ترزا باند*
مترجم: سارا معصومی
فیدل کاسترو درست در روزی که ایالات متحده حملات خود به عراق را آغاز کرد با دستگیری ۷۵ نفر از مخالفان حکومت خود موج گسترده ای از رعب و وحشت را در کوبا به راه انداخت. مخالفانی که هنوز و با وجود گذشت چندین سال در زندان های این کشور انتظار آزادی را می کشند. هنوز انگیزه فیدل کاسترو از وارد کردن چنین ضربه مهلکی به ساختار نوپای اصلاحات در کوبا مشخص نشده است. اما این اقدام و یک عضو لاینفک از ساختار قدرت وی را به همگان نشان داد: شاید جامعه کوبا در حال ازهم گسیختگی باشد اما قدرت مسلط بر این کشور همچنان سخت و غیرقابل انعطاف است.
اشغال عراق فرصتی برای کاسترو
درست در اولین روز اشغال عراق توسط نیروهای آمریکایی و متحدانش فیدل کاسترو موج گسترده ای از رعب و وحشت را در میان مخالفان خود به راه انداخت. دستگیری مخالفان حکومت کاسترو به همان آرامی و نرمش ساقط کردن حکومت صدام حسین رخ داد. درست سه هفته پس از این تاریخ مجسمه دوست قدیمی فیدل در پایتخت عراق پایین کشیده شد. در همین فاصله زمانی دادگاه رسیدگی به اتهامات آن ۷۵ نفر نیز تشکیل و احکام آنها صادر شد. تمامی متهمان که با اقدام علیه امنیت ملی محاکمه شدند حکم حبس از یک تا ۲۰ سال را دریافت کردند. درست چند روز پس از صدور حکم متهمان سه مردی که برای فرار از هاوانا اقدام به سرقت کرده بودند نیز محاکمه شدند. البته این گروه سه نفره حتی اندک شانسی هم برای امیدواری نداشتند. هر سه نفر به اعدام با جوخه مرگ محکوم شدند. این در حالی بود که در جریان فرار این افراد هیچ گونه خشونت یا درگیری کشنده ای رخ نداده بود. بازرسان کوبا همگی بر این مسئله توافق نظر دارند که سرکوب ناگهانی مخالفان توسط فیدل کاسترو آن هم در اولین روز حمله به عراق تنها به این دلیل رخ داد که فیدل کاسترو با توجه به جلب افکار عمومی به حوادث عراق از فرصت استفاده کرده و نقشه خود را در سکوت کامل بین المللی عملی کرد.
البته در خصوص انگیزه کاسترو از این اقدام اختلاف نظرهای متعددی وجود دارد. درست مانند سایر سلسله حوادث رخ داده در کوبا این بار نیز اقدام غافلگیرکننده فیدل کاسترو بازرسان و کارشناسان بین المللی را متعجب و زنجیره ای از انگیزه های احتمالی فیدل از این اقدام را ردیف کرد.
برخی کارشناسان مسائل بین المللی بر این باورند که اصلی ترین انگیزه فیدل کاسترو از این اقدام خودداری از نزدیکی روابط با ایالات متحده بوده است. روابطی که فیدل کاسترو تصور می کرد با توجه به اوضاع آن زمان دیر یا زود باید به روابطی حسنه تبدیل شود. بی شک فیدل کاسترو عمدا با این اقدام درصدد تخریب روند برقراری آشتی میان دو کشور بوده است.
البته طیف دیگری از کارشناسان بین المللی انگیزه ای کاملا متفاوت را برای این سرکوب ناگهانی کاسترو مطرح می کنند. به عقیده این دسته، فرماندار کوبا با توجه به حمله ایالات متحده به عراق، حمله به کوبا را قریب الوقوع دیده و به همین دلیل مخالفان خود را که در زمان حمله نیروی خارجی تبدیل به دشمن می شوند از صحنه درگیری احتمالی حذف و روانه زندان کرده است.
کارشناسان همان گونه که به ارائه تعابیر متفاوت از این اقدام فیدل کاسترو می پردازند، عکس العمل های احتمالی ایالات متحده را نیز پیش بینی می کردند. بسیاری بر این باورند که تحریم اقتصادی دیگر اثر چندانی نخواهد داشت و دقیقا به همین دلیل خواهان لغو تحریم های اقتصادی شدند. از سوی دیگر برخی با تحلیل های متفاوت از این حادثه خواهان ادامه این تحریم ها و سختگیری بیشتر بودند. این در حالی است که در داخل کوبا تحلیل هایی کاملا متفاوت از دو مورد قبلی مطرح بود. بسیاری از سیاستمداران داخلی معتقد بودند که فیدل کاسترو قصد دارد برخی از مخالفان زندانی را در ازای آزادی پنج جاسوس اهل کوبا که در حال حاضر در حال گذراندن محکومیت طولانی مدت خود در ایالات متحده هستند، آزاد کند.
این در حالی است که تعبیر دیگری از این حوادث حاکی از نیت فیدل کاسترو برای ادامه ابدی جنگ با مخالفان داخلی است. به عقیده این دسته فیدل کاسترو برای دور کردن ذهن مردم از اوضاع بد اقتصادی توجه آنها را به خفقان سیاسی حاکم بر محیط داخل جلب می کند. البته نباید فراموش کرد که سوء مدیریت در واقع علت اصلی بحران اقتصادی کوبا است. به عنوان نمونه صنعت شکر در کوبا در حال سقوط کامل است. در سال جاری میزان تولید خالص این محصول نسبت به سال ۱۹۸۹، هشتاد درصد سقوط کرده است. در سال گذشته تنها نیمی از کارخانه های تولید شکر بسته شده و بیش از صدهزار نفر از کار بیکار شدند. از سوی دیگر صنعت توریسم نیز که یکی از منابع درآمد این کشور محسوب می شد پس از یازدهم سپتامبر با افت فاحشی روبه رو شد. در حال حاضر اوضاع بد اقتصادی آنچنان زندگی را بر مردم سخت کرده است که بسیاری تنها برای به دست آوردن لقمه ای برای خوردن تلاش می کنند.
از سوی دیگر به دنبال شعارهای دولت همچنان خدمات درمانی و آموزش در کوبا رایگان انجام می گیرد. البته نباید فراموش کرد که وضعیت بیمارستان ها در حد فوق العاده نیست و داروهای اساسی همچنان نوعی بحران محسوب می شوند. در هاوانا استفاده از سیستم حمل و نقل عمومی امری وقت گیر و تقریبا سخت است. تلفن های عمومی در اغلب اوقات خراب و سیستم آب و برق حتی برای برآورده کردن نیازهای روزمره مردم نیز با مشکلات عدیده ای روبه رو است.
تعبیر فیدل کاسترو
بی شک مستندترین تعبیر از حوادث اخیر کوبا تعبیر شخص فیدل کاسترو است. پس از دستگیری ۷۵ نفر به اتهام اقدام علیه امنیت ملی، دولت اعلامیه ای رسمی صادر و در آن انگیزه خود از این اقدام را این گونه بیان کرد: تعدادی از مخالفان حاکمیت که در راستای تخریب امنیت ملی کوبا فعالیت می کردند توسط نیروهای امنیتی دستگیر شده و به زودی محاکمه می شوند.
فیدل کاسترو از تشکیل دادگاه متهمان و صدور احکام آنها نیز به همین طرز گویش متوسل شده و مدعی شد که متهمان تحت فرمان مخالف قدیمی خود که به ظن وی از واشینگتن دستور می گیرد اقدام به تخریب امنیت کوبا کرده اند. نگرانی فیدل کاسترو از اقدامات ایالات متحده به هیچ وجه غیرقابل درک و نامعقول نیست چرا که هر دو کشور تاریخ مشترکی را تجربه می کنند. فیدل کاسترو در حال حاضر بیش از چهار دهه بر کرسی قدرت کوبا تکیه زده است. تنها ملکه الیزابت بود که بیش از وی در مسند قدرت باقی ماند. جورج بوش نیز دهمین ساکن کاخ سفید محسوب می شود که با سیاست های فیدل کاسترو مخالفت کرده و مقابل وی می ایستد. دستگیری و محاکمه گسترده مخالفان نیز به خوبی اثبات می کند که دیدگاه فیدل کاسترو نسبت به ایالات متحده و نگرانی وی از اقدامات این کشور هنوز پایان نیافته است. فیدل کاسترو در ماه مارس سال ۱۹۹۹ با تصویب «قانون شماره ۸۸» سیاست های ایالات متحده و اعمال تحریم علیه کوبا را محکوم کرد. فیدل کاسترو در دفاع از تصویب این قانون گفت: انقلاب کوبا با استفاده از ابزارهای لازم به حیات خود ادامه خواهد داد. این قانون نیز ابزاری است برای مبارزه با نیرنگ ها و توطئه های جدید و قدیمی برای سرکوب انقلاب. بسیاری از دستگیرشدگان نیز با استناد به همین «قانون شماره ۸۸» محکوم و روانه زندان شدند. در حال حاضر براساس قوانین امنیتی کوبا به زبان آوردن یا نوشتن هر کلمه ای که دستاویزی برای اعمال فشار از سوی واشینگتن بر هاوانا شود، قدغن و خلاف قانون است. تصویب این قانون توسط فیدل کاسترو نه تنها منجر به تقویت تحریم های اقتصادی علیه این کشور شد بلکه باعث اختصاص بودجه ای برای برقراری دموکراسی در کوبا از سوی ایالات متحده شد.
