تاریخ انتشار : ۱۶ دی ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۴  ، 
کد خبر : ۱۹۵۰۶۶

سعید دیگر تئوریسین نیست

اشاره: در رابطه با سعید حجاریان، دیدگاه‌ها و نظریات مختلفی وجود دارد به طوری که هر طیف، جناح و گروه سیاسی به گونه‌ای از او یاد می‌کند. ولی نمی‌توان نقش و تاثیر او را بر جنبش دوم خرداد نفی کرد به همین دلیل وقتی او ترور شد متاسفانه عده‌ای هورا کشیدند. آنچه در زیر می‌آید بررسی فعالیت‌ها و تاثیرگذاری‌های او بر حوادث و تحولات سیاسی است که به مناسبت سالگرد ترورش در 22 اسفنده 1378 به چاپ رسیده است. البته نیاز به ذکر این مساله است که چاپ این مقاله به منزله تایید نظریات ارایه شده نیست.

مصطفی صادقی
سعید عامل صعود دوم خرداد
محمدعلی ابطحی در سایت شخصی خود برای معرفی جنبش سیاسی ایران می‌نویسد.
"سعید حجاریان، سعید امامی، سعید عسگر، سعید مرتضوی، سعید رضوی فقیه، سعید پورعزیزی، سعید منتظری، اصولا جمع تئوریک سعید می‌شود جنبش سیاسی ایران"
سعید حجاریان که هوادارانش او را مغز متفکر اصلاحات و مخالفانش استاد جنگ روانی سرحلقه رادیکال‌ها می‌نامند از دست‌اندرکاران اطلاعات نخست‌وزیری و برحسب گفته‌هایی از موسسین وزارت اطلاعات بود. او شخصا بر آن است که برای تشکیل وزارت اطلاعات سعی فراوانی کرده است. سعید تا سال 68 معاونت وزارت اطلاعات را برعهده داشت. او سپس معاونت سیاسی مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست‌ جمهوری را برعهده گرفت. آن‌گاه در خرداد 76 نیز با عنوان مشاور در کنار رییس‌جمهوری قرار گرفت تا لقب دست راست خاتمی را تصاحب کند. آخرین مسئولیت اجرایی او، عضویت در شورای شهر تهران بود در همان جا بود که مغز متفکر دوم خرداد از کار افتاد. او در این مقطع زمانی به صورت جدی وارد عرصه مطبوعات شد و با عنوان مدیر مسئول روزنامه صبح امروز مشغول فعالیت شد.
حجاریان عامل اصلی ترور خود را انتشار "صبح امروز" عنوان می‌کند و می‌شود گفت که او با عنوان تئوریسین در کاراکتر "محور" در میان گروه‌های هجده‌گانه دوم خردادی ایفای نقش می‌کرد.
یکی دیگر از چهره‌های سعید آن بود که از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب بود و مقالات بسیاری در هفته‌نامه "عصر ما" به رشته تحریر در آورد که مجموعه این مقالات در کتابی با عنوان "جمهوریت، افسون‌زدایی از قدرت" به چاپ رسید اما موتور محرکه اصلاحات با گلوله سعیدی دیگر در ساعت 30/8 صبح روز یکشنبه 22 اسفند سال 78 در خیابان بهشت، میدان را به نفع نیروهای عملیاتی دوم خرداد خالی کرد. خود او دوست دارد حذفش را حساب شده و نقشش را رهبری ارکستر دوم خرداد معرفی کند. از این رو، خاطره‌ای را از چکناواریان چنین نقل می‌کند:
لوریس چکناواریان استاد موسیقی و رهبر ارکستر، داستانی خیالی را برای من تعریف کرده... می‌گفت پس از... زلزله لنینکان در ارمنستان برای جمع‌آوری اعانه و کمک برای زلزله‌زده‌ها ارکستری را به راه انداختم. هنگامی که رهبری ارکستر را آغاز کردم، متوجه شدم محل ارکستر در کنار مردابی واقع شده که پر از قورباغه است. قورباغه‌ها به حدی سروصدا می‌کردند که من نمی‌توانستم ارکستر را رهبری کنم. صدا به صدا نمی‌رسید. مردم شروع به سنگ‌پراکنی به سوی قورباغه‌ها کردند. قدری مرداب در سکوت فرو رفت اما دوباره ارکستر قورباغه‌ها شروع شد. چند بار این غوغا و سکوت تکرار شد اما ارکستر من متوقف مانده بود، در این میان پسرکی گفت من می‌دانم چه کنم، نشانه‌ای گرفت و سر قورباغه‌ای را با سنگ شکافت و برای همیشه ارکستر قورباغه‌ها در سکوت فرو رفت، وقتی که از او پرسیدند که چرا؟ در پاسخ گفت: "زیرا من سر رهبر ارکستر را نشانه گرفتم!!"
شاید بپذیریم که سعید در این تصویر از خودش مبالغه جدی کرده است ولی می‌توان توافق کرد که با ترور سعید جبهه دوم نظم تشکیلاتی خود را از دست داد و این برای جریانی که قصد داشت جنبش اجتماعی برپا کند به معنای از دست دادن همه چیز بود هرچند که این جنبش نیازمند مردم بود، یا به ذهنیت سعید نیازمند پیاده‌نظام.
اما شکی نبود که این پیاده‌نظام باید به وسیله احزاب جمع‌آوری و سپس مورد استفاده قرار می‌گرفتند. حجاریان تا آن زمان نقش هماهنگ‌کننده و عامل اتحاد را در این زمینه بازی می‌کرد و شاید رویکرد عملیاتی "فشار از پایین، چانه‌زنی از بالا" را نیز برای همین منظور یعنی بهره‌گیری از پیاده‌نظامی به نام مردم ابداع کرده بود.
او به ایجاد ساختار پیاده‌های آرمانی می‌اندیشید. چنین پیاده‌ای نبرد برای کسب فضا را پیش می‌برد. در نتیجه تحرک سواره‌ها را افزونی می‌بخشد. در ضمن این پیاده، پایه‌ای برای استقرار پایگاه‌هایی در مرکز است. اما یک پیاده مرکزی ایزوله هم مایه قدرت و هم مایه ضعف است، این پیاده کمک می‌کند تا سواره، فضا را در اختیار گیرد، اقدامی که تلاش شد اکبر گنجی در پیشروی سنگر به سنگر جبهه دوم خرداد انجام دهد.
این تعبیر یعنی این که آنها هرجا احساس کردند که نیاز به مردم دارند (باید پیاده‌نظام) آن‌ها را وارد صحنه می‌کنند تا بگویند که این خواست مردم است آن‌گاه شروع به مذاکره در سطح بالا می‌کنند.
با این کار دو نتیجه حاصل می‌شود: اول این که به خواست‌های خود می‌رسیدند. دوم این که خود را طرفدار مردم و مردم را طرفدار خود معرفی می‌کردند.
سعید عامل افول دوم خرداد
اگر بخواهیم به نقش سعید در افول دوم خرداد اشاره کنیم. باید آن را به دو قسمت تقسیم کنیم.
قسمت اول به نوع تئوری‌های او که دید امنیتی و پلیسی داشت برمی‌گردد. چه این که نباید فراموش کنیم که او از چپ‌های تندروی بود که قبل و بعد از انقلاب در بسیاری از حمله‌ها حضور فعال و حتی رادیکال داشت.
هرچند اکنون دیگر از موضع لیبرال رادیکال بر تمامی روش‌های گذشته خود از موضع اغماض می‌نگرد و سعی دارد آن خاطره‌ها را از اذهان بزداید. سابقه حضور سالیان دراز او در بزرگ‌ترین نهاد امنیتی کشور پیشینه‌ای موثر برای تاثیرگذاری در شخصیت و نوع تفکر او به حساب می‌آید. به عبارتی او همواره به واسطه محیط پرورشی‌اش به همه مسایل با دید امنیتی می‌نگریست. یا بهتر بگوییم او یا باید در بستر بیماری باشد یا در صحنه جنگ سیاسی و امنیتی. اگر تحلیل‌گران ادعا کنند سعید قربانی همان فضای امنیتی شد که خودش را در آن تعریف کرده بود، شاید به گزاف سخن نگفته باشند.
سعید لیبرال "هابز"ی
با نگاهی بر اندیشه‌های حجاریان درمی‌یابیم که او در میان فلاسفه لیبرال بیشتر طرفدار "هابز" است. "هابز" در خصوص قدرت می‌گوید "میل عمومی آدمیزدگان خواهش دایم و بی‌وقفه در جستجوی قدرت و باز هم قدرت اوست.
این میل تنها با مرگ فرو می‌نشیند"
"هابز" بر این باور است که "در راه کسب ثروت". افتخار، فرماندهی و یا سایر قدرت‌ها رقابتی درمی‌گیرد و رقیب در راه رسیدن به هدف خویش به کشتن، مقهور کردن، تابع ساختن یا سرکوب کردن حریف مبادرت می‌ورزد. اما این نکته نیز درست است که افراد می‌خواهند در آسایش زندگی کنند و از زندگی لذت ببرند قوی‌ترین عاطفه‌ها "هراس از مرگ و زخمی شدن است و همین ترس مردم را وادار می‌کند تحت لوای قدرت مشترک در صلح و آرامش به سر ببرند."
آیا می‌توان گفت که فکر حجاریان در همین بستر شکل گرفته است؟ او بر این باور است که فضای جامعه باید به فضای امنیتی تغییر کند تا مردم برای این که به آرامش برسند به وجود دولت احساس نیاز کنند. او حتی دولت را مقدم بر مردم می‌داند و در جایی می‌گوید اول باید "کراسی" باشد و بعد "دمو". آرای "پیاده‌های آرمانی "تئوری خوبی بود اما همان‌طور که اشاره شد علاوه بر نقاط قوت، نقاط ضعفی نیز تئوری "پیاده آرمانی" را همراهی می‌کند.
او با تکیه بر اندیشه "هابزی" بر این باور بود که می‌توان با ایجاد ساختار "پیاده‌های آرمانی" سواره‌های خود را در موقعیت خوبی قرار دهد به خواسته‌های خود دست یابد و سپس "پیاده‌ها" اگر آرامش می‌خواهند باید از تئوریسین اطاعت کنند. او همچون "هابز" بر این باور است که پیمان اجتماعی را باید به صورت نوعی قرارداد معاملاتی درآورد و حاکم را به حفظ آرامش و نظم و امنیت ملتزم گرداند و در صورت عدم وفای حاکم به عهد خویش آن را بلا اثر اعلام کرد.
این نوع تفکرات او که فضای جامعه را به سمت فضای امنیتی پیش می‌برد می‌توانست به صورت قطعی تاثیرگذار باشد و به پرسش‌های قدرت‌طلبانه جواب بدهد یعنی همان چیزی که در دوم خرداد 76 و انتخابات مجلس ششم دیدیم. آنها در آن زمان با تبدیل صحنه سیاسی به صحنه نبرد، جامعه را به سمت امنیتی شدن پیش بردند.
و یا این که آنها توانستند در انتخابات ریاست ‌جمهوری با معرفی نامزد اصول‌گرایان با تصور این که او اگر بیاید فضای جامعه به سمت ناامنی و فشارهای اجتماعی پیش می‌رود، نامزد خود را در میان مردم مطرح کردند.
آنها همین کار را نیز در انتخابات مجلس ششم با چهره پیچیده‌ای چون هاشمی رفسنجانی انجام دادند. یعنی این که او را وجه‌المصالحه خود برای ورود آسان‌تر به مجلس کردند. دقیقا همان کاری که در دوم خرداد 76 صورت گرفته بود. همان‌طور که گفته شد این تاکتیک هرچند بسیار تاثیرگذار بود اما اولا نمی‌شد همواره از آن استفاده کرد ثانیا اجرای آن نیاز به فردی همچون خود حجاریان داشت و این همان قسمت دوم نقش حجاریان در فروپاشی جبهه دوم خرداد است.
با ترور حجاریان ضربه سختی بر پیکره دوم خرداد وارد شد. چه این که این جبهه "رهبر ارکستر" خود را از دست داده بود.
هرچند دوم خردادی‌ها سعی کردند جایگزینان دیگری را برای وی پیدا کنند اما هرگز نتوانستند شخصی را مثل حجاریان و با اندیشه‌های او برگزینند.
بازی امنیتی که حجاریان آن را بوجود آورده بود نه تنها بدون حضور او قابل بهره‌برداری نبود، بلکه چون آتش ابتدا خود را بلعید.
هرچند کسانی همچون عبدی، علیرضا علوی‌تبار، تاجیک، رجایی و... سعی کردند تا در کارآکتر او ایفای نقش کنند اما هرگز نتوانستند به این مهم دست یابند.
از همین رو مجبور شدند به نوعی فضای جامعه را از حالت امنیتی خارج کنند در این راه تئوری‌هایی همچون خروج از حاکمیت، آرامش فعال، مقاومت منفی، بازدارندگی فعال و اقدام هماهنگ را پیشنهاد کردند.
اما جبهه بدون "پدرخوانده" شده بود. پدرخوانده دیگر نبود. حال ابتکار عمل، به دست عملگرایانی چون محسن آرمین، بهزاد نبوی و... افتاده بود. کسانی که بسیاری بر این باور بودند که تندروی‌های آنها عامل اصلی زمین خوردن جبهه شد این را به صراحت می‌توان در صحبت‌های "کروبی" کسی که سکان مجلس اصلاحات را در دست داشت جستجو کرد. همو از تندروی‌های رادیکال‌ها به شدت انتقاد کرد. اگر منطقی‌تر بنگریم باید بگوییم که جبهه دوم خرداد بدون حجاریان دچار بحران نشده بلکه بهتر است گفته شود جبهه دوم خرداد در حضور رادیکال‌ها به بحران رسید.
محسن کدیور در خصوص حجاریان می‌گوید: چه کنیم که هنوز در ناحیه استراتژی سیاسی، متفکرینی نظیر حجاریان کم داریم.
آری حجاریان فضایی را ساخته بود که فقط خود او می‌توانست آن را اداره کند و حتی گاه خود او هم در این راه دچار ناتوانی می‌شد زیرا اداره جمعی روشنفکر معترض به حسب گفته "علوی‌تبار" چون "گله‌بانی گربه‌ها" بود. تا آن جا که برای گریز از این بن‌بست‌ها بود که تئوری "اصلاحات و زنده باد اصلاحات" را مطرح کرد.
این شعار، از "انقلاب مرد، زنده باد انقلاب" تروتسکی، یکی از رهبران انقلاب اکتبر روسیه کپی‌برداری شده بود. اگر در شعار حجاریان با او همراهی کنیم آن در عبارت "مرد" است، آری "مرد" اما نه آن چنان که حجاریان می‌گفت؛ بلکه فضای سیاسی ـ امنیتی که او بوجود آورده بود "مرد". زیرا رادکالیسم با تغییر متن دیگر امکان قرائت نداشت. حجاریان پس از ترور سعی بسیاری کرد که باز هم همان نقش قبل از ترور را ایفا کند. اما واقع امر این است که نتوانست، او بیشتر وقتش صرف فیزیوتراپی و به ویژه "آب درمانی" می‌شود. شاید اکنون بتوان اثر این معالجات را در مقاله‌های او یافت زیرا او دیگر وقت زیادی را برای مطالعه و تبیین تئوری‌های جدید ندارد. چه این که بسیاری از تئوری‌های او که اکنون طرح می‌شود دیگر به آن صورت مورد توجه طرفداران قبلی‌اش هم نیست. او مهندسی انقلابی بود که با گرایش به علوم انسانی، لیبرال شد. اما لیبرالی نه از جنس لیبرالیسم "لاک" بلکه از جنس "هابز" روزی او از نقش خود در دوم خرداد 76 از صاحب نظری از جناح رقیب پرسش کرد، وی گفت: تو نقش پاسبان چهارراه را داری با رفتن تو فقط نظم در جبهه دوم خرداد به هم ریخت. آیا شواهد امر، این واقعیت را ثابت نمی‌کند؟
سعید حجاریان هنوز بسیار علاقه‌مند است که دوباره سعید حجاریان بشود اما واقعیت این است: که سعید اکنون هرچه باشد دیگر تئوریسین نیست.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات