مترجم: دانیال شاهزمانیان
حتماً خاطرتان هست که قبل از ۱۹۶۷ همه کسانی که چپ بودند از اسرائیل طرفداری می کردند. بعد از ۱۹۶۷ و با شروع جنگ سرد همه طرفدار فلسطینی ها شدند و حتی برخی حق حیات اسرائیل را هم نادیده گرفتند. در این ده سال اخیر دوباره ما به عقب برگشته ایم. من به بحث های دو طرف قضیه چه فلسطینی و چه اسرائیلی گوش می دهم. من می دانم که اسرائیلی ها یک طرفه و خشونت آمیز بحث می کنند. همین روش بحث طرفداران اسرائیل مرا از آنها منزجر می کند. شما می دانید که میراث جنگ سرد چگونه اذهان ما را هنوز درگیر کرده. بسیاری از گروه های تروریست و آدم کشی که آمریکا برای مبارزه با کمونیسم مسلح کرده بود به خصوص در دوره ای که نظریات ریگان به اجرا درمی آمد الان هم وجود دارند. در آفریقای جنوبی در موزامبیک و آنگولا این گروه ها نفوذ زیادی دارند. در افغانستان و خاورمیانه استفاده از دست راستی های اسلامگرا بر ضد کمونیست ها در دهه ۷۰ و ۸۰ میلادی چنین حاصلی به بار آورده است. بگذارید از القاعده بگذریم و به سراغ عربستان سعودی بیاییم. در دهه ۵۰ و ۶۰ میلادی با ظهور انقلاب های سوسیالیستی در مصر و یمن سعودی ها آموزش های اسلامی را بیشتر کردند تا از خطر کمونیسم فرار کنند. دانشگاه هایی به وجود آوردند که در آنها تنها فقه اسلامی و اندیشه اسلامی تدریس می شد. آنها افرادی را آموزش دادند که پس از اتمام تحصیلات شان نمی توانستند در دنیای امروزی کاری مناسب پیدا کنند و به دنیای جدید با بدبینی بیمارگونه ای می نگرند. آنها نگاهی خام و ناآزموده به غرب دارند. همین ها هستند که به استخدام اندیشه های بن لادن و یارانش درمی آیند. بن لادن فرزند نامشروع مارگارت تاچر و رونالد ریگان است.
* آیا شما هنوز هم خودتان را سوسیالیست می دانید؟
** نه، چون مطمئنم که این واژه بد فهمی به بار می آورد. من با بسیاری از انتقادات اساسی که به سرمایه داری می شود همراهی می کنم و با بسیاری از ایده هایی که سوسیالیست ها از آنها طرفداری می کنند مانند اندیشه هایی چون برنامه ریزی اجتماعی و پیشبرد برابری اجتماعی موافقم. اما با گرایش های اقتدارگرا و ناکارآمدی که در این چند دهه دامنگیر سوسیالیسم شده همکاری نخواهم کرد. در ۱۹۹۰ کمونیسم فروپاشید و همه گفتند: راست صاحب دنیای جدید است. اما امور تغییر کرد. چه بر سر چپ ها آمد؟ آنها در سال های ۱۹۹۹ دوباره به پاخاستند و همان چیزهایی را که بیست سال پیش یا پنجاه سال پیش یا حتی صد سال پیش می گفتند تکرار کردند. آنها از گذشته خودشان هیچ درسی نگرفتند. من طرفدار انترناسیونالیسم هستم اما منظور استالین از انترناسیونالیسم این بود که همه سرسپرده شوروی باشند. مائو و کاسترو این شعار را برای استفاده در کشورهای خودشان به کار گرفتند. من افرادی را می بینم که می گویند ما طرفدار حرکتی جهانی به سمت برابری اجتماعی و تغییرات بنیادی هستیم. خوب متاسفم. ما تجربه سوسیالیسم را دیده ایم. تجربه کمونیسم را چشیده ایم. بهتر است شما ابتدا این تجربه ها را مرور کنید و بعد ناگهان بپرید وسط معرکه و بگویید من راه حل همه چیز را کشف کرده ام!
* خوب فرد، به نظر تو چه جایگزینی وجود دارد؟ اگر مارکسیسم-لنینیسم انقلابی مرده است و هنوز هم جهان سوم عقب مانده است پس چپ ها چه می گویند؟ آیا سوسیال دموکراسی تنها راهی است که برای چپ ها باقی مانده؟ آیا امروز الگویی برای جهان سوم وجود دارد؟
** ما نمی توانیم به دنیا طوری نگاه کنیم که انگار همه چیز قابل برنامه ریزی است. من از افرادی که می گویند دیگر دوره ایدئولوژی و ناکجا آباد گذشته است، متنفرم. خدا را شکر که هنوز نگذشته است. مردم می خواهند به دنیای دیگری وارد شوند. به همین دلیل است که آنها با چنین شرایط وخیمی مهاجرت می کنند. به همین دلیل است که به کارهای پستی در لندن و نیویورک تن می دهند تا درآمدشان را برای خانواده هایشان به آن سوی جهان بفرستند. و به همین دلیل است که به القاعده می پیوندند. ما در دنیای هر روز ناعادلانه تری زندگی می کنیم و از سوی دیگر ما باید سیاست هایی را دنبال کنیم که واقع گرایانه باشند. این به معنی تنبلی کردن نیست. ما باید به دنبال تغییراتی برویم که باورنکردنی است نه به دنبال تغییراتی که ناممکن است. مثلاً از بین بردن سرطان رحم در زنان ممکن است حتی اگر باورنکردنی به نظر بیاید. ما تکنولوژی این کار را داریم. به پول زیادی هم احتیاج نیست. تنها باید اراده ای سیاسی به وجود آوریم. یا مثلاً فراهم کردن آموزش ابتدایی برای همه مردم جهان کاری باور نکردنی است اما غیرممکن نیست. از بین بردن تبعیض علیه زنان در جوامعی که در آن زندگی می کنیم شاید باور نکردنی باشد اما ممکن است. ممکن است که دنیایی برابر داشته باشیم اما ممکن نیست که بتوانیم دولت را نابود کنیم.من عاشق معروف ترین ترجمه نادرست قرن بیستم هستم. در سال ۱۹۱۰ دانشجویان چینی در ژاپن اولین ترجمه مانیفست کمونیست را از زبان ژاپنی به چینی انجام دادند. آن ها به جای این که بنویسند: «کارگران جهان متحد شوید. شما جز زنجیرهایتان چیزی برای ازدست دادن ندارید.» نوشته بودند: «دانشمندان جهان متحد شوید. شما جز سرافکندگی تان چیزی برای ازدست دادن ندارید!» کار کردن و گوش کردن به حرف دیگران مایه سرافکندگی نیست. سرافکندگی این است که شما به شکل مدهای فکری چپ و راست دربیایید و فرصت های خودتان را در این بوکس نمایشی تلف کنید. متاسفانه این کاری است که اغلب دوستان چپ من در بریتانیا و آمریکا می کنند.