محمد سیفاللهی
در سالهای اخیر با دانش واژهای مواجه بودیم که کاربردی نابجا در ادبیات سیاسی داشت. دانش واژه ترکیبی گروه فشار یا گروه ذینفع interest group یا pressure group معنای ویژهای دارد اما در این سالها این دانش واژه بیشتر به یک تیپ اجتماعی اطلاق میگردد که برهم زننده اجتماعات بودند. بر این اساس سعی میشد برهم زنندگان اجتماعات سیاسی (میتینگها) افرادی معرفی شوند که حزباللهی و منصوب به بسیج هستند. برای نخستین بار در میتینگ سیاسی دفتر تحکیم وحدت که در یازدهم اسفند سال 1376 در برابر سر در دانشگاه تهران برگزار شد، گروهی این میتینگ را دچار آشوب کردند. از این حادثه فیلمبرداری شد و در چند میتینگ دیگر از جمله اجتماعی که در تالار شهید چمران دانشکده فنی دانشگاه تهران برگزار شد فیلم به نمایش درآمد و چهرههایی که محاسن، انگشتری، چفیه و کاپشن داشتند به عنوان برهم زننده اجتماع (1) اسفند معرفی شدند. از این پس بارها حوادث مشابهی رخ داد و همه جا ناجوانمردانه یک تیپ اجتماعی منسوب به بچههای متدین و حزباللهی توسط افراطیهای دوم خردادی به عنوان گروه فشار معرفی شدند. اوج این تصویر ناموزون در رویدادهای تیرماه 1378 به نمایش درآمد. هیچگاه سرنخ روابط پنهان برهم زنندگان اجتماعات با عوامل اصلی مدعی برگزاری و هدایت اجتماعات پنهان نماند. «مظفری» فردی که عبدالله نوری و عطاءالله مهاجرانی را زده بود مرتبط با همین دو چهره بود. امیر فرشاد ابراهیمی به عنوان یک نماینده شناخته شده از «شبه حزباللهیها» با برنامهریزی عوامل امنیتی، نظریهپرداز جناح دوم خرداد و با حضور شیرین عبادی و محسن رهامی گفتوگوی مفصلی انجام داد و در آن ادعاهای عجیب و غریبی را درباره نیروهای سیاسی منتقد دولت مطرح ساخت. سعید عسگر نمونه دیگری است که با ترور از پیش برنامهریزی شده سعید حجاریان موجب یک بحران شد. پدر عسگر از چهرههای شاخص دوم خرداد در شهر ری بود. اما شیرازه ادبیات سیاسی در عصر دوم خرداد مانند بسیاری از مسائل به هم ریخت. یکی از نابسامانیهایی که محصول جناح دوم خرداد است تغییر ادبیات سیاسی است. وارونه کردن واقعیتها با به کار بردن نادرست و نا به جای واژهها و تعاریف سیاسی یکی از راهکارهای این تغییر در ادبیات سیاسی بود. درباره این پدیده در آینده میتوان باز هم سخن گفت اما یکی از واژههایی که با کاربردی نابهجا از آن استفاده میشد «گروه فشار» بود.
ماهیت گروه فشار
نظریهپردازان ماقبل انقلاب فرانسه، از جمله ژان ژاک روسو معتقد بودند که شهروندان یک جامعه باید گرایشهای سیاسی معطوف به منافع شخصی را رها کنند و به جای آن شعور و آگاهی مشترک «سعادت همگانی» را رواج دهند. هنوز هم این ایده را میتوان در آراء سیاسی فیلسوفان یافت. لئواشتراوس فیلسوف سیاسی معاصر میگوید: «هر عمل سیاسی یا به قصد تغییر وضع موجود صورت میپذیرد یا با هدف حفظ آن تمام اعمال سیاسی توسط دو مفهوم بهتر و بدتر هدایت میشوند. درک مفهوم بهتر و بدتر به درک مفهوم، خیر، سعادت یا خوب وابسته است.» (1) روسو و معاصرانش معتقد بودند که منافع جامعه مستلزم توازن و تعادل منافع افراد است، نه قربانی کردن منافع یکی در برابر دیگران. بنابراین هنر سیاست است که با متوازن کردن منافع گوناگون جامعه، همه آنها را با بیشترین میزان رضایت تأمین کند. برای تأمین منافع بخشهای مختلف اجتماع، احزاب، گروههای سیاسی مختلفی تشکیل میشود. گروههای فشار متشکل از افرادی هستند که به طور سازمانیافته اهداف و منافع خود را تأمین میکنند. از این رو گروه فشار به گروه ذینفع نیز اطلاق میگردد. هدف گروه فشار آن است که بر حکومت یا بخشی مؤثر در حکومت اعمال فشار کنند تا از راه اقدامات تقنینی و اداری حکومت منافع آنها را تأمین کند. سود آنان را در نظر بگیرد و از اقداماتی که به زیان آنهاست بپرهیزد.(2)
وجود گروههای فشار در دموکراتیکترین جوامع مشاهده میشود. در ایالات متحده آمریکا و بریتانیا به ویژه لابی صهیونیسم جدیترین تأثیر را بر تصمیمات اعضای مجلس سنا یا نمایندگان دارند. البته عرصه فعالیت گروههای فشار به مجالس قانونگذاری منتهی نمیشود. آنها نظرات خود را بر اتحادیههای صنفی، اتاقهای بازرگانی، دولت و... تحمیل میکنند. تحمیل اهداف گروههای فشار بر نمایندگان مجالس موجب میگردد در برخی مجامع پیگیری سعادت همگانی کاهش یابد.
