کوبا هنوز به او احترام می گذارند گرچه دیگر به او گوش نمی دهند. جانشینانش کم کم راه خود را پیدا می کنند. مردم به ستوه آمده‌اند.»
«رندی آلونسو فلکن» ۳۶ ساله یکی از قابل توجه ترین چهره های نبرد عقاید است. آلونسو میزبان برنامه گفت وگوی سیاسی «میزگرد خبری» است. او عضو هیات مدیره اتحادیه جوانان کمونیست و عضو فرماندهی مرکزی جنگ عقاید است. همه او را رندی خطاب می‌کنند.
صبح یکی از روزها او را ملاقات کردم. مردی کوتاه قد با رفتاری خودمانی و صورتی پرخط و خال. محل ملاقات ما بیرون محل گردهمایی یا محکمه ضدامپریالیسم است. او به اقدام جدید محکمه اشاره می کند اجتماعی از پرچم ها یا خوشه ای از ۱۳۸ پرچم که بر روی میله های فلزی استوار است و ارتفاعی حدود ۳۰ متر دارد. این میله ها بر سکوهای بتونی قرار گرفته است.
پرچم ها تماما سیاه رنگند و نمای دفتر حفاظت منافع آمریکا را از خیابان مسدود می کند. این اقدام واکنش کاسترو بود به نصب یک نمایشگر الکترونیک در پنجره دفتر که اخبار بدون سانسور را ۲۴ساعته پخش می کرد. پرچم ها در محل پارکینگ خودرو آمریکا که تصرف شد نصب گردید. وی در این باره گفت: «اگر بخواهند با ما برخورد نامتناسب داشته باشند ما نیز چنین می‌کنیم.»
ما به شرق هاوانا به ویلا پان آمریکا مجموعه ای از تاسیسات ورزشی رفتیم که برای میزبانی مسابقات پان آمریکن در سال ۱۹۹۱ ساخته شد. یکی از ساختمان ها به مدرسه کارگران اجتماعی تبدیل شده است. این مدرسه که در سال ۲۰۰۰ کار خود را برای جوانان محروم و بالقوه ضداجتماع آغاز کرد تاکنون ۱۰هزار فارغ التحصیل داشته است و تحصیل کنندگان آن هسته اصلی گردان های کارگران اجتماع را شکل می دهد. آلونسو گفت که رهبران نبرد عقاید با بررسی «نظرسنجی های مخفی» تصمیم می گیرند که گردان ها را کجا اعزام کنند. وی ادامه داد: «هر روز ما ۵ هزار نظر از سراسر کشور دریافت می کنیم. در حقیقت این نظرسنجی نیست. فعالانی هستند که چیزهایی را می شنوند و آنچه را شنیده اند دقیقا منتقل می کنند.» این نظرسنجی ها اگر بتوان چنین نامی بر آنها نهاد یکی از منابع اطلاعاتی مورد علاقه کاسترو است.
در مدرسه در ساختمان بتونی پیش ساخته ای که چندان به درد تدریس نمی خورد به انریکو کابزاس گومز پیوستیم. او که یکی از نزدیکان کاسترو است مدیر این مکان بود. او ما را به همراه سه دانشجو به اتاق پذیرش برد و شروع به بیانات مفصلی درباره نقش مدرسه در نبرد عقاید کرد. او بدون وقفه سه ساعت سخنرانی کرد.
حین سخنان او دانش آموزان به دقت گوش می دادند. دشوار می توان شدت احساسات آنان را وصف کرد. کابزاس اشاره کرد که کاسترو اخیرا به عنوان قسمتی از برنامه ضدفساد جنگ عقاید کارمندان پمپ بنزین ها را با کارگران اجتماعی تعویض کرد. آنان دزدی ها و اختلاس های متعددی را در عملکرد گذشته این مراکز یافتند. برخی از کوبایی هایی که من با آنان سخن گفتم پیش بینی کردند که کارگران اجتماعی نیز پس از گذشت مدتی نه چندان طولانی به فساد آلوده خواهند شد. اکثرا باور نداشتند که کارگران اجتماعی بتوانند نقش مثبتی ایفا کنند زیرا به اعتقاد آنان حیله هایی که مردم برای بقا یافته اند بسیار ریشه‌دار است.
فردی به من گفت که پس از این که دولت برای مقابله با دله دزدی شماری از کامیون ها را با سیستم ماهواره ای جی پی اس مجهز کرد رانندگان با استفاده از کاپوت پر آب توانستند سیستم را از کار بیندازند. یک دیپلمات اروپای غربی با تایید این موضوع عنوان کرد که دغدغه او برای آینده کوبا این است که شبکه های مافیایی تبهکار همانند آنچه در کشورهای سوسیالیست اروپای شرقی وجود داشت ظهور کند.
در هاوانا با یک زوج کوبایی ملاقات کردم که سال ها با آنان آشنا بودم. از شیوه زندگی آنان حیرت زده شدم. تعدادی از اسباب و اثاثیه آنان فروخته شده بود و هر دو به نظر لاغرتر از پیش می آمدند. درآمد ماهیانه کنونی آنان معادل ۶۰ دلار در ماه است بیش از اکثر مردم کوبا. زن این خانواده به من گفت: «برای زندگی در کوبا سه راه بیشتر وجود ندارد: دزدی، پاروزنی تا سواحل فلوریدا و پذیرش تمامی مصائب.»
در موسسه ملی آموزش جنسی به ملاقات ماریلا کاسترو برادرزاده فیدل رفتم که ساکن یک عمارت بزرگ قرن نوزدهمی در محله ودادو است. این مکان پیشخوان عریضی دارد و سایه درختان بر حیاط آن گسترده است. ماریلا زنی جذاب و آرام در اواخر ۳۰سالگی از سال ۲۰۰۰ تاکنون مدیر این موسسه بوده است. در اتاقی در طبقه دوم به گفت‌وگو نشستیم.
او گفت: «ببینید بسیاری از مردم فکر می کنند آنچه تاکنون انجام داده ام به دلیل ارتباطات خانوادگی بوده است. برعکس گاهی اوقات ارتباطات خانوادگی مانع جریان عادی امور است. هرچه انجام می دهم از مسیر اداری است. نمی توانم کارهای خودم را از طریق پدر و مادرم پیش ببرم زیرا هیچ یک به من چنین اجازه ای نخواهند داد. هنگامی که من از مسیر اداری به کار خود می پردازم به دلیل ارتباط خانوادگی مردم نمی دانند چگونه واکنش نشان دهند. مردم دائما از من می پرسند نظر پدر شما در این باره چیست و من همیشه پاسخ می دهم اهمیتی ندارد که پدرم چه می‌گوید.»
ماریلا می گوید ۳ سال پیش برخی از افرادی که پوشش جنس مخالف خود را به تن کرده بودند گزارش دادند که پلیس با آنها بدرفتاری می کند و درخواست کمک کردند. و ادامه داد: «حقیقتا احساس بدی به من دست داد زیرا انقلاب قالب مناسبی برای رفتار جنسی دو طرف ارائه داده است. اما تغییر رفتار مردم زمانی بیش از آنچه توقع داریم به طول می انجامد. وقتی مشکلی با پلیس وجود دارد مستقیما به پلیس مراجعه می کنیم. صادقانه بگویم سطح فرهنگی نیروهای پلیس همیشه چندان مطلوب نیست.» او با وزارت دفاع که مسئولیتش با پدرش است در این باره صحبت کرده است. اما در ابتدا نتوانسته است پدرش را قانع کند که نیاز به تغییر رفتار وجود دارد.
در دهه های شصت و هفتاد ارتش تحت رهبری رائول متصدی کمپ های یوام ای پی بود که همجنس بازان از جمله رینالدو آرناس نویسنده متوفای «پیش از آغاز شب» و برخی از مردم را به کار اجباری وامی داشت تا بتوانند از خود اعاده حیثیت کنند. در دهه ۸۰ مردانی که به ایدز مبتلا می شدند به اجبار در مراکز پزشکی خاصی قرنطینه می شدند. در دهه گذشته سیاست های رسمی انعطاف پذیری بیشتری داشته است اما قانونی که آزادی جنسی را ضمانت کند هنوز به تصویب نرسیده است.
ماریلا به من گفت که تیم حقوقی تحت سرپرستی او در حال تهیه گزارشی است که پیشنهاد تغییراتی در قانون مدنی و جزایی می دهد. برای مثال افرادی که با عمل جراحی تغییر جنسیت می دهند می توانند ازدواج کنند و از همه حقوقی که افراد عادی جامعه از آن برخوردارند بهره مند شوند. او به من گفت که پروژه بعدی او اعطای برخی حقوق به همجنس بازان و دوجنسی‌ها است.
با این همه ماریلا در نبرد عقاید اولویت را به افرادی می دهد که علاقه دارند پوشش جنس مخالف خود را بر تن کنند. او به من گفت که دو گروه از این افراد دوره سلامت جنسی را گذرانده اند. هرگاه جشن فارغ التحصیلی برپا می شود به آنان اجازه داده می شود که آنچه مایلند بپوشند. این البته با زیبایی شناسی من سازگار نیست اما خواست آنها است. خواستی که ما به آن احترام می‌گذاریم.
بزرگترین مانع کاسترو ایالات متحده است. کشوری که در ۵ دهه گذشته تلاش کرده است حکومت کوبا را تعویض کند. در این مدت ارتباط بین واشینگتن و جامعه تبعیدی کوبا در میامی بسیار نزدیک بوده است. در نخستین سال های حکومت کاسترو سیاست آمریکا تلاش برای سرنگونی او با قوه قهریه یا ترور او بوده است. سازمان سیا دفتری در میامی برای عملیات مخفی دایر کرد بزرگترین واحد عملیات مخفی در آن زمان و با استخدام هزاران تبعیدی سازمانی شبه نظامی تشکیل داد که هدف آن آسیب رساندن به منافع کوبا بود.
این نوع عملیات سیا در دهه ۷۰ به تدریج به بایگانی سپرده شد اما تا آن زمان ضدکاستروهای ساکن فلوریدا سازمان های مشابهی تاسیس کرده بودند. تبعیدی های کوبا که با سیا ارتباط داشتند بمب گذاری ها و ترورهایی را از جمله قتل ارلاندو لتلیر نماینده شیلی در سازمان ملل در واشینگتن علیه کوبا و متحدانش به انجام رساندند.
تندروهای جامعه تبعیدی کوبا که در میامی مستقر هستند اکنون عمدتا سالخورده هستند با این وجود عاملی تعیین کننده محسوب می شوند. کاسترو پرونده «لوئیس پوسادا کاریلس» را به عنوان مصداقی بر به کارگیری استاندارد دوگانه در جنگ علیه تروریسم علیه آمریکا به جریان انداخته است. پوسادا کاریلس متولد کوبا است اما تابعیت ونزوئلایی دارد. او تلاش کرده است در ۴۵ سال گذشته کاسترو را به قتل برساند یا از قدرت خلع کند. او از سوی دستگاه قضایی ونزوئلا متهم است به کمک در طرح ریزی انفجار یک جت مسافری کوبا در میانه آسمان در نزدیکی باربادوس در اکتبر سال ۱۹۷۶ که منجر به قتل تمامی ۷۳ سرنشین آن شد.
به نظر می رسد اسناد به تازگی از رده بندی خارج شده سیا و اف بی ای نظر کوبایی ها را که معتقدند سیا از عملیات پیش گفته اطلاع داشته است تایید می کند. طبق اعتراف کاریلس به تایم بین فرار از یک زندان ونزوئلایی و طرح ریزی بمب گذاری هتل ها در سال ۱۹۹۷ که منجر به قتل یک توریست ایتالیایی شد در خدمت برنامه اولیور نورث برای تجهیز کنتراها در نیکاراگوئه بوده است.
سال پیش او با برگزاری یک کنفرانس مطبوعاتی در میامی در انظار ظاهر شد. کاسترو بی درنگ درخواست استرداد او را کرد. پوسادا کاریلس دستگیر شد اما پس از چند ماه یک قاضی فدرال حکم داد که اگرچه وی غیرقانونی وارد کشور شده است اما آمریکا وی را به کوبا یا ونزوئلا تحویل نخواهد داد زیرا ممکن است مورد شکنجه قرار گیرد. به نظر می رسد که او اکنون در ایالات متحده به سر می برد مشروط بر اینکه سال‌ها مخفی بماند.
