تاریخ انتشار : ۰۹ دی ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۱  ، 
کد خبر : ۱۹۵۰۶۲

حمایت برگزیدگی


ترجمه: علی قنادی
تاریخ درباره واکنش بوش به حملات تروریستی 11 سپتامبر قضاوت خواهد کرد. او با یک سیاست خارجی یک‌جانبه‌گرایانه و امپریالیستی فرصت بی‌همانندی را که برای همکاری بین‌المللی درباره امنیت جهانی پدید آمده بود، هدر داد، رهبری جهانی آمریکا را تضعیف کرد و باعث افزایش بی‌ثباتی در جهان شد.
این نوع نگاه به عملکرد بوش تقریباً در سطح جهان شایع شده و حتی مردم آمریکا نیز آرام آرام، ولی پیوسته به سمت چنین دیدگاهی حرکت می‌کنند، هرچند هنوز کافی نیست.
حمله به عراق اولین تاخت و تاز غارتگرانه بزرگ دولت جدید بوش بود. اما بوش از همان روزهای آغازین دولتش چارچوب چندجانبه روابط بین‌الملل را که طی یک دو دهه پیش‌ کم‌کم قوی‌تر شده بود، زیر پا گذاشت. جرج بوش اندک زمانی پس از ورودش به کاخ سفید، پیمان‌نامه‌های مهم بین‌المللی مانند پروتکل کیوتو درباره تغییر جو زمین، پیمان موشک‌های ضد بالستیک، کنوانسیون سلاح‌های بیولوژیک و مسموم‌کننده؛ پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای و دادگاه جنایات جنگی را رد کرد. حتی پس از حملات 11 سپتامبر، آمریکا از امضای دو پیمان‌نامه بین‌المللی که برای مبارزه با تروریسم تدوین شده بود نیز خودداری کرد.
هرچند این پیمان‌نامه‌ها دارای نقایصی بودند؛ ولی می‌توانستند به امنیت بین‌المللی و ملی یاری برسانند، به طوری که اکنون رد آن‌ها، امنیت ایالات متحده را کاهش داده است. دولت بوش مدعی است که این پیمان‌نامه‌ها حاکمیت آمریکا را زیر سوال می‌برد، ولی پژوهش جدیدی که توسط موسسه سیاست‌های کشاورزی و تجاری آمریکا انجام شده، نشان می‌دهد که دولت بوش به طور داوطلبانه در آن دسته از توافقنامه‌های، تجاری که «کنترل آمریکا را بر منابع جهانی افزایش می‌دهند»، از حق حاکمیت آمریکا چشم‌پوشی کرده، ولی تمایل کمی داشته تا از توافقنامه‌هایی که «از حقوق مردم و حقوق جهانی حمایت می‌کنند، حمایت کند».
جنگ عراق یک‌جانبه‌گرایی را یک گام بزرگ به پیش برد، جنگی که همانطور که کوفی عنان دبیرکل سازمان ملل گفت، غیرقانونی بود و هر روز که می‌گذرد بیش از پیش مشروعیت خود را از دست می‌دهد. شکست سریع ارتش صدام نشان داد که به رغم ادعای ایالات متحده، عراق دوران حزب بعث تهدید چندانی برای همسایگانش نبود. اوایل اکتبر سال گذشته میلادی، چارلز دالفر رییس بازرسان تسلیحاتی آمریکا گزارش کرد که عراق همه سلاح‌های شیمیایی و بیولوژیک خود را در سال 1991 از بین برده بوده است حتی روزنامه نیویورک تایمز در گزارش جامع خود در روز سوم اکتبر سال 2004 فاش کرد که چگونه دولت بوش تحلیل‌های اطلاعاتی مهمی را که ادعای برخورداری صدام از برنامه‌های هسته‌ای را زیر سوال می‌برد، نادیده گرفته است.
همانطور که کمیسیون 11 سپتامبر در گزارش نهایی خود اعلام کرد، حتی صدام با حمله تروریستی به مرکز تجاری آمریکا نیز رابطه‌ای نداشته است، ضمن آن که سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) و دونالد رامسفلد وزیر خارجه هم سرانجام پذیرفتند که هیچ شواهدی از رابطه صدام با القاعده وجود ندارد.
اکنون دیگر آشکار شده که جرج بوش طبق توصیه‌های پی‌درپی مقام‌های بلندپایه دولت خود از حادثه 11 سپتامبر به عنوان سکوی پرتابی برای حمله به عراق استفاده کرده است. اما یک پرسش همچنان باقی مانده است:
چرا دولت بوش خواستار ورود به جنگ عراق بود؟ و اگر این جنگ سرآغاز یک امپریالیسم جدید محسوب می‌شود، چه شکل و شمایلی خواهد داشت؟
جان بی.جادیس، روزنامه‌نگار در کتاب جدید خود تحت عنوان «حماقت امپراتور: جرج بوش چه درسی از روزولت و ویلسون می‌تواند بگیرد؟» تحقیق تاریخی ارزشمندی برای پاسخگویی به پرسش بالا انجام داده است. جادیس مدعی شده که از زمان ایجاد ایالات متحده، نوعی فرهنگ «صده‌گرایی داخلی» در این کشور وجود داشته است.
طبق این اندیشه، آمریکایی‌ها مردم برگزیده‌ای هستند که رسالت دگرگون کردن جهان و ایجاد «امپراتوری آزادی» را دارند. این رسالت تا اواخر قرن 19 از طریق غلبه بر «هندیان وحشی»(!) یا بیرون کردن مکزیکی‌ها، با این ادعا که آن‌ها درصدد گسترش ثروت خود هستند، انجام شد. در همان حال که در طول زمان این رسالت و ابزارهای آن تغییر کرد، احساس حقانیت استثنایی بودن آمریکایی‌ها نیز چه به لحاظ اهمیت سیاسی و چه به خاطر جاه‌طلبی‌های اقتصادی دگرگون شد. وقتی در اوایل قرن نوزدهم میلادی ایالات متحده برای مقابله با تلاش‌های استعماری اروپاییان بر ضداسپانیا اعلام جنگ کرد، این بحث شایع شد که غلبه آمریکا (به طور مثال، بر فیلیپینی‌ها) می‌تواند نمود عینی این تفکر آمریکایی باشد.
به گفته وزیر امور دریانوردی آمریکا در دوران ریاست جمهوری مک کینلی، تئودور روزولت (که اسطوره نومحافظه‌کاران و جرج بوش محسوب می‌شود) تلاش زیادی کرد تا آمریکایی‌ها را برای جنگ بر ضداسپانیا مجاب کند، ولی به نوشته جادیس، روزولت پس از مدتی طولانی و به راه انداختن یک جنگ خونبار بر ضد چریک‌های ملی‌گرای فیلیپین و مقاومت‌های چریکی در سایر فتوحات امپریالیستی، اعتقاد خود به امپریالیسم را از دست داد و به سمت نوعی «اتحاد بین‌المللی برای صلح» تغییر جهت داد.
از سوی دیگر، وودرو ویلسون پس از تهاجم امپریالیستی به مکزیک که باعث تهییج و متحد شدن مکزیکی‌ها بر ضد گرینگوها شد، مصرانه سعی کرد تا نفوذ خود را بر سایر حکومت‌ها و ملل نیز اعمال کند، کاری که نه ممکن بود و نه قابل پذیرش.
به رغم حمایت مردم آمریکا و دولت‌مردان این کشور از خودمحوری ملی و تداوم تعهد مخرب آن‌ها به انزواگرایی در دهه‌های 1920 و 1930 تفکرات ویلسون درباره «اتحاد بین‌المللی بر صلح» رهیافت‌های چندجانبه‌گرایانه برای حل مشکلات جهانی را تثبیت کرد و همین باعث پایه تشکیل سازمان ملل متحد شد. با همه این‌ها، ایالات متحده سرانجام به نام رویارویی با کمونیسم به مبارزه با جنبش‌های ضدامپریالیستی برخاست و در دستگاه سیاست خارجی خود دست به ایجاد نهادهای چندجانبه‌گرا زد.
جادیس مدعی است که ایالات متحده پس از فروپاشی بلوک کمونیستی فرصت داشت تا از یک رهیافت چندجانبه‌گرایانه بلندپروازانه پیروی کند.
جرج بوش پدر و بیل کلینتون این رهیافت را دنبال کردند، ولی همزمان، نومحافظه‌کاران در جنب و جوش بودند دستگاه امپریالیسم جدید آمریکا را به کار بیندازند.
