* چرا شکنجه ممنوع است؟ آیا اگر منافع جامعه اقتضا کند باز هم شکنجه ممنوع است؟ اگر مصالح نظام اقتضا نماید ممنوع است؟ اگر بتوان جلوی ضرری را گرفت و افرادی را از خطر نجات داد چه؟
** شکنجه هم در اعلامیه جهانی حقوق بشر و هم در اکثر قوانین دنیا بی قید و شرط ممنوع است یعنی در مواردی در قانون مثلاً قانون اساسی ایران ذکر شده «مگر به حکم قانون» ولی در مورد شکنجه شرط و قیدی وجود ندارد، لذا در هیچ شرایط و اوضاع و احوالی شکنجه مجاز نیست. اما دلیل ممنوعیت شکنجه چیست؟ این بحث بسیار مهم است، در اینجا فقط از یک زاویه به مسئله می پردازیم و آن از نظر بنیاد فلسفه سیاسی مبحث است.
* محکومیت شکنجه با لطمه به کرامت انسانی قابل توجیه است؟
** بله،اصلی ترین پاسخ را می توان با بیان هدف خلقت انسان گفت. انسان جانشین خداوند بر زمین و خدایگان زمین است. شکنجه یعنی هر عملی که به این مقام والای انسانی لطمه بزند. شکنجه بد است. یکی برای آن که جامعه را ناامن و نابسامان می کند ولی بدتر آن است که انسان را از تعادل خارج می کند. به مقام والای انسانی اش خدشه وارد می شود. ستمگر قبل از آن که به ستمدیده ستم کند، به خود ظلم می کند. به قول روسو اربابان نمی توانند آزاد باشند. اربابی انسان را از آزادگی محروم می کند. پس هدف خداوند از خلقت انسان روشن است؛ انسان در مقام والای خدایگانی خود بماند که شکنجه به این جایگاه لطمه می زند.
* هتک حرمت انسان در هر صورت و هر شرایطی ممنوع است. چرا؟
** این اصل قانون اساسی است. در تمامی قوانین اساسی دنیا آمده است. اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز از آن سخن گفته است، هتک حرمت نیز بی قید و شرط ممنوع است، یعنی در هیچ شرایطی نباید انسان تحقیر شود. هتک حرمت با شکنجه متفاوت است. ممکن است کسی را هتک حرمت کنند ولی شکنجه نکنند. اما باز مهم است که بدانیم چرا هتک حرمت انسان ها ممنوع است. حتی اگر کسی جنایت کرده و محکوم به اعدام شده است باید احترامش حفظ شود. تحقیر و سرزنش نشود. حتی صدام را باید مودبانه و محترمانه محاکمه کنند. حضرت علی(ع) درمورد ابن ملجم همین را می فرماید. به عبارت دیگر، ناقضان حقوق بشر نیز باید از حقوق بشر برخوردار باشند.
* چرا؟
** این چرا مهم است. گناهکار نیز به قول حضرت علی (ع) ممکن است توبه کند و خداوند او را ببخشد، مجازات او همان است که قانون ذکر کرده، شخصیت و روح انسان مجرم می تواند اصلاح شود در حالی که هتک حرمت و حیثیت فرد، به مقام انسانی و روح و روان فرد آسیب می زند، این حق هیچ کس نیست که چنین کند.
* به تعبیر شما گناهکار در اثر نادیده گرفتن مقام خدایگانی خود گناه می کند، چگونه آن را با نتیجه شکنجه مقایسه می کنید؟
** هدف آفرینش حفظ و استمرار مقام والای انسانی و رفتن انسان به سوی خداست. اگر گناهکار خطا کرده و مقام خود را نادیده گرفته است، ما او را محکوم می کنیم. اگر هر کس به هر نام و مصلحتی چنین کند، او نیز گناهکار است و همان تخلف را مرتکب شده است. گناه گناهکار را با گناه شکنجه گر نمی توان پاک کرد، گناه با گناه شسته نمی شود. گناهکار یک خطا کرده، شکنجه گر دو خطا، خطای شکنجه گر هم آسیب رساندن به روح و روان خود است و هم روح و روان دیگری را تخریب کردن.
* اساس و مبنای حکومتی منع شکنجه چیست؟
** بشر در طول تاریخ مبانی متفاوتی برای حکومت داشته است مثلاً: الف- حفظ موقعیت حاکم، خلیفه، شاه، ب- منافع ملی، ج- مصالح نظام، د- نظم امنیت عمومی. تفاوت بسیار مهم و عمده حقوق بشر با مبانی مذکور در همین است. از نظر حقوق بشر، منافع ملی و مصلحت هیچ نظامی اقتضا نمی کند که کسی شکنجه شود. هر لفظی که بر پایه شکنجه باشد شالوده اش بر باد است. هر امنیتی که بر هتک حرمت انسان برقرار شود ناامنی است و زمینه ساز تلاشی است. لذا، از این دیدگاه، هر انسانی خود هدف آفرینش است. هیچ کس را برای دیگری نیافریده اند. هیچ کس ابزار و وسیله هدف دیگری نیست، چه بهتر گناهکاری هتک حرمت نشود و با عزت نفس بمیرد، زیرا هر انسانی حامل روح خدا است، حتی اگر گناه کند. توبه و استغفار، یعنی اصلاح پذیری این موجود شگفت انگیز. و این معجزه آفرینش -توبه - یعنی هیچ گناهی قادر نیست ماهیت بزرگ و معجزه آسای انسان را نابود کند. آدمی می تواند خود را بازسازی کند، بازپروری کند و بازگردد. در حالی که شکنجه در اساس و مبنا و شالوده این پدیده شگرف آسیب ایجاد می کند.
* پس دلیل ممنوعیت شکنجه همان دلیل ممنوعیت گناه است، و نتیجه هر دو یکی است پس تفاوت آن دو کجا است؟
** آنجا که فرد خود مرتکب گناه شده می تواند خود را بازسازی و ترمیم کند، شخصیت دوباره خود را پیدا کند و آثار گناه را بزداید، اما وقتی فردی شکنجه می شود درونش از نفرت، کینه و انتقال پر می شود. حال باید بنشیند و آثار و عوارض جرم دیگری را بر روی خود بشوید و پاک کند. این دومی بسیار بسیار سخت است. نلسون ماندلا چهره ماندگار تاریخ امروز ما، سر آخر این شعار را مطرح کرد که فراموش مکن، ببخش! از موضع بحثی که آغاز کرده ایم به این مسئله بپردازیم «فراموش مکن، ببخش» وقتی کسی فراموش نمی کند یعنی در درونش، آثار عوارض شکنجه مانده است و روحش آزاد نشده است. نمی تواند بپذیرد که کسی که به او جنایت کرده و تحقیرش کرده است بدون مجازات بماند. اما فقط برای اینکه جامعه بتواند به روال خود برود و زندگی به حالت عادی بازگردد، می پذیرد که ببخشد. باز مسئله جدی می ماند، آثار شکنجه آن قدر وحشتناک است که فرد پس از ده ها سال هنوز قادر نیست آن را از ذهن خود بیرون کند. لذا از موضعی که در این بحث بدان پرداختیم، حتی بخشیدن نیز نمی تواند آثار درونی شکنجه را از میان بردارد، در حالی که فرد برای توبه از گناه به تنهایی می تواند عمل کند و به خوبی هم نتیجه بگیرد و آزاد شود.
* آیا مجازات زندان خود نوعی هتک حرمت انسان نیست؟
** در زندان فرد باید احترامش حفظ شود، هرگونه تحقیر، هتک حرمت، به هرگونه باشد ضد اساس خلقت انسان و آفرینش و خلاف قانون است. می توان زندانی را از هزاران راه که به ظاهر خلاف قانون هم نیست شکنجه و یا هتک حرمت کرد. امروز در اروپا ده ها ماده و تبصره قانونی تصویب شده که با ذکر نمونه هتک حرمت انسان ها را غیرقانونی نموده اند که موضوع آن از این بحث خارج است ولی هدف روشن است. به قول جان راولز هر گونه سوءاستفاده از خلاءها، ابهام ها، روزنه های قانونی، ضدانصاف و عدالت است اگرچه به ظاهر به مقررات رفتار شده باشد، هدف مشخص است، هتک حرمت انسان به هر صورت، به هر شکل، به هر نام که باشد خلاف وجدان، قانون و ضداساس آفرینش انسان است. این انسان حتی او که گناه می کند جانشین خدا بوده، خداوند خود می دانسته که انسان خطا می کند، اما به ملائک همین را جواب داده گناه را با گناه نمی توان شست، با هتک حرمت انسان ها نمی توان به انسان های دیگری امنیت داد، جامعه با هتک حرمت به گناهگار به امنیت و آرامش نمی رسد، هر کس خلاف آفرینش عمل کند به امنیت نمی رسد. نتیجه آنکه، شکنجه و هتک حرمت انسان ها به هر صورت که باشد، نقض صریح و قطعی حقوق بشر و خلاف حیثیت و کرامت ذاتی انسان است، دلیل ممنوعیت شکنجه نیز اساساً حفظ همین کرامت و حیثیت ذاتی انسان است. مصلحت عمومی، منافع ملی و نظم اجتماعی نمی تواند توجیه شکنجه و هتک حرمت انسان را بنماید.
* می گویند این حرف ها بیشتر در محیط های علمی و فرهنگی زده می شود. در واقعیت که چنین نیست با متهم مواد مخدری که نمی توان با ادب و احترام و کرامت ذاتی صحبت کرد، نظر شما چیست؟
** با خشم و خشونت پشه ها را کشتن، ریشه پشه ها را نمی کند، تا مرداب ها هستند، پشه ها هم هستند. در ایران در ظرف ۲۷سال ده ها و صدها قاچاقچی مواد مخدر اعدام شده اند، به زندان رفته اند. ولی ایران یکی از بزرگترین مصرف کننده های مواد مخدر در دنیا است، آیا این شیوه ثمربخش است؟ و آمریکا در ظرف ۱۵ سال، ۸۰ الی ۸۵درصد تقاضای مواد مخدر را کاهش داده است، چرا؟ از دوره مدرسه و راهنمایی، ریشه های گرایش به مواد مخدر را می شناسند، بعد برای حل آن برنامه ریزی می کنند، و الا ما به دور تکراری مجازات مجرم و افزایش جرم می افتیم، آیا سخت گیری بر مجرم، موجب از میان رفتن جرم است؟ به قول ادوارد سعید، توافق سران، بر کاغذ می ماند و واقعیت ها خود ریشه می گیرند و باز بر خاکستر کاغذهای سوخته رشته خونی آتش بر پا می کند و این خود مسئله ای مهم است و آن اینکه معمولاً قدرتمندان هستند که شکنجه می کنند. صاحبان قدرت از هر نوع اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و... در طول تاریخ، همواره از شکنجه به عنوان وسیله ای برای ارعاب و تحقیر انسان ها استفاده کرده اند و بر روی آتشفشان خشم و نارضایتی مردم آرامشی بر باد ساخته اند. تاریخ خود بهترین گواه این است که در عمل نیز نتیجه نگرفته اند. شکنجه بد است چون به مقام والای انسان لطمه می زند، شکنجه بد است چون ریشه ها را می گدازد و بر شاخه ها می تازد، شکنجه بد است چون بذرپاش نفرت و انتقام است، شکنجه بد است چون جامعه هرگز از آثار نفرت و کینه ناشی از آن در امان نمی ماند، شکنجه بد است چون برداشتی ارتجاعی و کهنه از جرم و مجازات دارد، شکنجه بد است چون عقلانیت جامعه امروز بشری ثابت کرده که بدون شکنجه جامعه سالم تر می ماند حتی اگر جرم ریشه کن نشود، شکنجه بد است حتی اگر به خیال ساختن جامعه آرمانی انجام شود، چرا که قرن بیستم خونین و خسته از این آرمان پردازی ها است.