درست پس از تصویب این قانون بود که موسسه آمریکایی توسعه بین المللی مبلغ ۲۲ میلیون دلار را برای ترویج دموکراسی در کوبا و آماده سازی این کشور برای دوران پس از فیدل کاسترو اختصاص داد. در واقع زبان به کار گرفته شده در این قانون و نحوه برخورد دیپلمات های آمریکایی با آن سرد و منجر به وارد آمدن خسارت فراوانی بر فیدل کاسترو شد. جیفر کسیون که به عنوان رئیس بخش منافع ایالات متحده در هاوانا خدمت می کند در پاییز ۲۰۰۲ به هاوانا بازگشته و موضعی بسیار جسورانه تر از پیش در خصوص حوادث جاری در کوبا اتخاذ کرد. وی در گفت وگو با خبرنگاران خارجی صراحتا اعلام کرد که فیدل کاسترو از آزادی بیان و حقوق بشر وحشت دارد.
حمایت بی قید و شرط ایالات متحده از سخنان نماینده خود در هاوانا بسیار فراتر از توان و تحمل فیدل کاسترو بود. شاید حمایت خالص را بتوان تحمل کرد اما اتخاذ چنین مواضع جسورانه ای به هیچ وجه قابل تحمل نیست. البته باید اندکی منصف بوده و پذیرفت که اقدامات ایالات متحده هم توطئه آمیز بوده است. به عنوان مثال ایالات متحده در زیمبابوه هم به مخالفان دولت کمک می کند اما این حمایت هرگز جنبه علنی نمی یابد.
در حالی که ایالات متحده می تواند برای دستیابی به اهداف خود در کوبا اندکی زیرکانه تر برخورد کند به نظر نمی رسد که مخالفان داخلی نیز توان اتخاذ چنین تدابیری را داشته باشند. برقراری دموکراسی آن هم به شیوه ای صلح آمیز و تدریجی در کشوری که دستگاه فکس در آن وجود نداشته و هزینه یک تماس با خارج از کشور برابر با یک ماه حقوق افراد است کار چندان ساده ای به نظر نمی رسد. استفاده از ماهواره در کوبا ممنوع و گوش دادن به رادیو خارجی به معنای اعلام مخالفت با حکومت است. بنابراین می توان حدس زد که اقدام ایالات متحده در فراهم کردن خدمات اینترنتی برای مخالفان دولت تا چه حد فیدل کاسترو را خشمگین کرده است. بسیاری از مردم که حتی هیچ مخالفتی با دولت هم نداشتند برای استفاده از این امکانات خود را به محل سابق سفارت آمریکا که تبدیل به کافی نت شده بود می رساندند. اینترنت در کوبا تبدیل به شیوه ممنوعه ای شده است که کارت دستیابی به آن تنها به توریست ها فروخته می شود.
فیدل کاسترو که قادر به بستن کافی نت یاد شده نبود اقدام به قفل یوزرهای آن کرد. متصدیان آن نیز در حال حاضر به جای دستیابی به اینترنت در اواخر هفته به دیدار با اعضای خانواده خود هر سه ماه یک بار بسنده می کنند.
کاسترو برای مبارزه با فعالیت افراد خارجی که به امید کمک به جامعه مدنی کوبا به این کشور وارد می شوند نیز روشی تقریبا یکسان اتخاذ کرده است. به عنوان نمونه یک خبرنگار آرژانتینی و یک سیاستمدار سوئدی به آرامی در خاک کوبا بازداشت و به کشورشان بازگردانده شدند. البته زمانی که چهره های شاخص سیاسی مانند جیمی کارتر به کوبا آمده و فعالیت هایی برخلاف میل کاسترو انجام می دهد و شخص رئیس جمهور قادر به برخورد با وی نیست او را رها کرده و به سراغ میزبانان وی در کوبا می رود.
حقیقت پشت درهای بسته
اقدام سرکوبگرانه فیدل کاسترو در دستگیری گسترده مخالفان، بسیاری از فعالان حقوق مدنی را برای چندین دهه از حضور در جامعه محروم کرد. از میان فعالانی که هنوز بازداشت نشده اند، بسیاری از آنها به دنبال چندین سال تلاش برای برقراری دموکراسی سرخورده شده و بسیاری نیز که به تازگی با اتمام دوران محکومیت طعم آزادی را می چشند علاقه چندانی به بازگشت به روزهای سخت مقاومت ندارند. برخی از این افراد با رسانه های داخلی و خارجی متعددی گفت وگو کرده اند اما تعداد انگشت شماری فعالیت های خود را از حد یک مصاحبه مطبوعاتی بیشتر کرده اند. اما آنها که هنوز روزهای خود را پشت میله های زندان شب می کنند از اقوام و مذاهب متعدد هستند، کاتولیک ها و فرماسون ها، روشنفکران و رعیت ها. برخی از مرز ۲۰سالگی گذشته اند و عده ای ۶۰ سال از عمر خود را در راه برقراری دموکراسی گذرانده اند. کمتر از نیمی از زندانیان ساکن پایتخت هستند، این مسئله به خوبی بیانگر این حقیقت است که تنها ساکنان پایتخت به دنبال آزادی نیستند.
از نظر دولت مرکزی کوبا، تهدیدآمیزترین مخالفان بی شک روزنامه نگاران مستقل هستند. این روزنامه نگاران هم گزارشگران حرفه ای هستند و هم آن عده که تنها به سوژه های مورد علاقه خود می پردازند. اقتصاددان ها، مهندسان، رعیت ها، فیزیکدان ها، معلم ها و فعالان اتحادیه های تجاری نیز در زمره همین افراد قرار می گیرند. تاریخ روزنامه نگاری مستقل در کوبا به سال ۱۹۸۰ و پس از آن بازمی گردد، زمانی که ایستگاه های رادیویی واقع در میامی تماس های تلفنی خود با آزاداندیشانی را که ساکن کوبا بودند آغاز کردند. پس از آن در ۱۹۹۰ و زمانی که سیستم تماس مستقیم میان ایالات متحده و کوبا برقرار شد، تعدادی از روزنامه نگاران در میان هشت آژانس خبری تقسیم شدند. در طول ۱۰ سال گذشته بسیاری از این روزنامه نگاران جلای وطن کرده و به هدایت همکاران خود از دور مشغولند. فعالیت آن دسته از روزنامه نگارانی هم که در کوبا باقی مانده اند به کار در وب سایت هایی مانند کوبانت خلاصه شده است.
البته نباید فراموش کرد که به دلیل ممنوعیت استفاده از اینترنت در کوبا اکثر خوانندگان این سایت ها را مهاجران یا کارشناسان مسائل کوبا که اسپانیایی هستند تشکیل می دهند. البته گردانندگان این سایت ها تمام تلاش خود را برای رساندن صدایشان به عامه مردم نیز به کار می گیرند. به عنوان نمونه در یک وب سایت مطرح که پایگاه فعالیت آنها در میامی واقع شده است سالانه یک بار گزارش خود را چاپ کرده و به دست عامه مردم می رسانند. درست پیش از این سرکوب مخالفان بود که صدها کوبایی روزنامه نگاری مستقل را تجربه می کردند. برخی از آنها به نوشتن سرمقاله و یادداشت پرداخته و تعداد بسیاری گزارش های ۳۰۰ تا ۴۰۰کلمه ای تهیه می کردند. موضوع بیشتر این گزارش ها به مسائلی مانند نقض حقوق بشر، بیان فعالیت های انجام گرفته در راستای آزادی زندانیان سیاسی و بحران اقتصادی در کوبا اختصاص داشت. در کوبا این روزها کمتر از نیمی از این افراد باقی مانده و به فعالیت خود ادامه می دهند. رال ریورو که از مشهورترین شاعران و خبرنگار مستقل کوبا است، پس از تصویب قانون شماره ۸۸ در یکی از نوشته های خود شرایط فعلی در کوبا را این گونه بیان کرد: هیچ فرد و هیچ قانونی نمی تواند من را به دلیل پوشش اخبار دستگیری گسترده مخالفان یا قیمت محصولات غذایی اصلی در کوبا یا مصیبت مهاجرت سالانه بیش از ۲۰هزار کوبایی به ایالات متحده، جنایتکار یا خائن به وطن بخواند.
درست چندماه پس از این نوشته ها بود که دولت به این نتیجه رسید که رال ریورو برخلاف تصور خود یک جنایتکار بوده و باید در سن ۵۷ سالگی به ۲۰ سال حبس محکوم شود. به گفته هم دوره ای های رال، وی یکی از ۱۰ روشنفکری بوده که در سال ۱۹۹۱ نامه اعتراض آمیز به فیدل کاسترو را امضا کرد و البته تنها بازمانده از آن گروه ۱۰نفره که باقی ماندن در وطن را به مهاجرت ترجیح داده است. در دادگاه رسیدگی به اتهامات رال ریورو دادستان ادعا کرد که وی به دستور ایالات متحده گروهی را برای مخالفت با حکومت ساماندهی کرده بود. در نهایت رال ریورو به اتهام انجام فعالیت های ضدحکومتی، نوشتن مقاله های ضدحکومتی و انتشار مجله ضدحکومتی و کار برای یک آژانس خبری ضدحکومتی گناهکار شناخته شد. ریورو آدم سرزنده و شادی است بنابراین حتما زمانی که توصیفی که از وی در کیفرخواست آمده بود برایش خواندند، لبخندی بر لب آورده است. از نگاه دادستان او اغلب با افرادی ضد اجتماعی که هدفشان تاثیرگذاری منفی و مخرب بر مردم است همکاری داشته، ایده های مخرب و ناخوشایندی در مورد فرآیند انقلاب داشته، به احضارهای رسمی بی توجهی کرده، باعث تحریک افراد شده و به هنجارهای همزیستی اجتماعی احترام نمی گذارد. ریورو که به زبان روسی تکلم می کند از تحسین کنندگان و علاقه مندان به ادبیات شوروی است. او شعرهای زندانی کولاگ و یوزف براوسکی را می پسندد و خواننده آثار شاعر روسی آنا آخماتوا است. آخماتوا در سروده معروف خود به زیبایی توصیف می کند که چگونه هفده ماه در بیرون زندان لنینگراد در انتظار آزادی فرزند محبوبش لحظه شماری کرده است. اکنون ریورو خود شاعری است که به جرم نگاشتن حقیقت به کولاگ فرستاده شده است.
موضوعی داخلی
در جریان محاکمه ریورو، دو عامل مخفی علیه وی شهادت دادند. یکی از این عوامل که نام رمز وی «میگوئل» است رئیس سابق تعاونی روزنامه نگاران مستقل کوبا است. مامور دیگر که ۸۲ساله است و به نام رمز «اوکتایو» خوانده می شود حداقل ۴۰ سال به عنوان عامل مخفی فعالیت کرده است. وی به گفته خود حداقل سابقه ده سال روزنامه نگاری دارد. این ادعا در صورت صحت لکه ننگی چه در تاریخ روزنامه نگاری کوبا و چه در تاریخ فعالیت های دستگاه های امنیتی این حکومت است.
با توجه به اینکه روزنامه نگاران مستقل کوبایی همگی با نام واقعی خود فعالیت می کنند چیز زیادی برای کشف کردن باقی نمانده است. بدین ترتیب عوامل مخفی فعالیت خود را معطوف به کشف هویت نویسندگانی می کنند که برای هر نوشته منتشر شده خود در اینترنت مبلغ ناچیزی در حد ۱۵ تا ۲۰ دلار دریافت می کنند. به رغم محدودیت عرصه فعالیت عوامل مخفی، آنها باز هم تاثیر مخرب خود را بر روند امور باقی می گذارند. برخی از این عوامل با نفوذ در گروه ها و جمع های مختلف عمدا سعی در ایجاد اختلاف و چندپاره کردن آنها دارند و دیگران با تاسیس انبوه موسسات ظاهرا مستقل عمدا باعث می شوند تا امکان تشخیص موسسات تاثیرگذار دشوار شده و در نهایت قدرت این موسسات واقعی به شدت کاهش یابد. این امر سرانجام به اعتبارزدایی از جامعه مدنی و نهادهای وابسته به آن منتهی می شود.
برای مثال عامل مخفی «تانیا» با تاسیس گروهی تحت عنوات «حزب حقوق بشر» عمدا چنان گروه اصلی را که تحت همین نام فعالیت می کرد تحت فشار قرار داد که آنها مجبور شدند عنوان «مرتبط با بنیاد آندره ساخاروف» را به نام خود افزوده و بدین ترتیب میان خود و این گروه تمایزی قائل شوند. جالب اینجاست که رئیس حزب حقوق بشر اصلی «ونه مونته د اوکا» در سال ۲۰۰۰ بازداشت و به زندان افکنده شده بود. جایگزین او، ایلیو لوی پاپرز هم که چندماه به این سمت منصوب شده بود از سال ۲۰۰۲ بدون تفهیم اتهامات در بازداشت به سر می برد. یکی از معدود روزنامه نگاران مستقلی که هنوز به زندان انداخته نشده است در مورد شرایط فعلی می گوید: گاهی اوقات تنها جایی که یک مرد با شرف را می توانید بیابید زندان است. اکنون نیز یکی از همان زمان ها است.
فشار دولت کوبا بر کمیسیون حقوق بشر و آشتی ملی به شدت موثر بوده است. این کمیسیون که نظارت بر وضعیت زندانیان سیاسی در کشور را بر عهده دارد اکنون دو تن از بازرسان اصلی خود را هم در بند می بیند. یکی از این زندانیان جدید مارچلو لوپز با اوبره است. او که ناخدای سابق کشتی است پس از آنکه دولت در سال ۱۹۹۴ کشتی حامل فراریان از این کشور را غرق کرد چنان به خشم آمد که تصمیم گرفت به کمیسیون ملحق شود. متن کیفرخواست صادره علیه وی بیشتر شبیه بیانیه نامزدی یک فعال حقوق بشری برای دریافت جایزه صلح نوبل بود. در این کیفرخواست آمده است: در حالی که بر نقض قوانین نظارت می کرد به خانواده های زندانیان پیشنهاد می کرد تا با سازمان های بین المللی تماس بگیرند بااوبره در آخرین اقدام خود لیست ۷۵ زندانی سیاسی که در همان روزها توسط دولت دستگیر شده بودند را تهیه کرده و منتشر ساخت. او مطلقا نمی دانست که یک روز بعد خود تبدیل به نفر هشتادو ششم آن لیست خواهد شد. او پس از محاکمه ای کوتاه به گذران ۱۵ سال حبس محکوم شده است. زندانی بعد اما مارچلو کانو رودریگوئز است. او دکتری است که اکنون به اتهام فعالیت های غیرمجاز در عرصه پزشکی به ۱۸ سال حبس محکوم شده است.
مارچلو در واقع به دلیل توزیع دارو میان زندانیان سیاسی و خانواده های آنان با چنین مجازاتی روبه رو شده است. مارچلو علاوه بر عضویت در کمیسیون حقوق بشر، موسس اتحادیه پزشکان کوبایی است. امری که شاید بسیار بیشتر از کمک به زندانیان سیاسی و خانواده هایشان خشم کاسترو را برانگیخته است. فراموش نباید کرد که بهداشت و درمان یکی از اصلی ترین نقاط قوت دولت و مایه افتخار کاسترو است. مارچلو با تاسیس این اتحادیه تصویر اعضای سابق را درهم شکست.
در جریان سرکوب های دولتی، چهار پزشک دیگر هم دستگیر شده و به پشت میله ها منتقل شدند. چند کلینیک مستقل و غیردولتی هم از سوی ماموران امنیتی پلمب شدند. تنها در یک مورد در کلینیکی غیردولتی حدود ۵۰ کیلوگرم دارو معدوم شد. علاوه بر این داروها که شامل چیزهای ساده ای مانند آنتی بیوتیک، مسکن ها، ویتامین ها و غیره می شوند تجهیزات پزشکی مانند دستگاه اکسیژن و یا دستگاه های بخش قند خون هم شکسته و معدوم شدند.
دولت کوبا در مورد گروه های پزشکی هم روشی مشابه فعالان حقوق بشر پیش گرفته است. تاسیس گروه های هم نام بهترین راه برای بی اعتبار کردن گروه های اصلی است. در این مورد عامل مخفی به نام ارنستو گروهی تحت عنوان «اتحادیه مستقل پزشکان کوبایی» راه اندازی کرد. از جمله گروه های دیگری که در سرکوب دولتی هدف حملات بسیار قرار داشت «جنبش آزادی مسیحی» بود. این جنبش تحت رهبری اوسوالدو ساردی که به نحو حیرت آوری کاسترو وی را آزاد گذاشته و حتی امکان سفر به اروپا برای دریافت جایزه ساخاروف را هم به او داده است، عامل اصلی پروژه وارک هستند.
طبق قانون اساسی کوبا در صورتی که طرحی به امضای حداقل ده هزار رای دهنده برسد، امکان ارائه مستقیم آن به پارلمان وجود دارد. این جنبش با همکاری یک گروه اپوزیسیون تحت نام تودوس یونیووس که در جریان سرکوب ها چهار عضو و در جمع شش فعال اصلی خود را از دست داده بود، موفق به جمع آوری ۱۱ هزار امضا در کمتر از یک سال شده و بدین ترتیب در ماه مه ۲۰۰۲ طرحی را به پارلمان ارائه دادند که به موجب آن آزادی بیان، آزادی اتحادیه ها، عفو برای زندانیان سیاسی، انتخابات آزاد و غیره به رسمیت شناخته می شد. کاسترو در ابتدا ترجیح داد در قبال این طرح سکوت کند اما حضور جیمی کارتر رئیس جمهوری سابق آمریکا همه چیز را به هم ریخت. کارتر که در آن زمان در هاوانا بود از نطق رادیویی خود برای اشاره به این موضوع استفاده کرده و آن را در سرتاسر کشور و جهان مطرح کرد. کاسترو که رنجیده و همزمان زخم خورده به نظر می رسید در واکنش به سخنان کارتر از مردم خواست تا صدای خود را به گوش همه برسانند. یک ماه بعد قریب به ۹۹ درصد از حائزین شرایط رای در کوبا به این طرح «نه» گفته و خواستار حفظ نظام سوسیالیستی حاکم شدند. البته بدیهی است که مطابق معمول عدم موافقت با حفظ نظام سوسیالیستی اصلا در گزینه ها وجود نداشت.
جرٲت تصور
پروژه وارلا به رغم تمامی فشارها در عمل دولت کاسترو را به واهمه انداخت. این پروژه نشان داد که شهروندانی که روزگاری مطیع کاسترو بودند اکنون به تدریج از پیله وحشت و هراس بیرون می آیند. در چنین شرایطی زمانی می توان سرکوب فعالان سیاسی و فشارهای وارد شده بر نهادهای مستقل را نتیجه بخش دانست که افرادی چون سارای بتوانند از خشم فروخورده و متراکم شده در راستای پیشبرد اهداف خود استفاده کنند. اگر حتی همان یازده هزار شهروندی که جرات امضای درخواست تغییرات را داشتند در جریان سرکوب ها و یا حتی مدت کوتاهی پس از آن سازمان دهی می شدند امکان شکل گیری جنبشی مشابه «منشور ۷۷» در چکسلواکی سابق وجود داشت. متاسفانه هنوز هم نمی توان نشانه ای مبنی بر سازمان دهی و جهت دهی به این نارضایتی متراکم یافت. به علاوه این ریسک هم وجود دارد که در صورت عدم موفقیت ناراضیان در سازماندهی این افراد، آنها هم از نتیجه بخش بودن حرکاتی این چنین سرد شده و به جمع ناظرین خاموش بپیوندند.
کاسترو با زندانی کردن گل های سرسبد جامعه مدنی کوبا اکنون می تواند مطمئن باشد که در صورت حذف وی از قدرت چه به دلیل بیولوژیک و چه ایدئولوژیک این کشور گرفتار آشوبی جدی خواهد شد چراکه جامعه این کشور خود را برای عصر پس از کاسترو آماده نکرده است. در واقع انتقال قدرت در چنین دورانی با حوادث خونین رومانی دوران چائوشسکو در سال ۱۹۸۹ همراه خواهد بود تا با آرامش لهستان و بازنشستگی ژنرال جاروزلسکی.
سرکوب سیاسیون در ابعاد بین المللی نیز به وجهه کاسترو آسیب وارد کرده است. شاید اکنون دیگر چهره های سرشناس هالیوودی حامی وی حاضر باشند در مورد حمایت بی قید و شرط خود از وی تجدید نظر کنند. در خارج از هالیوود و در آن سوی آب ها، این سرکوب باعث تحولات سیاسی حیرت آوری شد. در فرانسه حزب کمونیست با ۴۱۴ رای موافق در قبال هیچ رای مخالف بیانیه ای صادر کرده و خواستار آزادی ناراضیان سیاسی شد. نمایندگان کمونیست فرانسوی در این میان حتی گوی سبقت را از نمایندگان کنگره آمریکا هم ربوده اند. عفو بین الملل هم ۷۵ زندانی سیاسی مزبور را زندانیان عقیده خوانده و دولت های بریتانیا، کانادا، فرانسه، ایتالیا و اسپانیا هم با ابراز خشم خود عمدا با درخواست از شهروندان خود برای عدم سفر به کوبا ضربه ای شدید به اقتصاد مبتنی بر توریسم این کشور وارد کردند.
به نظر می رسید که کاسترو این بار در خواندن بازی رقبای خود اشتباه کرده است. او هرگز انتظار نداشت با توجه به شرایط عراق اقدام وی چنین توجهی را برانگیخته و با چنین مجموعه ای از انتقادات مواجه شود. واکنش های خارجی عمدتا نقطه ضعف اصلی کوبا را نشانه گرفتند: اقتصاد کشور. در میان کشورهایی که این سرکوب را محکوم کردند، برخی از نزدیکترین شرکای تجاری کوبا هم به چشم می خورند. مخالفان تحریم های تجاری کوبا در درون آمریکا ناگهان به سکوت واداشته شدند. استثنائات تحریم دیگر تجدید نشده و اتحادیه اروپایی هم به این باور رسید که کوبا دیگر صلاحیت دریافت کمک های اضافی از سوی این اتحادیه را ندارد.
هاوانا آنگونه که واکنش رسانه های رسمی این کشور نشان می دهد بیش از هر چیز از خشم و نارضایتی دوستان سرشناس خود آزرده شد. از میان افرادی که به شدت سرکوب سیاسیون را محکوم کردند چهره های سرشناسی چون خوزه ساراماگو نویسنده شهیر و برنده نوبل ادبیات، ادوارد گالیانو نویسنده اروگوئه ای مشهور و چند ده تن دیگر را می توان نام برد. انتقاد غیرمنتظره و همزمان شدید آنها باعث شد تا جامعه هنری کوبا با هدایت کاسترو پیامی برای دوستان ما در دوردست فرستاده و اقدامات دستگیرشدگان را به عنوان «تلاش برای آماده سازی زمینه برای تهاجم نظامی آمریکا علیه کوبا» تلقی کنند. در میان امضاکنندگان این نامه چهره هایی چون آلیسیا آلونسو قهرمان باله، چوچو والدس موسیقیدان، اومرا پورتوندو خواننده و ایزابولیان معمار و طراح اصلی تجدید بنای هاوانای قدیم به چشم می خورند.
جامعه مدنی کوباشاید از این سرکوب و تهاجم به شدت ضربه دیده باشد اما هنوز از بین نرفته است. روزنامه نگاران مستقل به نوشتن مثبت روایاتی از همکاران زندانی شان و حقایق تلخ کشور ادامه می دهند. در جایی که ریورو در گوشه سلول انفرادی اش شعر می سراید، انبوه شعرهای تاثیرگذار وی بر روی سی دی ها و کاست های صوتی تکثیر شده و در میان مردم پخش می شود. همکار او مانوئل واسکوئز پورتال هم که در حال گذران زندان ۱۸ ساله خود است توانسته است خاطرات خود در زندان بونیاتو را به هر نحو ممکن به بیرون قاچاق کند. تلاش های مارچلو پونر بااوبره هم در جلب افکار عمومی به سوی زندانیانی که در انتظار مجازات اعدام هستند موفقیتی جهانی کسب کرده است. زنان زندانیان سیاسی کوبا حالا الهام گرفته از همتایان آرژانتینی خود هر هفته رژه ای ساکت را مقابل زندان ها برگزار می کنند و خواهان آزادی همسران خود می شوند. خانواده زندانیان اکنون می گویند که از حمایت بی دریغ دوستان، آشنایان و بستگان و حتی غریبه ها برخوردارند.
سرکوب سیاسی معترضین، بازگشت اپوزیسیون به قدرت و انسجام سابق را به تعویق انداخته است. عامه مردم این کشور هنوز آماده ریختن به خیابان ها و درخواست آزادی نیستند. در ۴۷ سال گذشته کوبایی ها براساس غریزه هنگام نارضایتی شدید از اوضاع داخلی کشور مهاجرت را برگزیده اند حال چه به صورت قانونی و چه غیرقانونی. این موج های عظیم و پی در پی مهاجرت اکنون اقلیت پراکنده ای از کوبایی ها را در نقاط مختلف به وجود آورده که تعداد آنها چندان معدود هم نیست. مجموع مهاجرین قریب به ۱۰ درصد جمعیت ۱۲ میلیونی جزیره برآورد می شود. این حجم از مهاجرین باعث شده است تا کوبا عملا از افرادی که در سایر کشورهای کمونیست هسته اصلی اصلاحات را شکل می دادند تهی شود. بسیاری از ناراضیان کوبایی به جای تلاش برای تغییر کشور خود ترجیح دادند آن را ترک کنند. آنها ترجیح می دهند با پاهای خود رای دهند. کاسترو این واقعیت را دریافته است. او می داند که در این جزیره شاید کمبود های متعددی وجود داشته باشد اما در یک زمینه قطعا کمبودی وجود ندارد و آن هم تعداد افرادی است که مایل به مهاجرت هستند. او اکنون با کارت مهاجرت همانند قماربازی حرفه ای بازی می کند. او از این پدیده همزمان به عنوان سوپاپی امنیتی برای ایجاد تعادل در سطح نارضایتی داخلی و نیز اهرمی برای فشار بر واشینگتن که در کابوس رسیدن انبوهی از قایق های مملو از مهاجرین به سر می برد، استفاده می کند.
متهم کردن کوبایی ها که در رویای مهاجرت از این جزیره هستند شاید چندان هم منصفانه نباشد. آنها می خواهند خود را از میان خرابه های کمونیسم نجات دهند. اما باور کنید حتی تصور این امر هم می تواند برای شما خطرناک باشد. در دهه ۱۹۸۰ زندان بونیاتو محل نگهداری زندانی احمقی بود که رویای خود برای مهاجرت از کشور را نزد دوستان خود افشا کرده بود. رویای شبانه و روایت آن برای دوستان به بهای دو سال زندان تمام شده بود. این زندانی آن زمان به «رویا بین بونیاتو» معروف شده و شهرتی جهانی یافته بود. بونیاتو اکنون محل نگهداری ۶ تن از ۷۵ شهروندی است که این بار نه رویای مهاجرت که رویای تغییر کشور از درون را در سر داشتند. موفقیت یا شکست این افراد در گذر زمان مشخص خواهد شد، آنچه که از هم اکنون مسلم است این واقعیت بدیهی است که کوبا برای نجات به رویابین های بیشتری نیاز دارد.