تعاریف گروه فشار
درباره گروه فشار گفته میشود: «گروهی است که دارای غرض مشترک است و میکوشد تصمیمات خود را از هر راهی که برایش ممکن باشد از طریق دسترسی به مقامات حکومتی اجرا کند. گروه فشار «سازمانی است که بیاعتنا به اصولی خاص و تنها به خاطر منافع خود مبارزه میکند.» گروه فشار معمولاً با «تحت فشار قرار دادن مقامات حکومتی آنها را به تصمیماتی که به نفع گروه فشار است وادار میکند.»
به نظر مکآیور: «هرگاه گروهی برای دفاع، حفظ یا افزایش هر موقعیت کمابیش پایدار یا امتیازات مشترک متحد شوند، یک گروه فشار تشکیل دادهاند.» «زیگلر» هم میگوید: «توده سازمانیافتهای که در تلاش نفوذگذاری بر تصمیمات حکومتی است، بیآنکه بکوشد اعضای خود را در مقامات رسمی حکومت قرار دهد، یک گروه فشار است.» (3)
«وینر» نیز بر غیرحکومتی بودن گروه فشار تأکید دارد. به نظر او گروه فشار سازمانی داوطلبانه و بیرون از حکومت است که میکوشد بر روند سیاست عمومی، اجرا و اصلاح تأثیر بگذارد. اما موریس دوروژه معتقد است: «گروههای فشار در پی آن هستند که بر زمامداران اثر بگذارند نه آن که ضرورتاً افراد خود را در رأس قدرت جای دهند.» (4)
از آنجایی که هدف گروههای فشار تأمین منافع اعضای گروه است و گروههای اینچنینی میکوشند از هر راه ممکن این منافع را پیگیری کنند، آنها ابایی نخواهند داشت که عوامل خود را در مناصب تصمیمگیری و تصمیمسازی جای دهند. بنابراین آنچه برای آنها مهم است بیش از کسب قدرت، تأمین منافع گروه است و کسب قدرت نیز در راستای تأمین منافع گروه انجام میگیرد.
ویژگیهای گروه فشار
برای این که گروه فشار از حزب و دیگر اجتماعات و گروههای سیاسی مشخص شود باید ویژگیهای گروه فشار و وجوه تمایز آنها را با دیگر گروهها بشناسیم.
الف) جهانگستری؛ به نظر عبدالرحمان عالم، گروههای فشار جهان گسترند. همهجا و در همه کشورها هستند. ردپای آنها را میتوان در سازمانهای بازرگانی، کارگری، کشاورزی و... یافت.
ب) تنوع گروههای فشار؛ گروههای فشار لزوماً سیاسی نیستند. پیگیری منافع گروه در ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی به گروههای فشار و یا حتی اعضای یک گروه تنوع میبخشد. گروههایی که منافع درازمدت را پیگیری میکنند سیاسیترند و میکوشند برای تأمین امتیازهای مشترک اعضا در روند سیاست حاکم تأثیر بگذارند.
ج) نهانروشی؛ گروههای فشار پنهانکار و نهانروش هستند. آنها نمیخواهند خود را معرفی کنند. اغلب اعضای یک گروه فشار دوست ندارند «گروه فشار» معرفی شوند. شاید تلاش برای ارائه آدرس غلط از گروه فشار و معرفی «شبه حزباللهیها» و چهرههای متدین به عنوان گروه فشار برای پنهان ماندن گروه فشار واقعی صورت میگرفت.
