تا پیش از رویارویی و درگیری جامعه های مسلمانان با تحولات عصر جدید، نهاد خلافت، شکل غالب ساختار سیاسی حکومت و دولت اسلامی بود خلفا عنوان جانشینان پیامبر و وارث سنت خلفای راشدین و رضایت اهل حل و عقد، نزد اکثریت مسلمانان که اهل سنت بودند کسب مشروعیت می کردند، گروه های دیگر از جمله اقلیت شیعه امامیه، ضمن پذیرش عملی (دو فاکتوی) حکمرانی آنها، حاکمیت شان را به لحاظ دینی مشروع نمی دانستند. از نظر اینان، زمامداری حق مشروع آخرین فرد منصوب از جانب خدا و رسول، یعنی امام دوازدهم است، که در غیبت کبری به سر می برد و تا ظهور وی که قابل پیش بینی نیست، تشکیل حکومت حقه شرعی ممتنع می بود. با آغاز دوران جدید و رویارویی مسلمانان با تمدن و فرهنگ غرب که با فروپاشی نهاد خلافت و تجزیه قلمرو خلافت عثمانی همراه گردید، جامعه های مسلمانان دستخوش بی ثباتی و تزلزل گردیدند. با ظهور جنبش های فکری، فرهنگی و سیاسی و اجتماعی جدید، یک بار دیگر مسئله نوع نظام سیاسی و مبانی مشروعیت حکومت در مرکز مباحثات نظری و نزاع ها و تحرکات سیاسی قرار گرفت. در آغاز این دوره در بیرون از ایران درمیان اهل سنت، تحولات فکری و سیاسی، در راستای نوسازی اجتماعی و فرهنگی و احیا و تجدید بنای معتقدات و نهادهای اسلامی با آهنگ تندتری جریان یافتند. طیفی از دیدگاه ها درباره رابطه حکومت و سیاست با دین مطرح گردیدند. در یک طرف طیف، نظریه تجدید خلافت اسلامی با سبک و سیاق اولیه اش در صدر اسلام توسط رشیدرضا شاگرد محمد عبده تبلیغ می شد. در سوی دیگر ایده جدایی دین از سیاست و حکومت و انکار اصل حکومت دینی توسط علی عبدالرزاق پیش کشیده شد.۱ اوضاع و احوال زمانه برای تجدید بنای خلافت اسلامی روی مساعد نشان نداد. ایده مزبور در برابر ایده های جدید یعنی حکومت های مدنی ناسیونالیستی و مشروطه شکست خورد و همراه با آن فکر تاسیس حکومت های دینی برای یک دوره نسبتاً طولانی به حاشیه رانده شد. اما در سه دهه اخیر و بعد از ناکامی حکومت های ملی و پارلمانی، در غلبه بر موانع توسعه و نوسازی جامعه و برقراری دموکراسی و عدالت اجتماعی و به ویژه تجربه های پی درپی، استعمارزدگی و تحت سلطه بودن و احساس ضعف در برابر حکومت های غربی، آتش احساست مذهبی و جنبش های اجتماعی و سیاسی با رویکرد دینی، با حدت و شدت بیشتری برافروخته شد و با عناوین گوناگونی نظیر اسلام گرایی و بنیادگرایی یا... در سراسر سرزمین های اسلامی شعله ور گردید. در پی تحولات مشابهی در ایران در سال ۵۷ انقلاب اسلامی به حکومت غیرمذهبی پادشاهی خاتمه داد و به جای آن نظام جمهوری اسلامی براساس ولایت فقیه استقرار یافت. این حادثه به یک رشته نزاع های سیاسی و مجادلات نظری و کلامی تازه دامن زد که از آن میان، پرمناقشه ترین مسئله عبارت بود از امکان، سودمندی و پایه های مشروعیت حکومت دینی و نسبت آن با حاکمیت مردم، دموکراسی و جمهوریت. یک دسته از طرفداران نظریه ولایت فقیه، بر این عقیده اند که اولاً تاسیس حکومت یکی از هدف های اصلی بعثت پیامبر است و امامت و ولایت (به معنای زمامداری) لاینفک شأن نبوت و رسالت می باشد. ثانیاً، خداوند نه تنها پیامبر را مامور تشکیل حکومت نمود که جانشینان وی را هم تعیین و با اسم و رسم به آگاهی مومنان رساند. بنابر این نظر، تاسیس حکومت از حقوق پیشین پیامبران و امامان و در طول حاکمیت خداوند است که بعد از آنان به فقها انتقال پیدا می کند. بنابراین حکومت این گروه به این دلیل مشروع است که از بالا (از جانب خدا و رسول) تعیین و منصوب شده اند.
در این مقاله ابتدا توجه علاقمندان را به تمایزی جلب می کنم که در اسلام (قرآن) میان سه شأن و کارکرد پیامبری (نبوت)، امامت یا رهبری و امارت یا زمامداری وجود دارد. غفلت از این تمایز مهم، بسیاری را در تشخیص موضع حقیقی اسلام نسبت به امر سیاست و حکومت به دشواری افکنده و یا دچار کژفهمی کرده است. با استناد به آیات قرآن و سیره رسول خدا می توان، نادرستی نظریه انتصابی بودن امامت و ریاست را اثبات نمود و چگونگی رابطه و نسبت پیامبری با امامت و حکومت را روشن کرد.
مسئولیت و شأن پیامبری
۱- اسلام در جامعه ای پا به عرصه نهاد که فرآیند تمایز اجتماعی پیشرفت چندانی نکرده بود. سران قبایل قریش کارکردهای مختلفی نظیر رهبری مناسک دینی، پاسداری از سنت، مدیریت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرماندهی نظامی را یک جا در خود جمع داشتند. نزد مردم طبیعی می نمود که یک شخص مجموعه این کارکردها را برعهده گیرد و همزمان در همه عرصه ها ایفای نقش نماید. از کسی که زعامت قبیله را در دست می گرفت انتظار می رفت که بدون هیچ شرط دیگری کلیه این کارکردها را انجام دهد. بعضی مفسرین و از جمله فقها هم معتقدند که دو کارکرد متفاوت، رهبری و زمامداری از لوازم و لاینفک شأن پیامبری است. در حالی که قرآن این سه شأن را متمایز و از یکدیگر تفکیک کرده است. آنها نه تنها مسئولیت های متفاوتی هستند که شرایط احراز و لوازم انجام آنها هم یکی نیستند. با این وجود، اگر مجموعه شرایط مزبور برای یک فرد یک جا فراهم شود، انجام همزمان هر سه کارکرد توسط وی ناممکن نیست. چنانکه برخی از انبیا از جمله پیامبر اسلام در سال های بعد از هجرت و اقامت در مدینه، به خاطر آنکه شرایط ایفای هر سه نقش فراهم بود به هر سه مسئولیت پرداختند. اما بسیاری دیگر از پیامبران، نظیر ابراهیم، نوح و بیشتر انبیاء بنی اسرائیل، و عیسی مسیح، تنها در دو نقش یکی پیامبری و دیگری رهبری (امامت) گروهی از افراد قوم خود ظاهر شدند و هرگز در مقام ریاست و زمامداری جامعه قرار نگرفتند و بعضی دیگر مانند انبیاء بنی اسرائیل از مرحله نبوت قدم فراتر نهادند. ایفای نقش پیامبری، منوط به نزول وحی از سوی خدا و برانگیخته شدن برای آگاهی و بیم دادن به مردم است. آنان برای ایفای این مسئولیت نیازی به جلب رضایت مردم و یا دانستن پیروان کافی ندارند. بنا به نیاز وجودی خویش با مردم وارد گفت وگو می شوند و به انذار، تعلیم و هدایت آنان به سوی رهایی و رستگاری می پردازند.