در میامی در دفتری در هایلیا با سانتیاگو آلوارز دیدار کردم. یک کوبایی تبعیدی سرشناس و متحد نزدیک پوسادا کاریلس. آلوارز که در کار ساخت وساز است مردی سرسخت اما خوش سیما است که ۶۴ سال سن دارد. او گفت: «ببین پوسادا کاریلس قدیس نیست. او یک مبارز آزادی کوبا است و از او خطاهایی سر زده است.»
آلوارز ادامه داد: «به عنوان یک ضدکاسترو از تلاش بوش برای سخت تر کردن تحریم کوبا شادمان شدم. از سوی دیگر این اقدام بهترین سلاح علیه کاسترو را از ما می گیرد. اگر ما بتوانیم راحت تر به کوبا سفر کنیم بهتر می توانیم علیه کاسترو دسیسه کنیم. نمی گویم تلاش چند ناراضی می تواند کاسترو را از قدرت خلع کند. می دانم که این امر تنها از طریق نیروی مسلح امکان‌پذیر است.»
آلوارز گفت: «زمان حمله وقتی است که کاسترو زنده باشد. پس از مرگ او اوضاع دگرگون می شود. تازه اگر او ۱۰ سال دیگر زنده بماند چه نمی توانیم این همه صبر کنیم. از خودم خجالت می کشم اگر برای بازگشت به کوبا به انتظار مرگ او بنشینم.» (اندکی پس از ملاقات ما آلوارز به دلیل تملک غیرقانونی مسلسل و نارنجک انداز دستگیر شد. اکنون او در انتظار محاکمه است.)
سناتور مارتینز تمایلی نداشت که مستقیما در مورد پرونده پوسادا کاریلز سخن بگوید زیرا این پرونده هنوز در دستگاه قضایی گشوده است. اما این امر را انکار کرد که ارتباطی بین این پرونده با جنگ علیه تروریسم وجود داشته باشد. او در این زمینه گفت: «هواپیماربایی عملی بود که از کوبا آغاز شد و اگر لوئیس پوسادا کاریلز اقدام به بمب گذاری در هواپیما کرده باشد بدون این که قصد داشته باشم از هرگونه عمل خلافی چشمپوشی کنم باید بگویم به دلیل شرایط خصومت آمیز آن زمان بوده است. این امر دیگر موضوعیت ندارد و صرفا ممکن است از سوی رژیم های درمانده انجام گیرد. ما باید درباره آینده سخن بگوییم و نه گذشته.»
کوبا در مسابقات بیسبال کلاسیک برنده نشد اما نتایج خوبی به دست آورد. شب فینال در سن دیگو در ۲۰ مارس با ژاپن روبه رو شد. تلویزیون های بزرگ در جای جای شهر هاوانا نصب شده بود. در پارک سنترال در بخش قدیمی هاوانا در کنار صدها کوبایی به تماشای آن نشستم. در پایان دور اول که کوبا جلو بود منطقه مذکور را هلهله و شادمانی در بر گرفته بود. برتری کوبا تداوم نیافت و ژاپن ۱۰ بر ۶ پیروز شد. با این وجود روز بعد مقامات کوبا مراسم استقبال مناسبی برای تیم تدارک دیدند و دسته های استقبال در سراسر هاوانا به راه انداختند. خیابان ها لبریز بود از جوانان پیشگام که پرچم های دستشان را تکان می دادند. مراسم به استادیوم ورزشی هاوانا ختم شد جایی که خود فیدل کاسترو در آن حضور به هم رسانیده بود.
سکوهای استادیوم سرشار بود از دانش آموزان و دانشجویان و کارگران اجتماع. چهره چه گوارا در طرحی هنری با رنگ های آبی، قرمز و نارنجی نقش بسته بود. همچنین روی تی شرت برخی از مردم تصویر هوگو چاوس دیده می‌شد.
ما منتظر فیدل بودیم. میان گروهی از کوباییان دست اندرکار خبر و گزارش قرار گرفته بودم. نخستین عضو پولیت بورویی که در مراسم حاضر شد ژنرال باستانی گیلرمو گارسیا فریاس بود، روستایی و چریک سابق که مشهور است به جنگ خروس ها علاقه خاصی دارد. سپس ریکاردو آلارکون حضور یافت. پس از چند دقیقه دانشجویان حاضر در ورزشگاه فریاد «فیدل فیدل» سر دادند. سپس کارلوس لاگ و بعد برادر چاوس آدان که سفیر ونزوئلا در کوبا است. آنگاه همه ایستادند و غریو از جمعیت برخاست. من محافظ کاسترو خوزه دلگادو را دیدم. مردی طاس با شکم برآمده و چشم های نگران. اگر دلگادو جایی حاضر شود یعنی کاسترو به زودی خواهد آمد.
کاسترو در پشت تریبون ظاهر شد و در میان شادی همگان روی صندلی نشست. منشی خصوصی او کارلوس والنسیاگا مردی رنگ پریده با عینک چشمی و کیف سیاه بزرگ پشت او نشست. مراسم بی درنگ آغاز شد. رقاصان محلی سفیدپوش و پس از آنان رقاصان مدرن که لباس زرد یک تکه بر تن داشتند روی صحنه حاضر شدند. سرانجام تیم بیسبال کوبا در ورزشگاه حاضر شد و خواننده ای در آوازش آنان را به دلیل رد پیشنهاد «چند میلیون دلاری» برای «خیانت به سرزمین پدری» ستود. در لحظات مناسب کاسترو نیز مانند دیگران به تکان دادن پرچم کوچکی پرداخت.
یک روزنامه نگار محلی عکاسی رنگ پریده و فربه را به من نشان داد و گفت که او الکسیس کاسترو است. مانند سایر عکاسان، الکسیس بیشتر به نظاره نقاط مختلف استادیوم پرداخت و آنگاه پدرش و سپس قهرمانان را نگریست. گاه به گاه نیز دوربینش را با لنز بلندش روی دست بلند می کرد تا از پدرش عکس بگیرد.
بازیکنان یک به یک از مقابل کاسترو عبور کردند. او دستی به پشت هر کدام از آنان کشید به آنان لبخند زد و آنگاه زنان جوان با لباس نظامی به آنان چوب بیسبال جدیدی اعطا کردند. اما وقتی آنتونیو کاسترو دکتر تیم گامی به جلو گذاشت او و پدرش خیلی رسمی با یکدیگر دست دادند. اکنون زمان آن رسیده بود که کاسترو سخن بگوید.
او با لحن پدربزرگانه ای گفت که استقبال بینندگان از مسابقه چنان بوده که هر لحظه احتمال خاموشی می رفته است. او گفت که دستاورد کوبا چشمگیر بوده است. و ادامه داد: «این که کشور کوچکی در حوزه کارائیب توانست در یک رخداد ورزشی بین المللی با کشوری چون ژاپن به نبرد بپردازد بسیار حائز اهمیت است!»
آنگاه تکه ای از یک مقاله که در یک رسانه بین المللی درباره عملکرد کوبا در مسابقات بیسبال کلاسیک نوشته شده بود را قرائت کرد. آنگاه به قرائت تکه ای دیگر و دیگر و دیگر پرداخت به گونه ای که نیم ساعت زمان برد. صدای کاسترو مرتعش بود. دانش آموزان حاضر در قسمت بدون سقف ورزشگاه که دور من قرار گرفته بودند کاملا کسل به نظر می رسیدند. برخی از خستگی به صحبت با یکدیگر پرداختند. برخی خوابشان برد. کاسترو قطعاتی از رسانه هایی چون ال نوو هرالد چاپ میامی، ای اس پی ان و بی بی سی را برگزیده بود. رسانه هایی که دست اکثر مردم کوبا از آنان به دور است. پس از آن وی ساعتی دیگر درباره دستاوردهای کوبا در پزشکی و آموزش سخن راند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات