محسن امینزاده / معاون سابق وزارت خارجه
در کرانه شرقی آسیا، دو کشور هماسیه ویژگیهای بینظیری در زمینه هستهای دارند. این دو کشور در دوران جنگ سرد توانستند از روابط حسنه با دو ابرقدرت غرب و شرق، برای پیشرفت توان هستهای خود بهره گیرند و به پیشرفتهای مهمی در زمینه هستهای برسند. اولی ژاپن است. کشوری که بزرگترین توان انرژی هستهای را در میان کشورهای فاقد سلاح هستهای دارا است و از این نظر نه تنها از آلمان، نمونه مشابه اروپایی خود پیش افتاد، بلکه در زمینه صنایع صلحآمیز هستهای، از برخی کشورهای دارای سلاح هستهای نیز پیشتر است. دومی کرهشمالی است. کشوری که در یک جدال پرافراز و نشیب، همه توان و هستی خود را بر سر دسترسی به سلاح هستهای گذاشته و نهایتاً موفق شده است با استفاده از تکنولوژی کهنه وارداتی از اتحاد شوروی، مخالفان قدرتمند و ابرقدرتمند خود را به چالش بکشاند و در دوران خطیر پس از جنگ سرد ساخت سلاح هستهای خود را تقریباً کامل کند.
هر دو این کشورها به بخش عمده اهداف خود در زمینه هستهای رسیدهاند. اولی مسیری سازگار با توسعه اقتصادی و صنعتی را برای دستیابی به اهداف هستهای خود انتخاب کرده است و دومی در مسیر دستیابی به اهداف هستهای خود، تقریباً همه فرصتهای توسعه اقتصادی و صنعتی را از دست داده است، اما به لحاظ نظامی قدرتمندتر از همیشه تهدیدی بزرگ برای رقیبانش در منطقه، از جمله ژاپن شده است و امیدوار است که این موقعیت جدید، عزت و کرامت و پیشرفت و امنیت برایش به ارمغان بیاورد. این دو کشور امروز در تقابل با یکدیگر قرار گرفتهاند و ژاپن به شدت تلاش میکند که بدون بروز شرایط حادی با کمک جامعه بینالمللی و آمریکا مانع پیشرفت هستهای کره شمالی شود. وضعیت ایران در زمینه هستهای، از بعضی جهات شباهتهایی به هر دو این کشورها دارد. ایران در معرض مشکلات و تصمیمات بزرگی در زمینه هستهای قرار دارد. شناخت درست جایگاه کشورهای مختلف دارای توان هستهای و شناخت درست شیوه عمل این دو کشور در میان آنان و وضعیت این کشورها در حال حاضر، میتواند راهنمای مناسبی برای تصمیمگیرندگان هستهای در ایران باشد.
جایگاه کشورهای مختلف در منظومه جهان هستهای و جایگاه ایران در آن
وضعیت کنونی صنایع هستهای در جهان و جایگاه کشورهای مختلف در منظومه جهان هستهای، محصول تحولات مختلفی در این زمینه در قرن گذشته است. هرگونه تدبیر امروزین در این زمینه نمیتواند بدون توجه به ابعاد مختلف این پدیده و تحولات مربوط به آن صورت گیرد. امروز ژاپن به عنوان بزرگترین قربانی تاریخ هستهای جهان، تلاش میکند با کمک آمریکا عامل بزرگترین جنایت هستهای جهان، مانع توسعه توان نظامی – هستهای کره شمالی در آبهای همجوار کشورش شود. برای شناخت درست این شرایط باید روند شکلگیری جهان هستهای را مرور کرد.
پیشینه صنایع هستهای در جهان پیش و بیش از آنکه ارتباطی به تولید انرژی هستهای داشته باشد و با صنایع صلحآمیز هستهای عجین باشد، با جنگهای قرن گذشته، رقابت میان ابرقدرتها و در دوران جنگ سرد و توان نظامی اتمی قدرتها و ابرقدرتهای عالم درآمیخته است. پدیدهای که برای اولینبار در اواخر جنگ جهانی دوم، در بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی ژاپن توسط جنگندههای آمریکا خود را نشان داد و برای همیشه به بخشی از تلخترین خاطرات بشری و دهشتناکترین شیوه جنگ میان انسانها بدل شد. بعد از این حادثه شوم، برای پیش از نیم قرن بحث کنترل سلاحهای هستهای و خطرات ناشی از آن، دغدغه انسانهایی شد که نگران گسترش لجام گسیخته سلاحهای اتمی و تصمیمات نابخردانه صاحبان سلاحهای هستهای بودند. بعد از جنگ جهانی دوم کشورهای زیادی به صنایع هستهای روی آوردند. آمریکا به دنبال جنایت بزرگش در ژاپن شعار «صنایع هستهای برای صلح» را سر داد و اعلام کرد که به توسعه صنایع صلحآمیز هستهای جهان کمک میکند. این کشور با این اقدام تلاش کرد که تصویر جهانیان نسبت به دانش برتر هستهای و رویه آمریکا در این رابطه را قدری اصلاح کند. کشورهای زیادی مانند ژاپن، هند، کرهجنوبی، آرژانتین، برزیل و... از این فرصت بهره گرفتند و تکنولوژی هستهای را برای تولید انرژی به کار گرفتند و در کنار آن البته غالباً به دنبال فرصتی برای دستیابی به سلاح هستهای هم بودند. در دهه 60 میلادی بحثها زیادی برای کنترل سلاحهای هستهای درگرفت. این بحثها حول دو محور اساسی دنبال میشد. محور اول آن بود که تدابیری مانع گسترش توان هستهای دارندگان سلاح هستهای شود و آنان را به محدود کردن هرچه بیشتر سلاحهای هستهای خود وادار کند و محور دوم آن بود که آنان که فاقد سلاح هستهای هستند به عدم تلاش برای ساخت سلاح هستهای تشویق شوند و راههایی برای ممانعت از دسترسی کشورهای جدید به سلاح هستهای جستوجو شود. مسلماً در چنین فضایی بحث عدالت به مفهوم حق برابر همه کشورها برای داشتن سلاح هستهای مطرح نبود بلکه بحث بر سر آن بود که راههایی جستوجو شود که جهان با تهدید کمتری از سوی سلاحهای هستهای مواجه باشد.
حاصل این تلاش جهانی تصویب پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) بود. این پیمان با امضای کشورهای زیادی به تصویب رسید و از سال 1970 میلادی جنبه اجرایی به خود گرفت. چنین نتیجهای در زمان خود، برای مدافعان صلح جهانی و برای مخالفان سلاحهای هستهای پیروزی بزرگی محسوب میشد. هرچند که اصولاً پیمان منع اشاعه سلاحهای هستهای یک پیمان غیرعادلانه بود. براساس این پیمان تعداد معدودی از کشورها حق داشتن سلاح هستهای را برای خود حفظ کردند و تنها برای عدم گسترش و تکثیر سلاحها تعهداتی را پذیرفتند. این در حالی بود که سایر کشورها از داشتن سلاح هستهای منع شده بودند. به رغم این تبعیض آشکار، اکثر کشورهای فاقد سلاح هستهای از انعقاد این پیمان استقبال و حتی برای تحقق آن تلاش کردند. بیگمان در پس تفاهم کشورها بحثها و دیدگاههای متفاوتی وجود داشت و کشورهای مختلف با تمایلات گوناگونی به این مسیر کشیده شدند و یا از آن کناره گرفتند. این پیمان به صورت بیرحمانهای کشورهای جهان را به کشورهای قدرتمند دارای سلاح هستهای (تا قبل از سال 1967) و در نتیجه دارای حق داشته سلاح هستهای و کشورهای فاقد سلاح هستهای تقسیم میکرد. طبعاً کشورهای دارای سلاح هستهای از چنین پیمانی خشنود بود. آنان به هیچوجه حاضر نبودند که سلاحهای هستهای خود را از بین بردند و وجود این سلاحها را برای کنترل قدرتها و ابرقدرتهای رقیب ضروری میدانستند. ساختار دوقطبی دوران جنگ سرد هم توجیهکننده این ادعا بود. در عین حال این کشورها از اینکه کشورهای هستهای جهان محدود شوند و سلاحهای هستهای عالم منحصر به سلاحهای آنان شود بسیار خرسند میشدند. از میان سایر کشورها، معدودی از پیوستن به پیمان خودداری کردند. آنان کشورهایی بودند که به دلایلی امید بیشتری به دستیابی سریع به سلاح هستهای داشتند. کشورهایی که یا مانند هندو پاکستان و کرهشمالی درگیر جنگ منطقهای بودند و از احتمال دستیابی رقیب منطقهای خود به چنین سلاحی نیز بیمناک بودند و یا دولتهای ماجراجویی مانند اسرائیل و آفریقای جنوبی که به کاربرد بازدارنده سلاح هستهای برای کنترل دشمنان خود میاندیشیدند.
سایر کشورها هم دلایل محکمی برای همراهی داشتند. در واقع سایر کشورهای فاقد سلاح هستهای، اعم از آنان که توان هستهای اندکی داشتند و آنان که هیچ تجربه و پیشرفتی در این زمینه نداشتند، ضمن نگرانی نسبت به انحصاری شدن سلاح هستهای در دست ابرقدرتها، از این پیمان استقبال کردند. دلایل آنان را برای این تمایل میتوان به شرح ذیل دستهبندی کرد.
1- گسترش دسترسی کشورهای بیشتری به سلاح هستهای بسیار نگرانکنندهتر بود زیرا سلاح هستهای تا این مرحله در منازعات میان ابرقدرتها و قدرتها به کار گرفته شده بود اما دسترسی کشورهای بیشتری به سلاحهای هستهای میتواند باعث کشیده شدن مسابقه تسلیحات هستهای به منازعات و رقابتهای منطقهای شود.
2- نگرانی کشورها از هستهای شدن منطقهای خود بیش از توان هستهای برقدرتهای بود و تصور میکردند که تهدیدات ناشی از دسترسی کشورهای بیشتری به سلاح هستهای برای امنیت خیلی بیشتر از وجوه تبعیضآمیز کنترل سلاحهای هستهای در جهان است. چنین تصویری از این پدیده هنوز هم به زعم همه رفتار تبعیضآمیز آمریکا مورد توجه جهانیان است. مثلاً ایران شرایط تبعیضآمیز هستهای اعضای دائم شورای امنیت و سرائیل را غیرقابل تحمل میداند ولی در عین حال حاضر بوده برای ممانعت از دسترسی صدام حسین یا طالبان به سلاح هستهای با همه جهانیان همکاری کند.
3- تمایل عمومی کشورهای جهان، خلعسلاح فراگیر جهان بوده و طبعاً این پیمان را گامی موثر برای رسیدن به این مرحله میدانستهاند. انتخاب اول کشورها توقف کامل مسابقه تسلیحاتی و نابودی همه سلاحهای هستهای و انتحاب دوم آنان محدود ماندن حوزه این مسابقه تسلیحاتی هستهای بوده و طبعاً آنان ترجیح میدادهاند از پیمانی حمایت کنند که حداقل مانع گسترش تعداد دارندگان سلاح هستهای در سطح جهان شود.
4- مسابقه تسلیحاتی به هر شکل آن هزینه گزافی دارد و مسابقه تسلیحات هستهای هزینهای به مراتب گزافتر. بسیاری از کشورها ترجیح میدادند و امروز هم ترجیح میدهند که وارد مسابقهای پرهیزینه نشوند و یا دفاع از منع گسترش سلاح هستهای از ورود به چنین مسابقه پرخطر و پرهزینهای رهایی یابند و ضمناً مانع ورود رقیبان خود به این مسابقه نیز بشوند.
۵ - پیمان از حق کشورها برای داشتن صنایع صلح آمیز هسته ای حمایت می کرد و در نتیجه کشورهای فاقد چنین صنعتی امکان دسترسی به بخش عمده ای از این صنعت را پیدا می کردند و طبعا این امتیاز برای آنان اهمیت زیادی داشت. این روند و چنین تمایلاتی باعث شده که طی سه دهه غالب کشورهای جهان به این پیمان بپیوندند. به خصوص با فروپاشی اتحاد شوروی و پایان جنگ سرد، کشورهای مردد هم به پیمان پیوستند. تاکنون ۱۸۹ کشور به معاهده پیوسته و تنها سه کشور اسرائیل، هند و پاکستان از پیوستن به آن امتناع کرده اند. در حال حاضر حدود سی هزار کلاهک هسته ای در سطح جهان انبار شده است که عمده آن به آمریکا و روسیه تعلق دارد. در درجه بعد چین، فرانسه و انگلیس هر کدام بین ۲۰۰ تا ۴۰۰ کلاهک هسته ای دارند. اسرائیل، هند و پاکستان هم بین ۱۰۰ تا ۲۰۰ کلاهک هسته ای، به صورت بالقوه یا بالفعل در اختیار دارند. کره شمالی هم مدعی است که چهار یا پنج کلاهک هسته ای در اختیار دارد.
در سال های پس از جنگ جهانی دوم کشورهای زیادی درصدد دستیابی به تکنولوژی هسته ای به طور عام و سلاح هسته ای به طور خاص برآمدند. این کشورها تلاش کردند که از ارتباطات رسمی و دوستانه خود با بلوک شرق و بلوک غرب برای رسیدن به این موقعیت استفاده کنند. در این مدت علاوه بر پنج کشور عضو دائم شورای امنیت، حداقل کشورهای الجزایر، آرژانتین، استرالیا، اتریش، بلژیک، برزیل، بلغارستان، کانادا، شیلی، مصر، فنلاند، آلمان، لهستان، اندونزی، ایتالیا، ژاپن، مکزیک، هلند، نروژ، لهستان، رومانی، کره جنوبی، اسلواکی، آفریقای جنوبی، اسپانیا، سوئد، سوئیس، تایوان و ترکیه، کم وبیش، توانایی های بالقوه ای در زمینه تولید سلاح هسته ای و صنایع نظامی هسته ای داشته اند. بعضا به فکر سلاح هسته ای هم بوده اند اما تدریجا در مسیر خلع سلاح جهانی و به خصوص بعد از عملیاتی شدن پیمان NPT همه آنها این سیاست خود را تغییر داده و از حرکت به سمت سلاح هسته ای منصرف شده اند. مصر و سوئد قبل از انعقاد پیمان منع اشاعه سلاح های هسته ای در سال ۱۹۷۰ و آرژانتین، برزیل، لیبی، عراق، کره شمالی، اسپانیا، تایوان و یوگسلاوی همه طی دهه ۱۹۹۰ برنامه هایی تحقیقاتی برای دستیابی به سلاح های هسته ای داشتند که اکثر آنها تدریجا و به خصوص بعد از پایان جنگ سرد برنامه خود را کنار گذاشتند.
آفریقای جنوبی که از این مرحله هم جلوتر رفته بود، طی دهه ۸۰ موفق به ساخت شش کلاهک هسته ای شد. به دنبال پیروزی سیاهان و سقوط دولت نژادپرست آفریقای جنوبی، دولت جدید در سال ۱۹۹۱ تولید کلاهک های هسته ای را متوقف و کلاهک های خود را منهدم کرد و با پیوستن به پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای داوطلبانه از جرگه کشورهای هسته ای نظامی خارج شد. بلاروس، قزاقستان و اوکراین نیز که از زمان اتحاد شوروی کلاهک های اتمی در اختیار داشتند در اوایل دهه ۹۰، بعد از فروپاشی اتحاد شوروی و تشکیل دولت های مستقل در این کشورها، کلاهک های هسته ای خود را به روسیه تحویل دادند. پس از پایان جنگ سرد، از میان کشورهای جهان، هند و پاکستان توان بالقوه خود را با آزمایش هسته ای علنی کردند و لیبی و کره شمالی تلاش شدید خود را برای دستیابی به سلاح هسته ای ادامه دادند. در این تلاش لیبی شکست خورد و کره شمالی موفق شد کلاهک هسته ای بسازد. در واقع، از زمان انعقاد پیمان تاکنون، کره شمالی اصلی ترین پیمان شکن محسوب می شود. کره شمالی که جزء آخرین کشورهایی بود که به پیمان پیوست، تنها کشوری است که به دنبال پیشرفت های هسته ای نظامی، از پیمان خارج شد و سپس اعلام کرد که دارای بمب هسته ای است. اما کشورهای بیشتری به دنبال سلاح هسته ای بودند و اقداماتی در جهت نیل به این مرحله را دنبال کردند.
در دو سال اخیر فاش شدن نشت اطلاعات سری هسته ای نظامی پاکستان و برنامه هسته ای نظامی لیبی، نگرانی نسبت به گسترش حوزه هسته ای نظامی جهان و فروپاشی پیمان NPT را به شدت تشدید و نگرانی نسبت به سایر کشورها را نیز بیشتر کرد.یکی از دغدغه های دائمی مطرح پیرامون پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای، امکان دسترسی تدریجی و پنهان کشورها به توان هسته ای نظامی و خروج کشورها در آستانه اقدام برای ساخت سلاح هسته ای از پیمان NPT بوده است. بعد از فروپاشی اتحاد شوروی و امکان دسترسی غیرقانونی کشورهای دیگر به امکانات، تکنولوژی و متخصصان هسته ای باقی مانده از اتحاد شوروی، این نگرانی بسیار تشدید شد. طبق گزارش جامعی که بنیاد کارنگی از کشورهای دارای نیروگاه های هسته ای در سطح جهان منتشر کرده است، ۳۲ کشور جهان ۴۴۵ نیروگاه هسته ای فعال در اختیار دارند. همچنین ۳۸ نیروگاه شامل یک نیروگاه در ایران و دو نیروگاه در کره شمالی در حال ساخت هستند. از زمان تاسیس نیروگاه های هسته ای در جهان تاکنون نیز ۸۹ نیروگاه مستهلک شده و تعطیل شده اند. در میان این کشورها آمریکا با ۱۰۱ نیروگاه هسته ای بیشترین سهم را از این صنعت در اختیار دارد. بعد از آمریکا فرانسه با ۵۵ نیروگاه و ژاپن با ۵۳ نیروگاه فعال در رده های بعدی قرار می گیرند. اگر بخواهیم کشورهای جهان را با میزان فعالیت هسته ای آنها دسته بندی کنیم، می شود کشورهای جهان را به شش دسته تقسیم کرد:
دسته اول کشورهای دارای سلاح هسته ای قبل از ۱۹۶۷ میلادی هستند که توانسته اند موافقت کشورهای جهان را برای داشتن سلاح هسته ای کسب کنند. آمریکا، روسیه، چین، فرانسه و انگلیس در این گروه قرار می گیرند.
دسته دوم کشورهایی هستند که بعد از اجرایی شدن پیمان منع گسترش سلاح های هسته ای، توان هسته ای نظامی خود را توسعه داده اند. هند، پاکستان، اسرائیل و کره شمالی در این دسته قرار می گیرند. سه کشور اول به پیمان نپیوسته بودند و کشور چهارم از پیمان خارج شده است. کره شمالی و اسرائیل تنها کشورهایی هستند که نیروگاه هسته ای ندارند اما به کلاهک هسته ای دست یافته اند.
دسته سوم دارندگان توان هسته ای صلح آمیز بالا، اعم از نیروگاه های متعدد یا چرخه سوخت ناقص یا کامل هستند. ژاپن، کانادا، آلمان، کره جنوبی، اسپانیا، سوئد، اوکراین، سوئیس، فنلاند، بلژیک، برزیل، آفریقای جنوبی و آرژانتین در این گروه قرار می گیرند.
دسته چهارم کشورهای دارای نیروگاه هسته ای هستند ولی در حد دسته سوم نیستند. اسلوونی، اسلواکی، بلغارستان، تایوان، جمهوری چک، ارمنستان، رومانی، لهستان، لیتوانی، مکزیک و هلند در این دسته قرار می گیرند.
دسته پنجم کشورهایی هستند که توانایی های هسته ای محدودی داشته اند و یا دارند اما هنوز نیروگاه هسته ای هم ندارند. ایتالیا، عراق، لیبی، الجزایر، استرالیا، اتریش، شیلی، مصر، اندونزی، نروژ، ترکیه، یوگسلاوی و همچنین قزاقستان و بلاروس در این دسته قرار می گیرند. استرالیا مورد خاصی است که چرخه سوخت ناقصی در اختیار دارد، ارزان ترین اورانیوم را از معادن خود استخراج می کند و بزرگترین صادرکننده اورانیوم معدنی تلقی می شود. ترکیه و ایتالیا درصدد ساخت نیروگاه هسته ای هستند. فعلا ایران با داشتن یک نیروگاه در حال ساخت و بخش هایی از فرآیند چرخه سوخت هسته ای در این دسته قرار می گیرد.
دسته ششم سایر کشورهای جهان را شامل می شود. بعضی از آنها مثل ویتنام به تازگی درصدد ساخت نیروگاه هسته ای برآمده اند.
ایران در میان کشورهای هسته ای جهان، در کدام دسته و کنار کدام کشورها قرار می گیرد
در حال حاضر ایران در میان کشورهای فاقد نیروگاه هسته ای در زمره کشورهایی قرار دارد که در زمینه های دیگر هسته ای پیشرفت هایی داشته اند اما به نیروگاه هسته ای دست نیافته اند. طبعا ایران شباهتی به استرالیا ندارد. این کشور داوطلبانه بخشی از فرآیند چرخه سوخت را کنار گذاشته و به این شکل به رغم نداشتن نیروگاه هسته ای، اعتمادسازی کرده و بدل به صادرکننده اورانیوم معدنی کیک زرد در جهان شده است. ایران با کره شمالی شباهت های بیشتری دارد. ایران هم مثل کره شمالی بدون داشتن نیروگاه هسته ای فعال، در فرآیندهای دیگر هسته ای پیشرفت کرده است. اما یک تفاوت عمده ایران را از کره شمالی متمایز می کند. کره شمالی موفق به ساخت کلاهک هسته ای شده است و عملا اهداف واقعی خود را به نمایش گذاشته و از این اتهام که استراتژی توسعه هسته ای اش معطوف به هدف دستیابی به سلاح هسته ای بوده گریزان نیست و آن را رد نمی کند. اما در ایران هیچ نشانه ای مبنی بر تلاش برای دسترسی به سلاح هسته ای وجود ندارد و تنها دیگران او را به تلاش برای داشتن سلاح هسته ای متهم می کنند.ایران از برخی جهات به ژاپن هم شباهت دارد. از یک جهت اهداف تعریف شده ایران شبیه ژاپن صلح آمیز و غیرنظامی است. از سوی دیگر ژاپن به دلیل عملکردش در نیمه اول قرن بیستم به خصوص در آسیا، کشوری ماجراجو و مهاجم محسوب می شده است.
این کشور سال های طولانی تلاش کرده که اعتماد جامعه جهانی را نسبت به عملکردش اصلاح کند. در عین حال هنوز هم تردیدهای قابل توجهی در مورد این کشور وجود دارد و آژانس انرژی اتمی سه برابر میانگین متعارف بازرسی از مراکز هسته ای کشورها، فعالیت های هسته ای این کشور را بازرسی می کند. تفاوت های عمده ایران و ژاپن در ماهیت مهاجم ژاپن در قرن گذشته و ماهیت غیرمهاجم ایران در سه قرن اخیر و شیوه اعتمادسازی این دو کشور با جامعه جهانی در رابطه با صنایع هسته ای است. هرچند این تفاوت ها و شباهت ها در درک روشن تری از مسئله به ما کمک می کند اما مهمترین سئوالی که با این مقایسه ها پیش روی ما قرار می گیرد این است که ایران می خواهد چه باشد. طبعا کسی مخالف حق مسلم ایران در زمینه صنایع صلح آمیز هسته ای نیست. کشورهایی هم که احتمالا به طور اصولی با ایران هسته ای مخالف هستند، نمی توانند جز این بیانی داشته باشند. در نتیجه آمریکا هم با این حق مسلم مخالفت صریحی ندارد. اختلاف اساسی بر سر تعریف این حق مسلم، شیوه نگاه جامعه جهانی به ایران و شیوه نگاه ایران به رفتار جامعه جهانی است. قطعا ایران نمی خواهد در زمره کشورهای ماجراجوی گروه دوم در کناره کره شمالی قرار گیرد. به خصوص که به دنبال دستیابی به سلاح هسته ای هم نیست. بلکه علاقه مند است که در زمره کشورهای قدرتمند هسته ای دارای تکنولوژی هسته ای، در گروه سوم در کنار ژاپن و دیگران قرار گیرد. با درک این استنباط مطلب بسیار مهم دیگری مطرح می شود. شیوه عمل ایران در فرصت یابی در جامعه جهانی، اهمیت ویژه ای برخوردار است. قبل از آنکه این مطلب را بشکافیم مناسب است که تجربه این دو کشور ژاپن و کره را مرور کنیم.
تجربه ژاپن
ژاپن پس از فرانسه و آمریکا سومین توان صلح آمیز هسته ای برای تولید انرژی جهان را در اختیار دارد و عملا در میان کشورهای فاقد سلاح هسته ای اولین رتبه توان هسته ای را دارا است. همچنین این کشور بزرگترین امکانات غنی سازی اورانیوم را در میان کشورهای فاقد سلاح هسته ای دارا است. ژاپن در نیمه اول قرن گذشته کشوری مهاجم، افراطی و ماجراجو در منطقه آسیای شرقی محسوب می شده است. چیزی که به آسانی در میان همسایگان ژاپن فراموش نخواهد شد. ولی به رغم این پیشینه ژاپن بعد از شکست در جنگ جهانی دوم، توانست با یک اعتمادسازی تدریجی، طی دو تا سه دهه به موقعیت برجسته ای در صنایع هسته ای دست یابد. بررسی تجربه بسیار موفق این کشور برای اعتمادسازی و دستیابی به بالاترین توان هسته ای صلح آمیز از جمله چرخه کامل سوخت برای ایران اهمیت زیادی دارد. بعضی مقامات ژاپن گاه به ما توصیه کرده اند حال که ایران واقعا به دنبال توان صلح آمیز هسته ای است از تجربه موفق آنان درس بگیرد.ژاپن به غیر از زغال سنگ فاقد منبع تامین انرژی است. در سال های اخیر ژاپن تا نزدیک ۸۵ درصد به واردات مواد تامین انرژی از قبیل نفت خام، گاز طبیعی، اورانیوم و غیره وابسته بوده است. از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون هر پنج سال یک بار مصرف انرژی این کشور دو برابر شده است. در ۱۹۵۰ زغال سنگ ۵۰ درصد، هیدروالکتریک ۳۳ درصد و نفت ۱۷ درصد باقی مانده نیازهای ژاپن را به انرژی تشکیل می داد. اما در سال ۱۹۸۸ ترکیب فوق به این ترتیب تغییر کرده است: نفت ۳۵۷ درصد، زغال سنگ ۱۱۸ درصد، گاز طبیعی ۱۱۰ درصد، انرژی هسته ای ۹ درصد، هیدروالکتریک ۶۴ درصد، انرژی زمین گرمایی (Geothermal Power) درصد10 و سایر منابع ۳۱ درصد. با اینکه ژاپن دیرتر از بقیه کشورهای صنعتی به جرگه کشورهای صاحب انرژی هسته ای پیوسته است، اما در سال ۱۹۹۱ دارای ۴۲ نیروگاه هسته ای برای تامین ۳۳ هزار مگاوات برق بوده است. در پایان دهه ۹۰ سهم انرژی هسته ای از انرژی مصرفی ژاپن به ۲۳ درصد رسید. امروز ۵۵ نیروگاه هسته ای در ژاپن در حال فعالیت هستند و دو نیروگاه جدید نیز در حال ساخت هستند. برنامه این کشور افزایش درصد استفاده از انرژی اتمی تا سقف ۴۲ درصد است.
ژاپن جزء اولین کشورهای فعال در زمینه تحقیقات هسته ای بوده است. بعضی بررسی ها نشان از آن دارد که ارتش ژاپن در اواخر سال ۱۹۴۰ به تئوری ساخت بمب هسته ای دست یافته است. در پی بمباران هواپیماهای آمریکا در سال ۱۹۴۵ مرکز هسته ای به نقطه ای اشغال شده در خاک فعلی کره شمالی منتقل شد، اما این منطقه بعدا به تصرف ارتش روسیه درآمد و برخی دیگر از مراکز و کارگاه های هسته ای ژاپن به تصرف آمریکا درآمد. برنامه هسته ای ژاپن از سال های ابتدای دهه ۶۰ با کمک آمریکا و با مشارکت کشورهایی مانند فرانسه و انگلیس شروع شد و از همان ابتدا ایجاد چرخه کامل سوخت را دنبال می کرد. در این دوره ژاپن از «برنامه توان هسته ای برای صلح» استفاده کرد و امکان توسعه صنایع صلح آمیز را به دست آورد. فرآوری اورانیوم به طور جدی از سال ۱۹۷۷ در مرکز هسته ای توکایی آغاز شد و تا حد تامین نیاز سوخت این کشور توسعه یافت. ژاپن نمونه شاخص و موفق شیوه اعتمادسازی برای دستیابی به حداکثر نیازهای هسته ای و به طور کلی نیازهای علمی و صنعتی استراتژیک است. هر چند ژاپن در پایان جنگ جهانی دوم چهره یک شکست خورده مظلوم را به خود گرفت و این چهره را برای بیش از نیم قرن حفظ کرده است اما در واقع ژاپن در آسیا چهره نظامی مسلح، مهاجم، توسعه طلب، ستیزه جو و غیرقابل اعتمادی داشت که ضمن تجاوز به کشورهای دیگر خشن ترین شیوه های ستیز را به کار می گرفته و کمتر کشوری در منطقه از آسیب قدرت نظامی این کشور مصون مانده بود. برای چنین کشوری جلب اعتماد جامعه جهانی و رفع نگرانی های آنان از توسعه توان استراتژیک ژاپن بسیار دشوار بود.
به همین دلیل هم عملا بیش از بیست سال طول کشید که آژانس بین المللی انرژی اتمی سازمان ملل متحد کاملا صلح آمیز بودن برنامه هسته ای ژاپن را تایید کند. ژاپن برای دستیابی به چنین اعتمادی، در تعریف و اعمال محدودیت ها برای دسترسی به توان نظامی، خود پیشقدم و مبتکر بوده است. قانون اساسی جدید ژاپن بعد از شکست در جنگ جهانی دوم اگرچه مستقیما امکان ساختن سلاح هسته ای را نفی نکرده اما به طور کلی استفاده از زور را به عنوان راه حلی برای حل و فصل اختلافات بین المللی مردود دانسته است. این اصل همراه با تعهداتی که ژاپن در قرارداد صلح ۱۹۵۱ سانفرانسیسکو با آمریکا و متحدینش پذیرفت، این کشور را در شرایط کاملا استثنایی قرار داد و ژاپن در حوزه امنیت دسته جمعی اردوگاه غرب و جناح پیروز قرار گرفت. ژاپن طی توافقی با آمریکا تحت پوشش چتر دفاعی اتمی آمریکا قرار گرفت. قانون اتمی ژاپن در ۱۹۵۶ صرفا اجازه از فعالیت در بخش های صلح آمیز را می دهد و اصطلاحا بر سه نفی اصولی استوار است. با این حال و به رغم آنکه ژاپن از دیرباز از جمله مخالفان اصلی تولید و گسترش سلاح های هسته ای بوده است در دهه ۱۹۷۰ پیرامون پیوستن به NPT در محافل رسمی آن کشور مباحثه و اختلاف نظر وجود داشته است. نگرانی های محافظه کارها در ژاپن بی شباهت به نگرانی های امروز ایران نبوده است. این نگرانی ها به دو مسئله اصلی مربوط می شد.
۱- آیا ساختار تبعیض آمیز NPT این اجازه را به ژاپن می دهد که بتواند نیاز فزاینده اش به تامین انرژی را از این طریق پاسخگو باشد یا خیر؟
۲- کنار گذاشتن قطعی امکان استفاده از عامل هسته ای ممکن است امنیت ملی ژاپن را در آینده به مخاطره بیفکند.
با این حال ژاپن بر هر دو نگرانی فائق آمد و به عضو فعال پیمان تبدیل شد. با این حال بیش از دو دهه است که توانایی های تکنولوژیک و هسته ای ژاپن به حد ساخت کلاهک هسته ای و همچنین تولید سیستم موشکی دوربرد رسیده است. ۲۰سال پیش نخست وزیر چین در دیدارش با نخست وزیر وقت ایران مهندس موسوی از توانایی های هسته ای ژاپن ابراز نگرانی کرده بود و به ایشان گفته بود که فاصله صنایع هسته ای ژاپن با تولید سلاح و ساخت کلاهک های هسته ای بسیار ناچیز در حد یک بند انگشت است. اما به رغم این ژاپن به عنوان تنها عضو جامعه بین المللی که قربانی سلاح اتمی بوده در تمامی کوشش ها و سازمان ها و کنوانسیون های مرتبط با منع و گسترش سلاح های کشتارجمعی یک عضو فعال و موثر به شمار می رود. ژاپن معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای را در سال ۱۹۷۶ و معاهده منع فراگیر آزمایش هسته ای CTBT را در ۱۹۹۷ امضا و به سرعت در کشورش تصویب کرد. با اینکه ژاپن قبل از سال ۱۹۴۵ سلاح های شیمیایی و بیولوژیک را تولید و وارد سازمان جنگی خود کرده بود، در دهه های اخیر در فعالیت علیه این سلاح ها جزء پیشگامان بوده و از اولین کشورهایی است که به هر دو کنوانسیون منع تولید سلاح های شیمیایی و منع تولید سلاح های بیولوژیک و چندین کنوانسیون و پیمان و تفاهم دیگر علیه اشاعه سلاح های کشتار جمعی به ویژه سلاح های هسته ای پیوسته است. نتیجه این سیاست های اعتمادساز آن شده که ژاپن امروز بزرگ ترین توان هسته ای صلح آمیز جهان را در اختیار دارد، تکنولوژی این کشور برای تولید سلاح هسته ای کافی است و این کشور به سرعت می تواند به هر نوع سلاح هسته ای دست یابد. دارای یک برنامه گسترده و فعال انرژی هسته ای است، از کشورهای قدرتمند در بخش بیوتکنولوژیکی است، صنایع شیمیایی این کشور بسیار پیشرفته است و از جمله تولیدکنندگان اصلی مواد بسیار حساس شیمیایی محسوب می شود. در صنایع هوا فضا نیز بسیار پیشرفته است و هر چند این کشور در بخش تجاری و غیرنظامی این صنعت از بازیگران اصلی به شمار می رود، اما دستیابی به ساخت موشک های با برد بالای نظامی نیز برای ژاپن کار آسانی است. در عین همه این امکانات بالقوه توسعه این صنایع در ژاپن مایه نگرانی جدی جامعه جهانی و حتی همسایگان ژاپن نیست و سیاست نیم قرن گذشته ژاپن توانسته اعتماد نسبی سایر کشورها را جلب کند، سایه بسیار سنگین جنایات جنگی ژاپن را کاهش دهد و نگرانی نسبت به صنایع استراتژیک در این کشور را بسیار کم کند.
هر چند که به رغم همه تلاش های ژاپن برای اعتمادسازی و همچنین تائید آژانس بین المللی انرژی اتمی مبنی بر کاملا صلح آمیز بودن برنامه هسته ای این کشور هنوز هم هر چندگاه یک بار کنگره آمریکا نسبت به مقاصد توسعه صنایع هسته ای ژاپن خصوصا بازفرآوری اورانیوم های مصرف شده در نیروگاه ها در این کشو اظهار نگرانی می کند. راه حل ژاپن برای حفظ و تداوم چنین اعتمادی در جامعه جهانی باز نگه داشتن درهای صنایع هسته ای این کشور به طور دائم به روی دیگران بوده است. به رغم اینکه ژاپن تنها ۱۱ درصد تعداد نیروگاه های هسته ای جهان را در اختیار دارد اما به دلیل فاصله بسیار اندک این کشور با عالی ترین توانایی های نظامی هسته ای هنوز هم حداقل ۳۰ درصد بازرسی های سالیانه آژانس بین المللی انرژی اتمی در ژاپن انجام می شود.
نتیجه گیری از تجربه ژاپن
الف- هر چند ژاپن به شدت از فرصت های دوران جنگ سرد بهره مند شده و در دوره ای توان هسته ای خود را توسعه داده که حساسیت نسبت توسعه توان هسته ای صلح آمیز پایین بوده است اما در هر حال تجربه ژاپن نمونه بارز یک تجربه موفق در کار سیاسی برای تغییر چهره کشور به یک کشور قابل اعتماد برای داشتن قدرت بالای هسته ای است.
ب- ژاپن تدریجا توانسته است توان خود را به ساخت سلاح هسته ای نیز بسیار نزدیک نماید و برای رسیدن به این مرحله از سیاست کاهش حساسیت و اعتمادسازی استفاده کرده است. شیوه عمل صبورانه، تدریجی و مداوم ژاپنی ها که خصلت نسبتا فراگیر مردمان شرق آسیا محسوب می شود در این رابطه بسیار قابل توجه است. به رغم بازرسی های بسیار جدی و دائمی آژانس بین المللی انرژی اتمی این کنترل ها مانع توسعه هسته ای ژاپن نبوده است بلکه به سیاست اعتمادسازی ژاپن کمک کرده است.
ت- ژاپن ضمن توسعه توان هسته ای خود تا حد مطلوب از بازیگران اصلی فعالیت های خلع سلاح محسوب می شود و از این منظر نیز موقعیت معتبری در صحنه بین المللی به دست آورده است.
تجربه کره شمالی
کره شمالی تنها کشوری است که پس از جنگ سرد از پیمان NPT خارج شده و طی یک فرآیند پیچیده موفق به دستیابی به بمب اتمی شده است. هر چند این موفقیت برخلاف گذشتگان برای کره شمالی منزلت و فرصتی برای ارتقای موقعیت جهانی و یا توسعه این کشور به ارمغان نیاورده است، اما شناخت فرآیند پیچیده کار کره شمالی و نتایج آن برای ما حائز اهمیت است. کره شمالی نمونه موفقی از کار پنهان همراه با تعامل فعال سیاسی با کشورهای موثر جهان است. کره شمالی در دهه ۶۰ به معدن اورانیومی با ظرفیت تولید حدود چهار تن دست پیدا کرد. به رغم کمبود اطلاعات ارزیابی ها حاکی از آن است که حدود ۸ درصد از محصول این معدن قابلیت تبدیل به اورانیوم را داشته است. در اواسط دهه ۶۰ کره ای ها با به کارگیری دانشجویانی که در شوروی سابق دوره دیده بودند یک مرکز وسیع تحقیقاتی در شهرک یونگ بیون راه اندازی کرده و در فاصله سال های ۶۵ تا ۷۳ در این مرکز اورانیوم تا ۱۰ درصد غنی شده را برای مصرف رآکتور تولید نموده است. در سال ۱۹۷۴ کره ای ها موفق شدند یک رآکتور تحقیقاتی روسی را مستقلا نمونه سازی کنند و یک رآکتور تحقیقاتی پنج مگاواتی جدید راه اندازی کرده و امکان غنی سازی تا ۸۰ درصد را به دست آورند. در سال ۱۹۷۷ کره شمالی با IAE به توافق رسید و متعاقبا اجازه داد بازرسان آژانس از رآکتوری که با کمک روسیه ساخته شده بود بازدید نمایند. در دهه ۸۰ کره شمالی روی تولید سوخت هسته ای و تکمیل سیستم تولید سلاح هسته ای متمرکز شده و تاسیسات تبدیل و تولید اورانیوم را راه اندازی کرد. در همین سال ها کره ای ها ساخت رآکتور ۲۰۰ مگاواتی آب سنگین و تاسیسات بازفرآوری را در شهرهای تائچون و یونگ بیون شروع کرده و آزمایش مواد انفجاری را آغاز کردند. در سال ۱۹۸۵ منابع اطلاعاتی آمریکا از ساخت مخفیانه رآکتوری در ۹۰ کیلومتری پیونگ یانگ و در نزدیکی شهرک یونگ بیون خبر دادند. در همین سال و تحت فشار بین المللی کره شمالی به NPT پیوست، اما از امضای قرارداد پادمان سر باز زد. در ژوئیه ۱۹۹۰ واشینگتن پست از وجود تاسیساتی برای جداسازی پلوتونیوم از سوخت هسته ای با استفاده از تصاویر ماهواره ای در یونگ بیون خبر داد. به دنبال شروع مذاکرات دو کره و توافقات میان آنان از جمله خلع سلاح هسته ای شبه جزیره کره در سال ۱۹۹۲ کره شمالی قرارداد پادمان را امضا کرد. اما متعاقب شکست مذاکره دوجانبه با کره جنوبی در ماه مارس همان سال قرارداد مزبور اجرایی نگردید. عدم پیشرفت در مذاکرات عاری سازی شبه جزیره کره از سلاح اتمی باعث شد که کره شمالی در سال ۱۹۹۳ تهدید به خروج از NPT نماید و باعث بالا گرفتن تشنج بین دو کره شود. در ۱۱ مه ۱۹۹۳ شورای امنیت سازمان ملل طی قطعنامه ای از کره شمالی خواست همکاری خود را با آژانس بین المللی انرژی اتمی ادامه داده و معاهده شمال جنوب مبنی بر عاری سازی شبه جزیره کره از سلاح هسته ای را به اجرا درآورد. در این قطعنامه شورای امنیت از تمام اعضای سازمان ملل خواست که کره شمالی را تشویق به همکاری نمایند. قبل از توافق میان دو کشور منابع اطلاعاتی بر این باور بودند که کره شمالی توانسته است از سوخت مصرف شده در نیروگاه های خود پلوتونیوم مورد نیاز سلاح های هسته ای را استخراج کند. اما این که کره شمالی دارای امکانات لازم برای ساخت بمب باشد محل تردید بود. میزان توانایی کره شمالی در همین حد اهمیت زیادی داشت. به علاوه موقعیت جغرافیایی کره شمالی این اهمیت را تشدید می کرد. این شرایط باعث شد که آمریکا به مذاکره ترغیب شود. آمریکا متعاقبا وارد مذاکرات سیاسی با کره شمالی شد و در نتیجه کره شمالی توافق کرد که خروج از NPT را معلق کند. در دور دوم این مذاکرات در شهر ژنو راهبرد حل مسئله اتمی کره تنظیم شد ولی چندی بعد این روند متوقف شد. چارچوب توافق کره شمالی و آمریکا در سال ۱۹۹۴ در ژنو به قرار ذیل تنظیم شده بود:
۱- کره شمالی با توقف کامل برنامه هسته ای جاری خود موافقت کرده و کنترل های سازمان بین المللی انرژی اتمی خود را ارتقا بخشد.
۲- آمریکا در ازای توقف ساخت نیروگاه آب سنگین کره شمالی دو رآکتور آب سبک مولد برق اتمی برای کره شمالی بسازد.
۳- دو کشور به سمت عادی سازی کامل روابط سیاسی و اقتصادی حرکت نمایند.
۴- طرفین، مشترکا روی عاری سازی شبه جزیره کره از سلاح هسته ای کار نمایند.
۵- هر دو طرف برای تقویت نظام منع اشاعه سلاح های هسته ای همکاری و تلاش نمایند.
در بهار ۱۹۹۴ کره ای ها از رآکتورهای آب سنگین خود سوخت تخلیه کردند و آمریکا فشار برای تحریم کره شمالی را تشدید کرد ولی در پی دیدار کارتر از کره شمالی بحران فروکش کرد و پس از فراز و نشیب هایی پس از مرگ کیم ایل سونگ رهبر سابق کره شمالی، این کشور به میز مذاکرات بازگشت و حاصل این دور مذاکرات، توافق روی متنی تحت عنوان چارچوب مورد توافق بود. براساس این توافق کره شمالی پذیرفت که کلیه فعالیت های مشکوک خود از جمله ساخت رآکتورهای ۵۰و۲۰۰ مگاواتی آب سنگین را متوقف و همچنین رآکتور ۵ مگاواتی در حال کار و امکانات فرآوری اورانیوم را متوقف و نهایتا اوراق کند. در مقابل آمریکا، انرژی های جایگزین که در ابتدا نفت سنگین و سپس دو رآکتور آب سبک ۱۰۰۰ مگاواتی بود را به کره شمالی واگذار نماید. چند هفته بعد کره جنوبی به منظور توسعه روابط اقتصادی، موانع تجاری کشورش با کره شمالی را کاهش داد. با این حال کره شمالی هیچ وقت رسما بازگشایی روابط با جنوب را تایید نکرد. اجرای آرام چارچوب مورد تفاهم شامل مواردی چون رفع بعضی موانع بانکی برای معاملات کره شمالی، اجازه نقل و انتقالات مالی مربوط به طرح های انرژی جایگزین و شرکت های درگیر با پروژه رآکتور آب سبک، اجازه معاملات با کارت اعتباری مسافران، بازگشایی دفاتر خبرگزاری ها، واردات بعضی مواد اولیه صنایع فولاد کره شمالی بود. به رغم این روند مثبت، منابع اطلاعاتی کشورهای آمریکا، ژاپن، کره جنوبی و روسیه بر این باور بودند که کره شمالی اورانیوم غنی شده حاصل از فرآوری پلوتونیوم را برای یک تا چهار بمب اتمی در اختیار دارد. در سال ۱۹۹۷ سخنگوی وزارت خارجه آمریکا برای اولین بار وجود حداقل یک بمب اتمی با استفاده از پلوتونیوم را در کره شمالی مورد تایید قرار داد. پس از چانه زنی های بسیار سرانجام سازمان توسعه انرژی شبه جزیره کره جنوبی کدو و جمهوری دموکراتیک خلق کره در دسامبر ۱۹۹۵ قرارداد ساخت رآکتور آب سبک را امضا کردند. شرکت کدو با همکاری آمریکایی ها و ژاپنی ها قصد داشت رآکتور آب سبک را در سال ۲۰۰۳ مشروط به توقف برنامه هسته ای کره شمالی راه اندازی کند.
کره جنوبی تعهد کرد که به میزان ۵۴ میلیارد دلار در این زمینه سرمایه گذاری کند و از آمریکا و ژاپن نیز خواست که به طور سمبلیک در این طرح سرمایه گذاری کنند. کنگره آمریکا تصمیم گیری در مورد مشارکت آمریکا را به بعد موکول کرد ولی کره جنوبی ادامه داد و در سال ۱۹۹۷ کدو و کره شمالی رسما آغاز عملیات اجرایی پروژه آب سبک را جشن گرفتند. در اکتبر ۲۰۰۲ دولت جورج بوش از طریق فعالیت های اطلاعاتی دریافت که کره شمالی برخلاف گذشته و این بار از راه غنی سازی سطح بالای اورانیوم HEU امکانات لازم برای ساخت سلاح هسته ای را به دست آورده است. گزارشات حاکی از آن بود که از اوایل دهه ۹۰ کره شمالی با کمک پاکستان و براساس مبادله تکنولوژی ساخت موشک دوربرد با تکنولوژی غنی سازی اورانیوم، به این شیوه دست یافته است. ارزیابی ها این بود که کره شمالی احتمالا ۴ تا ۶ کلاهک هسته ای ساخته و برای دو کلاهک، از نیروگاه آب سنگین تحقیقاتی خود پلوتونیوم به دست آورده است.
در اکتبر سال ۲۰۰۲ معاون وزیر خارجه آمریکا به کره شمالی اطلاع داد که کشورش از برنامه های آن کشور برای ساخت سلاح هسته ای از طریق غنی سازی با درصد بالا اطلاع دارد اما کره شمالی آن را تکذیب کرد. در ۲۴ آوریل سال ۲۰۰۳ در جریان یک میزگرد در پکن با حضور آمریکا و چین، برای اولین بار کره شمالی اعتراف کرد که سلاح هسته ای در اختیار دارد به علاوه تهدید کرد که اگر آمریکا با مذاکرات رودررو با این کشور موافقت نکند مواد هسته ای را به کشورهای دیگر صادر خواهد کرد. با این اعتراف کره شمالی چارچوب مورد توافق بین دو کشور ابطال شد. به دنبال آن آمریکا سیاست اعمال فشار به کره را آغاز کرد و اهدافی چون پیگیری هر اقدام محدودکننده ای که کره شمالی را مجبور به توقف برنامه هسته ای و نظامی خود کند را مورد توجه قرار داد. بسیج ائتلاف بین المللی علیه کره شمالی برای فشار اقتصادی هرچه بیشتر، محاصره هوایی و دریایی و نظامی کره شمالی، توقف فوری انتقال تجهیزات و اجرای پروژه نیروگاه های آب سبک از سوی سازمان توسعه انرژی شبه جزیره کره KDEO و توقف انتقال نفت مجانی از جمله اقدامات بود. در مقابل کره شمالی نیز موارد تعلیق شده را مجددا فعال کرد. کره شمالی با تهدید حمله پیشگیرانه از سوی دولت بوش روبه رو شد. کره نیز تهدیدات متقابلی را مطرح کرد. این اقدامات و قطع گفت وگوی مستقیم آمریکا با کره شمالی با انتقاد دولت های چین، روسیه و کره جنوبی مواجه شد. سرانجام با ابتکار چین، آمریکا و کره شمالی با حضور در مذاکرات شش جانبه پکن رضایت دادند. دولت بوش صراحتا اعلام کرد که دیگر اعتمادی به کره شمالی و رهبر آن کیم جونگ ایل ندارد اما دولتمردان آمریکایی به دو دسته تقسیم شدند یک دسته به رهبری جان بولتون بر رد هرگونه مذاکره و راه های دیپلماتیک تاکید می نمودند و تنها راه را فروپاشی رژیم کره شمالی می دانستند. گروه دیگر انجام مذاکره را بیش از هر اقدام قهرآمیزی مفید دانسته و احتمال فروپاشی رژیم کره شمالی را بعید می دانستند.
تا قبل از شروع مذاکرات شش جانبه در آگوست ۲۰۰۵ استراتژی آمریکا بر سه محور استوار بود:
۱- خلع سلاح فوری کره شمالی
۲- انزوای هرچه بیشتر کره شمالی در سطح بین المللی
۳- عدم مذاکره مستقیم با کره شمالی قبل از برچیده شدن تاسیسات هسته ای کره شمالی.
آمریکا در این دوره بر برچیده شدن کامل، قابلیت راستی آزمایی و غیرقابل بازگشت بودن برنامه اتمی کره شمالی در دو قسمت استخراج پلوتونیوم و غنی سازی مخفیانه اورانیوم تاکید می کرد. آنها روی انجام اقدامی شبیه لیبی اصرار داشتند و بازگشت به مذاکرات دوجانبه را منوط به این موارد می کردند. در این دوره مشکلات اقتصادی کره شمالی باز هم بدتر شد. در اثر قطع ۵۰۰ هزار تن نفتی که کره شمالی از سال ۹۴ دریافت می کرد و فقدان منابع مالی جایگزین و حصر اقتصادی، وضعیت فلاکت بار مردم با خاموشی برق و نبودن امکانات کافی گرمابخش فلاکت بارتر شد. وضعیت بسیار ناگوار و فقر مفرط در این کشور بیش از همه ابتدا کره جنوبی و سپس ژاپن و چین را از آثار احتمالی فروپاشی کره بر اقتصاد این کشورها دچار نگرانی کرد. در این میانه ابتکار چین مبنی بر پیشنهاد مذاکرات شش جانبه با استقبال این کشورها از یک سو و آمریکا و کره شمالی از سوی دیگر شد. اعضای این اجلاس به رغم دیدگاه های مختلف شان اتفاق نظر دارند که یک کره شمالی هسته ای تهدیدی برای صلح و ثبات و مانعی در راه توسعه اقتصادی منطقه شرق آسیا است. آمریکا بر این باور است که به خاطر رفتارهای غیرمنطقی و سیاست ناسازگارانه کره شمالی نهایتا این ۴ کشور دیگر گروه شش با آمریکا در مقابل کره شمالی همراه خواهند شد و شرایط اعمال فشارهای همه جانبه را علیه آن کشور فراهم خواهند آورد. آمریکا نمی خواهد هزینه های برخورد با برنامه هسته ای کره شمالی را به تنهایی به دوش بگیرد و خواهان درگیر شدن سایر طرف ها در این ماجرا است. آمریکا در ژوئیه سال ۲۰۰۵ این کشورها را در تصویب تحریم کره شمالی با خود همراه کرد. از سوی دیگر مذاکرات شش جانبه فشار به کره شمالی را کاهش داده، امکان چانه زنی و دریافت کمک های بلاعوض غذایی از چین و فرصت فعالیت بیشتر هسته ای برای این کشور ایجاد کرده است.
خواسته های کره شمالی در مذاکراتش عبارتند از:
۱- امضای معاهده عدم تجاوز بین آمریکا و کره شمالی که سپس تعدیل شده و نهایتا کره شمالی خواستار تعهد آمریکا به عدم حمله نظامی به کره شمالی شده است.
۲- عدم تعطیلی کامل و در مقابل تعلیق و انجماد برنامه پلوتونیوم کره شمالی برای یک دوره معین.
۳- حفظ بخش صلح آمیز برنامه اتمی کره شمالی.
۴- اعطای امتیازاتی سیاسی از قبیل حذف کره شمالی از لیست حامیان تروریسم از سوی آمریکا.
۵- تامین برق آن کشور، احیای جریان انتقال نفت سنگین و پروژه ساخت دو نیروگاه آب سبک مندرج در توافق چارچوب تفاهم شده.
۶- پرداخت چند میلیارد دلار خسارت از سوی ژاپن و پایان بخشیدن به تحریم اقتصادی این کشور.
۷- عدم مداخله آمریکا در مناسبات اقتصادی این کشور با کشورهای ثالث.
اما به نظر می رسد که مهمترین خواسته کره شمالی گرفتن تعهد از آمریکا جهت عدم حمله نظامی و کنار گذاشتن سیاست تغییر رژیم و شناسایی مشروعیت رژیم کره شمالی است. تاکتیک های تبلیغاتی کره ای ها بر اشتیاق برای حل همه مسائل از طریق گفت وگوی مستقیم دوجانبه با آمریکا، تهدید ترک مذاکرات، ساخت بمب اتمی، بزرگ نمایی ترس از حمله آمریکا و نیاز به اطمینان از عدم تجاوز آمریکا و فقر و نیاز به غذا و انرژی برای ادامه حیات استوار است. آنها می کوشند از این طریق ادامه پروژه هسته ای خویش را کم هزینه کرده و مانع موفقیت آمریکا در ایجاد اجماع و اتحاد علیه خود شوند. آزمایش موشکی ماه گذشته کره شمالی بحران این کشور با جامعه بین المللی را وارد مرحله جدیدی کرد. پرونده کره شمالی که با تلاش چین و روسیه به مذاکرات شش جانبه منتقل شده و از دستور کار شورای امنیت سازمان ملل خارج شده بود دوباره به شورای امنیت بازگشت. شورای امنیت به اتفاق آرا قطعنامه ای را صادر کرد، خواستار تحریم هایی برای کره شمالی شد و از کره شمالی خواست که برنامه موشکی خود را متوقف سازد. بلافاصله کره شمالی اعلام کرد که آزمایش موشکی کره شمالی برای بالا بردن توان نظامی، حق مسلم و قانونی این کشور است و به آن ادامه خواهد داد. بر اساس قطعنامه شورای امنیت هیچ کدام از کشورهای عضو سازمان ملل حق ندارند مواد اولیه و فناوری ساخت موشک را در اختیار کره شمالی قرار دهند و همچنین حق ندارند موشک یا سلاح های کشتار جمعی یا فناوری ساخت آن را از کره شمالی خریداری کنند. هر چند این قطعنامه در ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد نیست و مرحله ای نرم تر از چنین قطعنامه ای بود اما عملا زمینه همکاری های نسبتا سودآور کره شمالی با کشورهای دیگر در زمینه های نظامی را بسته تر از گذشته کرد. ژاپن که بیش از همه نگران شرایط کره شمالی است، در پی به تصویب رساندن قطعنامه محکم تری برای تحریم فراگیر کره شمالی است.
همچنین این کشور تلاش می کند با اصلاح قوانین داخلی خود امکان ارسال سرمایه توسط اتباع کره ای از ژاپن به کره شمالی را ناممکن گرداند. نکته مهمی که اعتماد به نفس کره شمالی را بالا می برد، عدم تمایل همسایگان این کشور نسبت به درگیری نظامی آمریکا با کره شمالی و همچنین فروپاشی کره شمالی است. آنها باور دارند که عدم دستیابی به راه حل مسالمت آمیز می تواند اوضاع امنیتی و اقتصادی شبه جزیره کره و شرق آسیا را با بحران های جدی روبه رو سازد. هم ژاپن و هم کره جنوبی باور دارند که آنها بیش از همه از حمله نظامی به کره شمالی لطمه خواهند دید. آنان همچنین به شدت نگران به اوج رسیدن بحران کره شمالی و فروپاشی این کشور هستند و لذا در سال های اخیر، غالبا تلاش کرده اند که بحران روابط کره شمالی و جامعه بین المللی به حادترین شرایط خود نرسد. دو بار سفر کویزومی نخست وزیر ژاپن به کره شمالی و سفر نخست وزیران کره جنوبی در سال های اخیر، همکاری های توریستی دو کره و بعضی اقدامات اقتصادی، تلاش هایی از این دست بوده است. در واقع این کشورها هم نگران قدرت تخریبی نظامی کره شمالی و هم نگران فروپاشی ساختار کره شمالی هستند و با چنین دیدگاه هایی به دنبال یافتن راه حل سیاسی هستند. عدم تمایل کشورهای منطقه به جز کره جنوبی به ادغام دو کره، به دلیل رقابت های منطقه ای و تاریخی با این کشور نیز، مزید بر این علل شده است. ظاهرا این موضع همسایگان، تصور غلطی از ارزش قدرت کره شمالی و علل نگرانی همسایگان برای رهبران کره شمالی ایجاد می کند و تا حدی محرک آنان برای ادامه سیاست های نظامی است. اینکه تا چه زمانی امکان حفظ این شرایط برای کره شمالی و همسایگانش وجود دارد نیازمند بحث مستقلی است. شواهد زیادی نشان می دهد که زمان به نفع کره شمالی نیست و اگر کره شمالی نتواند توان نظامی خود را به فرصت توسعه برای کشورش بدل کند وضع زندگی مردم این کشور هر روز فاجعه بارتر خواهد شد. بعضی رسانه های غربی علت آزمایش موشکی اخیر کره شمالی را کم توجهی کشورهای غربی به کره شمالی دانسته اند و چنین تحلیل کرده اند که کره شمالی قصد داشته با آزمایش موشک های دوربرد، دوباره توجه کشورهای توسعه یافته را به سمت خودش جلب نماید.
نتیجه گیری از تجربه کره شمالی
تجربه کره شمالی چند نکته مهم را روشن می کند:
الف- در شرق آسیا همه از بروز بحران برای کره شمالی نگران هستند. فاصله ۳۰ کیلومتری مرزهای کره شمالی از پایتخت کره جنوبی یعنی شهر سئول و عمده ثروت ملی کره جنوبی در این شهر و دسترسی موشک های کره شمالی به نقاط مهمی از ژاپن، این دو کشور را در مقابل کره شمالی به شدت محتاط کرده است. نگرانی از فروپاشی کره شمالی و هزینه های عظیم این فروپاشی برای این کشورها نیز احتیاط آنان را تشدید کرده است.
ب- مذاکرات فعال شش جانبه کرهشمالی با آمریکا، چین، روسیه، ژاپن و کرهجنوبی و مذاکرات این کشور با آمریکا به موازات این مذاکرات، وضعیت این کشور را از شرایط بسیار بحرانی خارج کرده و به رغم تندرویهای کرهشمالی مانع حادتر شدن وضعیت کرهشمالی شده است.
ت- کرهشمالی در یک برنامه پیچیده 40 ساله موفق به دستیابی به تکنولوژی سلاح هستهای و ظاهراً حداقل یک بمب اتمی شده است. از این منظر کرهشمالی نهایتاً به هدف عمده خود از برنامه هستهایاش رسیده و توانسته بر مشکلات عظیمی در این مسیر فائق آید.
ث- بحرانسازی برای پیشبرد اهداف، انزوای سیاسی و اقتصادی، فدا کردن همه فرصتها برای رسیدن به اهداف هستهای، توهم دستیابی به اهداف مطلوب از طریق به حداکثر رساندن توان نظامی – هستهای، استراتژی وحشتانگیز ئ خطرناک جلوه کردن، غیرقابل محاسبه و غیرقابل کنترل بودن برای به دست آوردن مطلوب، از ویژگیهای برنامه تبلیغاتی، سیاسی کرهشمالی در حمایت از برنامه هستهای خود است.
ج- امروز مردم کرهشمالی در زمره فقیرترین مردم جهان قرار دارند. در کنار ساختمانهای پرشکوه باقیمانده از دوران شکوه انقلابی، مردم کرهشمالی هر روز وضعیت فلاکتبارتری پیدا میکنند و وضع زندگی آنان نسبت به دوره جنگ سرد بسیار بدتر شده است. اگر تصور سران کرهشمالی آن بوده که موفقیت در ساخت بمب هستهای، منزلت و جایگاه این کشور را در سطح جهان و منطقه ارتقا خواهد داد باید گفت که عملاً نه تنها این تحول اتفاق نیفتاده بلکه کره شمالی هر روز به همان میزان که فقیرتر و به لحاظ اقتصادی عقب افتادهتر از دیگران شده در سطح جهان نیز موقعیت بدتر و حقیرتری پیدا کرده است. یعنی این کشور نتوانسته به هیچ کدام از اهداف منزلتی خود دست یابد و از این منظر شدیداً شکست خورده است.
چ- نیاز کره شمالی به کمکهای غذایی و سوخت بلاعوض چین و ژاپن و آمریکا برای رساندن حداقل مایحتاج حیاتی مردم، چیزی برای کره شمالی باقی نگذاشته است.
ح- توان هستهای کرهشمالی به منزله توانایی ساخت نیروگاه هستهای نیست. این کشور بمب اتمی دارد ولی دارای یک تکنولوژی عقب افتاده هستهای است و برای ساخت نیروگاهی کارآمد، محتاج تکنولوژی دیگران است و از این منظر تفاوت مهمی میان تجربه این کشور و مثلاً ژاپن مشاهده میشود.
خ- کرهشمالی طی سالهای اخیر در مراحلی این فرصت را پیدا کرد که توان بالقوه هستهای خود را به امکاناتی برای توسعه کشور فقیرش بدل کند. این امکانات شامل توسعه صنایع صلحآمیز هستهای هم بوده است. اما به دلیل اینکه هدف مطلوب رهبران کرهشمالی دستیابی به کلاهک هستهای بوده و تصور میکردند که با رسیدن به این مرحله همه چیز به دست خواهند آورد، این فرصتهای مهم را از دست دادند.
د- عملکرد چین در رابطه با کرهشمالی اهمیت زیاد دارد. به رغم اینکه چین کمکهای مالی زیادی به کرهشمالی میکند و نگاهی استراتژیک به روابط و پیوندهای مستحکمش با این کشور دارد، اما در کشمکش میان کرهشمالی و آمریکا چین ضمن تعادل به سمت معامله با آمریکا میرود و عملاً از این مذاکرات سود میبرد. شاید مهمترین کمک سیاسی چین شکلدهی مذاکرات شش جانبه برای خارج کردن موقت پرونده کرهشمالی از مذاکرات شورای امنیت سازمان ملل متحد بوده است اما متقابلاً چین از این طریق موقعیت بسیار مناسبی برای موقعیت بینالمللی خود و متعامل با آمریکا به دست آورده است. در مجموع میتوان گفت که شرایط کنونی کره شمالی نتیجه تکاندهنده استراتژی دستیابی به سلاح هستهای برای به دست آوردن عزت و منزلت، جهانی بوده است.
کدام الگو مناسبتر است
اگر ایران به دنبال دسترسی به سلاح هستهای بود باید توصیه میشودکه از چند سال قبل سیاست کرهشمالی را در پیش گیرد، خود را منزوی نماید، پاسخگوی جامعه بینالمللی نباشد، دوباره برنامه هستهای خود تا مجبور نشده سخن نگوید، با کشورهای دیگر مذاکره صوری انجام دهد و به سرعت برنامههای نظامی خود را دنبال کند، کشور را برای یک ریاضت کامل آماده کند و چهره ابهامآفرین و نگرانکننده از خود برای همسایگانش بسازد. در چنین حالتی ایران نیاز دارد از الگوی سیاسی و تبلیغاتی شبیه ژاپن (البته با لحاظ همه تفاوتها از جمله شرایط بعد از شکست ژاپن) برای پیشبرد برنامه هستهای خود استفاده کند. این الگو باتوجه به ملاحظات ذیل میتواند برنامه سیاسی و تبلیغاتی ایران را ترسیم کند.
1- چون واقعاً ایران به دنبال سلاح هستهای نیست نیازی به باز کردن شرایط فاجعهبار ناشی از برنامه هستهای نظامی کرهشمالی نیست. اما باید تاکید کرد که در دنیای پس از پایان جنگ سرد، دستیابی به اهداف نظامی – هستهای برای تمام کشورهای مستقل فاقد سلاح هستهای ناممکن است. تنها ممکن است کشوری در شرایط اعتمادسازی دائمی با جامعه بینالمللی تا آن حد در زمینه هستهای پیشرفت کنند که به شرایطی مانند ژاپن برسد. برای دنبال کردن چنین مسیری توجه همه جانبه به شیوه کار ژاپنیها از جمله صبر و تحمل و تداوم و تدریج و مرارت توجیه دائمی دیگران و... باید اجزای جداییناپذیر این سیاست باشد.
2- آمریکا در مدیریت بحران هستهای ایران فرمولهای سادهای را به کار میگیرد. آمریکا مدعی است که ایران استراتژی کرهشمالی را دنبال میکند. هدف ایران از صنایع هستهای رسیدن به انرژی هستهای نیست بلکه هدفش رسیدن به توان نظامی – هستهای است و مذاکرات سیاسی پوششی برای پنهان کردن مقاصد اصلی این کشور است. آمریکا برای اثبات این ادعای واهی خود به عملکرد ایران و مقایسه آن با کرهشمالی استناد میکند.خنثیسازی این ترفند یک امر ضروری در برنامه هستهای ایران است.
3- مسلماً ایران تفاوتهای عمدهای با کره شمالی دارد. اگر آمریکا و متحدانش در برخورد با کرهشمالی دچار مشکلات جدی هستند، این مشکلات و محدودیتها در مورد ایران بسیار گستردهتر است. موقعیت ممتاز جغرافیایی ایران در میان 15 کشور منطقه و از جمله در میان عراق و افغانستان، روابط بسیار خوب ایران با دولتهای جدید عراق و افغانستان، مشکلات بزرگ آمریکا در این دو کشور و به طور کلی در منطقه، مشکلات غرب در مواجهه با افراطگرایی در منطقه، موقعیت ممتاز ایران در خاورمیانه، موقعیت ایران به عنوان یکی از بزرگترین تولیدکنندگان انرژی در جهان، ساختار سیاسی دموکراتیک ایران در مقایسه با کرهشمالی، توسعه علمی و صنعتی ایران و مسائل خیلی بیشتری از این دست موقعیت ایران را با کرهشمالی بسیار متفاوت میکند و موانع آمریکا و متحدانش در برخورد با ایران را بیشتر مینماید. متقابلاً این ویژگیها فرصتهای عظیمی را برای ایران فراهم آورده است. به دلیل گستردگی و عظمت فرصتهای پیشروی ایران، هزینه از دست دادن این فرصتها برای ایران بسیار بیشتر از کرهشمالی است.
4- مسلماً ایران تفاوتهای عمدهای نسبت به ژاپن دهه 50 نیز دارد. هر چند در این زمان ژاپن شکست خورده و تابع اقتدار آمریکا بوده است، اما تاریخ ماجراجوییها و تهاجمات ژاپن هرگونه اطمینان کامل نسبت به این کشور را با تردید همراه کرده است. تاریخ ایران به تنها گواه ماجراجویی ایران نیست بلکه حکایت از آن دارد که ایران قرنها است فقط در موضع دفاع با دیگران جنگیده است. با چنین شرایطی جلب اعتماد جامعه بینالمللی برای ایران میتواند به مراتب آسانتر از ژاپن باشد. حتی اگر ایران در جلب اعتماد آمریکا موفق نباشد با جلب اعتماد دیگران میتواند آمریکا را منفعل کرده و دنبال خود بکشد.
5- ادعای مخالفان ایران مبنی بر عدم اعلام به موقع پیشرفتهای علمی هستهای توسط ایران و خریدن وقت از سوی ایران، صرفاً برای رسیدن به مراحل پیشرفتهتر هستهای در مسیر دستیابی به تکنولوژی مورد نیاز سلاح هستهای.
6- به همان میزان که جلب اعتماد جامعه بینالمللی میتواند برای ایران فرصت ایجاد کند، سلب اعتماد جامعه بینالمللی میتواند برای مخالفان ایران به ویژه آمریکا فرصت ایجاد کند.
7- بحث بر سر حق مسلم ایران در زمینه هستهای برای حل مشکلات پیشروی ایران کافی نیست. ممکن است در ایران عدهای معتقد باشند که ایران حق دارد به بالاترین توان هستهای دست یابد اما از آن استفاده نکند. ممکن است چنین تصوری از حقوق ایران قابل بحث هم باشد اما آنچه مهم است این است که ایران تنها وقتی میتواند با کمترین هزینه به اهداف مورد نظر هستهای خود برسد که با جامعه بینالمللی نسبت به صلحآمیز بودن برنامههای هستهای خود تفاهم کرده باشد. مهم آن است به ایران بتواند با استفاده از این استراتژی موانع پیشروی خود برای رسیدن به اهداف هستهای را برطرف کند.
8- حال که ایران دنبال توسعه صنایع صلحآمیز هستهای است، باید به هر قیمتی نسبت به روشنسازی برنامه هستهای اقدام کند و برای هر نوع هماهنگی با جامعه بینالمللی که مانع اجماع جامعه بینالمللی شود آماده باشد. اگر آمریکا موفق شده نسبت به برنامه هستهای ایران ابهام ایجاد کند وظیفه اصولی ایران این است که این ترفند آمریکا را خنثی کرده و اعتماد جامعه بینالمللی را نسبت به صلحآمیز بودن برنامه هستهای خود جلب نماید.
9- تصویر صلحآمیز بودن این برنامهها باید در همه سیاستها و تبلیغات ایران منعکس باشد. به رغم باور رقیبان ژاپن در مورد دسترسیهای این کشور به تکنولوژی برتر هستهای، شیوه عمل ژاپن به طور دائم نفی این جنبههای کار و اثبات صلحآمیز بودن برنامههایش بوده و هست.