د) در جستجوی منافع شخصی؛ عامل شکلگیری گروه فشار نفع شخصی است. افرادی که منافع مشترک دارند در یک سازماندهی گردهم میآیند و با تشکیل یک گروه برای تأمین منافع خود مبارزه میکنند. میلر میگوید: «گروه فشار نه تنها پیگیر منافع خود است بلکه مدعی است به نمایندگی از یک قشر اجتماعی منافع آنها را جستجو میکند» بنابراین گروه فشار میکوشد نمایندگی از سوی اقشار مختلف یک جامعه را به حکومت القا کند.
گروه فشار و حزب سیاسی
یک حزب سیاسی، گردهمایی بزرگی است که در سیاستهای کشور نقشی آشکار ایفا میکند. احزاب دارای مرامنامه ایدئولوژیک و اعتقادی، اساسنامه هستند. ارکان حزبی چون دبیرکل، شورای مرکزی، کنگره، کانونهای حزبی منطقهای و استانی و سازمانهای صنفی و قشری چون سازمان زنان، جوانان و... هستند. به ویژه در نظامهایی که مدرنیته را در ابعاد سیاسی آن پذیرفتهاند احزاب برای ارتقاء افراد در هرم قدرت شکل میگیرند.
موریس دوروژه میگوید: «احزاب در جستجوی آنند که قدرت را به دست گیرند و اعمال کنند» (5) اما گروههای فشار در ماهیت، اهداف و ساختار با احزاب تفاوت دارند. اعضای گروه فشار ممکن است چندان به ایدئولوژی اعتقادی خاصی پایبند نباشند یا اعتقادات کمابیش متفاوتی داشته باشند. به جای مرامنامه و اساسنامه چیزی شبیه یک قرار جمعی اعضای آنها را گردهم آورده است. هدف گروه فشار تأمین منافع است و نه کسب قدرت. کسب قدرت برای گروه فشار میتواند یک ابزار برای دستیابی به منافع باشد. ارکان گروه فشار به تناسب منافع شکل میگیرد و ضرورتاً نظم تشکیلاتی حزبی در آنها مشاهده نمیشود. اعضای کلیدی حزب میبایست سیاستمداران و سیاستورزانی توانمند باشند اما اعضای کلیدی گروه فشار سوداگرانی ماهر هستند که در رایزنیها و اعمال فشارها مهارت فوقالعادهای دارند. موریس دوروژه با تأکید بر آن که «گروههای فشار مستقیماً در قدرت مشارکت نمیجویند بلکه میکوشند بر قدرت تأثیر بگذارند» میافزاید: «احزاب سیاسی سازمانهایی هستند که مخصوص پارهای از انواع رژیمها در دوره معینی از تاریخ (قرن بیستم) میباشند. اما گروههای فشار در کلیه رژیمهای سیاسی و کلیه ادوار تاریخ دیده میشوند.
حدود گروههای ذینفوذ با وضوح کمتری از حدود احزاب سیاسی مشخص میشود. اما احزاب سیاسی سازمانهایی هستند که فقط برای فعالیت سیاسی به وجود آمدهاند. حزب فقط حزب است. اما گروههای فشار سازمانهایی غیرسیاسی هستند که اساسیترین فعالیت آنها نفوذ بر قدرت است.(6)
تبعات سیاسی وجود گروه فشار
گرچه گروههای فشار سیاسی نیستند اما به دلیل تلاش برای نفوذ بر صاحبان قدرت فعالیت آنها تبعات سیاسی ایجاد میکند. گروههای فشار در حکومتی دموکراتیک و مردمسالار، در حکومتهای جبار و مستبد نیز مشاهده میشوند.
تبعات سیاسی فعالیت گروههای فشار را میتوان در ابعاد مختلف بررسی کرد:
الف) گروه فشار و انتخابات؛ گروههای فشار میکوشند از طریق انتخابات افرادی را که تأمینکننده منافع آنها باشند را وارد سیستم حکومت کنند. بنابراین تلاش گروههای فشار برای اعمال نظر در معرفی نامزدها، جمعآوری آراء، مبارزه انتخاباتی و حتی شمارش آراء متمرکز میشود. گاه گروههای فشار با یک حزب سیاسی وارد مذاکره میشوند و با چانهزنی افرادی را به عنوان عضو یا سمپاتیک حزب وارد فهرست نامزدهای انتخاباتی آن حزب کنند. یا احزابی را وادار میکنند تا نامزدی خاص که تأمینکننده منافع یک گروه فشار است را به عنوان نامزد حزب معرفی کنند. بر این اساس اعضای پارلمان یا رییسجمهور و نخستوزیر با پیوندهای پنهان به یک گروه فشار متصل میشوند و تابع آن گروه میگردند. در طول دوره فعالیت این نمایندگان یا رییسجمهور منتخب آنها میکوشند به ویژه از تلاش خود برای دستیابی او به قدرت سخن بگویند و وامداری او را به خود گوشزد کنند.
ب) گروه فشار و قوه مجریه؛ اعضای گروه فشار میکوشند تلاش خود را برای زمینهسازی دستیابی عناصر قوه مجریه به قدرت را همواره پیش چشم آنها نگاه دارند. اما اعمال نفوذ گروه فشار به این امر متوقف نمیشود. گروه فشار میکوشد با تهدید، ارعاب تطمیع و هر عاملی که نتیجهبخش و ممکن باشد در تصمیمگیریهای قوه مجریه تأثیر بگذارد. همچنین نمایندگان متأثر از گروه فشار با طرح سؤال، استیضاح، تحقیق و تفحص از اعضای قوه مجریه آنها را به اطاعت از گروه فشار وادارند.
ج) گروه فشار و قوه مقننه؛ تنها منتخباتی که با فشار گروههای ذینفع وارد پارلمان میشوند در خدمت این گروه نیستند بلکه گروه فشار میکوشد پس از تشکیل پارلمان نیز از میان نمایندگان حاضر برای خود یارگیری کند تا ابزار نظارتی پارلمان بر قوه مجریه در خدمت گروه فشار قرار گیرد. گروه فشار همچنین میکوشد در فرآیند قانونگذاری مجلس به نفع مطامع خود و با برای اعمال فشار به قوه مجریه و رقیبان خود تأثیر بگذارد.
د) گروه فشار و قوه قضاییه؛ دستگاههای قضایی نیز از نفوذ گروههای فشار مصون نیستند. تلاش برای تغییر جهتگیری دستگاه قضایی به جای محاکمه متخلفان موردنظر گروه فشار به برخورد با عناصر گروههای رقیب همواره ادامه دارد. گروههای فشار میکوشند با متهم ساختن دستگاه قضاییه به سیاسی کاری و تأمین منافع گروههای دیگر در واقع در مواجهه دستگاه قضایی نسبت به خود انفعال ایجاد کنند. همچنین تلاش برای تغییر قاضیان برجسته به نفعی که قضاتی وابسته به گروه فشار بر مناصب کلیدی قرار گیرند و قضات مستقل و قاطع به حاشیه بر روند نیز در رفتار گروههای فشار مشاهده میشود.
ه) گروه فشار و افکار عمومی؛ گروه فشار میکوشد افکار عمومی را برای تحت فشار قرار دادن قوای مختلف یک نظام سیاسی بسیج کند. از این رو کوشش برای به خدمت گرفتن تریبونهای مختلف رسانهای نیز در رویکردهای گروه فشار دیده میشود.(7)
چایلدر استراتژی گروههای فشار برای نفوذ بر افکار عمومی را سهگونه میداند:
1) به توانایی و تعقل مردم متوسل میشوند و این کار را از راه انتشارات، گزارشهای ویژه، سخنرانیها، کنفرانسهای خبری، مطبوعاتی پی میگیرند.
2) از راه ترغیب عواطف نفرت، ترس، عشق و... میکوشند افکار عمومی را نسبت به هدفی که میخواهند هدایت کنند.
3) برای جلب توجه به خواستهای خود، تاکتیک آفرینش محبوبیت را به کار میبرند و با تبلیغات و درخواست ویژه از مردم بر مسائل سیاسی، قضایی و تقنینی تأثیر میگذارند.
گروه فشار واقعی
بنابر آنچه درباره ماهیت، اهداف، ویژگیها و روشهای فعالیت گروههای فشار گفته شد نه تنها برهم زنندگان اجتماعات گروه فشار نیستند بلکه عملکرد هدایت شده و یا خودجوش نیروهای حزباللهی یا شبه حزباللهی گاه متأثر و یا حتی به سود اهداف گروههای فشار تمام میشود.
برعکس گروههای فشار واقعی میکوشند برهم زنندگان اجتماعات را با آدرسدهی غلط گروه فشار معرفی کنند تا نقش پنهان خود را در تأثیرگذاری بر جریان امور پنهان نگه دارند. در سالهای اخیر این رویکرد گروههای فشار واقعی را در هدایت بخشهایی از افکار عمومی به ویژه جوانان و دانشجویان مشاهده کردهایم. همچنین تلاش برای به انفعال کشیدن قوه قضاییه، تأثیرگذاری بر تصمیمسازی قوه مقننه و اعمال نفوذ بر تصمیمگیری قوه مجریه را دیدهایم.