عراق در این راه یک هدف مهم تلقی می‌شد، زیرا نومحافظه‌کاران می‌خواستند از طریق بازسازی دولت‌های خاورمیانه دسترسی بلندمدت آمریکا به نفت را تضمین کرده و اقتصاد کشورهای خاورمیانه را به روی آمریکا بگشایند. هدف دیگر آمریکا از بازسازی حکومت‌های خاورمیانه، ایجاد دولت‌هایی دوست برای آمریکا و حمایت از اسراییل بود. با این حال، نومحافظه‌کاران نه تنها درباره توجیهات خود برای حمله به عراق دچار اشتباه شدند و مطابق با مفاهیم «فرهنگ خودگرایی آمریکا» جنگ «خیر علیه شر» را به راه انداختند، بلکه به کلی واقعیت‌های سیاسی خاورمیانه را نیز نفهمیدند و به دام این تفکر نامشروع افتادند که «قدرت نظامی به تنهایی می‌تواند بر واقعیت‌های بین‌المللی غلبه کند.» همانطور که جادیس اشاره می‌کند، گروه‌های اسلام‌گرا تا حد زیادی زاییده احساسات ضداستعماری هستند و در نتیجه ایالات متحده اکنون از طریق حمله به عراق باعث ایجاد همان احساسات ملی‌گرایی شده که پیش‌تر برای مقابله با قدرت‌های استعماری پدید آمده بودند. از این گذشته، نومحافظه‌کاران جدید درباره قدرت تاثیرگذاری ایدئولوژی خود بر سیاست‌های اقتصادی نیز دچار قضاوت نادرست شده‌اند.
جان کری و سایر رقبای بوش، او را به خاطر این که نقشه‌ای برای عراق پس از اشغال نداشت به باد انتقاد گرفتند، ولی همانطور که نائومی کلین، گزارشی که روزنامه «هارپر» ماه سپتامبر پیش نوشت، واشنگتن برای عراق پس از اشغال دارای طرح و نقشه بود و این نقشه نیز چیزی جز ایجاد یک شوک شدید خصوصی‌سازی و باز کردن بازار عراق به روی بازارهای جهانی نبود.
طرح نومحافظه‌کاران آمریکایی برای عراق همان استراتژی صندوق بین‌المللی پول درباره تزریق پول بود که اقتصاد عراق را ویران کرد، باعث جذب هیچ‌گونه سرمایه‌گذاری خارجی نشد و بیش از هر چیز موجب همه‌گیری و گسترش ناآرامی‌ها گردید.
جان کری رقیب بوش در مقابل یک‌جانبه‌گرایی او جایگزین چندجانبه‌گرایی را ارایه کرد، ولی این پیشنهاد کری تنها بخشی از آن چیزی بود که موردنیاز بود. حمله به عراق با متحدین بیشتر، راه‌حل سیاست خارجی آمریکا نبود، بلکه جوهره استراتژی چندجانبه‌گرایی هم باید تغییر کند. حتی طرح اقتصادی چندجانبه‌ای که ایالات متحده تلاش می‌کند در عراق اجرا کند نیز چندان خوشایند نیست. در واقع، صندوق بین‌المللی پول به شکل کنونی‌اش، نمونه‌ای از چندجانبه‌گرایی است، ولی بیش از آن که مایه رفاه اقتصادی شود، ویران‌کننده است. این در حالی است که دادگاه جنایی بین‌المللی جنبه مثبت ابتکار چندجانبه‌گرایی محسوب می‌شود، نهادی که آمریکا از ابتدا آن را نپذیرفته است. اگرچه آمریکایی‌ها همچنان اصرار دارند که خود را ملتی برگزیده برای اعطای آزادی و دموکراسی به جهان قلمداد کنند، ولی تازه‌ترین برآورد «شورای روابط خارجی شیکاگو» نشان می‌دهد که اکثریت قاطعی از مردم آمریکا طرفدار راه‌حل‌های چندجانبه‌گرایانه برای حل مسایل جهانی هستند، اندیشه «جنگ پیشگیرانه» را رد می‌کنند، معتقد نیستند که آمریکا باید در نقش پلیس جهانی ظاهر شود و سرانجام از پیمان‌نامه‌هایی مانند پیمان منع آزمایش سلاح‌های اتمی حمایت کند. در همه این موضوعات حدود سه چهارم یا بیشتر مردم آمریکا با موضع دولت بوش مخالفند. در بسیاری از کشورها، هم مردم ثروتمند و هم فقرا نسبت به نظم اقتصادی چندجانبه‌گرایانه و جدید جهانی که کارگران و شهروندان را قربانی قدرت بیشتر شرکت‌ها و بازارهای مالی می‌کند، بدگمانند. اگر جان کری در انتخابات بر بوش غلبه می‌کرد، او باید جایگزین بادوام‌تری برای امپریالیسم جدید بوش ارایه می‌کرد و بر موضوعی فراتر از صرف چندجانبه‌گرایی تاکید می‌نمود. او باید تضمین می‌داد که امپریالیسم نو با شکل و شمایل جدید و چندجانبه‌گرایی جایگزین استعمار قدیم نخواهد شد اگر ایالات متحده خواهان آن است که چیزی بیش از تکرار صرف تاریخ از روزولت و ویلسون درسی بگیرد، باید در اولین فرصت ممکن از عراق خارج شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات