دکتر کاظم ودیعی
جنگ سرد ایران و آمریکا نه به صلاح آمریکاست و نه به صلاح ایران.
میشود گفت که ادامه آن خوفناک و به ضرر جهان است. چرا که جنگ سرد اساسش بر تحریکات عصبی است تا یکی از دو طرف وا دهد و به اشتباه افتد، مستاصل شود و به عدم تعادل افتد و دست به کاری بزند از سربیحوصلگی و عصبیت که در حادترین مرحله همان جنون سیاسی است. ولی نتیجه الزاما به سود طرف دیگر نیست. جنگ سرد نوعی رجزخوانی است. نوعی عنان گسیختگی در سخن است که به تبلیغات معمولی سیاستمداران ربطی ندارد. جنگ سرد تو چه گفتی، من چه گفتم. تو چه کردی من چه کردم نیست. جنگ سرد مثل هر جنگی از نوعی فحاشیهای ملیح شروع میشود و به هتاکیهای سخیف میرسد. جنگ سرد سرمایهای کلان نمیطلبد و عمرش دراز است. هیچیک از دو طرف سالم از معرکه به در نمیآیند.
عمله و اکره جنگ سرد بیمایهها و هوچیانیاند که به برکت اسهال کلام و قلم، مزدی گران میگیرند. جنگ سرد منطق نمیطلبد و اخلاق سیاسی نمیجوید. میدان به هرزهگویی میگشاید. جنگ سرد خطرناک است. به جهت آسیب و زیانی که به باور مردم میرساند زیرا جنگ سرد ذاتا به ستیزه و ظلم بر مردم خودی و تحمیل جعل و قلب میگراید. جنگ سرد یک سکه قلب است. این تاکیدها برای آن است که ما درگیر آن هستیم چنان که آمریکا درگیر آن است. ما شاید ندانیم و مردم آمریکا نیز.
در حالی که کارگزاران سیاست خارجی ایران و آمریکا آگاهانه در انجام آن پای میفشارند. جنگ سرد جنگی پنهانی است. هر فشار که در نیم قرن اخیر به مدد رسانهها از هر نوع، امواج آن تا نهانیترین اقشار جامعه را متاثر ساخته و به مقولهای در تاریخ سیاسی جهان تبدیل شده است. معروفترین و پرفشارترین جنگ سرد همان بود که بین آمریکا وشوروی بعد از یالتا (1945) برقرار شد و ادامه داده شد به روابط آمریکا و چین در دوره مائو.
غلو در تبلیغات میان این دو یه سه قدرت چنان بود که آمریکاییان سادهدل قدرت بیحد و مرزی را به شوروی نسبت میدادند. از جمله مثالها که خود موضوع آن بودم به سالهای آخر 1960 در سازمان ملل برمیگردد که یک آمریکایی اطلس جغرافیایی دردست داشت رو به من کرد و گفت ایران را در این اطلس به من نشان بده و من چنین کردم. سپس پرسید کجا زندگی میکنم. گفتم تهران. گفت روی این نقشه تهران را به من نشان بده و من نشان دادم. بعد از آن پرسید شوروی کجاست نشانش دادم گفت چسبیده به ایران. گفتم بلی. آنگاه با تعجب گفت شما چگونه میتوانید شبها بخوابید؟ با این غولی که بالای سر شماست؟ گفتم فرانسه دهها وکیل کمونیست طرفدار شوروی در مجلس خود دارد و نمیترسد. بروید ببینید چرا؟ دو گل چین کمونیست را به رسمیت شناخته و این دو کشور روابطی همهجانبه دارند بروید بپرسید چرا؟ من و او هر دو عضو کمیسیون نامهای جغرافیایی بودیم و من باور نمیکردم حرفهای او را. تا وقتی که دو سال بعد یک شهردار ایالت و ایومینگ از من همین سوال را کرد. در آن سفر چهارماهه من وضعیت تعاونیهای آمریکا را مطالعه میکردم و غالبا با عمق جوامع روستایی آمریکا برخورد داشتم و بارها و بارها موضوع این گونه سوالها در باب وحشت از همسایهمان شوروی واقع شدم. در سال 1350 شمسی که برای مطالعه آموزش و پرورش شوروی به شوروی رفتم و بارها سوخوزهای و کلخوزها را دیدم. در خلوت افرادی با من از آمریکا طور حرف میزدند که آدم فرض میکرد اینها آدم خوارند و دهانی به قدر جهان برای بلعیدن تمامی ثروت جهان دارند. چنینی است اثر روانی جنگ سرد. به همین دلیل است که مردم رفته رفته به این جنگ سرد سرد سرد بیتفاوت میشوند. مثال دم دست دیگر همین قضیه نام خلیجفارس است و افتضاح علمی مسوولان ناشنال جئوگرافیک آمریکایی. این مجله که درسالهای 70 از آن دیدن کردم مقالات خود را از ماهها قبل تدوین میکند، و البته نقشههای مربوطه را هم با دقت تمام از ماهها قبل تدارک میبیند. آیا توان باور کرد که محققان و کارشناسان این مجله به سادگی اشتباه کنند در باب خلیج فارس که طبق اطلاع من تا سال 1370 بیش از هشتصد کتاب و سند و نقشه درباره آن تالیف شده است؟ محافل خاصی در آمریکا و انگلیس گاه از این موضوع حربهای جهت تحریک اعصاب سیاسی ایرانیان میسازند. این بازی را مردی به نام چارلز گریو درسال 1345 درست کرد و سازمان ملل در سال 1971 رسما در یادداشتی اعلام کرد که نام دریای جنوب ایران خلیج فارس است بس و باز همین سازمان ملل در سال 1984 یاد داشت دیگری درین باب صارد کرد. من به عنوان کسی که بارها به نمایندگی ایران در کمیسیون یکساننوریسی نامهای جغرافیایی شرکت کردهام همراه با دیگران که در ایراناند یا در حیات نیستند خوب میدانیم که عمدی است در این کار.
مثال دیگر از مظاهر این جنگ سرد مقاله مفصل ماه دسامبر گذشته است در مجله آتلانتیک که در مقالات قبلی افشا کردم. خواننده ساهلوح بعد از خواندن آن گزارش نه تنها باور میکند که فردا آمریکا به ایران لشگر میکشد بلکه باور خود را پخش میکند و به گوش سادهلوحترهای دیگر میرساند. در حالی که در انتهای همان مقاله نویسنده میگوید طرحی برای حمله به ایرن نیست و باید راههای دیپلماتیک را در نظر گرفت.
مثال تازهتر نیویورکر Neww Y orker است دایر بر این که کماندوهای آمریکایی به زودی دست به عملیاتی در ایران میزنند نیویورکر تهیه این گزارش را به عهده مردی وزین در کار روزنامهنگاری نهاده است به نام Seymour- Hersh ، وی همان روزنامهنگاری است که گزارشهای موثری از زندانهای عراق داد. او مینویسد عقابهای پنتاگون بر این باورند که تلاشهای دیپلماتیک فرانسه و آلمان و انگلیس در باب قانع ساختن ایران در مساله غنیسازی اورانیوم به جایی نمیرسد پس ما آمادهیایم تا شاید تابستان آینده در ایران دست به کار شویم. این سخنها از قلم "هرش" بلافاصله وسیله کاخ سفید تکذیب میشود. ولی جراید فارسی اوپوزیسیون دست به دعا و حاجت جوی خارج چنان با آب و تاب این حرفها را دنبال کردهاند که عاملان جنگ سرد البته ممنون آنها هستند. جرج واکر بوش در مراسم تحلیف خود البته نشان داد که همان است که بود و ذرهای در سیاست خارجی و عقاید او تغییر حاصل نشده و دیپلماسی زر و زور بجاست. سخنگوی کاخ سفید در باب مطالب نیویورکر هر نوع شایعه از آن قبیل که در آن روزنامه آمده است را تکذیب میکند. معهذا سخنان خانم رایس وزیر خارجی و رییسجمهور حامل مذاکره و مقابله با ایران است. مردم سادهانگار حریص و عجولند ولی زود هم از حرارت افتند. اینک شایعات بسیار است در باب مذاکره اروپا با ایران. ولی یکی دو سفیر آلمان گفتهاند باید به مذاکره مستقیم آمریکا و ایران توجه کرد. ایران و آمریکا از جنگ سرد موجود رنج میبرند. حکومت تهران سخت در تکاپوست تا چتری حفاظتی به مدد محور لندن – پاریس – برلن – مسکو – تهران و پکن ایجاد کند. رفتن ایران به دامن چین و روسیه نتیجه جنگ سرد موجود است. اما اروپا نمیتواند با روسیه در افتد زیرا روسیه تامینکننده اصلی گاز اروپای مرکزی و حتی غربی است. دولت روسیه در سالهای اخیر 542 میلیارد و تا سال 2020 حدود 585 میلیارد متر مکعب گاز تولید میکند و از این بابت در جهان مقام دوم را دارد. با تفاوتی فاحش از EXXON که مقام دوم را دارد (104 میلیارد متر مکعب). روسیه از این بابت کنترل همه اروپای مرکزی (بلغارستان- مجارستان- رومانی- چک- اسلوواکی- لهستان- لتوانی- لیتوانی و استونی) را در دست دارد و در مرتبه دوم تامین کننده گاز آلمان و ایتالیا و فرانسه است که قطع آن بحرانآفرین میشود. پس روسیه میتواند نظر ایرانیان را در مذاکره با اروپا بداند. اروپاییان در نوسازی صنایع نفت و گازروسیه موثرند. گاز پروم PROT GAS برای این کار به 70 میلیارد دلار کمک وام نیاز دارد. و اروپا حتما و قطعا برای تامین گاز مورد نیاز خود در این کار وارد میشود. از سوی دیگر اروپا در مذاکرات خود با ایران پیوسته روسیه را مورد توجه دارد. به همین دلیل در تلاشهای دیپلماتیک بر آمریکا پیشی گرفته است. علت این که خانم رایس میگوید زمان مذاکرات دیپلماتیک فرا رسیده است پیشرفت اروپا غربی است، در این جهت. وگرنه شیراک به آمریکا نمیرفت و جرج واکر بوش هم خبر از سفرهای خود به اروپا نمیداد.
ملاحظه میکنید که کار ایران به آن سادگی که دوستان خوشخیال اوپوزیسیون میپندارند نیست. البته در حاشیه یک جنگ سرد نشستن و کار کردن حق هر مخالفتی است. البته که تنور مبارزه را گرم نگه داشتن نیز خواسته هر مبارزی است ولی رسانهها را آکنده از مطالب جنگ سرد کردن و هیجان پوچ آفریدن از اعتبار همگان میکاهد.
مردم ایران از ترس اتهام به بیگانهگرایی از صحنه بیرون رفتهاند و نه دل شادی از خودی دارند و نه امیدی به بیگانه.