2- هدف اصلی بعثت پیامبران در دو عنوان کلی زیر خلاصه می شود: اول روشنگری و دعوت به تفکر آزاد در آیات و نشانه های الهی، از طریق آموزش کتاب و حکمت و کمک به پاکسازی وجود آنان از پلیدی ها و خلقیات و رفتار نکوهیده. چنانکه در دعای ابراهیم آمده است: «پروردگارا درمیان آنان پیامبری از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و پاکیزه شان کند. زیرا تو خود توانا و حکیم هستی.»۲ و یا خطاب به مردم مکه، می خوانیم: «همان گونه که در میان شما فرستاده ای از خودتان روانه کردیم که آیات ما را بر شما می خواند، پاکتان می گرداند و به شما کتاب و حکمت می آموزد و آنچه را نمی دانستید به شما یاد می دهد.»۳ وظیفه پیامبر در دعوت به توحید و تعلیم و تربیت مردم خلاصه می شود، چنانکه در سوره جمعه آمده است: «او (خدا) کسی است که در میان عامه مردم فرستاده ای از خودشان برانگیخت تا آیات را بر آنان بخواند، پاکشان گرداند و کتاب و حکمت بدیشان بیاموزد زیرا آنان پیش از این در گمراهی آشکاری بودند.»۴ و یا در آیه ۶۴ آل عمران: «به یقین خدا بر مومنان منت نهاد که پیامبری از خودشان در میان آنان برانگیخت تا آیات خود را برایشان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد. قطعاً پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند.» دوم بشارت به یک هستی خلاق و متعالی و بالنده و زندگی آزاد و پایدار، همراه با رستگاری و بهره مندی که امروز و فردا نصیب افراد خودآگاه با ایمان و نیکوکار می شود و هشدار و بیم از زندگی نحیف و بیمار و فرجام تلخ و ناگوار و توام با حسرت و محرومیت و پشیمانی که در انتظار افراد ستمگر و بدکار و غافل و از خود بیگانه است. «ای پیامبر ما تو را به حق فرستادیم تا نویدبخش و بیم دهنده باشی.»۵ «ما تو را جز به سمت بشارت گر و هشداردهنده ای برای تمام مردم نفرستادیم.»۶ «ما تو را بر حق به سمت بشارت گر و هشداردهنده گسیل داشتیم و هیچ امتی نبوده مگر آنکه در میان آن هشداردهنده ای گذشته است.»۷ و تاکید مجدد از زبان پیامبر که «به من هیچ چیز وحی نمی شود و جز آنکه هشداردهنده ای آشکارم.»۸
تامل در هدفی که پیامبر از تعالیم آیات کتاب و حکمت و تزکیه و بشارت و انذار به مردم دنبال می کند، در فهم مسئولیت و ماموریت اصلی انبیا و تصحیح داوری های نادرستی که بسیاری از مردم از دینداران و غیر دینداران، درباره ماهیت و هدف دین و نبوت دارند، حائز اهمیت بسیار است. هدف از آموزش کتاب این است که مردم از طریق تفکر و تعقل در پدیده های (آیات) عینی و رویداد های طبیعی، اجتماعی، تاریخی و نفسانی از حقایق مربوط به هستی طبیعت، خویشتن انسانی، جامعه و تاریخ، به مثابه تجلیات صفات و سنت های الهی، آگاهی یافته به علل و عوامل رشد و بالندگی و پایداری یا به عکس اضمحلال و فروپاشی آنها پی برند و در پرتو آن نسبت به وضعیت وجودی خویش آنگونه که هم اکنون هستند و می توانند بشوند، خودآگاهی حاصل کنند و چون مشاهده آزاد و هدفمند و تعقل راستین و خلاق، نیاز به فکر و شعوری آزاد از قید وابستگی به مراجع بیرون از شعور دارد، از آنها می خواهد تا نیروی ذهن و شعور را از وابستگی به سنت های آباء و اجداد، بزرگان و سروران قوم و کاهن ها و رهبران مذاهب و هوی و هوس های لجام گسیخته رهایی بخشند. زیرا این وابستگی آنها را از دیدن و تفکر آزاد مستقل و باور به هر حقیقت دیگری باز می دارد۹. هدف اصلی خداوند این است که انسان ها تنها با تکیه بر نیروی شعور خودآگاه و وجدان مستقل خود و در پرتو واقعیت های مشاهده پذیر، درباره هر ایده و هر پیشنهادی بیندیشند و اگر آنها را سازگار با واقعیت ها و تجربیات خود (یعنی معقول) تشخیص دادند بپذیرند و الا رد کنند. ترغیب پی درپی به جست وجو و تحقیق در طبیعت، جامعه و تاریخ و مشاهده رویداد ها و تعقل در نشانه های آفاقی و انفسی۱۰ با همین هدف انجام گرفته است، «آیا در زمین جست وجو نکرده اند تا دل هایی داشته باشند که با آن بیندیشند یا گوش هایی که با آن بشنوند؟ در حقیقت چشم ها کور نیست، ولی دل هایی (شعوری) که در سینه ها است کور (خاموش)۱۱.هدف تزکیه، پاکسازی نفس، آزاد کردن اراده و شعور و به طور کلی شخصیت فرد از عادات و خلقیات و علایقی است که وی را از تفکر آزاد، نیل به خودآگاهی و گشودگی وجودی شعور به روی حقایق جدید و جهان لایتناهی، نقد و تغییر و اصلاح خویش، داوری به حق و عدل و برقراری تعامل آزاد و خلاق با دیگر هستنده ها و در صدر آنها با شعور فراگیر جهان هستی یعنی خدا، بازمی دارند.
این معنا از آیه زیر در اوصاف گروندگان، به خوبی به دست می آید. «همانا از این فرستاده امی (از مردم معمولی) که نام او را نزد خود در تورات و انجیل نوشته می یابید، پیروی می کنند، همان پیامبری که آنان را به کارهای نیک و پسندیده فرمان می دهد و از ناپسند بازمی دارد و برای آنان چیزهای پاکیزه را حلال و ناپاک را برایشان حرام می گرداند و قید و بند هایی را که بر دوش و سینه (شعور) آنها سنگینی می کرد برمی دارد.»۱۲ هدف اصلی تربیت انسان هایی آزادفکر [است که موجب] کسب استقلال وجدان، فردیت، اختیار و توانایی حکومت بر خویش و آفرینش پی درپی خود و جهان گردند. هدف از نویدها و بیم دادن ها جلب توجه مردم به آثار و نتایجی است که بر اقدامات و انتخاب های امروزی (دنیوی) فرد مترتب است و فردا، در پایان هر مرحله (آخرت) ظاهر شده گریبانگیر وی می گردند.
در اهمیت این بخش از مسئولیت پیامبری همین بس که قرآن همه جا او را «نذیر»، «بشیر»، «منذر» و «مذکر» خطاب کرده است.
۳- پیامبر مخاطبان را به خودآگاهی، بلوغ فکری و استقلال وجدان و اراده می رساند، پس از آن، برعهده مخاطبان است که راه و رسم زندگی خود را در پرتو این روشنگری ها با بصیرت و دوراندیشی برگزینند، مسئولیت پیامبری در همین جا خاتمه می یابد. «بر پیامبر وظیفه ای جز ابلاغ (پیام) نیست و خدا آنچه را آشکار یا پوشیده می دارید، می داند.»۱۳ او مسئول انتخاب های درست و نادرست مردم نیست. آزادند که دعوت و هشدارهای او را بپذیرند و یا پشت سر بیندازند، «بگو تعالیم خدا و رسول را پیروی کنید، پس اگر پشت نمودید (بدانید) که او وظیفه ای دارد و شما هم وظیفه ای دارید. اگر پیروی کنید راه خواهید یافت. بر پیامبر جز ابلاغ آشکار، ماموریتی (متصور) نیست.»۱۴ شأن پیامبری در آموزش علم و حکمت و تربیت نفوس و نوید و بیم دادن، خلاصه می شود. او تسلطی بر اراده و وجدان مردم ندارد، وظیفه او نیست که به هر نحو وادارشان کند حقیقت را بپذیرند «اگر پروردگار تو می خواست قطعاً هرکس در زمین است یکسر ایمان می آورند پس آیا تو مردم را به اکراه وادار می کنی ایمان آورند؟»۱۵ پیامبر مامور نگاهبانی و حراست از ایمان، عقیده و عمل مردم هم نیست. «(اگر) مردم آن (تعالیم) را تکذیب کردند و حال آنکه آن حق است، بگو من بر شما وکیل نیستم.»۱۶ پذیرش یا انکار حقیقت، تابع عواملی است که از حوزه اختیار و مسئولیت وی خارج اند، «اگر خدا می خواست آنان شرک نمی آوردند. ما تو را برایشان نگهبان نکرده ایم و تو وکیل آنان نیستی.»۱۷ مردم در انتخاب نوع عقیده و عمل خود آزادند. نتایج هر انتخابی خوب یا بد، درست یا غلط، دامنگیر شان می شود. پیامبر در این زمینه مسئولیتی ندارد، «ما این کتاب را برای هدایت مردم بر حق بر تو فروفرستادیم، پس هر کس هدایت شود به سود خود او است و هرکس بی راهه رود، تنها به زیان خویش گمراه می شود، تو بر آنان وکیل نیستی.»،۱۸ «هیچ یک از امور مردم بر مسئولیت تو نیست. یا (خدا) توبه مردم را می پذیرد یا به سبب ستمی که کرده اند عقاب می دهد.»۱۹ «پس حقایق را یادآور کن، تو فقط یادآورکننده ای و هیچ سیطره ای بر آنان نداری.»۲۰
۴- شأن پیامبری اقتضا نمی کند که مردم را به خویشتن فراخواند و خواست و اراده خود را بر آنان تحمیل کند، او مامور است که مردم را فقط به خدا دعوت کند تا او را چراغ راهنما و هدایت خود قرار دهند. در همین زمینه بر آن دسته از پیروان که به ستایش و پرستش شخصیت پیامبر خود می پرداختند و به جای خدا و تعالیم الهی، شخص او را ستایش می کردند، خرده می گیرد و خطاب به عیسی مسیح می گوید «آیا تو به جای دعوت به پیروی از خدا به خویشتن فراخواندی و خویشتن را نزد آنان الوهیت بخشیدی تا چون الهه ای، غیر از خدا، پرستش کنند وجاهت بطلبند؟» بدیهی است که پاسخ عیسی به این پرسش منفی است. او از اعمال و عقاید این گروه از پیروان خود تبری می جوید و خود را بنده و ستایشگر خدا و دعوت کننده به او معرفی می نماید.۲۱ بعضی مردم عادت دارند در برابر اعمالشان از خود رفع مسئولیت کنند و گمراهی خویش را بر گردن خدا و یا بزرگان و رهبران بیندازند، «کسانی که شرک ورزیدند، گفتند اگر خدا می خواست نه ما و نه پدرانمان، چیزی جز او نمی پرستیدیم و بدون حکم او چیزی را بر مردم حرام نمی کردیم، بدان که پیش از آنان هم چنین رفتار کردند، ولی آیا پیامبران وظیفه ای جز ابلاغ آشکار دارند.»۲۲ در تاکید بر اهمیت آزادی فکر و رای و انتخاب و اراده آدمی، همین بس که خداوند هرچند شیطان را در دعوت مردم به بیراهه ها و وسوسه ارتکاب گناه مقصر می شمارد اما مسئولیت گمراه شدن و ارتکاب جرایم را یکسره بر گردن گمراهان و مجرمین می نهد.۲۳
۵- رابطه پیامبر و مردم، رابطه ای آزاد و عاری از هر تعهد و میثاق و مسئولیت متقابل است. در این مرحله مخاطبان متعهد و ملزم به پیروی از فرامین او نیستند و به همین خاطر پیامبر هم حق بازخواست، حسابرسی و داوری اعمالشان را ندارد. اینها همه بر عهده خدا است که در درون و با واسطه وجدان و شعور خودآگاه آدمی عمل می کند. لذا همانگونه که ایمان آوردن مسئولیتی «فردی» است که باید در شرایط آزاد و عاری از اجبار و اکراه و در جریان تجربه ای وجودی و خودآگاهانه تحقق پذیرد، حسابرسی و داوری اعمال فرد هم توسط وجدان خودآگاه آدمی که تجلی شعور الهی است انجام می گیرد. «به یاد آور زمانی که فرد بر نفس خویشتن آگاه می شود.»۲۴ و خود حسابرس و داور اعمال و انتخاب های خود می گردد خطاب می شود۲۵ «نامه ات را بخوان، ترا بس است که امروز خودت حسابرس خود باشی، هرکس به راه آمده تنها به سود خود به راه آمده و هرکس بیراهه رفته تنها به زیان خود بیراهه رفته است و هیچ کس بار گناه دیگری را برنمی دارد و ما تا پیامبری برنینگیزیم (که آگاهی دهد) به عذاب نمی پردازیم.»۲۶